ali  
[ ۸۳/۱۲/۵ در ساعت ۱۷:۳۷  ]

من فكر مى كنم كه بدون نقد شجاعانه از گذشته فكرى خويش و بدون گسست قطعى از سنت هاى ايدئولوژيک(چه دينى و چه لنينى) روشنفكران ما قادر به پل زدن بسوى آزادى، دموكراسى و تجددّ نخواهند بود. كسانى كه ديروز با تأويل و تفسيرهاى خودسرانه، از آيات قرآن، سوسياليسم و جامعه بى طبقه توحيدى استنتاج كردند و امروز با ابزار "هرمنوتيک" مى خواهند از دل يک دين ...و ..."مردم سالارى دينى" يا "حكومت دموكراتيک دينى" استخراج كنند در واقع هم به مردم سالارى ضربه مى زنند و هم به دموكراسى و تجددّ ملّى. از بطن عقيم يک دين ... و ...هيچ فكر و متفكّرى زاده نشد و نخواهد شد، هم از اين روست كه بقول دكتر عبدالكريم سروش: "تمدّن اسلامى اساسآ "فقيه پرور" بوده نه "فيلسوف پرور" و فرهنگساز"! ...



ف-م  
[ ۸۳/۱۲/۵ در ساعت ۰۷:۳۸  ]

چه زيبا نوشتيد بدل مينشيند.عکسهای بی بی سی از مراسم عاشورا را الان ديدم.خانمی با پالتو پوست دخترانی با قهقه خنده.



بهمن  
[ ۸۳/۱۲/۱ در ساعت ۲۲:۱۱  ]

سلام خانوم کديور! حال شما؟!‌ براستی فکر می‌کنيد اين باوری که در دو خط آخر گفته‌ايد از کجا آمده؟! آيا به اين موضوع هم فکر کرده‌ايد که ديگر آن زينبی که روزی ارزشی بود برای يک ايرانی هنوز هم در قشر تحصيل‌کرده و يا روشنفکر جامعه امروزی ايران، آن ارزش را دارد! يا آنکه... ببينيد اين نوع تفکر را چه کسانی از ريشه خراب می‌کنند و چه کسانی باورهای پوچ را ريشه می‌دوانند!!! آه خانم کديور شما و امثال شما تلاش می‌کنيد ولی آنچه که پندار من است: تلاشتان يا ثمره‌ی اندکی دارد يا فوتی‌ست در توفان مافيايی قدرت که شايد شما هم... (ببخشید از این سه نقطه‌ها) راستی، اين بلاگ کار جالبی‌ست، مدتی هم می‌خوانمش ولی از نظر دادن صرف‌نظر می‌کردم! ولی اين‌بار دلم خواست چند کلمه‌ای برايتان بنويسم! دلتان خواست يا آنکه وقتش را داشتيد جواب دهيد!