سالم  
[ ۸۷/۱۰/۱۱ در ساعت ۰۱:۳۵  ]

غربی ها هنر کشتن با پنبه را آموخته اند اما ما شمشیر ز نگ زده را هنو ز در دست داریم. خبر نگار ما بجای طرح سوال و بچالش کشیدن سیاست های ظالمانه ،لنگه کفش پرتاب میکند و آبروی و حرمت هرچه خبر نگار است میبرد. گرچه درد زیاد است اما تشویق این شیوه نیز درد مضاعف است. افسوس. از ویر فرهنگ دولت احمدی نژاد انتظار بشتر ازین نمیرود که نمایش پرتاب لنگه کفش بر گزار مناید، اما از وزیری فرهگ دولت خاتمی حتی بعید است رضایتی نسبت به آن ابراز دارد. والسلم...



شهریار  
[ ۸۷/۱۰/۱۰ در ساعت ۱۳:۲۹  ]

درد بسیارست و دردمندان بسیارتر ، صد سلام و درود بر آنان که درد مندانه درد دردمندان را فریاد می کشند .



حسين  
[ ۸۷/۱۰/۱۰ در ساعت ۰۷:۲۸  ]

سلام

وحشي بافقي هم يك مثنوي دارد كه با اين بيت آغاز ميشود
الهي سينه اي ده آتش افروز
در آن سينه دلي وان دل همه سوز

ودر ادامه به اينجا ميرسد كه
سخن كز سوز دل تابي ندارد
چكد گر آب ازو آبي ندارد

حسين



شاهین نصر  
[ ۸۷/۱۰/۱۰ در ساعت ۰۴:۲۳  ]

سلام اقای مهاجرانی!
بعد از مدتها نوشته ای از شما خواندم و دلم گرفت. پس شما هم به جایی رسیدید که طریق خود را صراط المستقیم میدانید و دیگران را گمراه و راه گم کرده؟ خدا کند که چنین نباشد.
استاد عزیز. نوشته قبلی شما در مورد روزنامه نگار عراقی و واکنش دوستان به نظرم یکی از زیباترین لحظات این روزنوشت بود. ما خوانندگان این نوشته ها نشان دادیم برای به به گفتن اینجا نمیاییم. ما شاگرد شما هستیم و نه مقلد و نظرات ما نشان داد که اکثرا مخالف نظر شما در این مورد بودیم. فکر میکردم که خوشحال شوید که میبینید اطرافتان دوستان دانا (که بعضا غم جان بود) کم نیست.
بعید میدانم کسی از ما با دلار امریکایی گذران کند. کمتر کسی از ما هست که حادثه ایرباس ایرانی را فراموش کرده باشد. کمتر کسی است که غرق شدن ناوهای ایرانی و دخالت امریکا در جنگ را بیاد نیاورد و هزاران چیز دیگر. پس خشم از امریکا در قلب بسیاری از ما نهادینه شده. ولی اقای مهاجرانی وزیر فرهنگ و ارشاد! شما چرا؟
همه ما موافق اعتراض بودیم ولی بحث ما شکل اعتراض بود. بین اعتراض به سبک پینتر و اعتراض منتظر تفاوت بسیار بود. این سخن بقدری واضح است که بعید میدانم اوردن ادله بیشتر ضروری باشد. اگر خبرنگاران عراقی همه به بوش ÷شت میکردند و میرفتند چه زیبا بود. اگر در سکوت او را بایکوت میکردند چه زیبا بود. اگر به جای سوال خطابه مبکردند چه زیبا بود. ولی دیدید که منتظر خود ناچار به عذرخواهی از نخست وزیر عراق شد. دقت کنید! او خود اعتراف کرد که حرمت میزبان را شکسته و توهین به میزبان یعنی توهین به ملت عراق.
اقای مهاجرانی. حکم دادن به محکومیت افراد بسیار اسان است. شما خود بارها و بارها محکوم شدید و به سمت شما هم اشیایی پرتاب شده. همیشه هم ضارب دلایلی داشته. ولی اعتراض ما و شما (در ان روز) به این بود که (و جادلوا بالتی هی احسن). خبرنگار عراقی میتوانست بوش را با کلامش مفتضح کند ولی عمل او روشن فکران عراقی را شرمنده کرد. به تشویق های جنبش صدر نگاه نکنید. این جنبش هیچگاه نماینده دگراندیشان عراقی نیست.
اقای مهاجرانی. زنگ خطر! سخن از زبان من وزنی ندارد ولی از زبان عطا ا.. مهاجرانی وزیر ارشاد دولت اقای خاتمی... بگذریم... نمی دانم... ایا ما هم باید در اینجا برای شما بنویسیم که: "حکایت همچنان باقی است"؟



سهراب  
[ ۸۷/۱۰/۹ در ساعت ۲۲:۳۸  ]

با سلام

کار خبر نگار عراقی‌ و نویسنده انگلیسی گرچه هر دو از سر درد بودند ولی‌ کمترین شباهتی به هم ندارند. یک عمل سمبلیک وقتی‌ ارزش داره که پشتوانه سالها کار مداوم و مبارزه و روشنگری رو داشته باشه. اقای دکتر، شما که خودتون از این لنگ کفش‌ها خوردین چرا از این حرکتها دفاع می‌کنین؟



محمد  
[ ۸۷/۱۰/۹ در ساعت ۲۰:۵۸  ]

جناب مهاجرانی این غربی ها زرنگند. به راحتی برمی گردند و هر دو لنگه کفش را بر سر ملت عراق می کوبند که: ملت عراق ملتی است که خبرنگارش لنگه کفش پرت می کند و بعدش هم کلی پز می دهند که :البته این آزادی و دموکراسی پرتاب لنگه کفش را هم ما به آنها عطا کردیم وگرنه در دوره صدام کی جگر چنین کاری را داشتند. معتقدم با آمریکا می بایست با زبان خودشان روبرو شد و به همین دلیل با نوشته شما مخالفم.



افسانه  
[ ۸۷/۱۰/۹ در ساعت ۱۸:۴۹  ]

فکر می کنم از مذهب زدگی تا کمونیست شدن راه درازی را پیموده اید
امیدوارم مقاله ای هم درباره جنایات دوران استالین بنویسد
*******************
نه مذهب زده ام و نه کمونیست
در باره استالین هم نوشته ام...



اردشير  
[ ۸۷/۱۰/۹ در ساعت ۱۳:۰۵  ]

حركت منتظر زيدي هم سرشار از درد بود ولي پرداختن به اين حركت آن هم به شيوه رسانه ملي ! يك كاريكاتور تمام عيار بود...



بختياري  
[ ۸۷/۱۰/۹ در ساعت ۰۹:۲۶  ]

آقاي دکتر سلام . اينکه سياست وسياستمدار به صورتي است که آن نويسنده انساندوست گفته اندآيا چنين است ؟ اگر هست پس نبايد باشند واگر نباشند تکليف اداره کشورها چه ميشود؟ راستي وقتي درقالب حکومت هاي ديکتاتوري سياستمداران آنگونه ميتازند ودر چهار چوب دموکراسي نيز اينگونه . پس آني که آرزوست کدام است .؟



ناصحي  
[ ۸۷/۱۰/۹ در ساعت ۰۱:۵۴  ]

بدترين جنايت آمريكاييها به نظر من حمايت همه جانبه از صهيونسيت هاست. اين روزها در غزه فجيع ترين جنايتهاي غير انساني با حمايت و سلااحهاي آمريكايي در جريان است



دشتی آبادانی  
[ ۸۷/۱۰/۸ در ساعت ۲۲:۵۵  ]

ابتدا امان ابن زیاد را که شمر آورده بود رد کرد آنگاه در شب عاشورا اظهار کرد که هرگز از تو دست نخواهیم کشید، خدا نیاورد زندگی پس از تو را. روز عاشورا نیز وقتی با لب تشنه وارد شریعه فرات شد تا برای امام و کودکان تشنه آب آورد، پس از پر کردن مشک، دست زیر آب برد تا بنوشد، اما با یادآوری کام تشنه حسین علیه‌‌السلام، ایثارگری و وفای او اجازه نداد که آب بنوشد و امام حسین علیه‌السلام و کودکان تشنه باشند و تشنه‌کام، گام از فرات بیرون نهاد و تشنه لب شهید شد. باز هم در اوج نیاز، آب ننوشیدن و به فکر نیاز دیگران بودن.
آب شرمنده ز ایثار عملدار تو شد
که چرا تشنه از او این همه بی‌تاب گذشت



شایان  
[ ۸۷/۱۰/۸ در ساعت ۲۲:۳۲  ]

با سلام
بله کاملا تاثیر گذار و تکان دهنده بود،حال تصور کنید اگر همین "هارولد پینتر" هم به جای چنان سخنرانی و درد دلی، کفشهایش را پرتاب کرده بود، آیا این چنین تاثیر گذار می شد؟
من زمانی که به انقلابمان و خوادث و مسیر آن می نگرم، می بینم که درایت امام واقعاً ستودنی است،من جایی سراغ ندارم که ایشان از خشونت حمایت کرده باشد و همواره با چنین اعمالی مخالف بود،حتی در مقابل ارتش ایشان صحبت از نرمش کردند و هیچگاه ترور و مبارزه مسلحانه را تایید نکردند.
و این رمز پیروزی بود،و زمانی که امام گفت ما باید انقلابمان را صادر کنیم یعنی روشهای برخواسته از راًفت اسلامی نه ...
پیامبر مسیر دیگری را به ما آموخت، شاید خیره شدن در چشم شیطان به قول نیچه تاثیر خود را بر ما گذاشته، که روشهای او را که خشونت است،تایید می کنیم
ولی این دلیل نمی شود که جنایات آمریکا را فراموش کنیم
موفق باشید



رامى  
[ ۸۷/۱۰/۸ در ساعت ۲۲:۲۰  ]

سلام وعرض ادب خيلى عالى به كسى كه معناى همجومسئلى رابفهمد وخيلى خيلى بد به امثال كسى كه خودخاه عمل كند-- ahmed_baz@hotmail.com





: