علی  
[ ۹۱/۴/۳ در ساعت ۰۲:۲۲  ]

دیگه نا امید شده بودم از بروز شدن اینجا!
اینجا چه جور خانه ایه که ماه به ماهم بهش سر نمیزنید؟
دیگه کم کم داشتیم نگران میشدیم!



محمدرحیم  
[ ۹۱/۴/۲ در ساعت ۰۰:۱۸  ]

درود و دعای خیر استاد
تو رو خدا ما رو از اندیشه های گرانبهای خود محروم نسازید .
حق نگهدار .



حسین  
[ ۹۱/۳/۳۱ در ساعت ۲۱:۲۶  ]

سلام آقای دکتر. هر روز به سایت شما سر می زنم.
خوش آمدید.



دشتی آبادانی  
[ ۹۱/۳/۳۱ در ساعت ۲۰:۵۶  ]

این شعر در فوائد سفر از امام شافعی نقل شده :

تغرَّبْ عن الأوطان في طلب العلى
وسافر ففي الأسفار خمس فوائد

تَفَرُّج همٍّ، واكتساب مــعيشة
وعلم، وآداب، وصحبة ماجد

«دل برکن از خانه و کاشانه چو خواهی تو بلندی
در راه سفر شو که سفر پنج فایده دارد
یکی رانش اندوه و دگر کسب معاشست
سوم دانش و علمست و چهار زینت آداب
پنجم حصه از سود سفر ، صحبت یاران شریف است»

فإن قـيل في الأسفار ذُلٌّ ومحنـة
وقطع الفيافي وارتكاب الشدائد

فـموت الـفتى خير له من قيامه
دار هوان بين واشٍ وحـاسد



آزاده   
[ ۹۱/۳/۳۱ در ساعت ۲۰:۰۵  ]

سلام



ali  
[ ۹۱/۳/۳۱ در ساعت ۱۸:۵۷  ]

استاد عزیزم
سلام
امیدوارم ایام عمر به کامیابی تان درگذر باشد .
حضور تازه مکتوب را تهنیت عرض می نمایم .
مکتوب جانفزای توآمد به سوی من / بوسیدم و براین دل بریان نهادمش
امید دارم که به فضل خداوند متعال فرصت بدیع و مجال بکر و مغتنمی باشد برای اعتلای فرهنگ ...
مدتی که نبودید و مکتوب از رمق افتاده بود سایه نومیدی بر آشیانه دلهای بسیاری گسترده شد .
خداوند روان مادر را در بهشت خویش شاد گرداند .
به حتم ایشان فی الحال در جوار نیاکانشان و در حریم رحمت بی منتهای الهی کامیاب و خشنودند .
یاد مهرشان هم که برای همیشه در دل شما و همه دوستداران خانه دارد .
تازگی در تارنمای پرتال جامع علوم انسانی گزیده ای از رمان باب الشمس الیاس خوری را به ترجمه خانم نوشین صاحب می خواندم .
این عبارت در ذهنم نشست : "نهیله نمرده است زیرا رایحه ی او در سینه توست"
برایتان پویایی و مانایی آرزومندم . شاد زی سید نازنین



بیم موج  
[ ۹۱/۳/۳۱ در ساعت ۱۷:۳۵  ]

بقول دکتر شریعتی :
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمی خواهم بدانم کوزه گر، از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم، سوتکی سازد
گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او هر روز پی در پی، دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را بیدار سازد
بدینسان بشکند دائم
سکوت مرگبارم را....



بیم موج  
[ ۹۱/۳/۳۱ در ساعت ۱۷:۲۸  ]

سلام جناب آقای دکتر. حدیثی از امام چهارم یادم آمد: بشر در برابر سه چیز ناتوانست ؛ فقر ، بیماری و مرگ .
ما در این دنیا در معرض حوادثیم باید به هنگام حادثه سکان کشتی وجود خود را از گرداب حوادث رهایی دهیم .
عاطفه ی مادری و مرگش که به هم آمیخته میشود انسان را به گذشته پرتاب میکند .
ایرج میرزا هم این عاطفه را در قالب شعری زیبا بیان کرده است
داد معشوقه‌ به‌ عاشق‌ پيغام‌
كه‌ كند مادر تو با من‌ جنگ‌

هركجا بيندم‌ از دور كند
چهره‌ پرچين‌ و جبين‌ پر آژنگ‌

با نگاه‌ غضب‌ آلود زند
بر دل‌ نازك‌ من‌ تيري‌ خدنگ‌

مادر سنگدلت‌ تا زنده‌ است‌
شهد در كام‌ من‌ و تست‌ شرنگ‌

نشوم‌ يكدل‌ و يكرنگ‌ ترا
تا نسازي‌ دل‌ او از خون‌ رنگ‌

گر تو خواهي‌ به‌ وصالم‌ برسي‌
بايد اين‌ ساعت‌ بي‌ خوف‌ و درنگ‌

روي‌ و سينه‌ تنگش‌ بدري‌
دل‌ برون‌ آري‌ از آن‌ سينه‌ تنگ‌

گرم‌ و خونين‌ به‌ منش‌ باز آري‌
تا برد زاينه‌ قلبم‌ زنگ‌

عاشق‌ بي‌ خرد ناهنجار
نه‌ بل‌ آن‌ فاسق‌ بي‌ عصمت‌ و ننگ‌

حرمت‌ مادري‌ از ياد ببرد
خيره‌ از باده‌ و ديوانه‌ زبنگ‌

رفت‌ و مادر را افكند به‌ خاك‌
سينه‌ بدريد و دل‌ آورد به‌ چنگ‌

قصد سرمنزل‌ معشوق‌ نمود
دل‌ مادر به‌ كفش‌ چون‌ نارنگ‌

از قضا خورد دم‌ در به‌ زمين‌
و اندكي‌ سوده‌ شد او را آرنگ‌

وان‌ دل‌ گرم‌ كه‌ جان‌ داشت‌ هنوز
اوفتاد از كف‌ آن‌ بي‌ فرهنگ‌

از زمين‌ باز چو برخاست‌ نمود
پي‌ برداشتن‌ آن‌ آهنگ‌

ديد كز آن‌ دل‌ آغشته‌ به‌ خون‌
آيد آهسته‌ برون‌ اين‌ آهنگ‌:

آه‌ دست‌ پسرم‌ يافت‌ خراش‌
آه‌ پاي‌ پسرم‌ خورد به‌ سنگ ‌



morteza  
[ ۹۱/۳/۳۱ در ساعت ۱۵:۰۶  ]

سلام
دکتر مهاجرانی گرامی
حضور جدید شما را تبریک عرض می کنیم .
من هم اتریش را دیده ام . وین باشکوه و زیباست . و می دانید که از نظر امید به زندگی سالهاست رتبه داراست. اما متاسفانه من تا به حال که سه چهار باری وین رفته ام مرکز گفت و گوی فرهنگ و ادیان را ندیده ام . حتما از محتوای مباحث و گفتگوها هم بنویسید . درباره گفت و گوی ادیان مقالات زیادی خوانده ام. می خواهم بدانم ادله جدید شما در این نشست چه بوده و همچنین که دیگر شرکت کنندگان بحث چه ها گفتند و شنیدند . یادش به خیر دورانی که خودمان در تهران نظیر این مرکز را داشتیم . قرار شده بود شهر تمدنها و فرهنگها هم دایر کنیم . گذشت و بد گذشت ....



شهریار  
[ ۹۱/۳/۳۱ در ساعت ۱۴:۳۸  ]

سلام جناب مهاجرانی
صدسال به این سالها ! چشمون روشن دکتر جان
ما که گفتیم رفتی که رفتی ..آقا این هم یک نوع سیاسته؟
که چند وقت باشید و چند وقت نباشید؟
تا کلی با مکتوب رفیق شدیم شما رفتی . خداکنه حالا که آمدید دیگه محکم مکتوبی باشید . جناب دکتر خیلی روی این جمله ریلکه ریز شدیم . درست نوشتیدش؟
معنی نمیده . قلبم مثل کلیسایی فراموش شده است چه معنی داره . فکر کنم تناسب نداره . متن اصلی رو مرور کنید . شاید اشتباهی رخ داده . ترکیبش درست در نمیاد. مرسی



عبدالرحمن  
[ ۹۱/۳/۳۱ در ساعت ۱۴:۲۲  ]

سلام آقای دکتر مهاجرانی
به خانه خوشامدید !
اما معمولا صاحب خانه همیشه چشم انتظار مهمان است . اینجا برعکس شده . مهمانها منتظرند صاحب خانه بیاید .
یاللعجب .....
فضای درگذشت مادر را من هم خوب می فهمم .
اما مگر قرار است که از آن فضا بیرون بیایید ؟!
سایه مادر و نام او و یادش همیشه هست . و داغش نیز .....
اما به نظر می رسد روح مادر شما خوشحال تر باشد که شما قبراق و سرحال باشید و بنویسید .
البته مثل همین سمفونی سنگها . شما مردفرهنگید . حیف از شما و حیف از مکتوب که که اسیر لجنزار سیاست بشود .
آقای دکتر کدام نگاه و کدام تفسیر روز به روز کمرنگ تر شده؟-در متن- آمده.....



مهناز  
[ ۹۱/۳/۳۱ در ساعت ۰۲:۳۶  ]

مدتهاست که سر نزده اید !مدتهاست !!!



zeinab  
[ ۹۱/۳/۳۱ در ساعت ۰۲:۱۱  ]

سلام آقاى دكتر
بعضى وقتا فكر ميكنم يه جورايى از اين وبلاگ خسته اين يا حوصله ما رو ندارين
كه چند ماه يه بار اينورا آفتابى ميشين.
***************
سلام
نمی دانم چه تعبیری مناسب است. اما فضای فکری و عاطفی انسان مثل امواج فراز و فرود دارد. به قول سعدی:
بگفت احوال ما برق جهان است
گهی پیدا و دیگر گه نهان است
من از فضای درگذشت مادرم و تاثیر ان فضا بیرون نیامده ام





: