فخارزاده  
[ ۹۲/۵/۲۹ در ساعت ۰۷:۰۸  ]

این شعر منسوب به حافظ غزل نیست . مثنوی است تصحیح بفرمایید.
*********
حق با شماست



سمیرمی  
[ ۹۲/۵/۲۹ در ساعت ۰۲:۱۵  ]

سلام آقای دکتر،
دو بیتی که از حافظ نسخه قدسی نقل کرده اید نمی تواند بخشی از یک غزل باشد.
***
حق با شماست بخشی از یک مثنوی منسوب به حافظ است:

من آن دم که گردم زمستی هلاک

به آیین مســتان بریدم به خـــــاک

به اب خرابات غسلم دهید

پــس آنـــگاه بر دوش مستم نـهید

به تابــوتی از چـــوب تاکـــم کــنـید

به راه خـــرابـــات خـــاکــم کـــنـید

مریزید بر گـور من جـــــز شــــراب

میــاریـــد در مـــاتمم جـــز ربــــاب

ولیکن به شرطی کــه در مـرگ من

بنالــد به جز مطـــرب و چـــنگ زن

تو خود حافظ از سر زمستی متاب
که ســلطان نــخواهد خراج از خراب




مقداد توانانیا  
[ ۹۲/۵/۲۷ در ساعت ۱۶:۲۲  ]

بسیار لذت بردم , حصرت استاد .. شاد باشید
با مهر



رضا  
[ ۹۲/۵/۲۶ در ساعت ۱۲:۵۷  ]

یاد این روزها به خیر ...... هرچند چیزی ازش ننوشتی ....
http://www.iraninternationalmagazine.com/issue_11/image/96.jpg



Agil  
[ ۹۲/۵/۲۶ در ساعت ۰۹:۴۸  ]

بزرگوار!
نام درست این شاعر" شیرکو " ست ونه شیرکوه .وتلفظ آن در کردی" شرکو" به کسر شین وبا املای لاتین:Sherko



منتقد  
[ ۹۲/۵/۲۵ در ساعت ۱۸:۰۸  ]

ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد ...
سلام علیکم بماصبرتم
استاد ؛ کاش به حرمت رفاقت های صادقانه و صمیمانه سالیهای نه چندان دور ، یادی از شیرآهنکوه مرد میهمن ، عیسی سحرخیز می کردید و قلم را در وصفش به میدان می فرستادید ...
امروز شکوائیه فرزندش را می خواندم .
بدین قرار :
"مهدی سحرخیز در خصوص وضعیت پدرش گفت:« پدرم دچار مشکلات قلب و نوسان شدید فشار خون است و حدود ۷۰ درصد از کلیه هایش کار نمی کنند. در این مدت هیچکدام از بیماری هایش بهتر نشده و تنها تلاش پزشکان در این مدت بر این است که فقط وضعیتش بدتر نشود. پزشک قانونی بیماری های پدرم را تایید کرده و پیشنهاد مرخصی استعلاجی یا عدم تحمل کیفر را داده است. یکسال پیش نیز دکترهای متخصص پدرم نامه نوشتند که او باید مدام تحت نظر پزشکان باشد اما ضرروتی ندارد شب ها در بیمارستان باشد. خانواده من می توانند هر روز وقت های فیزایوتراپی و معاینات پدرم را تنظیم کنند و او را به بیمارستان بیاورند. اما دادستانی علیرغم دیدن نامه های پزشکان بیمارستان و پزشک قانونی تا کنون با آن موافقت نکرده و به این شکل یک سال و نیم او را حصر بیمارستانی کرده اند.»
آقای سحرخیز پس از مدتی از زندان اوین به دلیل نامشخصی به زندان رجایی شهر منتقل شدو از تاریخ ۲۷ بهمن ماه سال ۱۳۹۰ به دنبال وخامت شدید حالش به بیمارستان قلب تهران فرستاده شد.
خانواده اش درخواست دارند تا آقای سحرخیز از مرخصی استفاده کرده و به خانه برود تا به این شکل مشکل هزینه های هنگفت بیمارستان هم کمتر شود، او با اشاره به اینکه آنها مجبور به تامین مخارج ماموران همراه آقای سحرخیز در زندان نیز هستند، گفت:« غیر از مخارج سنگین پزشکی پدر، خانواده باید مخارج غذا و تختخواب مامورانی که برای حفاظت پدر از زندان فرستاده شده را نیز پرداخت کنند در صورتیکه هزنیه تختخواب و غذای او دیگر با بیمه حساب نمی شود و با این شرایط گرانی این روزها خانواده ام باید تقبل کنند. البته ما فقط این وضعیت را نداریم بلکه بقیه زندانیانی هم که به بیمارستان فرستاده می شوند وضعیت شان به این گونه است. در حال حاضر آقای محسن امین زاده و ابوالفضل قدیانی نیز در همان بیمارستان پدر با همین شرایط هستند.
مهدی سحرخیز با اشاره به اینکه پدرش روزانه ۲۳ آیتم دارو مصرف می کند به کمپین گفت:« پدرم قبل از زندان هیچ بیماری نداشت ولی اولین بار پس از زندانی شدنش وقتی به بیمارستان امام خمینی منتقل شد در آنجا دکترها برای او ۲۳ آیتم دارو شامل قرص، کپسول و آمپول تجویز کردند در حالیکه قبل از آن دارویی مصرف نمی کرد.
فرزند مهدی سحرخیز در پاسخ به اینکه پدرش تحت چه فرایندی دچار این بیماری ها شده است، گفت:« بخشی از آن ناشی از فضای بازجویی و سلول انفرادی است. اصلا چرا فردی مثل پدر وقتی دستگیر می شود باید آنقدر مورد ضرب و شتم قرار بگیرد که دنده اش بشکند، قفسه سینه اش آسیب ببیند و همین طور تاندون دست چپش ضربه ببیند.» ...
آری اینچنین است احوالات عدالتخانه اسلامی آقایان !
و :
این حدیثم چه خوش آمد که سحرگه می گفت
بر در میکده ای با دف و نی ترسایی
گر مسلمانی از این است که حافظ دارد
وای اگر از پس امروز بود فردایی



ali  
[ ۹۲/۵/۲۲ در ساعت ۱۳:۳۲  ]

با سلام و تحیت
از دیروز چشم دوخته ایم به اینکه اعتدال زیر بار اتهام چه می کند ...
سوگواران خموش علیرضا قربانی را می شنوم و سروده شاهکار سایه را زمزمه می کنم :
بگذار تا ازین شب دشوار بگذریم
آنگه چه مژده‌ها که به بام سحر بریم

رود رونده سینه و سر می‌زند به سنگ
یعنی بیا که ره بگشاییم و بگذریم

لعلی چکیده از دل ما بود و یاوه گشت
خون می‌خوریم باز که بازش بپروریم

ای روشن از جمال تو آیینه‌ی خیال
بنمای رخ که در نظرت نیز بنگریم

دریاب بال خسته‌ی جویندگان که ما
در اوج آرزو به هوای تو می‌پریم

پیمان‌شکن به راه ضلالت سپرده به
ما جز طریق عهد و وفای تو نسپریم

آن روز خوش کجاست که از طالع بلند
بر هر کرانه پرتو مهرش بگستریم

بی روشنی پدید نیاید بهای در
در ظلمت زمانه که داند چه گوهریم

آن لعل را که خاتم خورشید نقش اوست
دستی به خون دل ببریم و بر‌آوریم

ماییم "سایه" کز تک این دره‌ی کبود
خورشید را به قله‌ی زرفام می‌بریم

شنیدن این ساز و آواز که متناسب با کیمیای اعتدال و تعادل است که در تاریخ مان به گونه غریبی غایب است ! خالی از لطف نیست .
بگذار تا از این شب دشوار بگذریم ...
کاش بنویسی سیّد ؛
http://www.iransong.com/g.htm?id=26223



حکیمی  
[ ۹۲/۵/۲۱ در ساعت ۲۱:۰۶  ]

dar barname aljazerah az hemayate sepahe pasdaran az rohani tarifo tamjid kardid yani az sepah hemayat kardid ? chera?
http://www.aljazeera.net/programs/pages/2a127c59-adb2-4fcb-b1b9-85555a418fa4
***********
سلام
از سخن خوب و درست و به هنگام همواره بایست حمایت کرد



حمیدرضا  
[ ۹۲/۵/۲۱ در ساعت ۲۰:۳۷  ]

سلام آقای دکتر مهاجرانی
مراسم رای اعتماد وزاری دولت روحانی را دیدی؟ دیدی هنوز شروع نشده چه اوضاعی به پا کردند ؟ رقیبان روحانی با تمام قوا حمله کردند و زدند .
می دانیم که فردا و پسفردا هم وزرا با توجه به محدودیتها نمی توانند آنطور که باید حرف بزنند . نوبت شماست که لجستیک آنها باشی و مثل ابوذر سخن راست خودت را بگویی و از حرمت و حیثیت رفقای قدیمیت دفاع کنی . دفاعی که دهان اراجیف بافها بسته شود . دکتر جلالی در مجلس رسایی را دودش کرد . نابودش کرد . اما یک دست صدا نداره .
بنویس آقای دکتر . اتفاقا دوره مناظره با مصباح یزدی نگذشته . .. . یا حق



المنتصر  
[ ۹۲/۵/۲۱ در ساعت ۰۹:۰۶  ]

عصاره اخلاق :
حاج آقای دولابی با همان لحن فشنگ می فرمودند: لُپ اخلاق دو کلمه است:
مرنج و مرنجان.
در دو کلمه مرنج و مرنجان دریایی از معانی و معرفت نهفته است.
از حاج آقا مجتهدی رحمة الله نقل شده:
آقای آخوند از آقای نخودکی اصفهانی خواستند که او را موعظه کند. آقای نخودکی فرمودند: مرنج و مرنجان !
آقای آخوند گفت مرنجان را فهمیدم یعنی کسی را اذیت نکنم. ولی مرنج یعنی چی ؟ چطور میتوانم ناراحت نشوم.
مثلا وقتی بفهمم کسی مرا غیبت کرده یا فحش داده چطور نباید برنجم؟
آقای نخودکی فرمودند: علاج آن است که خودت را کسی ندانی. اگر خودت را کسی ندانستی دیگر نمی رنجی.
آری، اگر ما خود را دارای عزت و مقام خاصی در این دنیا ندانیم. و در برابر خداوند خودمان را هیچ بدانیم دیگر هیچگاه از سخن دیگران ناراحت نخواهیم شد.
چقدر تفاوتست میان شاعری که سروده “مرنجان دلم که این مرغ وحشی – ز بامی که برخاست مشکل نشیند”
و خواجه شیراز؟
لسان الغیب زیبا سروده که :
جفا کشیم و ملامت خوریم و خوش باشیم که در طریقت ما کافری ست رنجیدن
ودیگری خوش سروده:
شنیدم من از عالم نکته دانی به من گفت در عنفوان جوانی
دلی را بدست آر اگر اهل حالی وگرنه مرنجان دلی تا توانی
نقل است جناب بایزید بسطامی از عرفای معاصر با امام هشتم (علیه السلام) از خانه به مسجد می‌رفت. در بین راه خانمی از پشت‌بام، خاکستر منقل را به کوچه ریخت،‌ غافل از این‌که بایزید درحال عبور است. فردی که همراه بایزید بود، مشاهده کرد که بایزید می‌خندد. گفت: او خاکستر بر سر شما ریخته است و شما می‌خندی؟ جناب بایزید فرمود: این سر و صورتی که من می‌شناسم، سزاوار آتش است، به خاکستری اکتفا کرده‌اند، شاکرم خدا را...

http://kaleme.com/1392/04/26/klm-151972/



ali  
[ ۹۲/۵/۲۱ در ساعت ۰۹:۰۱  ]

و آنچه باقی می ماند را شاعران بنیاد می نهند ... (هولدرلین)
استاد عزیزم
سلام
تا هنوز و همچنان عید گشودگی و فراخی ، عیدسعید فطر ، بر شما مبارکباد .
شعر بسیار دلنشینی از شیرکوه بی کس نوشتید . دست مریزاد ...
شعر زیبای دیگری را نیز امروز از وی خواندم :
زندانی که ماه را در آن کُشتند
خورشید تسخیرش کرد!
و رودخانه‌ای که نوشید جویبار کوچک را
سرانجام در کام دریا فروبنشست
حضرت استاد ؛ این روزها تازه ترین ساخته بانوی خردمند سینمای ایران ، سرکار خانم پوران درخشنده با عنوان « هیس ! دخترها فریاد نمی زنند » در حال اکران است . یک اثر هنری شگرف ... تلخ و دردآور اما بایسته پرداخت و توجه ... این کار کارستان سند توفیق دیگری ست در کارنامه درخشنده خانم درخشنده ؛
امروز دیدم خانم عصمت صوفیه مترجم اشعار شیرکوه بی کس به نروژی ، سروده ای از آن مرحوم را در گفتگویی آورده اند که متناسب با احوال بود:
" یکی از مهم‌ترین درونمایه‌های جهان شعری شیرکو بی‌کس «زن» است. او در شعر «زن و آزادی» می‌نویسد:

هرچه در این مشرق‌زمین
کوشیدم روبروی آینه
و بر روی دو صندلی
واژه‌های «زن» و «آزادی» را
کنار یکدیگر ولی
به مهربانی بنشانم
بیهوده بود و همیشه
واژه‌ «مردم» به زور
می‌آمد و تسبیح به‌دست
خود به جای زن می‌نشست
روانش در جوار رحمت بی منتهای خداوند مهربان شاد باد ...





: