ثمانه ایروانی   
[ ۹۲/۹/۱۱ در ساعت ۱۶:۵۸  ]

سلام و خودتان فکر میکنید آن امور چه ها بودند ؟

حکمت و مذمت ایشان بود تا دریابم که خانه دل و ذهنم آکنده از اموری ست که ضرورت ندارد.



مهرداد  
[ ۹۲/۹/۹ در ساعت ۱۷:۰۳  ]

سلام
چه جمله زیبا و پر معنی بسیاری از این پری بیهودگی است
آدمی وقتی انبار و حافظه معلومات شد گرفتار حجاب می شود چیزی بر او افزون نمی گرذ
آدمی برای اینکه در لحظه و ان باشد باید خلی شود تا بتواند از سد حافظه برهد و لحظه را بی واسطه درک کند "
***********
سلام
اخوان هم همین مضمون را دارد...از زاویه ای دیگر
ای از تهی سرشار
در واقع تهی که گمان می رود پری است!



شمیم مستقیمی  
[ ۹۲/۹/۸ در ساعت ۲۲:۴۸  ]

آنچه نوشته اید یک کوآن بسیار معروف ذن است. در کتاب گوشت ذن استخوان ذن کوآن شماره یک. اگر آدرس می دادید بهتر بود



بامداد سخن  
[ ۹۲/۹/۸ در ساعت ۱۱:۳۰  ]

جناب مهاجرانی
چه نکته پر مغزی گفته است این رهبر هندو. "تو مثل این فنجان پر می مانی…جایی برای سخن تازه نیست. بسیاری از این پری بیهودگی ست" اعتراف می کنم که چندین بار خواندم و با توضیحاتی که در قسمت نظرات دادید، متوجه این نکته ظریف شدم. شما را از کجا می شناخت که چنین اظهار نظری در موردتان کرد؟
با سپاس
بردیا استقامت



محمد  
[ ۹۲/۹/۸ در ساعت ۰۴:۱۲  ]

سلام آقای دکتر
"فرموده اید هیچوقت از خواندن و خریدن کتاب و گفتگو با اهل فرهنگ و حکمت ملول نشده ام"
این همه عشق به دانایی شاید فقط شایسته نیل به پاسخ مولوی باشد که فرمود: زکجا آمده ام ، آمدم بهر چه بود به کجا می روم آخر ننمایی وطنم.
اگر چنین است بااینکه توقع زیاده خواهانه ای است تا در چند کلمه پاسخی را که یافته اید بفرمائید، اما این شاگرد شیفته دانشتان و دعاگوی همیشه گی تان را مشعوف و سراپا ممنون خواهید کرد.
***********
سلام
به نظرم نسبتی وجود دارد میان انتظارات ما از زندگی و نیز درجه رضایت و خرسندی ما از زندگی...برخی از بیشتر داشتن خرسندند و برخی نیز از بیشتر بودن! دانایی در واقع مسیر بیشتر بودن است نه داشتن...وقتی از اموختن نکته ای تازه شما خرسند شوید، انگار بر دارایی شما افزوده شده است. دارایی از درون
مرد را رنگ از درون و گاو را
از برون دان رنگ سرخ و زرد را



فایدیم  
[ ۹۲/۹/۷ در ساعت ۲۳:۰۱  ]

در دل چیزی بی حکمت آکنده نمی شود و در ذهن تاآکنده نباشد مذمتش بیشترخواهند کرد ..البته جسارت نباشد نظرشخصی حقیر است استاد



آزاده  
[ ۹۲/۹/۷ در ساعت ۲۲:۴۰  ]

سلام
نکته ای که گفتید از زبان دوستتان دغدغه من است:بستن دروازه چشم و گوش بر روی آنچه ارزش ندارد؟ چگونه می توان چنین بود وقتی در محیط کارت روزانه غریبی و فقط حرف های بی ارزش می شنوی. چه طور می توان با کسانی که با معنویت بیگانه اند از آن گفت؟ این آیه از سوره مومنون را همیشه در خاطرم هست که الذین هم عن الغو معرضون..ولی آسان نیست. در جامعه ای که همه به فکر ظاهرند، به فکر مادیاتند وقتی حرفهای دیگر بزنی انگار که دیوانه ای. چه می توان کرد؟



علي اكبر ابراهيمي  
[ ۹۲/۹/۷ در ساعت ۲۲:۲۹  ]

ما به سطوحی سبز (سطوحی فراتر از سطح صلح) ارتقا یافته ایم.



محمدرضا  
[ ۹۲/۹/۷ در ساعت ۱۸:۴۴  ]

و ادامه ی این گفتگوی حکمت آمیز ؟
********
گفت زندگی سفری بیش نیست. مسافر بارش را سبک بر می دارد تا راحت و روان سفر کند. دیده اید ان ها که در سفر چمدان ندارند، منتظر نمی مانند و چشمشان با نقاله بار ها دور نمی زند
سفر روح هم نیازمند سبکباری است
گوش و چشم دروازه هایی هستند که نبایست اسان گیر باشند. زبان هم همینطور سختگیر در انتخاب وازه ها...



حسین  
[ ۹۲/۹/۷ در ساعت ۱۵:۰۳  ]

استاد جوان سی ساله ام فرصت مطالعه کم پیدا میکنم
شنیده ام در دوران دانشجویی تنها شما را در حال مطالعه دیده اند
کمی راهنمایی ام کنید
**********
هنوز هم همانم!!! دانشجوی ابدی
هیچوقت از خواندن و خریدن کتاب و گفتگو با اهل فرهنگ و حکمت ملول نشده ام...همین! باید دید رضایت از زندگی را چگونه تعریف می کنیم



احمد  
[ ۹۲/۹/۷ در ساعت ۱۲:۲۲  ]

آن چه پر شدن در آن معنا دارد استکان است نه انسان. ظرف انسان پر شدنی نیست. آن که ظرف انسان را محدود می‌بیند، درِ ظرف خود را بسته است.
************
انسان هم وقتی خود را مشغول کرد، محدود می شود
حافظا در دل تنگت چو فرود امد یار
خانه از غیر نپرداخته ای یعنی چه
البته اگر خانه از غیر پرداخته شد، انسان محدود نخواهد بود



امیدوار  
[ ۹۲/۹/۷ در ساعت ۰۹:۲۷  ]

تعریف از شما بود یا حکمتی از ایشان؟
********
حکمت و مذمت ایشان بود تا دریابم که خانه دل و ذهنم آکنده از اموری ست که ضرورت ندارد.





: