آبتین  
[ ۸۹/۴/۲ در ساعت ۰۱:۵۰  ]

سلام.

نوشته بصیرت امام علی(ع) رو خوندم بسیار خوب بود دست شما درد نکنه.

دکتر سروش هم دستش درد نکنه تمام قد از او تشکر میکنم بخاطر نامه بسیار زیبایش.کسی را ندیدم چون او زیبا بنگارد.



روزخبرنگار 17مرداد  
[ ۸۹/۳/۳۱ در ساعت ۱۴:۲۲  ]

باسلام
جناب آقای دکتر مهاجرانی استاد ارجمند وهموطن گرامی برحسب وظیفه انسانی از هم اینک روزخبرنگار 17مرداد را برشما وسایر خبرنگاران وب نگاران وروزنامه نگاران آگاهی آفرین تبریک ومبارک باد می گویم .
به امید روزی که هیچ روزنامه نگار وشهروندی بخاطر نشر حقایق دراین دهکده جهانی دربند نباشد. متانت وصبر وانسانیت تان همیشه دردل مردم و روزنامه نگاران وخبرنگاران آزاد اندیش وتاریخ باقی خواهید ماند .
شمادرکاشت نهال نوپایروزخبرنگار که با خون شهید صارمی آبیاری شد سهم بسزائی دارید همواره همراه وهمگام با مردم خوبمان هرگز فراموش نخواهیم کرد .با آرزوی توفیق روز افزون



mohammad  
[ ۸۹/۳/۳۰ در ساعت ۱۹:۵۲  ]

یکی از سناتورهای معروف آمریکا، درست هنگامی که از درب سنا خارج شد، با یک اتومبیل تصادف کرد و در دم کشته شد.

روح او در بالا به دروازه های بهشت رسید و سن پیتر از او استقبال کرد. «خیلی خوش آمدید. این خیلی جالبه. چون ما به ندرت سیاستمداران بلند پایه و مقامات رو دم دروازه های بهشت ملاقات می کنیم. به هر شما هم درک می کنید که راه دادن شما به بهشت تصمیم ساده ای نیست»

سناتور گفت «مشکلی نیست. شما من را راه بده، من خودم بقیه اش رو حل می کنم».

سن پیتر گفت «اما در نامهء اعمال شما دستور دیگری ثبت شده، شما بایستی ابتدا یک روز در جهنم و سپس یک روز در بهشت زندگی کنید. آنگاه خودتان بین بهشت و جهنم یکی را انتخاب کنید».

سناتور گفت «اشکال نداره. من همین الان تصمیمم را گرفته ام. میخواهم به بهشت بروم»

سن پیتر گفت «می فهمم. به هر حال ما دستور داریم. ماموریم و معذور»

و سپس او را سوار آسانسور کرد و به پایین رفتند. پایین ... پایین... پایین... تا اینکه به جهنم رسیدند.

در آسانسور که باز شد، سناتور با منظرهء جالبی روبرو شد. زمین چمن بسیار سرسبزی که وسط آن یک زمین بازی گلف بود و در کنار آن یک ساختمان بسیار بزرگ و مجلل. در کنار ساختمان هم بسیاری از دوستان قدیمی سناتور منتظر او بودند و برای استفبال به سوی او دویدند. آنها او را دوره کردند و با شادی و خنده فراوان از خاطرات روزهای زندگی قبلی تعریف کردند. سپس برای بازی بسیار مهیجی به زمین گلف رفتند و حسابی سرگرم شدند. همزمان با غروب آفتاب هم همگی به کافهء کنار زمین گلف رفتند و شام بسیار مجللی از اردک و بره کباب شده و نوشیدنی های گرانبها صرف کردند. شیطان هم در جمع آنها حاضر شد وشب لذت بخشی داشتند.به سناتور آنقدر خوش گذشت که واقعاً نفهمید یک روز او چطور گذشت. راس بیست و چهار ساعت، سن پیتر به دنبال او آمد و او را تا بهشت اسکورت کرد. در بهشت هم سناتور با جمعی از افراد خوش خلق و خونگرم آشنا شد، به کنسرت های موسیقی رفتند و دیدارهای زیادی هم داشتند. سناتور آنقدر خوش گذرانده بود که واقعا نفهمید که روز دوم هم چگونه گذشت، گرچه به خوبي روز اول نبود.

بعد از پایان روز دوم، سن پیتر به دنبال او آمد و از او پرسید که آیا تصمیمش را گرفته؟

سناتور گفت «خوب راستش من در این مورد خیلی فکر کردم. حالا که فکر می کنم می بینم بین بهشت و جهنم من جهنم را ترجیح می دهم»

بدون هیچ کلامی، سن پیتر او را سوار آسانسور کرد و آن پایین تحویل شیطان داد. وقتی وارد جهنم شدند، اینبار سناتور بیابانی خشک و بی آب و علف را دید، پر از آتش و سختی های فراوان. دوستانی که دیروز از او استقبال کردند هم عبوس و خشک، در لباس های بسیار مندرس و کثیف بودند. سناتور با تعجب از شیطان پرسید «انگار آن روز من اینجا منظرهء دیگری دیدم؟ آن سرسبزی ها کو؟ ما شام بسیار خوشمزه ای خوردیم؟ زمین گلف؟ ...»

شیطان با خنده جواب داد: «آن روز، روز انتخابات بود...

امروز دیگر تو رای داده‌ای».



بهرام  
[ ۸۹/۳/۳۰ در ساعت ۱۵:۱۱  ]

با سلام،
1-وضعیت گیومه در نقل قول گرشت از دکتر سروش مبهم است.
2- چرا شما از ادعای گرشت در مورد مهمترین فیلسوف دین بودن سروش بعد از غزالی حیرت کرده اید؟ آیا کس دیگری را سراغ دارید؟
3-اینکه سروش اندیشه کارل پوپر را ترویج می کند ادعای شماست یا گرشت؟ و اینکه برای مقابله با حکومت استبدادی در ایران راه کار اندیشه پوپر است، ادعای گرشت است یا سروش؟



امیر  
[ ۸۹/۳/۳۰ در ساعت ۱۳:۵۶  ]

در مورد مثال والیبال، با شما موافقم 100000 این همیشه در فکرم بوده چون والیبال بازی میکردم.
اما در ادامه مطلب شما چرا امریکا با وقوع انقلاب مقابله نکرد؟ برای مثال چرا کسی امام را ترور نکرد؟....





: