محمد حبیبی  
[ ۹۱/۸/۲۳ در ساعت ۱۰:۵۲  ]

سلام ... برایتان آرزوی سلامت و موفقیت میکنم. ما که سواد خواندن متن رمان کلنل بزبان انگلیسی یا آلمانی آنرا نداریم و امکان دسترسی به متن فارسی آن نیز فعلا" میسر نیست ولی مثل روز روشن است که این کتاب بالاخره به زبان اصلی منتشر و اگر به عمر من نیز کفاف ندهد فرزندانم آنرا خواهند خواند.از مهاجرانی عزیز متشکرم که با مطرح کردن این اثر اذهان را متوجه آن نموده اند.و یک خواهش کوچک مکرر نیز دارم یاد حاج آخوند (ره) فراموش نشود



رحیم  
[ ۹۱/۸/۲۲ در ساعت ۱۵:۰۵  ]

آقا دارد حسابی گرم می شود مقاله ها ...
دست مریزاد



پری  
[ ۹۱/۸/۲۲ در ساعت ۱۴:۲۲  ]

آقا این طوری که معلومه دختر خانوم شما از سفر رفتن های شما خسته شده . درسته؟
حس کردم خیلی براش وقت نمی گذارید . که اون طوری با تعجب از سفر شما برخورد کرده بوده ..
چرا بین نوشته هاتون انقدر فاصله می ندازید؟
هر روز بنویسید . یا روزی دو بار ...



ali  
[ ۹۱/۸/۲۲ در ساعت ۱۰:۲۲  ]

سلام علیکم بما صبرتم
هنگامه ای که در باب خانه های شما در پهنه هستی اندیشه و ادب می اندیشیدم سودایی و شیفته دلی بودم و هستم که خوش مانده است به ظهور خانه ای تازه از بنایی که به جان دوست دارمش ... از ذهنم گذشت :
" ز نو میخواهم اندازی بنای عشرت آبادی " ...
مزمزه کنان لحظات به شادکامی گذشت . دیدم در جریده نوشته اید :
" الفرصة تمر مر السحاب وانتهزوا فرص الخير "
زیاده عرضی نیست . سخن دل بگفتم ! و باقی بقای شما ...



ali  
[ ۹۱/۸/۲۲ در ساعت ۱۰:۰۵  ]

با سلام و تحیت
استاد عزیزم
جناب استاد دولت آبادی کتاب مهم دیگری هم دارند که مع الاسف در انتظار مجوز مانده است . به عبارت بهتر در محاق توقیف است !
نام بسیار دلکشی دارد : " طریق بسمل شدن "
کلنل روایت دیگری از انقلاب به دست می هد به اذعان مولف . و طریق بسمل شدن قرائت تازه و دیگری از جنگ ...
بهمن دری ، حتی پس از اصلاحیه های مجدد هم رمان را نپسندیده و در مصاحبه ای گفته است :
باید پیام رمان اصلاح شود ...
می خواهد نوسنده را بنویساند ! و البته هیهات ...
دولت آبادی طوفانهای سهمگین فراوانی را تاب آورده و مانده است . بعیدم می آید بیدی باشد که بدین بادها بلرزد ...
به خانه هایی می اندیشم که شما در سرزمین شگرف ادبیان ساخته اید . هرکدام معماری و هویت خاص خودشان را دارند . من نوعا و بالشخصه هر از چندی در یکی شان آشیان می گزینم و زمهریر غریب خزان خودکامه را در پناه گرمای خواستنی شان تاب می آورم ...
و صدالبته چشم انتظار کوچیدن به خانه های تازه ام !
فی المجلس از صمیم دل کامرانم که خیمه کلنل خوانی را بنا کرده اید تا لختی بیارامیم ...
پیشانی بلندتان را می بوسم ... و شادباش و دیر زی
**********
درود .



الف.ع  
[ ۹۱/۸/۲۱ در ساعت ۲۰:۴۷  ]

با سلام، دکتر مهاجرانی
نوشته های شما به قدر زیادی آرام بخش است. آن هم پس طی یک روز با تلاطم در این کلان شهر پر غوغا.
نوشته هایتان مستدام
اف.ع
*************
شادمان باشید





: