مهدی الف  
[ ۸۹/۵/۱۲ در ساعت ۰۰:۱۹  ]

سلام استاد
مثل همیشه زیبا بود
راستی رمضان نزدیکه، یک کتاب خوب درباره رمضان یا دعا معرفی کنید-
چرا از حاج آخوند مارون دیگه نمی نویسید؟ ما منتظریم



mehrdad  
[ ۸۹/۵/۱۰ در ساعت ۱۹:۵۰  ]

جنلب دکتر با سلام
از محمد نوری که به قول شما پاورتی ایران بودو اخیرا به دیار باقی شتافت بنویسید



سبز  
[ ۸۹/۵/۱۰ در ساعت ۱۲:۴۷  ]

با عرض سلام
چه زیبا نوشتید.به این خاطر نمی گویم که ططری نماینده شهرم بود.بلکه به خاطر اینکه کلام شما همیشه سحر آمیز است چون عشق و صداقت از آن موج میزند.کلامی که دشمنانتان بیش از هر کس دیگری از آن واهمه دارند.زیرا میدانند در برابرش قدرت پایداری ندارند.در زمان رای اعتماد گرفتن از مجلس مخالف و همچنین استیضاح در چنین مجلس لجوجی سحر کلامتان بر آنها ثابت شده است.
از نوشته تسلی بخشتان تشکر دارم و حسن ختام دو بیت از شفیع کدکنی تقدیم میگردد.
گه دهری و گه ملحد و کافر باشد
گه دشمن خلق و فتنه پرور باشد
باید بچشد عذاب تنهایی را
مردی که ز عصر خود فراتر باشد



حمید  
[ ۸۹/۵/۱۰ در ساعت ۰۷:۳۶  ]

"قساوت سیاست و قدرت، کودک درون ما را کشته است اگر آن کودک زنده بود جوانان ما در خیابان ها کشته نمی شدند. اگر زنده بود جوانان و میان سالان و پیرمردان ما به بهانه ای به زندان نمی افتادند. وکیلی می گفت: بار نخست که محمد رضای جلایی پور را بازداشت کرده بودند، او را به درون موتور خانه برده بودند. دست هایش را به لوله های موتور خانه با دست بند بسته بودند. در بسته و رفته بودند. بعد از دو شبانه روز به سراغش امده بودند. یادشان رفته بود؟!"
چه ربطی به بقیه مقاله دارد؟ اخوند شده ای که به هر دلیل وبی دلیل سر به کربلا می زنی؟



حمید  
[ ۸۹/۵/۱۰ در ساعت ۰۵:۳۹  ]

سلام عطای نازنین
عطر شکوفه های نوشته های تو هنوز به مشام ما خسته دلان میرسد و نسیم پر مهر آن بر روح خسته ی ما آنقدر روزافزون است که برای سپاس از آن دچار کمبود واژه ها میشویم. ما در این دیار سیاست زده به این نسیم پر از مهر و عاطفه عجیب محتاجیم و از تو استدعا داریم که بیشتر موسیقی پر ترنم نوشته هایت را به سوی دلهای خسته از گذر سخت زمان ارسال داری و از خزانه ی عشق ابدی و ازلی تمنای باز شدن گره از گلهای بهاری کنی تا شاید این پژمردگی به بارانی دوباره مبدل شود و باز این باغ خالی از گل شاهد تولد دوباره ی غنچه های رنگارنگ شود. در این دیار دیگر چیزی از این زیبایی دل باقی نمانده و همین نسیم های گاه به گاه است که جانی دوباره به این روح خسته ی ما میدمد. ماه رمضان در پیش است و مجبوریم در این تنهایی سحرهایی بی نسیم را تجربه کنیم در اوج پژمردگی در این دیار قصابان بی عاطفه.
آتشفشانی از واژه ها ما را بمباران میکند و ما مانده ایم و دنیایی از حرفهای ناگفتنی و دلی خاموش از گذر سخت زمان. دستهایی لرزان به سوی آسمان رفته است تا آزادی پرنده های مجروح در قفس را از منبع عشق و صاحب رمضان درخواست کند.

التماس دعا



مسعود پيوسته  
[ ۸۹/۵/۹ در ساعت ۱۹:۱۳  ]

سلام آقاي دكتر
... شما خيلي بيرون ايد اما در عين حال خيلي نزديكيد همان طور كه خيلي پيشتر از شما آقاي بهنود اين ويژگي راداشت و دارد . البته خيلي ها هم هستند كه داخل اند و دارند مي بينند و درمي يابند. اين وسط ، زيد آبادي ها و سحرخيزها و صميمي بهبهاني ها هم هستند كه خيلي داخل اند و بيشتر از بقيه دارند لمس كنند فضايي را كه ما و شما و ايشان به همان موضوع مي انديشيم ، باذكر اين مقدمه ، مي رسيم به 17 مرداد در پيش رو ، آقاي مهاجراني عزيز - تا اينجا شايسته ترين وزير فرهنگ جمهوري اسلامي - براي " روز خبرنگار " چه خواهي گفت اي دورترين نزديك ؟
***********************
به سر بلندت ای سرو که دراین شب زمین کن
نفس ستاره داند که چه راست ایستادی
سایه!





: