مقداد  
[ ۸۷/۱۱/۷ در ساعت ۱۱:۲۷  ]

گه ملحد و گه دهری و کافر باشد گه دشمن خلق و فتنه پرور باشد
به نظرم شکل صحیح شعر این عبارت بود .
خیلی دنبال این بودم که از منبعی موثق به نوشته ها و افکار شما بصورت مستقیم دسترسی داشته باشم . شکر خدا که بر آورده شد !
و در مورد مهندس بازرگان ! واقعیت اینست که قشر جوان نسبت به ایدئولوژی آسیب پذیر است . تصور می کنم قشر جوان ما هم مخصوصا در آن تب و تاب و عصبیت های خاص دوران انقلاب های بزرگ از این قاعده مستثتی نبوده اند . اما موضوعی که فکرم را مشغول می کند، یکی بزرگان آن روز و دیگری بزرگان امروز است .
بزرگان آن روز که با وقاحت( امیدوارم این کلمات تند را نشانه ی تعصب من ندانید ، نزدیک ترین واژه به منظورم همین بود.)،در عین آگاهی آن را به زبان می آوردند که دروغ بود .
و دیگری بزرگان امروز که باز هم در عین اطلاع مناسب و دسترسی خوب(یا حداقل کافی برای تشخیص حقیقت) به منابع جست و جوی حقیقت، باز هم دروغ می گویند(یا حداقل حقیقت را هرچند به زبان کنایه و ایهام بر زبان نمی آورند) . بعضی هم که در رسانه و دولت هسنتند و چه بدتر!عجب وحشتی از ترور شخصیت دارند!
اما هرگز جهالت امروزی را به حکم جلوگیری از عدم توجیه خطا در آینده و تبرئه در مقابل تاریخ، و به حکم تاثیر اندیشه ی بشر در جلوگیری از خطا، نمی توان بخشید .
اگر شما هم سکوت می کردید ،قطعا بخشودنی در کار نبود .
و نکته ی پایانی اینکه شما که بزرگان امروزید ، امثال خطاهای گذشته را به جوانان تحمیل نکنید و زبان بر حقیقت گردیدن را به ما بیاموزید . حداقل بار شرمندگی مجددی که خودتان احساس می کنید را دوباره بر دوش ما نگذارید .
شاد باش و دیر زی !



حامد.ک  
[ ۸۷/۱۱/۶ در ساعت ۰۰:۰۹  ]

با سلام و درود
بعد از خواند مقاله ی خجسته رحیمی در مورد(پدر)خیلی از برخوردها با مهندس بازرگان ناراحت شدم چون دیدم افراد کنونی که خود در آن موقع آن همه علیه ایشان حرف زدند الان ساکتند.می خواستم در سایت شما گذشته را یادآوری کنم که با خواندن مطلب شما آرام شدم و نیز منصرف



دشتی آبادانی  
[ ۸۷/۱۱/۵ در ساعت ۲۲:۳۵  ]

وقتی میخواست برای تحصیلات عالیه به اروپا برود نزد احمد نخجواني‌ رفت‌ ( ملاي‌ كم‌ پايه‌اي‌ كه‌ نسبت‌ خانوادگي‌ داشت‌ و در همسايگي‌ او مي‌زيست‌) از او فتوا گرفت‌ در مورد زندگي‌ ميان‌ مسيحيان‌ نجس‌ و جامعه‌ حرام‌ خارجي‌. نخجواني‌ گفت‌ اگر نيت‌ تبليغ‌ اسلام‌ باشد حلال‌ است‌.
بازرگان‌ بعدها گفت‌:
«بسياري‌ از پدرها و مادرهاي‌ ما و خود ما نگراني‌ و اصرار داشتيم‌ كه‌ اگر در اين‌ سفر تحصيلي‌ موفق‌ نشديم‌ چيزي‌ به‌ دست‌ بياوريم‌، لااقل‌ سرمايه‌ قبلي‌ و اخلاق‌ و دين‌ خود را از دست‌ ندهيم‌... قبل‌ از ترك‌ ايران‌ به‌ پدرم‌ گفتم‌ اگر در ايران‌ بمانم‌ بي‌دين‌ مي‌شوم‌، اگر بروم‌ يا همان‌ بي‌ديني‌ است‌ و يا در ايمان‌ قوي‌تر خواهم‌ شد.»



دشتی آبادانی  
[ ۸۷/۱۱/۵ در ساعت ۲۲:۳۲  ]

مرحوم بازرگان در اولين‌ سخنراني‌ كه‌ (با عنوان‌ «سوغاتي‌ فرنگ‌» در سفارت‌ ايران‌ در پاريس‌) كرد از هم‌ شاگرديها به‌ خاطر ضعف‌ و تسليم‌ در برابر راه‌ و روش‌ زندگي‌ اروپايي‌ انتقاد كرد. گفت‌:
همان‌ طور كه‌ عرض‌ شد در انتخاب‌ ارمغان‌ فرنگ‌... سليقه‌ها و نظريات‌ بي‌ شماري‌ پيش‌ مي‌آيد. سليقه‌ اول‌ سليقه‌ نداشتن‌ و عدم‌ طرح‌ مسئله‌ است‌. از اينكه‌ بگذريم‌، بعضي‌ ديگر، با عبارت‌ ساده‌، آنچه‌ را كه‌ ميان‌ زمين‌ و آسمان‌ ايران‌ ببينند به‌ نام‌ توحش‌ و آنچه‌ را در اروپا... بشناسند به‌ چشم‌ تمدن‌ مي‌نگرند. همچنين‌ در جهت‌ عكس‌ بعضي‌ به‌ عبارت‌ موجزي‌ گفته‌اند تمدن‌ اروپا بايد براي‌ ما نان‌ و تمدن‌ شرق‌ روح‌ تهيه‌ كند... ادعاي‌ ديگر كه‌ ايراني‌ بايد از سرتا پا ظاهراً و باطناً فرنگي‌ شود در قدم‌ اول‌ به‌ سه‌ اشكال‌ بزرگ‌ برمي‌خورد: اولاً حرف‌ مبهمي‌ است‌... ثانياً محال‌ است‌ ثالثاً بي‌ثمر

او در جای دیگر میگوید : يادم‌ هست‌ در كليساي‌ نوتردام‌، يا انواليد، مردم‌ زيادي‌ را ديدم‌ با سرو وضع‌ شيك‌ و خيلي‌ فرنگ‌ پشت‌ صندليهاي‌ مخصوص‌ زانو زده‌ و در حال‌ سكوت‌ يا ذكر، ركوع‌ و سجود بودند. يكي‌ از هم‌سفرها زمزمه‌ كرد و گفت‌: عجب‌ اين‌ فرنگيها هم‌ نماز مي‌خوانند، آن‌ هم‌ با چه‌ خضوع‌

او میگفت :روشنفكران‌ ايراني‌ بايد از انديشه‌هاي‌ جديد غربي‌ استفاده‌ كنند ولي‌ از سنت‌ ارثي‌ خود هم‌ غافل‌ نشوند. چرا كه‌ افكار جديد غرب‌ دست‌ آورد سير تحول‌ بشر و انديشه‌هاي‌ سنتي‌ پيش‌ در آمد غير قابل‌ اجتناب‌ انديشه‌هاي‌ پيش‌ رفته‌اند.



دشتی آبادانی  
[ ۸۷/۱۱/۵ در ساعت ۲۲:۱۰  ]

مثلا همين آقاي مهندس بازرگان واقعا آدم متعبد و متديني بودند، ما يک وقت در يک جلسه اي در حسينيه ارشاد ناهار دعوت داشتيم، ده بيست نفر بوديم، مرحوم شهيد مطهري هم بود، اول ظهر که شد ديديم آقاي مهندس بازرگان نيست، بعد ديديم در يک گوشه اي سجاده اش را انداخته دارد نمازش را ميخواند، آقاي مطهري گفت براي ما آخوندها همين ننگ بس که ايشان مهندس است اول وقت نمازش را ميخواند و ما اينجا نشسته ايم داريم حرف مي زنيم.
(این مطلب را یکی از روحانیون سابقا انقلابی در خاطرات خود نقل کرده است)



عبدالرضا  
[ ۸۷/۱۱/۵ در ساعت ۲۱:۲۷  ]

سلام ...
از اشنایی با سایت شما خوشحالم. جاوید باشید .
یکسری مسئلی هست که باید گفت. دکتر مهاجرانی کتابهای شما را هم دیدم .هم رمانها را و هم قدیمی ها را . یک شکایت دارم
با معذرت فراوان دکتر طرح جلدها افتضاح است.
امروزه طرح جلد کتاب یک سوم عامل فروش است.
به فکر کتابهای بعدی باشید. و دوم در باره مکتوب که جالب است
اما بخش خاطره و گالری و مصاحبه معطل مانده و ضعف دارد.



بهمن  
[ ۸۷/۱۱/۵ در ساعت ۱۹:۱۶  ]

سلام آقای مهاجرانی
خیلی ارادتمند شما هستم.
بی صبرانه منتظر جواب 5 سوالی هستم که برایتان فرستاده ام. سوال ها را ذیل مطلب «غزه.. آنچه می ماند» ارسال کرده ام. با تشکر فراوان از شما.



Mohsen  
[ ۸۷/۱۱/۵ در ساعت ۱۶:۳۹  ]

God but late



فیروزه عسگری  
[ ۸۷/۱۱/۵ در ساعت ۱۶:۱۴  ]

با سلام
مهندس مهدي بازرگان يكي از شخصيت‌هاي برجسته در تاريخ معاصر و از ستون‌هاي جريان نوانديشي ديني در ايران است كه حتا در سال‌هاي پاياني زندگي‌اش نيز همچون دوران جواني و ميانسالي پويا و پركار بود و با نگاهي ديگر و تازه، جريان نوانديشي ديني در ايران را به چالش کشاند و یکی از اندیشه های ناب ایرانی ست...
ارادتمند



ارش کمانگیر  
[ ۸۷/۱۱/۵ در ساعت ۱۵:۵۱  ]

باسلام
دیروز کتابی ازمهندس بازرگان بنام ازخداپرستی تاخودپرستی رامطالعه کردم. بخشی ازاین کتاب:ما ایرانیهاچون ملت تنبلی هستیم عادت داریم که برای زمان حال وبرای حاضرین مجلس تکلیف ومسئولیتی معین نکنیم تقصیرومسئولیت راهمیشه بگردن گذشته وبعهده غائبین می اندازیم وتکلیف چاره جویی رابه اتیه وایندگان موکول میکنیم!دردوران تقدس ومسلمانی شیوه جبری مسلکی واعتقاد به قضا وقدرراشعارخود قرار داده تابرای خود مسئولیتی قائل نباشیم دردوران تجدد نیزبهانه قشنگی برای فرارپیدا کرده عامل قوی پنجه سیاست خارجی راپیش کشیده وهرچیزی رابه ان نسبت میدهیم تا خود رافاقد هرگونه اثر بدانیم.



مسعود  
[ ۸۷/۱۱/۵ در ساعت ۱۵:۲۹  ]

سلام سید جان این مارونی که در خاطرات به آن اشاره می کنید کجای اراک است؟ اسم دیگر مهاجران بوده؟
حاج آخوند چی؟ روحانی ده بوده یا نام استعاری است؟

جوان اراکی دوستدار شما همشهری عزیز- مسعود
****************
مارون همان مهاجران است در 24 کیلومتری اراک. روبروی شهرک جدید مهاجران. حاج آخوند عنوان روحانی ده بود. نام ایشان شیخ محمود بود.



akbar  
[ ۸۷/۱۱/۵ در ساعت ۰۵:۲۹  ]

مرحوم مهندس بازرگان ويژگيهای شاخصی در خوبی های فردی داشت همانگونه که ناتوانی هائی نيز در سیاست وتجمع های سیاسی ازخودنشان داد.
خوبی های مهندس بازرگان که در برخی از انها نمره اومطمئناٌ ۲۰ است در سلامت مالی و صداقت گفتاری وتطابق گفتار واعمال و دينداری او بود.ميتوانيم بگوئيم انسانی ارمان گرا ودر حد اعلا سالم و صادق بود. تعجب من همواره از ان بود که مهندس بازرگان با ان سابقه سياسی که از سالهای قبل از ۲۸ مرداد شروع گرديده بود چرا شناخت سياسی کافی پس از انقلاب نه از مسائل وخواسته های انقلاب وانقلابیون ونه از نظر منطقه اشنائی کافی با انچه در ان میگذرد از خود نشان داد.من فکر ميکنم علت ان بيشتر در ايران بودن و اخبار را از ایران تعقیب کردن وکنار بودن از انچه در منطقه ميگذرد بود. بازرگان پس از انقلاب همان بازرگان پس از ۲۸ مرداد ويا ۱۵ خرداد بود. اين عدم شناخت مرحوم بازرگان با خواستهای مردم وساير گروههای سياسی و عدم بکار گیری انهاعواقب بسيار ناگواری برای جامعه ما بهمراه اورد.تصور من ان است که اشغال سفارت امريکا بعلت عدم شناخت بازرگان از لزوم بکارگيری سياست خارچی وداخلی چديدی درایران و مبطقه بود.اين درست بود که راه پيمائی های سياسی ضد حکومتی با راه پيمائی های مرحوم بازرگان از پل رومی ومساجد شمال شهر شروع شد. اما پس از مدتی مرکز ثقل ان به خيابان های شهدا و جنوب تهران انتقال يافت. مرحوم مهندس بازرگان اين تغيير را کميتی در نظر گرفت ونه کيفيتی. تصور نمود که اين حرکات در ادامه حرکات اوست.در صورتيکه اصولاٌ اين حرکات ها هم در خواست وهم در رهبری با انها متفاوت بود.من گرچه در تشييع پيکر مرحوم بازرگان با علاقه وازروی احترام به ان مرحوم شرکت کردم ولی برگزاری مراسم ساليانه برای ان مرحوم را در سطح ملی ونه خانوادگی نشان از عدم علاقه گروههای سياسی منتصب به مرحوم بازرگان در معرفی چهره های جديد ميبينم.افراد ونظرات سياسی طول عمری دارند ومرحوم ميشوند. ميتوان از انها به احترام ياد کرد ولی نمی توان مطابق نظرات انها بدون تغيير رفتار نمود.



حسين  
[ ۸۷/۱۱/۵ در ساعت ۰۱:۲۰  ]

به راستي كه او از زمان خود فراتر بود همان گونه كه امثال اميركبير و دكتر مصدق . و صد افسوس كه ايران و ايراني هيچ گاه قدر اين گوهرهاي گرانبها را ندانست و نخواهد هم دانست .



afsaneh  
[ ۸۷/۱۱/۵ در ساعت ۰۰:۵۳  ]

آيا شما هم مثل مهندس بازرگان با خشونت اوايل انقلاب مخالفيد
مي توان بدانم نظرتان راجع به محاكمات چند دقيقه اي چيست؟
به نظر من در بين رحال معاصر ايران شاهپور بختيار هم يك مرد ملي و وطن پرست بود و آقاي خميني خائن به آرمانهاي يك ملت



مهدی  
[ ۸۷/۱۱/۴ در ساعت ۲۲:۲۶  ]

درود
امید آن که با خواص حال حاضر این چه ها که می کنیم نکنیم !
بدرود



عليرضا  
[ ۸۷/۱۱/۴ در ساعت ۲۲:۱۲  ]

به نام خدا
جناب استاد از انصافي كه به خرج داديد و گوشه اي ازچهره انسان صديق و راست كردار انديشمند و متفكر دلسوزي كه معلم اخلاق بود و پدر پايداري را معرفي كرديد سپاسگزارم



بیم موج  
[ ۸۷/۱۱/۴ در ساعت ۲۱:۴۸  ]

سلام آقای دکتر. آری بازرگان شخصی بود که با منصب بازرگانی نکرد.بلکه بزرگانی نمود. به قول حکیم سنایی:
سالها باید که تا یک سنگ اصلی زآفتاب
لعل گردد در بدخشان یا عقیق اندر یمن
عمرها بایدکه تا یک کودکی از روی طبع
عالمی نیکو شود یا شاعری شیرین سخن
قرن ها باید که تا از لطف حق پیدا شود
بو سعیدی در خراسان یا اویسی در قرن



سعيد الهي  
[ ۸۷/۱۱/۴ در ساعت ۱۹:۴۴  ]

سلام آقاي دكتر!
باتشكر از اينكه ياد مهندس بازرگان رو در وبلاگتون و در خاطره ما زنده كرديد. كمتر كسي پيدا ميشه كه حسرت از گذشته را اينقدر صريح بيان كنه.
موفق و صريح و خاص بمانيد و از زمان فراتر



شاهین نصر  
[ ۸۷/۱۱/۴ در ساعت ۱۹:۲۲  ]

اقای مهاجرانی سلام!
وقتی نوشته را خواندم فکر کردم که سایت شما را هک کردن! ولی انگار خودتان نوشتید... پس ای کاش به داستان معروف نامه ای که دخالت این افراد را در امور مملکتی ممنوع کرد هم اشاره ای میکردید... و اینکه چرا ما در مورد همچین نامه هایی گروهی را فراموش کرده ایم (مثل موضوع رابطه با عربستان) و گروه دیگر را چماق کرده ایم بر سر گروهی که به اعتراف خود دوستان: "یک وانت برای جمع کردن کل اعضای این گروه کافی است!"
راستش من هیچوقت مهندس بازرگان (پدر) را از نزدیک ندیدم ولی هم دکتر سحابی را دیدم و هم مهندس سحابی را. روزی که با این افراد حرف میزدم با خودم بارها و بارها میگفتم افرادی به این سادگی و سلامت چطور میتوانند در دنیای سیاست باشند در حالیکه همیشه پدرانمان نهیمان میکردن از ورود به ان به این دلیل که دنیای سیاست کثیف است.
پی نوشت: شنیده ام که چه افرادی شبانه برای عرض تسلیت به منزل بازرگان میامدند ولی در روز منکر حتی اشنایی با او و یا ارادتشان بودند (شاید واقعا حق با پدرم است و سیاست دنیای کثیفی است).



محمدرضا  
[ ۸۷/۱۱/۴ در ساعت ۱۸:۵۴  ]

سلام
خدایش رحمت کناد
حافظ :
...لعلی از کان مروت برنیامد سالهاست
تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد



عبداللطیف  
[ ۸۷/۱۱/۴ در ساعت ۱۷:۱۱  ]

پیرمرد چشم مابود...



اشکبوس  
[ ۸۷/۱۱/۴ در ساعت ۱۴:۰۲  ]

مطلب را خیلی کلی بیان کرده اید. آیا میتوانید به برخی از ویژگیها و نظرات و دیدگاههای ایشان اشاره کنید. بعنوان یک جوان دوست دارم بیشتر بدانم. پدرم همواره از ایشان به نیکی یاد می کنند ولی ایشان هنوز برایم ناشناخته اند



ایرانی  
[ ۸۷/۱۱/۴ در ساعت ۱۳:۲۶  ]

درود آقای مهاجرانی. کاش تحلیل کاملی از بازرگان و دیدگاههای او در حد تارنگار ارائه می دادید.با شما هم عقیده هستیم اما کاش با استدلاال ها روشنمان می کردید. راستی نمی خواهید تحلیل و دیدگاه هایتان را در مورد انتخابات ریاست جمهوری بفرمایید؟



صمد  
[ ۸۷/۱۱/۴ در ساعت ۱۲:۴۰  ]

بنام خدا من اسلام غیر ارثی رااولین بار با کتابهای ایشان در ان دوران سخت یاد گرفتم وبعد .. واین پایه های محکم در روزگار سخت سالهای 54 تا 62 کمکم کردتا از مسائل شعارگونه زمانه دوری جویم
دین فردا کار سختی است ایکاش تاریخ سالهای بهاز 32 تا حال بدون هرگونه تحریف ومقدس گرایی برای فرزندا مان نگاشته شودمطمئناکمک بزرگی به توسعه فرهنگ دینی بدون هرگونه تبلیغ ظاهری خواهد بود



mohammad  
[ ۸۷/۱۱/۴ در ساعت ۱۲:۳۳  ]

taze man mani miveye nares ra fahmidam
agar eshtebah nakonam shoma in ebarat ra baraye doctor shariati ham estefade karde boodid





: