گمنام تر  
[ ۸۷/۱۰/۱۱ در ساعت ۱۷:۲۴  ]

خوش بحال شما كه دارين مي ريد حج آقاي گمنام ،
اجازه هست پيشنهاد كنم كتاب حج و ابراهيم دكتر شريعتي رو بخونيد ؟



گمنام  
[ ۸۷/۱۰/۸ در ساعت ۱۸:۳۹  ]

سلام اقای مهاجرانی
ببخشید که بر خلاف همیشه اینبار بدون نام و نشان پیام میگذارم و بیشتر ببخشید که چیزی که مینویسم هیچ ربطی به نوشته شما نداره... اما یک سوال دارم و جز شما هم کسی نیست که ازش بپرسم.
اقای مهاجرانی! من دارم میرم حج عمره... دفعه اولم است... تا حالا هر سفری رفتم هر جای دنیا قبلش راجع به اونجا خواندم و رفتم... مثلا قبل از رفتن به روسیه مرشد و مارگاریتا را خواندم... و یا برای اسپانیا دن کیشوت... اینبار هم دوست ندارم بروم اونجا در حالیکه نمی دانم کجا دارم میرم... منظورم مناسک حج نیست یا تاریخش... شاید سوالم را باید راحت و کوتاه بپرسم... هیچ کتابی هست که الان بشناسید و با خودتان بگید ای کاش قبل از رفتن به حج اونرا خوانده بودید و بعد حج رفته بودید؟

بازم متشکرم و ببخشید اگه سوالم مسخره بود
****************
کتاب خاصی به نظرم نرسید.



پویا  
[ ۸۷/۱۰/۸ در ساعت ۱۷:۳۶  ]

سلام سید جان
حملات اسراییل اگر حمله متمرکز به نظامیان و شبه نظامیان مسلح بوده باشد و با توجه به اصل مقابله به مثل و دفاع از خود ایرادی ندارد.(سخنگوی حماس اعلام کرد که تمام مراکز امنیتی اش نابود شده است و البته ایران این خبر را سانسور کرد) فقط باید توجه داشت که این حملات به طور "اجتناب ناپذیر" تلفات غیر نظامی زیادی دارد و ارتش اسراییل به این تلفات جانبی "آگاهی" داشته است چون تمام مراکز امنیتی حماس (متاسفانه) در بین ساختمانهای مردمی بوده. لذا این حمله میتواند به عنوان جنایت جنگی (و نه ترور و یا نسل کشی !) مورد تحقیق و بررسی قرار گیرد.
در ضمن تمام کسانی که به هر طریق باعث تحریک دو طرف به آتش گشودن به روی هم شده اند(چه شرقی و چه غربی) در این حادثه تلخ مسئولند.
و بگذارید اینجا یاد کنم از کردهای مظلوم روستاهای کردستان عراق که حدود یک ماه است با اتش باری سنگین توپخانه سپاه پاسداران ایران به بهانه مقابله با گروه پژاک مواجه اند. من که نمتوانم این حملات کور توپخانه ای را حملات "متمرکز" بنامم. اقدام ایران در این حالت جنایت علیه بشریت و نسل کشی و در بهترین حالت مانند اسراییل , جنایت جنگی است.
با مردم غیر نظامی مظلوم غزه ابراز همدردی میکنم و امیدوارم به زودی شاهد صلح پایدار و آرامش و شادی باشند...



طه  
[ ۸۷/۱۰/۸ در ساعت ۱۶:۴۱  ]

سلام
دکتر ترجمه نهج البلاغه وقرآن حسین استادولی را دیدید؟چطوره؟
********************
من با ترجمه دکتر شهیدی بیشتر مانوسم. ترجمه ایشان را نخوانده ام.



دشتی آبادانی  
[ ۸۷/۱۰/۷ در ساعت ۲۲:۵۷  ]

رسید خامه چو در دست ما چه ها که نوشتیم

چه ها نویسد ، اگر ، ما به دست خامه رسیدیم

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در اظهارات کم سابقه ای گفته است که نمی‌توان جامعه ‌ای را که تحت عنوان اسلام اداره می‌شود، با برخی روایات مدیریت کرد که هزار و چند سال پیش در آن شرایط بدون اجتهاد، بدون توجه به عقل و بی‌توجه به مصالح و مفاسد، نقل شده است.
او گفته است : اگر فقه تخصصی را بپذیریم باید تقلید تخصصی را هم بپذیریم و این‌گونه لازم نیست کسی در همه امور از یک نفر تقلید کند



دشتی آبادانی  
[ ۸۷/۱۰/۷ در ساعت ۲۰:۳۰  ]

ای دیده خون ببار که ماه محرمست‏
======================
کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی
وین خرگه بلند ستون بی‌ستون شدی
کاش آن زمان درآمدی از کوه تا به کوه
سیل سیه که روی زمین قیرگون شدی
کاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بیت
یک شعله‌ی برق خرمن گردون دون شدی
کاش آن زمان که این حرکت کرد آسمان
سیماب‌وار گوی زمین بی‌سکون شدی
کاش آن زمان که پیکر او شد درون خاک
جان جهانیان همه از تن برون شدی
کاش آن زمان که کشتی آل نبی شکست
عالم تمام غرقه دریای خون شدی
آن انتقام گر نفتادی بروز حشر
با این عمل معامله‌ی دهر چون شدی



حامد  
[ ۸۷/۱۰/۷ در ساعت ۱۱:۵۶  ]

عرفات ، عرفات بود و نه خمینی
خمینی نیز خمینی بود ، نه فیدل کاسترو
در دنیای اطراف ما خیلی ها قدرتمند فکر میکنند وخیلی ها هم قدرتمند عمل می کنند .
اما سوال اینست که منشاء این قدرت کجاست ؟
به سادگی آب خوردن قدرت از پرویز مشرف گرفته می شود ، بی نظیر بوتو کشته می شود و ...
به سادگی آب خوردن رفیق حریری کشته می شود و کشور به آشوب کشانده می شود و ...
به سادگی آب خوردن صدام سرنگون می شود و ...



يحيي طرزمي  
[ ۸۷/۱۰/۷ در ساعت ۰۹:۴۱  ]

جناب آقاي مهاجراني،

با سلام،
مي خواستم مطلبي هم درباره گذر تاريخ از حوادث و قضاوت ما از انسان ها و اتفاقات تاريخ بنويسيد.
اينكه چگونه مي شود اتفاقي در بادي امر شريف ترين كارها و در گذر زمان يك اشتباه قلمداد مي شود و اينكه اصولا اتفاقات را بايد در شرايط همان زمان بررسي كرد يا نتايج حوادث قابل قضاوت هستند. به طور مثال تسخير سفارت امريكا و يا همين ياسر عرفات كه عده اي خائن مي دانند و عده اي خدمت گذار.

با تشكر



ناصر  
[ ۸۷/۱۰/۷ در ساعت ۰۸:۲۰  ]

از کجا معلوم که شیمون پرز در مورد دشمن دروغ نگفته باشد.در این صورت باید از آن مرحوم حلالیت بطلبید.



akbar  
[ ۸۷/۱۰/۶ در ساعت ۲۲:۵۱  ]

جناب دکتر سلام.
تفاوتی که بين اسرائيل و نهضت فلسطين وحتی ساير کشورهای اسلامی است در اين است که اسرائيل درختی است که برشاخه های متعدد ان پيوند های گوناگون زده شده است. در واقع همه یک درخت اند ولی شاخه های مختلف ان میوه های متنوعی بار می دهند.ودر موفع لزوم میتوانند میوه های متنوعی بر طبق سلیقه وپذیریش مورد نیاز عرضه نمایندکه مینمایند. این درخت یکی است ویک ریشه دارد واز یک مسیر تغذیه میشود ولذا قابل برنامه ریزی است.ولی نهضت فلسطين ومقاومت عربی وجهان اسلامی مانند درخت های متنوعی اند . هرجنبش فلسطینی ویا در هر کشور درخت های متعددی با شاخه وبرگ ها وريشه های متعددوجود دارند. لذا اين کشورها توان برنامه ريزی ندارند زیرا که یکی نیستند.اصولاٌ استراتژی وحتی تاکتيک در اين کشورها قابل برنامه ريزی شدن نيست.هردم حرکتی پيش بينی نشده همه برنامه ها را بر هم ميزند. همه چیز ابن الوقتی است .اين ضعف نه اينکه ضعف سياسی وفرهنگی نيست که هست.بيشتر ضعف اقتصادی است.اقتصاد اين کشورها بگونه ايست که با چند دلار ناقابل همه چيز را نزد کسانی ميتوان خريد.اسرائيل يک دولت است. بمب انمی ساز وهمانگونه که شما به درستی اشاره فرمودید پدر صنایع نظامی وهسته ای ان جایزه صلح نوبل میگیرد وکسی هم معترض نیست.اسزائیل در این زمان اگر شخصی را یافت کند که به یک سزباز نازی در زمان جنگ سلام گفته است. اورا از هستی می اندازد وبه جرم های مختلف حیثیتی برای او باقی نمی گذارد. ولی کلیه سیاست مداران وفرهنگیان جهانی گذشته سیاستمداران اسرائیلی را بسیار سریع فراموش میکنند.اما فلسطین دقیقاٌ برعکس است .چه بسا بمب های فلسطينی که با اشاره اسرائيل منفجر شدهاست.چه بسا حرکت های فلسطينی که با همکاری اسرائيل بوجود امده باشد.مشکل عرفات در اين بود.مشکل عرفات در اين بود که جنگل نهضت های خود جوش ودر امده فلسطينی قابل کنترل نبود.اسرائيل بيش از همه از عرفات می ترسيد زيرا که با گذشت زمان به يک حکومت فلسطينی نزديک تر شده بود.مطلبی که اين کهنه کار سياست اسزائيل بيان مينماید نشان از تفرقه افکندن دارد.انهم برای کسی که بيشترين ترس اسرائيل از او بود.او عرفات را رقیب غیر قابل شکست خود میدید واو را با انواع سلاحها ميکوبيد.اين سلاح ميخواهد بمب باشد وميخواهد مصاحبه.عرفات مطمئناٌ يک قهرمان فلسطينی است که از بعد ازجنگ شش روزه تا چند سال گذشته پرچم دار اصلی نهضت فلسطين بود.در این ۵۰ سال ممکن است اشتباهاتی هم داشته باشد که قابل بخشش است.



اسماعیل . ک  
[ ۸۷/۱۰/۵ در ساعت ۰۷:۳۹  ]

با سلام .از عرفات دفاع نمی کنم .نقد ایشان درست است .وخطای ایشان هم ذات هر بشری که تشنه وشیفته قدرت میشود . مگر امروز بر اریکه قدرت نشستگان غیر از اینند .
عرفات در مصر به دنیا امد . زندگیش را به سر نوشت فلسطین گره زد . 22 کشور عربی ویک کشور کوچک اسرائیل . 60 سال است مبارزه ادامه دارد .این از بی برنامگی اعراب است واز اینده نگری
اسرائیلیان . تنها عرفات مقصر وکیش پرست شخصیت نبود . دیگران را هم در یابید .
****************
عرفات در فلسطین به دنیا آمد در مصر تحصیل کرد.



بیم موج  
[ ۸۷/۱۰/۵ در ساعت ۰۱:۴۶  ]

سلام آقای دکتر.داستانی نقل میکنند که برای ما شاید عبرتی باشد.
روزی شخصی از کنار قبرستانی عبور می کرد.پایش به سنگی خورد و افتاد.تمام سر و صورتش پر از گرد وخاک و خون شد. به خاطرش رسید خود را مرده قلمداد کندبلکه نکیرومنکر بیایند و او ببیند آن دو در چه شکلیند!در همین خیال بودکه از دور صدایی شنید گمان کرد نکیر ومنکرند. از ترس پا به فرار نها د و میان قبری مخفی شد.آن صدا صدای پای قاطرها بودکه نزدیک شده بودند.ناگهان آن مرد از میان قبر در آمد و قاطر ها هم رم کردند و بارشان که چینی بود شکست
قاطر چیها که این وضع را دیدند تا توانستند وی را کتک زدند.آن مرد با همین وضع خون آلودبه خانه رفت.زنش پیش آمد وگفت کجا بودی؟
شوهر گفت: آن دنیا!زن گفت چه خبر بود؟ مرد پاسخ داد اگر قاطرهای کسی را رم ندهی کسی به تو کاری ندارد.



فريبرز  
[ ۸۷/۱۰/۵ در ساعت ۰۱:۱۶  ]

آقاي مهاجراني چرا مانند سالهاي پيش درباره آزادي بيان و نوشتار چيزي نمي نويسيد
نوشته هاي كنوني تان بوي سر سپردگي به استبداد ديني را مي دهد



رضا  
[ ۸۷/۱۰/۴ در ساعت ۱۸:۲۹  ]

جناب مهاجرانی سلام و خسته نباشید
...
اما راستی در باره نوشته "برگ" آقا از شما بعیدست
مگر نه این است که همه استخرهای انگلیس مختلط است!!!
********************
نه برادر! مرکز اسلامی استنمور در ساعت معینی استخر را اجاره کرده است. که ویژه برادران است.



ابراهیم  
[ ۸۷/۱۰/۴ در ساعت ۱۵:۰۴  ]

سلام
اقای مهاجرانی عزیز

شاید بتوان گفت که این امر جدالیست بین اندیشه خرد گرای جمعی با نوعی شیفتگی فردی ذاتی گاها پرورش یافته در یک محیط متناسب با این اندیشه(جوامع قومی وقبیله ای) که رفتارهای فردی برای عبور از مسائل تعریف میگرددوچنین تبیین وشکل می گیرد.به هر حال این امریست عینی که استمرار ان می تواند خطری جهت کند پیش رفتن جریانات اجتماعی وسیاسی ودر مرتبه بالاتر مسائل مدیریتی یک سازمان وامورات مملکتی باشد.



پویا  
[ ۸۷/۱۰/۴ در ساعت ۱۴:۴۲  ]

سلام دکتر عزیز
ای کاش عرفات ما هم به نوشته شما به دیده عبرت بنگرد.
استاد گرامی, هیچ آفتی را برای مسئولان از این بدتر نیافتم که یک عده چاپلوس را در حلقه مشاورانش گرد آورد تا مدام با القاب آب و تاب دار تعریف و تمجید کنند.
ما هر چه داریم و هر چه خواهیم داشت از نقد است.نقدی از سر شجاعت , صداقت و تواضع. فراموش نکنیم.
موفق باشید...



farzad  
[ ۸۷/۱۰/۴ در ساعت ۰۷:۰۷  ]

شعار انتخاباتی طرفداران خاتمی عزیز:
1- به راه باد برفتن به از نشستن باطل
2-نجات ایران



مصطفی  
[ ۸۷/۱۰/۴ در ساعت ۰۰:۵۰  ]

سلام آقای دکتر
خیلی ممنون از نوشته های آموزنده ی شما.
دوره ی وزارت شما دوره ی تولید فکر و بالندگی فرهنگ و هنر بود.
ممنونم
مصطفی



فريد  
[ ۸۷/۱۰/۴ در ساعت ۰۰:۲۷  ]

سلام.
برايم بسيار جالب، تامل برانگيز و عبرت آميز بود. آيا آنان که بايد نيز، عبرت می پذيرند؟



مهدی حسینی  
[ ۸۷/۱۰/۳ در ساعت ۲۳:۵۳  ]

درود
سخن خفته در گلوی ما را گفتید :
دولت ها و حکومت ها از آنجا که قدرت و ثروت و تبلیغات را در دست دارند؛ دچار این توهم می شوند که فهم انان از مسایل بهتر از دیگران است. این واهمه آنان طبیعی ست که با رواج تملق در ژرفای ذهن و جانشان رسوخ پیدا می کند.
هم دیگر به این سخن پیامبر صلوات الله علیه نمی پردازد که فرمود:
برچهره مدیحه سرایان خاک بپاشید!

ممنونم از این که ذهن خواننده ها را روشن می کنید .
بدرود



مهدی حسینی  
[ ۸۷/۱۰/۳ در ساعت ۲۳:۵۳  ]

درود
سخن خفته در گلوی ما را گفتید :
دولت ها و حکومت ها از آنجا که قدرت و ثروت و تبلیغات را در دست دارند؛ دچار این توهم می شوند که فهم انان از مسایل بهتر از دیگران است. این واهمه آنان طبیعی ست که با رواج تملق در ژرفای ذهن و جانشان رسوخ پیدا می کند.
هم دیگر به این سخن پیامبر صلوات الله علیه نمی پردازد که فرمود:
برچهره مدیحه سرایان خاک بپاشید!
(مصداق : رجانیوز-صداوسیما و ..)
ممنونم از این که ذهن خواننده ها را روشن می کنید .
بدرود



مرتضی  
[ ۸۷/۱۰/۳ در ساعت ۲۳:۵۲  ]

سلام
تجلیل زیاد آدم را احمق می کند کم کم باور می کند که شایسته هرگونه تعریفی است .البته انتقاد زیاد هم اعتماد به نفس افراد را ازبین می برد .



دشتی آبادانی  
[ ۸۷/۱۰/۳ در ساعت ۲۱:۳۶  ]

تولد عیسی مسیح را بر شما وخوانندگان عزیز مکتوب تبریک میگویم وصف او را از زبان امام علی علیه السلام بخوانید:
و اگر خواهی از عیسی بن مریم بگویم:که سنگ را بالش خود قرارمی داد، لباس پشمی خشن به تن می کرد و نان خشک می خورد. نان خورش او گرسنگی، چراغش در شب، ماه وپناهگاه زمستان او مشرق ومغرب زمین بود. میوه وگل او سبزیجاتی بود که زمین برای چهارپایان می رویاند.زنی نداشت که اورا فریفته خود کند،فرزندی نداشت تا اورا غمگین سازد،مالی نداشت تاسرگرمی او باشد،و آز وطمعی نداشت تااورا خواروذلیل نماید.مرکب سواری او دو پایش،و خدمتگزار وی،دستهایش بود.
(خطبه 160/نهج البلاغه)

اینهم موعظه او بر فراز کوه :
۱چون عیسی آن جماعتها را دید، به کوهی برآمد و بنشست. آنگاه شاگردانش نزد او آمدند۲و او به تعلیم دادنشان آغاز کرد و گفت:
۳«خوشابه‌حال فقیرانِ در روح، زیرا پادشاهی آسمان از آن ایشان است.
۴خوشابه‌حال ماتمیان، زیرا آنان تسلی خواهند یافت.
۵خوشابه‌حال نرمخویان، زیرا آنان زمین را به‌میراث خواهند برد.
۶خوشابه‌حال گرسنگان و تشنگان عدالت، زیرا آنان سیر خواهند شد.
۷خوشابه‌حال رحیمان، زیرا بر آنان رحم خواهد شد.
۸خوشابه‌حال پاکدلان، زیرا آنان خدا را خواهند دید.
۹خوشابه‌حال صلح‌جویان، زیرا آنان فرزندان خدا خوانده خواهند شد.
10خوشابه‌حال آنان که در راه پارسایی آزار می‌بینند،زیرا پادشاهی آسمان از آنِ ایشان است.
11خوش باشید و شادی کنید زیرا پاداشتان در آسمان عظیم است.



شاهین نصر  
[ ۸۷/۱۰/۳ در ساعت ۲۱:۳۴  ]

سلام...
این خاصیت در اکثر امرای مشرق زمین هست. ولی از حق نمی توان گذشت که تا وقتی عرفات زنده بود اتحاد نیروهای فلسطینی محکم تر بود.



قاسمعلی  
[ ۸۷/۱۰/۳ در ساعت ۱۹:۵۶  ]

امان از وسوسه های نفس اماره بویژه انکه طبق سنت سیاسی رایج در مسند قدرت قرار گرفته واز حساب و کتاب پس دادن فارغ.نمیدانم چرا به یاد آن روایتی از شما افتادم که مرحوم ایت..بروجردی در پاسخ به منتقدان حکومت وقت با اشاره به مجتهدی موقر ومتین از حوزه نجف گفتند چه بسا اگر او هم در این مسند قرار گیرد بدتر از این نکند.



ع ر  
[ ۸۷/۱۰/۳ در ساعت ۱۹:۳۷  ]

دکتر عزیزم درمورد ولایت فقیه مطلب بنویسید می خوام بدونم آنچه بما گفتند صحیح است یا نه؟
من را ازشک در بیارید ...



جواد  
[ ۸۷/۱۰/۳ در ساعت ۱۷:۱۶  ]


با سلام و احترام
سوالی داشتم از جنابعالی راجع به روزنوشت های با نام «قرآن کلام خداوند»؛ آیا هنگام نوشتن این روزنوشتها نامة «طوطی و زنبور»آقای دکتر سروش به آیت الله سبحانی را مطالعه فرموده بودید. با عرض پوزش، به نظر این حقیر، تفسیری که از نظریات آقای دکتر سروش دراین زمینه داشتید،علمی نبود. من با مطالعة نوشته های جنابعالی، آقای سروش و جوابیة آیت الله سبحانی،در این زمینه استدلالهای آقای سروش را منطقی تر و علمی تر یافته ام.
با تشکر و آرزوی موفقیت روزافزون
جواد.



رضا  
[ ۸۷/۱۰/۳ در ساعت ۱۶:۵۶  ]

با سلام
نوع شروع متن به گونه ای بود که در ذهن خواننده تداعی میشد که راجع به پرز می خواهید بنویسید.



طه  
[ ۸۷/۱۰/۳ در ساعت ۱۵:۳۷  ]

سلام
آقای دکتر در پست های قبلیتون حاج رضوان را ستوده بودید واین طور که من شنیدم عرفات موردتائید حاج رضوان بوده و ایشان اصلا در جوانی محافظ عرفات بوده.



شایان  
[ ۸۷/۱۰/۳ در ساعت ۱۲:۵۸  ]

سلام استاد
به مطلب بسیار جالب و ظریفی پرداختیدو بسیار جای تامل دارد
دیروز خبرنگار جوان شبکه خبر در مراسم تقدیر از پژوهشگران علوم پزشکی(اگر اشتباه نکنم) از معاون فناوری آقای رییس جمهور در مورد مشکلات پژوهشگران پرسید و پرسید میدانید برخی پژوهشگران از جیب هزینه می کنند و...؟
هنوز جمله در دهان خبرنگار به نقطه پایان نرسیده، ایشان با دست به شانه خبرنگار زد و دندانهایش را به او نشان داد و گفت:"همه اینها که می گویی را ما بهتر از تو می دانیم ، چون کارمان این است"
و خبرنگار که از برخورد او مبهوت مانده بود، پرسید پس چرا کاری نمی کنید؟ و ...
شاید اگر این مطلب را به 2 مطلب قبلترتان "آن که می ماند" ارتباط دهیم، بد نباشد، اگر افراد به گذشتگان بیندیشند و از ته قلب باور داشته باشند آنها هم خواهند رفت، چه "پرزیدنت" باشند ، چه "رئیس" یا هر عنوان دیگر، مهم این است که خاکها را از چشمها شسته و جور دیگر ببینند و باور داشته باشند که مهمان تاریخند، دیر یا زود جرس رفتن نواخته خواهد شد!
موفق باشید



سودابه رادفرد  
[ ۸۷/۱۰/۳ در ساعت ۱۰:۱۲  ]

سلام
بسيار ممنونم كه آدرس مقاله درخواستي"نقد ترجمه مرشد و مارگاريتا"‌را برايم گذاشتيد.بسيار مستفيد شدم و البته راغب به خواندن متن انگليسي رمان.
بازهم سپاس



بختياري  
[ ۸۷/۱۰/۳ در ساعت ۰۹:۳۸  ]

آقاي دکتر سلام . همانطور که قبلا هم دريک کامنت نوشته ام روش شما به تعبيري مصداق دعوت کردن با غير از زبان است و به معنايي ديگر هشيار کردن که نه با نيش بلکه با پنبه . خدا کندبراي اين نصايح مشفقانه در بين زمامداراني که دچار کيش شخصيت شده اند گوش شنوايي باشد .





: