kamran  
[ ۹۳/۶/۱۲ در ساعت ۱۱:۳۹  ]

سلام سید بزرگوار
شما که از مخالفان استیضاح خودتان گفتید بهتر بود یادی از نمایندگان دیگری که از شما دفاع کردند نیز سخنی می گفتید
از جمله بای نماینده خراسان ک با شجاعت بود و دل شیر داشت
**********سلام
ممنون از یاد آوری شما
چنان که می دانید در استیضاح دو نفر می توانستند صحبت کنند. البته در رای اعتماد نمایندگان دیگری هم دفاع کردند.



داوود  
[ ۹۳/۶/۱۱ در ساعت ۲۱:۴۹  ]

سلام سید
خیلی مهربان بود
حضورش در آهنگ کلامش روان بود
مار اگر مار خانگیست در امان میگذارمش...
خدایش بیامرزد.
1 سوال
به نظر شما وزیر ارشاد کنونی از تیغ استیضاح جان بدر خواهد برد؟



maryam  
[ ۹۳/۶/۱۱ در ساعت ۱۶:۴۱  ]

حجت‌الاسلام قرائتی: ما برای سانسور در قرآن آیه داریم !
نظر شما چیست؟
به گزارش خبرگزاری مهر، حجت‌الاسلام قرائتی در مراسم معرفی برترین‌های رمضانی و تابستانی سیما گفت:
ما برای سانسور در قرآن آیه داریم.
قرآن به این موضوع اشاره می‌کند که یک سری چیزهایی را نباید مردم عادی بفهمند چون شر می‌شود.
تلویزیون هم سانسور می‌کند و هم باید این کار را انجام بدهد. شفاف‌سازی همیشگی غلط است. مثلا اگر دو سیلو گندم برای مملکت مانده باشد و همه بفهمند که چاقوکشی می‌شود.



سيدجواد  
[ ۹۳/۶/۱۰ در ساعت ۱۲:۱۱  ]

سلام.يك غزل زيبا از سيمين بهبهاني تقديم شما ودوستان.
من از شبهاي تاريك بدون ماه ميترسم /// نه از شير وپلنگ ،از اين همه روباه ميترسم

مرا از جنگ رو در روي در ميدان گريزي نيست /// ولي از دوستان آب زيركاه ميترسم

من از صد دشمن داناي لامذهب نميترسم /// ولي از زاهد بي عقل نا آگاه ميترسم

پي گم گشته ام در چاه ناداني نميگردم /// اصولا" من نميدانم چرا از چاه ميترسم

اگرچه راه دشوار است ومقصد ناپديد،اما /// نه از سختي ره از سستي همراه ميترسم

من از تهديدهاي ضمني ظالم نميترسم///من از نفرين يك مظلوم ،از يك آه ميترسم

من از عمامه و تسبيح وتاج ومسندشاهي///اگرافتد به دست آدم خودخواه ميترسم

مرا از داريوش وكوروش واين جمله باكي نيست /// من از قداره بندان مريدشاه ميترسم

نميترسم ز درگاه خداي مهربان ،اما /// ز برخي از طرفداران اين درگاه ميترسم



بیم موج  
[ ۹۳/۶/۳ در ساعت ۲۱:۱۶  ]

من با تو ام ای رفیق ! با تو همراه تو پیش می نهم گام
در شادی تو شریک هستم بر جام می تو می زنم جام
من با تو ام ای رفیق ! با تو دیری ست که با تو عهد بستم
همگام تو ام ،‌ بکش به راهم همپای تو ام ، بگیر دستم
پیوند گذشته های پر رنج اینسان به توام نموده نزدیک
هم بند تو بوده ام زمانی در یک قفس سیاه و تاریک
رنجی که تو برده ای ز غولان بر چهر من است نقش بسته
زخمی که تو خورده ای ز دیوان بنگر که به قلب من نشسته
تو یک نفری ... نه !‌ بیشماری هر سو که نظر کنم ، تو هستی
یک جمع به هم گرفته پیوند یک جبهه ی سخت بی شکستی
زردی ؟ نه !‌ سفید ؟ نه !‌ سیه ، نه بالاتری از نژاد و از رنگ
تو هر کسی و ز هر کجایی من با تو ، تو با منی هماهنگ





: