دشتی آبادانی  
[ ۸۷/۱۰/۱۰ در ساعت ۰۷:۵۳  ]

عابس نزد امام آمد و سلام كرد و عرض كرد يا اباعبدالله هيچ آفريده‌اي چه نزديك چه دور، چه خويش و چه بيگانه در روي زمين روز به پاي نبرد كه در نزد من عزيز و محبوبتر از تو باشد و اگر قدرت داشتم كه دفع اين ظلم و قتل از تو بنمايم به چيزي كه از خون من و جان من عزيزتر بودي تواني و سستي در آن نمي‌كردم و اين كار را به پايان مي‌رسانيدم آنگاه آن حضرت را سلام داد و گفت گواه باش كه من بر دين تو و دين پدر تو مي‌گذرم، پس با شمشير كشيده چون شير شميده به ميدان تاخت در حالي كه ضربتي بر جبين او رسيده بود، ربيع بن تميم كه مردي از لشكر عمر بن سعد بود گفت كه چون عابس را ديدم كه رو به ميدان آورده او را شناختم، و من از پيش او را مي شناختم و شجاعت و مردانگي او را در جنگها مشاهده كرده بودم و شجاع‌تر از او كسي نديده بودم، اين وقت لشكر را ندا در دادم كه هان اي مردم، هذا اَسَدُ الاُسُودِ هذا ابْن اَبي شبيبٍ.

بسوي فوج اعدا گردن افراشت
كه عمان است از بحر كفش موج

ربيع ابن تميم آواز برداشت
كه مي‌آيد هزبري جانب فوج

فرياد كشيد اي قوم اين شير شيران است، اين عابس بن ابي شبيب است هيچكس به ميدان او نرود و اگر نه از چنگ او سلامت نرهد.

پس عابس چون شعله جواله در ميدان جولان كرد و پيوسته ندا در داد الارجُل الارَجلُ هيچكس جرأت مبارزت او ننمود اين كار بر ابن سعد ناگوار آمد ندا در داد كه عابس را سنگباران نمايند لشكريان از هر سو به جانب او سنگ افكندند، عابس كه چنين ديد زره از تن دور كرد و خود از سر بيفكند.
وقت آن آمد كه من عريان شوم
جسم بگذارم سراسر جان شوم

آنچه غير از شورش و ديوانگي است
اندرين ره روي در بيگانگي است

آزمودم مرگ من در زندگيست
چون رهم زين زندگي پايندگيست

آنكه مردن پيش چشمش تهلكه است
نهي لاتُلقوا بگيرد او به دست

و آنكه مردن شد مر او را فتح باب
سارعوا آمد مر او را در خطاب

الصّلا اي حشر بنيان سارِعُوا
البلا اي مرگ بنيان دارعوا






ابن حبیب  
[ ۸۷/۱۰/۹ در ساعت ۲۱:۱۴  ]

بار الها،
قلب ما را به حقایق راز ،منور فرما.



خسروی  
[ ۸۷/۱۰/۹ در ساعت ۲۰:۲۱  ]

چه کار باید کرد تا داستان عاشورا تکراری و ملال آور نباشد؟ داستانی که هر ساله بی کم و کاست مرور می شود تا جایی که همه از جز جز آن با خبرند و کسی جز دروغ گو نمی تواند بر آن بیافزاید



محمد  
[ ۸۷/۱۰/۹ در ساعت ۱۶:۴۹  ]

ماه محرم را تسلست می گویم



داود  
[ ۸۷/۱۰/۹ در ساعت ۱۵:۲۰  ]

با سلام احترام و ادب
با تسلیت ایام سوگواری، آنچه که باید توجه داشت این است که هماره بزرگان در هر حوزه ای به ویژه در دین ، در هر زمان از سوی مردم آن روزگار به درستی شناخته نمی شوند.
به گمانم این واقعیت تلخ همه روزگاران به خصوص در روزگار ما است. به فرموده امام (ع) در دعای شریف عرفه خدا ما ر ا بصیرت در دین عنایت کند.
اما دردناکتر از این سخنان اینکه منابر رسمی هیچگاه به جنبه های معنایی قیام امام (ع) نمی پردازند. به نظر شما چرا اینگونه است و چرا علمای دین در برابر این کارها سکوت اختیار کردند. علمایی که خدا از آنها پیمان گرفته است. ......



عليرضا صادقي  
[ ۸۷/۱۰/۹ در ساعت ۱۴:۰۸  ]

كجاست همنفسي تا به شرح عرضه دهم
كه دل چه مي كشد از روزگار هجرانش

سلام جناب دكتر!
ايام سوگواري آقا ابا عبدا.. عليه السلام است ضمن تسليت اين ايام ، بر اين باورم كه اگر حضرت (ع) در زمانه ما حضور داشتند غريبتر از ايام خويش بودند. عاشوراهاي مشابهي در گوشه و كنار دنياي ننگينمان دارد اتفاق مي افتد كه سكوت همه سكوت كوفيان را يادآور مي شود. من نمي دانم آخرالزماني كه مي گويند كي فرا مي رسد؟ همه جور و همه نوع بي عدالتي را شاهد هستيم چه در دنياي درون خويش و چه در برون. غزه يك عبارت است با معاني متفاوت. من معتقدم در درون جامعه ايران هم غزه اتفاق مي افتد اما به نوع و شيوه ديگري...
و به همان سبك و سياق عاشورا.
پس هر روز و هر زمانمان عاشوراست و نياز به عرفه اي ديگر از جنس زمان خويش داريم.
بايد بر عاشوراي زمان خويش بيش از پيش گريست.



ابوذر  
[ ۸۷/۱۰/۹ در ساعت ۱۳:۲۲  ]

سلام دكتر
فقط مي تونم بگم كه آه از نهاد برخاست



آرش عليان  
[ ۸۷/۱۰/۹ در ساعت ۱۳:۱۷  ]

از اين يادداشت خواننده سرنخ مهمي را براي دگر انديشي بدست مي آورد كه مرهون و ممنون ذوق سليمتان در چكيده گوئي است از صميم قلب متشكرم



زكريا  
[ ۸۷/۱۰/۹ در ساعت ۱۲:۰۱  ]

اقاي مهاجراني سلام
من هم به نوبه خودم فرا رسيدن ماه محرم را به شما و خانواده محترمتان تسليت مي گويم به اميد ديدار



طه  
[ ۸۷/۱۰/۹ در ساعت ۱۱:۳۳  ]

سلام
دکتر مرسوم است که مادحین در شبهای محرم هر شبی روضه یک نفر را میخوانند.شما با کدام بزرگوار یا کدام روضه ارتباط بهتری بر قرار میکنید؟مسلم-3ساله-حر-قاسم-علی اصغر-علی اکبر-علمدار-اباعبدلله؟؟؟؟
حاج آخوند چطور؟



تهراني پور  
[ ۸۷/۱۰/۹ در ساعت ۱۰:۳۹  ]

با سلام
حسين بن علي نياز هميشگي زمانه ما ست . قصه عاشورا و حسين بن علي قصه شيريني است . ما هميشه نيازمند ‌رهبري مقتدرانه و مشروع و محبوب و مردمي امام حسين هستيم و دلبسته ‌پاكي و طهارت و گذشت و فداكاري و صحنه هاي زيبا و شگفت آساي ياران حسين هستيم . از اينكه راز بسيار زيبايي براي همگان هويدا نموديد ، سپاسگزارم .
تهراني پور از اراك



paka  
[ ۸۷/۱۰/۹ در ساعت ۰۹:۱۶  ]

سلام دکتر
چاره چیست ؟ فرهنگ غنی ما پر است از این ضد و نقیض ها
یکی می گوید " تنها یک راه در جهان است آن هم راه راستی "
دیگر هم می گوید " تا خدا یار است با سلطان مپیچ "
آن دیگری " هر راست نباید گفت جز راست نشاید گفت "
"من اینک آینه ای روبرویتان می گذارم "
راستی کدام راه صحیح است ؟



مسعود پیوسته  
[ ۸۷/۱۰/۹ در ساعت ۰۸:۳۴  ]

سلام، گفتم شاید وارد غزه شوید اما نشدید و از عرفه تا عاشورا را یک معنای تازه و عملیاتی و ملموس کردید والبته ردی هم از مجاهدان سید حسن نصرالله داشتیدو تطابق سخن و عملشان . از دیروز تا امروز آمدید.به اتفاقات غزه نمی پردازید؟ متشکرم
********************
در مورد غزه مطلبی نوشته ام فردا منتشر می شود



محمد علی امامی  
[ ۸۷/۱۰/۹ در ساعت ۰۸:۱۶  ]

سلام آقا سید
امروز که در راه اداره بودم مجری رادیو تهران داشت می گفت مبارکمان باد خورشید متولد شد (در لحظه طلوع خورشید) و یک روز به ظهور نزدیکتر شدیم و چند لحظه بعد گزارشگر رادیو در باره یکی شدن شب و روز مردم غزه گفت انگار در گر خونی کزاز داشتم غرق می شدم نفسم داشت بند می آمد گفتم اگر آقا از ما بپرسد چه کار کردید چه بگویم ؟ ناگاه به یاد در آغوش کشیدن خانم وزیر اسرائیل توسط مبارک و به هم زدن شیشه های شراب توسط عبدلله با بوش افتادم وخراب تر شدم.تنها امیدم به باز کردن پنجره مکتوب و جملات آقا سید بودم تا شاید کمی آرام شوم ولی متاسفانه چیزی ندیدم و نشنیدم ودر آخر به این فکر کردم اگر حاج آخوند که با قصه مملی آنطور براشفته می شد الان بود به سید جوان چه مطلبی را می گفت؟...وبه خودم گفتم شاید آقا سید دیشب از ناراحتی تا صبح نخوابیده و دارد فکر میکند درباره زمانی که امام حسین فرمودند آی کمرم شکست از زبان حاج آخوند مطالبی را بنویسند...تا بعد خدا حافظ



دشتی آبادانی  
[ ۸۷/۱۰/۹ در ساعت ۰۸:۱۳  ]

نافع بن هلال يكي از شجاعان لشكر او بود بود، تيرهاي مسموم داشت و اسم خود را بر فاق تيرها نوشته بود شروع كرد به افكندن آن تيرها بر دشمن و مي‌گفت:

مَسْمُومَهً تَجْري بِها اَخفْاقُها
وَ النَّفْسُ لايَنْفَعُها اَشْفاقُها

اَرْمي بِها مُعْلَمَهً اَفْواقُها
لَيْملانَّ اَرْضَها رَشاقُها

با آن تيرها جنگ كرد تا تمام شد، آنگاه دست به شمشير برد و در میدان نبرد مي‌گفت:

ديني عَلي دينِ حُسَيْنِ بْنِ عَليِ
فَذاكَ رَأيي و اُلاقي عَمَليً

اَنّا الْغُلامُ الْيَمَنِيُّ الْجَمَلِيّ
اِنْ اُقْتَلِ الْيَوْمَ فَهذا اَمَلي

لشكر بر او حمله كردند و بازوهاي او را شكستند و او را اسير نمودند. شمر بن ذي الجوشن او را گرفته بود و نزد عمر سعد میبرد و خون بر محاسنش جاري بود عمر سعد وقتی او را ديد به او گفت
و يحك اي نافع چه واداشت ترا بر نفس خود رحم نكردي و خود را به اين حال رسانيدي؟ نافع گفت خداي مي‌داند كه من چه اراده كردم و ملامت نمي‌كنم خود را بر تقصير در جنگ با شماها و اگر بازو و ساعد مرا بود اسيرم نمي‌كردند. شمر بابن سعد گفت بكش او را اصلحك الله عمر سعد گفت تو او را آورده‌اي اگر مي‌خواهي تو بكش، پس شمر شمشير خود را كشيد براي كشتن او، نافع گفت به خدا سوگند اگر تو از مسلمانان بودي عظيم بود بر تو كه ملاقات كني خدا را به خونهاي ما. فَالْحْمدُللهِ الَّذي جَعَلَ مَنا يا ناعَلي يَدَي‌ْ شِرارِ خَلْقِهِ. پس شمر او را شهيد كرد.



بختياري  
[ ۸۷/۱۰/۹ در ساعت ۰۷:۳۵  ]

سلام ودورود برشما آقاي دکتر .باز هم مثل هميشه زيبابود وخواندني . خدا رحمت کند مرحوم حاج آخوند را با اجازه شما اين پست را به مناسبت محرم دروبلاگم ميگذارم .





: