هرا  
[ ۸۳/۱۱/۲۴ در ساعت ۲۳:۱۰  ]

سلام جناب دکتر
امروز 24 بهمن چرا ننوشته اید ما از صبح منتظریم تو رو خدا باز مثل گذشته صد روز نوشتش نکنید البته به قول نگار.
موفق و سربلند باشید



D  
[ ۸۳/۱۱/۲۳ در ساعت ۲۱:۲۸  ]

Mohajerani ye khoob! shayad soal in bashad: in taffakor ke "valiye faghih" sayeye khodavand ast chegoone dar tarikhe andishe va farhange ma ja gereft.



حسین  
[ ۸۳/۱۱/۲۳ در ساعت ۲۰:۱۰  ]

حمیدرضای عزیز
دیشب از چرا در لفافه حرف میزنی شروع کرده بودی اگر با حوصله مطالب را بخوانی خوب می فهمی که جمشید یک شخص نیست نماد یک شخصیت است. این شخصیت در افراد مختلفی ظهور می یابد. اما بنظر ضحاک همان بیگانه است.
آقای مهاجرانی عزیز، بحث را چه زیبا پیش می برید. حال به بحث شاهکهای درونی نزدیک می شوید. استبداد لانه کرده در هر فرد ایرانی.چرا؟ منتظر بقیه مطلب می مانم. اما یک مورد به ذهنم می رسد ما انسانها به روایت مذهبی یکبار الست بربکم را نعم گفته ایم اما متاسفانه مصداق را اشتباه گرفته ایم. آنها که انا ربکم الاعلی را سر می دهند بدون نعم ما ره به جایی نمی برند. ما در بیان عطار خود سیمرغ هستیم و همواره بدنبال آن می گردیم و از این شاخ به آن شاخ می پریم. ما ۲۵۰۰ سال تمرین استبداد داشته ایم و متاسفانه طعم مردم سالاری را نمی دانیم وگرنه هرگز آنرا با جنس تقلبی تعویض نمی کردیم. همین است که هرگاه به سمت این میوه ممنوعه نزدیک شده ایم همه شیطانها به تقلا افتاده اند که آنرا بد مزه نشان دهند. مشکلات دوران آقای خاتمی و هر ۹ روز یک بحران وخستگی مردم و کم طاقتی ما به همین دلیل بود. ما دارای پایه های فلسفی لازم(در ذهن همه مردم) برای زدودن دلهامان از استبداد نیستیم و شراب آزادی را یکدفعه خواسته و بد مستی می نماییم. دراست که هیچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت اما ما باید خود را نقد نماییم.



نگار شاهماری  
[ ۸۳/۱۱/۲۳ در ساعت ۱۳:۲۲  ]

سلام آقای مهاجرانی
ازتون انتظار می رفت زودتر از اينها سايت بزنيد و همين طور قسمت نظرات رو زودتر راه بيندازيد بعد هم اينکه بعضی مواقع روز نوشتتون ميشه صدروز نوشت، يعنی خيلی دير به دير آن را آپ‌دیت (اين هم از اون کلماتيه که تو فارسی براش هم معنی نيست)می‌کنید. در مورد اين مطلب هم بايد بگم که انگار مي خواهيد يه چيزی بگيد ولی مثل آدمايی که گلو شونو گرفتن يه اشاره ها ی پراکنده ای می کنيد. به هر حال بازم خسته نباشيد