مرتضی  
[ ۹۲/۱۰/۱۶ در ساعت ۱۸:۵۰  ]

آقای مهاجرانی هم جدی تر قلم بزن برادر و هم بیشتر .
من هردوتا رمان موبی دیک و پیرمرد و دریا را خوادنم . نفهمیدم چار نوشتی پیرمود و ناخدا به جنگ خودشان رفتند



رضا اردكاني  
[ ۹۲/۱۰/۱۶ در ساعت ۱۱:۳۱  ]

شكاريم يكسر همه پيش مرگ
سري زير تاج و سري زير ترگ



رضا  
[ ۹۲/۱۰/۱۴ در ساعت ۲۳:۰۹  ]

سلام
نیستی سید ! دو روزه ننوشتین . مثل اینکه میهمان دعوت نموده و طعامی ننهادین .
این همه میهمان بر در و میزبان در خانه نیست .
هر چند کوتاه اما بنویسین .
از مشقله هایتان میدانم . اما از صبر و شکیباییتان نیز هم .
به قول سیاوش :
طاقت بیار رفیق…
طاقت بیار میشه شنید
خندیدن دلخواه رو
تو زنده میمونی رفیق
طاقت بیار این راه رو
طوفانو پشت سر بزار
اون سمت ما آبادیه



qashqaie  
[ ۹۲/۱۰/۱۴ در ساعت ۲۱:۵۸  ]

سلام جناب مهاجرانی
من یک قشقایی هستم- خودم تو ایل زندگی کردم- مطلب شما بسیار جالب بود- از کودکی همیشه پدربزرگم و پدرم برایمان قصه شکار می گفتند- برای قشقایی ها یک چیز دیگر هم هویت است: دوست داشتن و احترام به خان هایشان- این موضوع به معنای تایید کارهای خانها نیست - کاش در این مورد چیزی می نوشتید آقای مهاجرانی- من سالهاست که یادداشت های شما را میخانم برایم مثل شعر هستند - من همه یادداشت های شما را بسیار دوست دارم و از این طریق خودتان را ، گرچه در بعضی موارد با شما هم عقیده نیستم
*********
درود
ممنونم از لطف شما



دشتی آبادانی  
[ ۹۲/۱۰/۱۴ در ساعت ۱۹:۰۵  ]

درست است که شکار و صحرانشینی و زندگی عشایری هویت و شناسنامه ایل قشقائی را را به ما معرفی میکند اما در میان همین طائفه حکیم بزرگی به نام میرزاجهانگیرخان قشقایی پا به عرصه وجود گذاشته که بزرگانی مانند آیت اللّه العظمی بروجردی ، مرحوم آقاضیاءالدین اراکی ، حکیم و علامه بزرگ حاج آقا رحیم ارباب ، آیت اللّه سید ابوالحسن اصفهانی، عارف مشهور میرزا محمد علی شاه آبادی، آیت اللّه سید حسن مدرس و علامه میرزا محمد حسن نایینی از او کسب فیض کرده اند

نقل میکنند که یکی از مریدان مقدّس ایشان همسایه‌یی ساز زن داشت به نام « نوّاب سنتوری » که تعلیم ساز می‌کرد و اکثر صدای تار و کمانچه و سنتور از خانة او بلند بود. چون با شاهزادگان و بزرگان وقت ارتباط داشت احدی از ملاها و متشرّعین محل جرأت نهی و ممانعت او را نداشتند.

در یکی از ایام که جهانگیر خان به منزل آن مرد رفته بود هنگامة مشق و تعلیم تار بیش از همه روز آوازه داشت. مرد مقدّس به تصور اینکه خان به علت حرام بودن موسیقی از شنیدن این صدا رنج می‌برد، سخت به قلق و اضطراب افتاد و چاره نمی‌دانست! خان چون ناراحتی او را دید ابتدا از در مسئلة فقهی درآمد: بر فرض که استماع غنا حرام باشد. سماعش حرمت شرعی ندارد یعنی اگر به عمد و اختیار گوش ندهی و آواز تغنّی بدون قصد از جایی بگوش شما برسد حرام نیست، وانگهی موضوع غنا و حدود حرمت و اباحة آن از معضلات فقهی است و هر آوازی را غناء و هر تغنّی را حرام نمی‌توان دانست!

مقداری از این مسائل گفته شد باز آثار ناراحتی از وجنات آن مرد هویدا بود.

در این موقع خان به او گفت برو در خانة این ساز زن را آهسته بزن و به وی بگو فلان سیم تار را سست بسته‌یی و فلان پرده‌اش ناساز است. استاد سازنده که این سخن را از همسایة خشک مقدّس شنید بی‌اندازه تعجّب کرد و گفت خواهش دارم اندکی صبر کنی تا تار خود را وارسی کنم. در مراجعت تعجبش بیشتر بود که دانست ایرادی بسیار بجا بر وی گرفته است. با تواضع و التماسی که مخصوص طالبان کمال است پرسید این مایه مهارت و استادی از کجاست که این نوع خرده‌گیری و دقیقه سنجی را جز از بزرگترین اساتید فنّ انتظار نتوان داشت!

مرد مقدّس گفت من خود از این هنر سر رشته ندارم، مهمانی در منزل من است که این پیغام را داد.

استاد نوازنده فوراً به خانه برگشته سر و صدا را خاموش و به شاگردان سفارش کرد که هان پنجه به مضراب نبرید که بزرگترین استادان فنّ امروز در همسایگی ماست. بیش از این آبروی ما ریخته نشود، و خود لباس بر تن مرتب ساخته با ادب پیش آمد و اجازة شرفیابی خواست، بخیال اینکه واقعاً یکی از تار زنهای درجه اول دنیا را خواهد دید. به محض اینکه چشمش به جهان دانش و اخلاق جهانگیرخان افتاد که از پیش هم او را دیده بود و به قیاس سایر پیشوایان علمی و مذهبی پیش خود تصوّر کرده بود، پیش وی به دو زانوی ادب نشسته سر در قدمش نهاد و به توبه و استغفار درآمد که اگر پیشوا و راهنمای مذهب تو باشی من بندة مطیع فرمانبردارم.

راه ارتزاق من از این هنر است، اگر دستور بفرمایید به ترک این عمل خواهم گفت هر چند کار به گدایی بکشد. خان او را با تفقّد و دلداری چنان راهنمایی کرد که نه او بزحمت گدایی افتاد و نه همسایگان دیگر از دست وی بزحمت و عذاب بودند.
*******
درود بسیار



مهرداد  
[ ۹۲/۱۰/۱۴ در ساعت ۱۳:۳۹  ]

سلام دکتر میلاد حضرت مسیح وسال جدید میلادی را تبریک می گویم
یکی از بزرگان قشقایی که هنوز هم در فیروز آباد فارس زندگی میکند می گوید هیچ حکومتی و حاکمی و قدرتی نتوانست ایل قشقایی را یکجا نشین کند الا جمهوری اسلامی با طرح کوپن و گواحی مسجد محل



فريبرز  
[ ۹۲/۱۰/۱۳ در ساعت ۱۴:۵۰  ]

استاد اگر ممكن است در باره محمد بهمن بيگي مطلب بنويسيد



رضا  
[ ۹۲/۱۰/۱۳ در ساعت ۰۱:۱۸  ]

سلام آقای دکتر مهاجرانی .

شد آنکه اهل نظر بر کناره می رفتند
هزار گونه سخن در دهان و لب خاموش

حال شما را نمی دانم اما حال ما تعریفی ندارد .دو انقلاب تمام و یک انقلاب نیم قد داشته ایم اما نه کار ما به سامان است و نه حال ما به کام. اما در آن کشور ممنوعه که شما زندگی میکنید بعد از رنسانس فقط یک انقلاب شد و بس . انقلاب سال 1688 که جان لاک پیامبرش بود و اهدافش نه که ایدولوژیک نبود که حتی متعالی هم نبود اما به همه اهدافش رسید و پس از آن انقلابی در انگلستان لازم نیامد .دیگر نه کسی انقلاب خواست و نه انقلاب زمینه ای یافت . فردای انقلاب همه رفتن دنبال زندگی خودشان .هیچ کسی از انقلاب معجزه نخواست و انقلاب هم در مسیر خود به پیش آمد تا رسیده است به امروزی که شما در آنجا دیده اید و ما نه .نمی گویم هیچ گناهی خلق نکرد . کرد اما راه درست بود .ما اکنون اما در میانه این سالهای تلخ ایستاده ایم تا که ببینیم از پس امروز چگونه فردایی است ؟. اینجا اندیشه ها در محاق است و زبانها در کام .خاتمی ممنوع الخروج است و آن یکی در بند و این یکی در حصر . دست ما اینجا بسته است واندیشه از ترس بر خود می لرزد . اندیشه سخت می ترسد بسی بیشتر از آن شکاری که شکار چی پیر قصه شما باز گو می کرد .اینجا در شکار اندیشه کسی نمی بازد همه برنده اند .آن پیر شکار چی را بگو : شکار اینروز ها به آن سختی ها نیست که فرموده اند . اینجا کارها همه سخت همه پر مشقت اما شکار اندیشه آسان .
فایل صوتی بعضی از سخنرانی ها تون رو برای مشتاقان بگذارید چرا که ::
هر که را با خط سبزت سر سودا باشد
پای از این دایره بیرون ننهد تا باشد .
***********
سلام دوست گرامی
با شما کاملا همنظرم...سرنوشت انقلاب های همانند انقلاب ما و روسیه و فرانسه و کوبا و... همین است رویای شیرینی که در گذار زمان به کابوسی هراس آور تبدیل می شود...چه کسی گمان میکرد موسوی و کروبی و رهنورد در حبس خانگی بیش از سه سال بمانند...و یا روزنامه نگاران ونویسندگان و ...که در زندانند. چه کسی گمان می کرد که برای نگارش یک مقاله پژوهشی شخصیت عزیز و دانشمندی مثل دکتر غروی زندانی شود...این ها حسرت های ماست



آزاده  
[ ۹۲/۱۰/۱۲ در ساعت ۲۳:۱۵  ]

سلام
شب اول ماه ربیع الاول بر شما مبارک . امیدوارم همیشه شاد باشید
یک سوال: میزبان شما همان نویسنده "یاد مانده هاست" که نماینده چند دوره مجلس شورای ملی از آباده بودند؟
**********
سلام
ماه مبارک و فرخنده ربیع الاول بر شما مبارک
نویسنده یاد مانده ها، همنام میزبان ماست که در سال ۱۳۸۹ در گذشته است. او برادر خسوخان قشقایی بود و میزبان ما پسر عموی خسروخان است



بهمن  
[ ۹۲/۱۰/۱۲ در ساعت ۲۲:۵۳  ]

سلام استاد
شما در پی شکار چه هستید؟
سلامتی برای شما و خانواده ی محترم آرزومندم
********
گفت انچه یافت می نشود انم ارزوست...





: