کتایون  
[ ۸۷/۱۰/۲۳ در ساعت ۱۷:۰۷  ]

سلام
شایدبعضی از دوستان این ذهنیت را داشته باشند که حمایت ایران از غزه بیشتر سیاسی است . شاید حق با شما باشد که چرا درباره فجایع دیگرمناطق این همه سروصدا نشد! خود من عمق فاجعه در سودان را پس از دیدن مستندی خارجی که در مستند4 پخش شد، متوجه شدم. اما برای ما چه فرقی دارد؟ چون نگاه دولت به غزه سیاسی است، مانباید به غزه نگاه انسانی داشته باشیم؟ شاید تقصیر شمانباشد؛ چون فقط تصویرفاجعه را میبینید ونمیتوانید احساس ترس و وحشت انسانها را حس کنید.بهانه ای پیش آمد ومن مجموعه خاطرات کودکان بوسنی را از جنگ خواندم. آنقدر تکان دهنده وفجیع بود که حتی تصورش هم وحشتناک است. این؛ خاطرات نوشته شده کودکان بوسنی بود. ولی کودکان، زنان وحتی مردان( چرا انتظار داریم مردان، مثل خدایان یونانی قوی باشند وحق ترسیدن نداشته باشند!) زیادی در خوزستان،حلبچه، عراق، افغانستان، چچن، سودان وامروز در غزه؛ همین احساس را داشته اند ودارند ؛ منتهی کسی آنها را ننوشته است. اگر رفتارهای سیاسی دولت ها وسیاسست گذاران شما را بیزار میکند، حق دارید ولی برای دوست داشتن انسان ها خط کشی سیاسی ونژادی قائل نشوید. لااقل در مقابل رنج و وحشت مردمان عادی که قربانیان اصلی هر سیاستی هستنند، بی تفاوت نباشید.



زارع زاده  
[ ۸۷/۱۰/۲۲ در ساعت ۰۹:۴۵  ]

سلام دكتر
افسوس كه بزرگاني چون شما در حاشيه هستيد و كساني در متن هستند كه گذشته خود و كشور را نمي شناسند. دكتر جان فكر ميكني ديپلماسي كشور ما در غزه به دنبال چيست؟



روشنک  
[ ۸۷/۱۰/۲۱ در ساعت ۱۸:۲۶  ]

جنایت از طرف هر قومی بد است می خواهد عرب باشد یا اسراییلی یا ....من نه طرفدار اسراییلم و نه دشمن فلسطین اما برای بسیاری همیشه این سوال بوده که چرا ما باید همیشه سینه چاک فلسطین و لبنان و سوریه باشیم؟چرا مرتب باید دلار خرجشان کنیم در حالی که خودمان در این مملکت شبیه فلسطینیها کم نداریم.چرا کاسه داغتر از آشیم ؟روزی که ما با عراق می جنگیدیم چه کسی حال کودکان غرقه در خون ما را پرسید؟چه کسی دلش به حال مادران و زنان بی پسر و بی شوهر شده ایران سوخت؟چه کسی برای کردهای شیمیایی شده ایران پیراهن چاک داد؟جز این بود که همه برادران عرب از عراق طرفداری کردندو ما را به هیچ انگاشتند؟طرفداری از مظلومان بله ولی طرفداری از اعراب نه....مگر چچنی ها مظلوم نبودند؟مسلمان نبودند؟بوسنی و هرزگووین چطور؟...ظاهرا سیاست ایجاب می کند ما فقط طرفدار فلسطین و دشمن اسراییل باشیم...واقعا حالم از این همه سیاست و تزویر بد است.چه بسیارند اسراییلیهاو فلسطینیهایی که در آرزوی صلحند تا در کنار هم زندگی کنند و ما با دوستی خاله خرسه نمی گذاریم....متاسفم ولی من با حماس،حزب الله لبنان و رژیم اسراییل همگی مخالفم.



محمد  
[ ۸۷/۱۰/۱۷ در ساعت ۲۰:۰۰  ]

سلام
متن جالبي بود. سپاسگزارم.

در تاييد سخن كتايون:
يود أحدهم لو يعمر ألف سنة وما هو بمزحزحه من العذاب أن يعمر

اما براي آن كه راز قدرت را علت اين واقعه مي داند، من علت را قدرت نمي‌دانم. شرافت مي‌بينم. يك تحليل آن است كه اسرائيل‌ها براي انتخابات آينده و قدرت ‌طلبي مي‌جنگند. و راه رسيدن به قدرت و محبوبيت نزد افكار عمومي خود (مردم اسرائيل ) را نشان دادن خوي وحشي‌گري و ستيزه‌طلبي است.
اما حماس براي شرافتش مي‌جنگد. وگرنه كيست كه زندگي را دوست نداشته باشد؛ يا ريسك كند كه يا قدرت و يا مرگ.
آن هم در چنين فضايي كه احتمال مرگ در آن بيش از قدرت يافتن است.
من المومنين رجال صدقوا ما عاهدوالله عليه فمنهم من قضي نحبه و منهم من ينتظر وما بدلوا تبديلا



امیرحسین  
[ ۸۷/۱۰/۱۷ در ساعت ۱۵:۳۰  ]

آقای دکتر ظلم که در هر جا و به وسیله ی هر کسی که باشه محکوم است و جنایت واسه هیچ آدم منصفی دلپذیر نیست . اما ما نفهمیدیم وقتی تو کشور خودمون هزار جور بی عدالتی میشه دیگه غزه به ما چه؟ حالا خواهید گفت مسلمونند یا اصلا انسانند و ما باید طرفدار روح انسانیت باشیم.خب مگه جای دیگه تو دنیا آدم نمیکشن؟چرا اونها رو محکوم نمیکنیم؟روسیه که سالهاست داره چچنی ها رو میزنه پس اونجا چی؟تازه شیعه هستن و این غزه ای ها سنی.یا همین چند وقت پیش که داشتن گرجی ها رو میکشتن.چرا بیخودی از این جماعتی که بعد از کشتن صدام اون رو شهید نامیدن حمایت میکنید؟اصلا به این سوال من جواب بدین چرا اسرائیل داره غزه رو میزنه و جایی دیگه رو نمیزنه؟؟ جوابش معلومه چون حماس اونجاس و حماس هم موافق صلح نیست. چرا؟چون سید علی اینو میخواد.آخه این بازیهای سیاسی به مردم ما چه مربوطه که ده روزه صبح تا شب دارن غزه رو تماشا میکنن؟وقتی یاسر عرفات حاضر به صلح بود ما دیگه چرا از اون فلسطینی تر بشیم؟ حتما بیانیه ی دفتر تحکیم که منجر به توقیف کارگزاران شد رو خوندید اون حقیقت تلخ غزه هستش.



akbar  
[ ۸۷/۱۰/۱۷ در ساعت ۰۱:۴۲  ]

دکتر سلام.
ديروز يکشنبه که همه جا تعطيل بوددرحياط منزلی که اطاقی در ان اجاره دارم نشسته بودم. کسی غير از خودم هم نبود.در حياط منزل در روی صندلی نشسته بودم ديدم چند نسخه کتاب مقدس بايبل انگلیسی که مجموعه تورات وانچيل است در روی ميز است.قبلٌا نسخه های فارسی وانگليسی بايبل را ديده بودم.با توجه به بيکاری شروع به ورق زدن یک نسخه ان کردم. متن انگليسی ان برای من بسيار سخت است. در بایبل قدیم دیدم نوشته که بعد از جوشوا است اورشلیم را میگیرند واتش میزنند. یاد این افتادم که اتش زدن اتن توسط ایرانیان چقدر نفی شده است. در انجا دیدم همه جا صحبت از جنگ است و لبه تیز شمشیر. در انجا دیدم همواره صحبت از بچه های اسرائیل میشود وصحبت از بچه های دیگر نیست.(میدانید که اسرائیل نام حضرت یعقوب است).در انجا لقب اسرائیل را بیشتر در نژاد دیدم تا سرزمین. (نامیدن سرزمینی بنام سرزمین اسرائیل در واقع جروبومی است ونه داودی وسلیمانی که انها خود را فرزندان جودا می دانند. این جروبوم است که بعد از فوت سلیمان از فرزندان سلیمان جدا میشود واسرائیل را در سرزمین های غیر بیت المقدسی بوجود می اورد این اسرائیل جروبومی توسط اشور ازبین میرود. بیت المقدس و اطراف ان سلیمانی میمانندواگر توجه کنیم بنظر میرسد تورات قدیم در انتها سلیمانی است ونه جروبومی. )قلاصه همه اش از شاهکارهای فرزندان خودا واسرانیل وفهرمانیهایشان وبعضی اوقات هم خوشگذرانیهاشان.در ابتدای انجيل متی اجداد يوسف نجار را تا ابراهيم ديدم.۱۴ نسل تا داوود و۱۴ نسل تا حمله بابلیان به اورشلیم و۱۴ نسل تا حضرت مسيح. این را قبلاٌ هم دیده بودم وهمواره اين سئوال را داشتم که چرا اجداد مريم مقدس نوشته نيست واجداد يوسف نجار است.راستی چرا؟ به اين سئوال ده سال بود که فکر ميکردم.در ابتدای کتاب دوم ديدم نوشته شده است عيسی پسر خدا وديگر صحبت از اجداد يوسف نجار نيست.ناگهان پاسخ ده سال فکر خودم را يافتم. ديدم که متفکرين منطقه از یهودی وغیر یهودی به انجا رسيدند که ديگر نمی توان بچه همه را در نظر نگرفت وفقط به بچه های اسرائيل فکر کرد.ديگر نمی توان به بجه های ديگران از حضرت ادم ویاغیر تا کنون توچه نکرد و فقط توجه به بجه های يک نسل داشت. لذا برای رفع اين نژاد پرستی بايد عيسی مسيح را از ال يهود گرفت. وبرای او نژادی جدا وهمگانی در نظر گرفت که بالاتر از بنی اسرائيل باشد.بايد برای او نسلی در نظر گرفت که همگانی باشد.لذا اورا پسر خدا لقب دادند.مسيحيت با لقب دادن پسر خدا به مسيح در واقع رفع نژاد پرستی بنی اسرائيلی ميکند.تفکر مسيحيت از اين همه نژاد پرستی بنی اسرائيلی در یک قوم ومنطقه در رنج است.ومسيح يهودی خود را غير يهودی ميکند.وجالب اينکه اين قطع فقط قطع کردن نژادی است ونه فرهنگی. زيراکه کتاب تورات قديم را در ابتدا می اورد. در واقع صدای رفع اين همه خشونت برای نژاد پرستی در ۲۰۰۰ سال پيش در اورشليم وبيت المقدس توسط ياوران حضرت مسيح ديده شده است. جنگ امروزه غزه در ادامه همان در گيری هاست. مسيحيان اصول اعتقادی يهوديان را نفی نکردندواين نژاد پرستی وخشونت رفتاری انها بود که نفی شد.امروزه نيز اين خشونت ونژاد پرستی اسرائيل است که نقی میشود.اسرائيل حتی با از بين بردن حماس وفلسطينيان وهم زيست های خود در ارامش نخواهد بود زيراکه انها به بنی ادم اعتقادی ندارند وبه بنی اسرائيل معتقدند. بالاخره اطراف اینها بنی ادمی خواهد بود که خداوند انها به انها اعتباری ندادهاست.
اگر سعدی بجای انکه گفته باشد
بنی ادم اعضای یکدیگرند
که در افرینش زیک گوهرند
اينگونه ميگفت که
بنی اسرائيل اعضای يکديگرند
که در افرينش زيک گوهرند
ايا سعدی اين سعدی بود. مطمئناٌ خير.
اسرائيل هيچگاه در صلح نخواهد بود. اين در گيری اعتقادی است مربوط به اعتقاد خود است ونه به ديگران.
زمانی بنی اسرائيل به صلح ميرسند که بگويند بنی ادم اعضای يکديگرند وبنی اسرائيل هم بنی ادم اند. زمانی به سلح ميرسند که سليمانی باشند نه جروبومی که اينگونه که در عرفان اسلامی ميگويند منبع عدالت بود وهمه در بارگاه اوبودند ونه بنی اسرائيل.دکتر من اعتقاد دارم که هر شخصيت مذهبی دوگونه تعريف دارد يکی تاريخی وواقعی وديگری مذهبی وعرفانی.من در مورد شخصيت ومدل های مذهبی به شکل وشمايل مذهبی وعرفانی انها اعتقاد دارم ونه تاريخی وحتی واقعی انها.من به انگونه به سليمان و داوداعتقاد دارم که عرفای اسلامی ميگويند.رفتار اسرائيل انها را نزد من بسيار کم رنگ کرده است.



رضا فتوحی  
[ ۸۷/۱۰/۱۶ در ساعت ۲۲:۱۶  ]

با سلام
جناب دکتر همواره در برابر پرسشی که چرا خون مسلمانان فلسطین و لبنان رنگین تر از چچنی ها و دارفور است گمان می کردم اهل سیاست مصلحت اندیشند و دلبستگی دولت ایران به حزب الله و حماس سیاسی است اگر چه در حقانیتشان تردیدی ندارم.
اما این دو گانه دیدن را در نگاه شما نمی فهمم. آیا از دید شما هم تفاوتی است میان کشتار غزه و دارفور و چچن و هر کجا که بساط ظلم برپاست؟



کتایون  
[ ۸۷/۱۰/۱۶ در ساعت ۱۴:۳۲  ]

سلام
درجواب آن دوستی که درهوای گرگ ومیش تهران نوشته اند، خواستم بگویم که اسرائیلی ها بسیار جان دوست هستند وچون به زحمت یهودیان را برای سکونت در اسرائیل جمع میکنند؛ نمیتوانند به راحتی آنها را به کشتن بدهند. واقعه 11سپتامبر یادتان هست؟ اسرائیل قبل از حمله ای که خودشان وآمریکایی ها طراحش بودند، تمام اسرائیلی ها را از ساختمان ها خارج کردند. حتی حاضرنشدند برای ظاهرسازی یک اسرائیلی را به کشتن بدهند! برعکس آمریکا که برای رسیدن به اهدافش، از جان اتباعش مایه میگذارد. یا به همین گروه طالبان که ساخته خودشان است نگاه کنید! گره طالبان همه جا عملیلت تروریستی انجام میدهند ولی در اسرائیل حتی برای ترساندن اسرائیلی ها حتی یک عطسه هم نکرده اند! چون اجازه ندارند. در ضمن، اسرائیل آنقدر به جنگ ادامه میدهد که دامنه جنگ تا حدممکن به داخل اسرائیل کشیده نشود وزمینه فرار اتباعش فراهم نشود. چون در صورت جدی تر شدن جنگ، ممکن است حزب الله ,وبعد گروه های دیگر دخالت کند واین چیزی است که اسرائیل از آن واهمه دارد.وگرنه به نظرشما اسرائیل آنقدر رودربایستی دارد که نخواهد با یک بمب اتمی کار فلسطینی ها را تمام کند؟ آیا نمیتوانست با یمب اتمی کار لبنانی ها را هم تمام کند که بابت شکست در یک جنگ نابرابر در مقابل لبنان سرافکنده نشود. برای اسرائیل امنیت مردمش، اهمیت فوق العاده ای دارد. چون آنها به آب وخاک فلسطین تعلق ندارند تا در مقابلش تعصب داشته باشند!آنها مردمانی هستند که هرکدام از یک گوشه دنیا و به امید یک زندگی بهتر آمده اند. اگر اسرائیل نتواند امنیتشان را تضمین کند،همانند بسیاری دیگرکه آمدند ورفتند، سرزمین های اشغالی را ترک میکنند. اصلا شما مینوانید روزی را تصور کنید که یک اسرائیلی عملیات انتحاری انجام دهد؟



علی بقائی  
[ ۸۷/۱۰/۱۶ در ساعت ۰۷:۵۵  ]

سلامی دوباره . متنی بسیار زیبا بود . مثل همیشه. مرسی



ژیلا  
[ ۸۷/۱۰/۱۵ در ساعت ۲۱:۱۱  ]

با سلام، ضمن اینکه هرگونه آدمکشی را ، از جانب هرکسی و بر علیه هر کسی محکوم میکنم، خواستم بدونم که چرا ایتقدر همدردی با مسلمانان غزه ، و در عین حال هرگز نامی از مسلمانان دیگری که ازجمله توسط روسها کشته میشن برده نمیشه؟
ضمنا" من نمیدونم موضع شمادر قبال اسرائیل و فلسطین چیست، اما این را میدانم که تا زمانی که اسرائیلیها و فلسطینیها نپذیرند که در کنار یکدیگر زندگی کنند، این کشتارها ادامه خواهد داشت.
ضمنا" بهتراست که حماس هم دست از موشگ پرانی بردارد و کمی هم به فکر مردم بیگناه غزه باشدو بیجهت بهانه به دست اسرائیلیها ندهد.
من نمیدانم در قدرت جه نهفته است که برای عده ای نگهداشتن آن بر جان اینهمه انسان میارزد.



شایان  
[ ۸۷/۱۰/۱۵ در ساعت ۱۹:۳۹  ]

سلام
بسیار زیبا و عمیق با نگاه خاص خودتان
و چه مکالمه جالبی، ما که خواندیم لذت بردیم، شما حتما بیش از این از این مصاحبت استفاده کرده اید
ممنون که در تلخ کامی های این روزها،مذاقمان را با مطلبی زیبا شیرین نمودید
در پایان باید بگویم"بدترین تخریب،دفاع بد است"
شاید اتاق فکر جمهوری اسلامی باید در سیاست تبلیغاتیش تغییری ایجاد کند،تا وقتی در تاکسی نشسته ای و از تمام شبکه های رادیو در مورد غزه می شنوی،همسفران به جای اینکه مردم با مردم غزه همدردی کنند،نگویند"ما در مملکت خود،بیگانه ایم" یا"من هنوز نفهمیدم؛غزه استانی از ایران است؟ یا ایران استانی از غزه " و ...
کاش دیدگاهمان انسانی باشد نه ابزاری
موفق باشید



بهرام  
[ ۸۷/۱۰/۱۵ در ساعت ۱۹:۰۵  ]

تا زمانی که دینمان قبیله ایست .تا زمانی که ارزشهای انسانیمان قبیله ایست .تا زمانی که انصافمان قبیله ایست
این داستان ادامه خواهد داشت.وقتی که کودکان بی گناه یهودی در حملات تروریستی کشته میشوند و ما اشکارا یا پنهان شادمان میگردیم و مینویسیم و پخش می کنیم که
فلان تعداد یهودی به هلاکت رسید چرا از طرف خود انتظار داریم
برای کشته های ما دلسوزی کند .چرا انتظار داریم 52 درصد انها به ادامه بمبارانها رای مثبت ندهند .چرا انتظار داریم به این
امر جنبه مذهبی ندهند که دوباره داود پادشاه بر جالوت فلسطینی پیروز نشده است.اری اگر در تمدن مدنی
به درجه شهر نشینی و متمدن بودن رسیده ایم ولی هنوز
در افکارمان قبیله ایی عمل میکنیم و همه ارزشهای انسانی در محدوده قبیله خود .هم کیش خود.هم زبان خود
تعریف میکنیم.ایا اگر یکی از این راکتهای فلسطینی مثلا
در بازار و جای شلوغ دیگری فرود می امد و صد کودک یهودی را می کشت ایا باز هم جهان اسلام اعتراض میکرد و به خیابانها میریخت.ایا زمانی که برجهای دوقلوی نیو یورک زده شدند و هزاران ادم بی گناه کشته شدند ایا اکثریت امت مسلمان اعتراض کرد یا اینکه جشن گرفتند
و بن لادن را قهرمان نامیدند و در ایران اندک افرادی را که
همدردی کردند لوس و خود فروخته نامیدند.بله مسیح
در انجیل گفته است چرا خاری را در چشم دیگران میبینی
ولی چوبی را در چشم خود نه و همچنین گفته است انچه
را برای خود نمی پسندی برای دیگران نیز مپسند.



reza  
[ ۸۷/۱۰/۱۵ در ساعت ۱۶:۴۴  ]

آقای دکتر مصاحبه آقای کرباسچی را حتما خوانده اید با اینکه تند و گزنده سخن گفته اند و فحوای کلامشان تلخ است اما از دید من اشاره به واقعیت های در گلو خفته عده زیادی کرده اند.
آقای خاتمی با وجود همه بزرگواری و کرامت شان در دفاع از آقای کرباسچی نوری و شما آن گونه که باید شایسته عمل ننمودند. اکنون نیز با وجود احتمال رای آوردن ایشان در انتخابات شاهدیم که خاتمی همان خاتمی است.
شاید نوشتاری از شما در این باره تکمله ای جالب برای سخنان آقای کرباسچی باشد



سياوش  
[ ۸۷/۱۰/۱۵ در ساعت ۱۵:۰۳  ]

سلام
آقاي مهاجراني ، از شما بي نهايت سپاسگذارم كه ما را هم با خود همراه مي كنيد در لذت بردن از ژرفاي انديشه خود و دوستانتان. هميشه متن هاي شما را مي خوانم و لذت مي برم و از نكات مطرح شده توسط شما استفاده مي كنم
خدا به شما سلامت و طول عمر عنايت فرمايد



فیروزه عسگری  
[ ۸۷/۱۰/۱۵ در ساعت ۱۳:۳۳  ]

سلام جناب دکتر مهاجرانی
این مطلب بسیار عمیق بود...
می دانید در این روزهای ماه محرم الحرام باید کشت و کشتاری این چنین عظیم به راه افتاد...
ما در زمانه ای زندگی می کنیم که امام حسین (ع) در آن زمان...
کودکان بی گناه فلسطین و به تفسیر آن کتاب از زبان شما صهیونیست ها آن ها را مثل گوسفند به مسلخ می برند آدم را به یاد طفلان مسلم می اندازد که سرشان را بریدند با آن که طفل بودند...
یزید زمانه ما کیست؟ به یاد سخنان استاد شهید مطهری می افتم...
که مسلمان بیدار باشید که وقتی عزاداری می کنید برای سیدالشهدا تا بفهمید درد عظیمی که بر پیکره ی خاندانش فرود آمد از یزید زمانه و مظلومیت خانواده های فلسطینی غافل نباشید... امروز یزید زمانه را دریابید...
و چه عمیق تر گفت شاملو: اکنون هر زن مریمی است و هر مریم را عیسایی بر صلیب است...
این نوشته اتان را دوست می دارم...
موفق باشید.



عليرضا صادقي  
[ ۸۷/۱۰/۱۵ در ساعت ۱۲:۰۸  ]

سلام جناب دكتر عزيز و دوست داشتني . هر روز مي آيم و با خواندن كه نه ، با نوشيدن كلامتان مست و لا يعقل مي شود. هميشه در پناه خالق نيلوفرها باشيد.
.
.
.
شهر در تسخير دژخيمان دقيانوس بود
شهر زندان بود و در آن زندگي محبوس بود

عصر يخبندان دلها بود و در قاموس ها-
عاشقي يك واژه ي مطرود و نا مانوس بود

بين بودن با نبودن فرق چنداني نبود
سهم ما از آنهمه بودن فقط افسوس بود...



مرتضی  
[ ۸۷/۱۰/۱۵ در ساعت ۱۱:۴۹  ]

سلام
چرا شما به اختلافاتی که در بین خود فلسطینیان وجود دارد اشاره نمی کنید همه فلسطینیان همه یک راه واحد را انتخاب نکرده اند



حمید رضا  
[ ۸۷/۱۰/۱۵ در ساعت ۰۸:۳۴  ]

سلام . خداوند شما را برای اسلام و مسلمین و انسانیت حفظ کند . آمین .



دشتی آبادانی  
[ ۸۷/۱۰/۱۵ در ساعت ۰۸:۲۱  ]

در میان یاران امام حسین یک ایرانی بود به نام محمد حضرمی نزدیک شبانگاه تاسوعا بود که حسین ع یاران خویش را فراهم آورد که با انها سخن بگوید در همین موقع بود که نامه ای به دست محمد حضرمی رسید، نامه را همسرش از ری نوشته بود که پسرت در ری به زندان افتاده است خوب است برگردی برای آزادی او تلاشی کنی . محمد حضرمی پاسخی به نامه داد و گفت : می‏دانم و پای خدا حسابش می‏کنم و جان خود را نیز، هرگز دوست نداشتم که پسرم اسیر زندان باشد، و من زنده بمانم.
حسین ع که این خبر را شنید، گفت، خدا تو را رحمت کند.بیعتم را از تو برداشتم.برو و برای نجات پسرت کوشش کن.محمد حضرمی با گریه گفت: چنانچه من از شما جدا شوم بهتر است که درندگان مرا بدرند و زنده زنده بخورند.حسین ع جامه‏هایی از برد به وی بخشید و گفت: ای پنج عدد برد را که ارزش آن هزار دینار است به وسیله فرزند خود بفرست تا در رهایی برادرش بکوشد.وی این امر را پذیرفت و جهت آزادی فرزندش توسط برادرش ارسال داشت و خود در رکاب حضرت ماند تا شربت شهادت نوشید



بختياري  
[ ۸۷/۱۰/۱۵ در ساعت ۰۷:۵۸  ]

سلام استاد .از اينکه ايراني ها اينگونه بوده اند جاي خوشحالي است . راستي آقاي دکتر چرا کسي به خود زحمت تبيين مسايل فلسطين را نميدهد . بسياري از جوانان دلايل حمايت هاي بي دريغ جمهوري اسلامي از مردم فلسطين را نمي دانند .منظورم کساني است که تريبونها را انحصاري در اختياردارند . خيلي از جوانان رغبتي به ديدن وشنيدن اخبار از رسانه هاي داخلي را ندارند . تا چه رسد به تحليل وتفسيرهايي که پخش ميشود .چرا وضع اينچنين است ؟



شاهین نصر  
[ ۸۷/۱۰/۱۵ در ساعت ۰۱:۵۴  ]

سلام مجدد!
چه خوب که نیزه های پارسی بسیار دور از پارس در حال درخشیدن هستند...





: