ارژنگ  
[ ۸۷/۱۰/۱ در ساعت ۲۱:۰۶  ]

آمدم چیزی بنویسم ولی دیدیم هرچه را به ذهنم می رسد دیگران گفته اند. فقط نمی توانم ابراز خوشحالی نکنم از غلبه منطق و دوری از تعصب و هیجان زدگی در میان نسل نو. آقای مهاجرانی، امیدوارم توجه به ّبرآیند نظرات دوستان در همین پست به شما نشان داده باشد که بیشترین ما نسل امروزین ایران از کدام قبیله ام. آدم هایی که توسن انصاف را بدست نفرت انباشته نمی سپارند و تصویرشان از دنیا و ما فیها سیاه و سپید و محاط در قاب های ابدی نیست.



مصطفی العابدینی  
[ ۸۷/۱۰/۱ در ساعت ۰۱:۳۷  ]

استاد محترم و علاقمندان استاد سلام
من یک افغانم و بسیار متاسفم که لنگه کفش اینگونه به سوی بوش پرتاب شد. چرا که امریکا بر مبنای معادلات استراتژیک کشور های ما را هدف می گیرد و ما احساسی واکنش نشان می دهیم. آنها جهانی برنامه ریزی می کنند و ما تا هنگامی که احساسات در جوش و خروش است واکنش های همگانی داریم و پس از ان بلافاصله رویکردهای ما ملی و ساب ملی« سمتی» می شود.



تورج  
[ ۸۷/۹/۳۰ در ساعت ۱۹:۵۰  ]

با سلام
به نظر می رسد هر گروهی ابزار بخصوصی برای کار لازم دارد.
جناب مهاجرانی نیز بهتر می دانند که ابزار کار و مبارزه روزنامه
نگاران و اندیشمندان قلم است نه لنگه کفش .



مسعود  
[ ۸۷/۹/۲۹ در ساعت ۱۴:۱۱  ]

این شعر علیرضا قزوه را هم دوستان مکتوب بخوانند:


كفشي به او نخورد

ولي مُرد

و پيش از آن كه بميرد

در نطق بچگانه خود گفت

كه نمره‌ات 10 بود

اما تو 20 گرفتي المنتظر!

حالا باران كفش مي‌بارد در واشنگتن و بغداد

المپيك كفش راه افتاده است در خيابان‌هاي دنيا

و در منا

شيطان عقبي را

هر ساله بعد از اين

با كفش هاي سنگي

خواهند زد

كوتاه نيا المنتظر!

سياست‌مداران تنها مي‌توانند جا خالي بدهند

و كفش‌هاي گران و برّاق بپوشند

و حرف مفت بزنند

كوتاه نيا در برابر كوتوله‌ها

كه كفش تو فصيح‌تر است و

يك لنگه كفش تو

از قيمت تمام كفش‌هاي ديكتاتورها

بالاتر است

مزايده كفش!

حراج فراگ‌هاي كابوي!

سقوط قيمت گاوميش!

سرگيجه فراكسيون دلار!

محاصره غزه!

موشك در برابر غذا

كفش در برابر دلار

دلار مي‌شكند

و كفش‌هاي منتظر

پيروز مي‌شود

و بعد از اين

در قصّه‌هاي شب يلدا

مادربزرگ‌ها حكايت مي‌كنند:

يكي نبود و يكي بود

كفشي بود و

پرزيدنتي كه سوسك شد!



etemadi  
[ ۸۷/۹/۲۹ در ساعت ۰۷:۴۲  ]

حضرتعالی که در مورد عراق آمار میدهید . لطفا یکبار هم که شده در مورد میزان فقر و اعتیاد و فساد و .. که در دهه های اخیر گریبانگبر ملت ایران شده است آماری ارائه بفرمایید.



habib  
[ ۸۷/۹/۲۹ در ساعت ۰۰:۲۹  ]

سلام
من هم عمل این خبرنگار شجاع را ارج می نهم و می خواهم به ان دسته از دوستان که این عمل را کریه می خوانند یاداور شوم که این کفش فقط تسکین کوچکی از دردهای مردمی شد که فرزندان خود یا پاره ای از خانواده خود را در این هجوم از دست دادنند.
اگر ایران عزیزمان زبانم لال به دست صدام حسین اشغال می شد و به ایران می امد ایا دوستان من شما با دسته گل ازش استقبال می کردید در صورتی که عزیزان شما را کشته بود.درست است که صلاح خبرنگار قلم است اما او نیز جزیی از ملت عراق است.با همه دردهاشان شریک...
***********************
بعضی وقتا یک کلمه را باید با کفش نوشت ! خبر نگار عراقی درست و پر و پیمان نوشت.



ارش کمانگیر  
[ ۸۷/۹/۲۸ در ساعت ۲۲:۵۶  ]

باسلام خدمت دکترخودمون وتبریک عید عظیم غدیر
ازانجاکه بوش رئیس جمهوراسبق امریکا میهمان دولت عراق بوده است وباتوجه به داستان مسلم ابن عقیل درکوفه کاراین خبرنگار دورازشان یک مسلمان بود.



فرشید  
[ ۸۷/۹/۲۸ در ساعت ۲۲:۲۲  ]

سلام عليکم
آقای مهاجرانی! خاطرتان هست در سالهای اولية وزارت فرهنگ در همايشی در يک کشور خارجی (به گمانم سوئد) مورد اهانت واقع شديد؟ به طرف شما گوجه‌فرنگی و تخم‌مرغ پرتاب شد. آيا آنزمان هم معتقد بوديد که اين عمل "يک تابلو است در برابر چشمان دنيا". چرا ما ايرانی‌ها اينقدر فراموشکاريم؟
********************
اندازه ها و موقغیت را فراموش نکنید. چنان که می دانید گوجه و تخم مرغ گندیده به سیاستمداران زدن؛ در غرب مرسوم است! اما کفش های منتظر زیدی چیز دیگری بود!
می دانید که تمرود را یک پشه کشت! کفش های خبر نگار عراقی فریاد یک کلت تحقیر شده و یک سرزمین اشغال شده بود. منتظر زیدی در پایان همه گزارش هایش به ویژه گزارش هایی که در باره زندانیان ابو غریب و خانواده آنان تهیه کی کرد می گفت: از عراق اشغالی منتظر زیدی.
خود بوش که گفت: این نشانه یک جامعه آزاد است! گرجه بعدا دست ها و دنده های زیدی زیر لگد شکست. ظاهرا برخی دوستان از پاپ هم کاتولیک ترند.



حسین(S_H)  
[ ۸۷/۹/۲۸ در ساعت ۲۱:۲۲  ]

از تمام کسانی که انتقاد می کنند می پرسم
آیا اگر شما جای اون خبرنگار بودید و با کسی که خون هزاران طفل و جوان وپیر را به نا حق بر روی زمین ریخته است و ثروت این مردم را اعم از نفت و آثار باستانی داخل موزه ها و....را به یغما برده است چه می کردید؟؟



بهروز صدقي  
[ ۸۷/۹/۲۸ در ساعت ۱۸:۵۳  ]

هر كس نظراتش را راجب بوش و كفش گفت, اما هيچكس از اينكه از اين به بعد خبرنگارها مجبورند بدون كفش مصاحبه كنند نكرد. (:



bitaraf  
[ ۸۷/۹/۲۸ در ساعت ۱۸:۲۴  ]

با سلام وتبریک عید غدیر
امروز دوستم به پرتاب کردن لنگه کفش توسط یک خبر نگار معترض بود، می گفت آقای زیدی آبروی ملت عراق وخبرنگاران را برد در جوابش گفتم آقای زیدی تنها ازاری که برای نشان دادن انزجار خودش از سیاست های دروغین بوش داشت ابراز کرد . این ظرفیت آقای زیدی بود که زود پر شد شاید کس دیگه ای بود داد می زد ، ناسزا می گفت ولی به نظر من ( البته نمی دانستم رسم اعراب است) ناخواسته بهترین روش را برای دفاع از مظلومیت خودش وملتش اتخاذ کرد. این یک نشانه بود ویک نماد خواهد شد برای مبارزه با دروغ وعوام فریبی. راستی چرا ماها خیلی روشنفکر شدیم! باید در مقابل ظالم مودب بود حتی اگه به قیمت تاراج مال وناموست تمام بشه ولی در مقابل مظلوم گستاخ!!!؟



شایان  
[ ۸۷/۹/۲۸ در ساعت ۱۸:۰۶  ]

باز هم سلام
آقای دکتر من فکر می کنم باید یک مطلب را روشن کرد، هیچ کس طرفدار بوش نیست! حتی در آمریکا، بنده هم با چند نفر آمریکایی که در ارتباطم ، آنها هم ناراضیند، یعنی اعتقاد دارند به جای هزینه مالیاتهایشان در کشورهای دیگر و کشتار مردم بیگناه ،بهتر است صرف مشکلات مردم داخل آمریکا شود
اما صرف تنفر از فردی و بد و جنایتکار بودن او،دلیل بر انجام کاری بدتر نمی شود
چرا بدتر، چون اگر امروز این کار را تایید کنیم، فردا روزنامه نگاران استشهادی را ثبت نام می کنند که در بدن خود بمب کار بگذارند و یا حتی خودکارشان را پرت کنند و ...
و تصور کنید دنیای ما به چه روزی خواهد افتاد؟
زمانی که آقای خاتمی در برابر ایده "جنگ تمدن ها" ، "گفتگوی تمدن ها" را مطرح کرد، یک حرکت رو به جلو بود ولی دفاع از حرکتی غیر دموکراتیک، چیست؟
ببینید من شخصاً زمانی برای رفتن به قدس و مبارزه با اسرائیلیان جنایتکار، ثبت نام کردم، بیشترین کاری بود که از من در آن زمان بر می آمد و حتی معتقد بودم کشته شدنم در راه آزادی ، بهترین کاری است که می توانم انجام دهم
اما این کار برای افرادی چون شما که می توانید ملتی را با آگاهی آفرینیتان بیدار کنید، اصلاً پسندیده نیست، حتی زمانی که وزیر شدید، از طرفی خوشحال و از طرفی ناراحت شدم، شما باید بیشتر باید نقش معلمی و روشنگری داشته باشید تا ورود به سیاست و ....
امیدوارم هیچ گاه از قلم به جای نوشتن و روشنگری، به عنوان پرتابه استفاده نشود
موفق باشید



Afghan  
[ ۸۷/۹/۲۸ در ساعت ۱۶:۵۸  ]

تا اونجا که مربوط به آمریکا بود همی کارا خوب پیش رفت. آمریکا مردم عراق و افغانستان را از شرح صدام و طالبان رهانید. ولی‌ افسوس که این دو ملت قدر فرصت را ندنسته و در توهم استقلال خوش بختی خودشونو از دست دادن. فراموش نکنیم که آنچه در عراق جریان دارد جنگ با آمریکا نیست بلکه جنگ دخلی است.



اسماعیل . ک  
[ ۸۷/۹/۲۸ در ساعت ۱۶:۰۹  ]

با سلام .جای اقای دشتی ابادانی خالی .مطمئنا در این مورد هم ایشان مطالب داشتند . چرا نمی نویسند . هر کجا هست سلامت باشند .



اسماعیل . ک  
[ ۸۷/۹/۲۸ در ساعت ۱۶:۰۲  ]

با سلام .تاریخ کشور عراق پر از فراز ونشیبهای فراوان است . کشوری که هیچ تجربه ای از دموکراسی ندارد . سرزمینی با سوابق کودتا های خونین وجانوری درنده با حکومتی 25 ساله به نام صدام .انتظار دارید چه فرهنگی به جا بماند . خبر نگاری که میبایست با کار فرهنگی وسوالی جانانه بوش را به چالش میکشید . خود را به ورطه فلاکت ونابودی وبار دیگر هم بوش را پله ای بالا تر برد .چون این بوش نیست که شساکی است . بلکه مالکی را شاکی کرد که به میهمان ایشان توهین شده . داشته باشید تا بعد از این خبر نگاران را با دم پائی به کنفرانسهای اینگونه راه دهند . وشان خبر نگاری تا چه حد پائین امد . بوش زرنگ تر از ان است که با دو لنگه دم پائی از عراق بیرون برود . تازه هم میدانند اگر عراق را به حال خود بگزارند .چه گرگهای بدتر از صدام منتظر فرصتی تازه هستند .
زیاد به این حرکتها دل خوش نباشیم .وبرای محکومیت بوش وصدام به لنگه کفش اکتفا نشود . چون بوش این را به عنوان تمرین دموکراسی شاید هم زیرکانه ببخشد .



عبدالله  
[ ۸۷/۹/۲۸ در ساعت ۱۳:۵۸  ]

با سلام
دوستانی که از این نوشته انتقاد کرده اند ظاهراً به یک نکته توجه نکرده اند وآن اینکه این نوشته به هر حال برای انتشار در یک روزنامهء داخل کشور نوشته شده است



ژیلا  
[ ۸۷/۹/۲۸ در ساعت ۱۲:۳۶  ]

با سلام، خروشچف کفش را به روی میز کوبید، اما روزنامه نگار عراقی( توجه بفرمائید، صحبت از شخصی فرهنگی میباشد، نه فردی عامی)کفش رابه سمت انسانی دیگر(حالاهرچقدرهم خطاکار) پرت کرده است. این کارزننده است و خوحخالی از انجام آن تائیدی از کاری زشت است. اگر ازاین به بعد همه حرفشان را بخواهند با لنگه کفش به دنیا بفهمانند که دیگر بهتر است ختم رفتارمتمدن را بخوانیم. شما هم گویا دراین جریان از شدت نفرت از بوش، دیگه "اصل این کارزشت" را از یادبرده اید.



کوروش  
[ ۸۷/۹/۲۸ در ساعت ۱۲:۱۴  ]

عبداللطیف عزیز
زیاد غصه نخور ما خودمان چپ گونش نمودیم وهم انها را که فرمودید اجرا.
سخنان مهاجرانی را نیز ناپخته مپندارید قصه یک بوم و دو هواست.
عید شما هم مبارک باد



مهدی  
[ ۸۷/۹/۲۸ در ساعت ۱۰:۴۴  ]

آقای مهاجرانی سلام خسته نباشید. اتفاقا در سال اول حضور احمدی نژاد در دانشگاه پلی تکنیک نیز کفشی به سوی ایشان شلیک شد و برعکس بوش برخورد سختی هم به ایشان کرد و به نظر من حق ایشان بود اما حق آن دانشجو نبود که کفشش را پرتاب کند چراکه شان او بالاتر از این بود! به مصداق فرمایش امیر المومنین که سربازش را از دشنام دادن و هجو دشمن باز می دارد فکر نمی کنم این گونه رفتارها در اسلام جایی داشته باشد



Mehran Darabi  
[ ۸۷/۹/۲۸ در ساعت ۰۸:۰۰  ]

Man motavajeh yek mozoa nemishavam. Aghaye Mohajerani az partabe kafsh be soye Bush hemayat mikonad, vali kesani ke be khodesh hamle phisiki kadand ra takfir. In ham az osole akhlaghi aghaye Mohajerani ast.
***************
من کسی را تکفیر نکردم. از همان ها هم که در نماز جمعه تهران تعرض کردند شکایت نکردم.



alitahery  
[ ۸۷/۹/۲۸ در ساعت ۰۷:۳۸  ]

مقتدای تسامح و تساهل گویا واقعه مربوط به رهبر شوروی سابق در حضور خبرنگاران در نیویورک بوده نه در خود سازمان ملل بیشتریینه را از جناب بهنود جویا شوید



\you@hotmail.com  
[ ۸۷/۹/۲۸ در ساعت ۰۶:۳۹  ]

"""گر مثل بوش کشوری را اشغال کنند و یک میلیون نفر را بکشند و 4 میلیون نفر را در جهان و وطن آواره کنند و به سرزمین اشغال شده بروند و ار آزادی و دموکراسی سخن بگویند. حقشان است که لنگه کفش به سویشان پرتاب شود."""
\You are really a JOKER!!! n



حمید  
[ ۸۷/۹/۲۸ در ساعت ۰۵:۳۶  ]

کسانی که انتقاد میکنند چرا نمیخواهند بفهمند که هیچ راهی بهتر از این برای ثبت عمق نفرت ملت عراق از سیاستهای آمریکا آن هم از نوعی که بوش آن را نمایندگی میکند نبود. اگر این خبرنگار این کار را نمیکرد تا صد سال دیگر هم آمریکاییها ادعا میکردند که همه عراقی ها کعبه آمالشان آمریکاست و ...
وانگهی چرا دوستان متوجه نیستند. اصلا حمله و متعاقب آن حضور آمریکا در عراق غیر قانونی و نامشروع بوده است. شما در برابر اشغالگر و زورگو و قلدری که میخواهد نفتتان را ببرد سوال های بیمحتوا میکنید و آیا اصلا او را به رسمیت میشناسید؟



مهدی  
[ ۸۷/۹/۲۸ در ساعت ۰۴:۳۷  ]

آقای مهاجرانی این میلیون نفر یکه شما ازش صحبت میکنید بوش نکشته. جنگ عراق و امریکا خیلی سریع بدون کشتار تمام شد. آز آن به بعد اون مسلمانان بودند که بجون هم و دیگران افتادند. اون مسلملنان بودند که به خود بمب می بستند و در میان جمعیت ملت بیگناه منفجر میکردند. اون مسلملنان بودند که مساجد را بمب میگذاشتند. هزینه هنگفی را هم که جمهوری اسلامی در عراق برای شورش سرمایه گذاری کرده بود فراموش نکنید. اکثر مسلمانان جهان بدست خود مسلمانان کسته شدند. چرا چون مسلمانان با خود در آرامش نیستند. در اسراپیل و فلسطین هم دیدید که زمانیکه اسراپیل کنار نشست چطور طرفداران مسلمان دو گروه آزادیبخش فلسطین و حمس بجان هم افتادند و چه کشتاری کردند. آنجا هم اسراپیل و آمریکا مقصر بودند؟ مسلمانان دو آتشه اگر دستششان به اجنبی نرسد خودی را فدا میکنند همه هم بنام بقای اسلام!!
شما هم لطفا دست از شعار دادن بردارید مردم احمق نیستند.



شاهین نصر  
[ ۸۷/۹/۲۸ در ساعت ۰۰:۵۸  ]

سلام اقای مهاجرانی!
هیچ توجه کردید اقا "دشتی ابادی" مدتی است که نیست؟... هیچ حال ایشان را پرسیدید؟... امیدوارم که حالشون خوب باشه... ای کاش نوشته های شما باعث نزدیکی دلهامان باشه و حداقل به خودمان این زحمت را بدهیم و حال دوستانمان را اینجا بپرسیم!
*******************
حق با شماست...



ع ر  
[ ۸۷/۹/۲۸ در ساعت ۰۰:۳۷  ]

سلام آقای دکتر البته که ذات این عمل محکوم است چرا که با این کار به ملت آمریکا توهین شد منظورم 4 تا آدم حسابی آمریکایی هرچی باشه آمریکا 4 تا آدم با خدا که داره واین نماینده ملت آمریکا بود در ثانی بنده به نوبه خودم از این اقدام بی نهایت مسرورم این دست خدا بود ونوش جانش که اینطور آخرین خداحافظیش باشد.
آقای دکتر تونظر اخیرم منظور از لندن سرزمین کفر شکی ندارم که سرزمین کفر باشد که یکی از عرفا نام انگلستان را انگل استان نامیده البته که در این سرزمین نمایندگان ولی فقیه وحضرتعالی نیز هستید واین دلیل بر نسبت سرزمین به شما نبوده وایران به شما ها افتخار می کرده ومی کند....



اسماعیل  
[ ۸۷/۹/۲۸ در ساعت ۰۰:۲۲  ]

باسلام به اقای دکتر و دوستان پیام دهنده ، و اما درباره خبرنگار کفش پرت کن ، دوستان اکثرا مخالف این حرکت بودند دلیل مخالفت دوستان بیشتر به خاطر موضع صدا و سیما و ذوق زدگی گزارشگران است که اصولا ملت ما عادت کرده اند ( البته تا حدودی به حق ) در برابر مواضع صدا وسیما حساس شده و موضع مخالف بگیرند اما آیا اگر در برابر دیدگان شما برادران شما را بکشند و شما را ذلیل کنند ، دیگر به جایگاه و شان آن توجه دارید ، آیا این فرد وسیله دیگری برای ضربه زدن به یک جنایتکار داشت؟ آنهایی که می گویند در زمان صدام آیا جرات داشت ، خودشان را جای او بگذارند اگر جای او بودند جرات داشتند که چنین کاری کنند ، بله صدام را زدن جرات می خواست این کار هم همینطور پس این کار را کوچک نکنید.
دکتر احمدی نژاد با بوش در عرصه اقتصاد و سیاست به طرز شگرفی به هم شباهت دارند.کاش مردی بود.



حمید معتمدی  
[ ۸۷/۹/۲۷ در ساعت ۲۳:۵۴  ]

به نظر شما عراق با صدام بهتر بود یا عراق با بوش ؟
****************
هر دو از هم بدتر



savalan  
[ ۸۷/۹/۲۷ در ساعت ۲۱:۴۷  ]

سلام
اگر آن کفشها به سوی یکی از رهبران سیاسی ایران پرتاب میشد شما چه تفسیری براش داشتین.
لطفا یک پاسخ صریح و رک به این سوال بدهید.
***********************
اگر مثل بوش کشوری را اشغال کنند و یک میلیون نفر را بکشند و 4 میلیون نفر را در جهان و وطن آواره کنند و به سرزمین اشغال شده بروند و ار آزادی و دموکراسی سخن بگویند. حقشان است که لنگه کفش به سویشان پرتاب شود.



عبداللطیف  
[ ۸۷/۹/۲۷ در ساعت ۲۰:۰۳  ]

پیام ها را می خواندم.دیدم که دوستان مهاجرانی در این مکتوب چقدرجانانه اند و آنچه از حرفهای او را که ناسخته می یابند چقدر صمیمی نقد می کنند. عید و حضور چنین دوستانی بر شما مبارک.



شایان  
[ ۸۷/۹/۲۷ در ساعت ۱۹:۴۵  ]

سلام
عیدتان مبارک
من نظر دوستان را که مطالعه می کردم، حتی یک نفر هم کار آن فرد را تایید نکرد، شاید اگر در جایی دیگر اتفاق افتاده بود، سریع اعلام می شد که با بیگانگان در ارتباط بوده و مزدور صهیونیسم بوده
شاید هم بوش راست گفته بود که "منتظر"، منتظر چنین فرصتی بوده تا معروف شود، شاید هم کل فامیلش معروف شوند و شاید در آینده نزدیک خبرنگار شجاع "العالم" شود و شاید در ایران ساکن شود و شاید هم روزی ...
اما به قول معروف برای هرکه آب نداشت، برای او و خاندانش ، نان داشت، صدا و سیما با برادر، خواهر و حتی برادر زاده او مصاحبه کرد،من که ندیدم ولی خوب حدس زدن اینکه آنها از کرامات او چه نقل کرده اند، چندان سخت نیست
فقط امیدوارم این بار ، حکایت آن زن نماینده محجبه ترک اتفاق نیفتد که در ایران تبدیل به یک اسطوره شد و کلی تبلیغ و حتی در حمایت از او راهپیمایی شد ولی وقتی او مصاحبه کرد و ... به ناگاه در سکوت خبری گم شد و فقط برخی گفتند که صهیونیسم او را خرید و ...
کاش کمی با فکر عمل می کردیم، کاش هدف وسیله را توجیه نمی کرد
هیچ کس کشتار و جنگ را تایید نمی کند، هیچ کس کار بوش را تایید نمی کند ولی تایید نکردن بوش، با تایید کفش پرانی یا اصطلاح خلق الساعه "انتفاضه کفش" تفاوت بسیار است
که مولانا هم اشاره کرده :
کار پاکان را قیاس از خود مگیر
گرچه باشد در نوشتن شیر، شیر
کاش شما هم نظرتان را برای دوستان می نوشتید
موفق باشید



همه‌ي ما  
[ ۸۷/۹/۲۷ در ساعت ۱۹:۲۳  ]

ا كشورهاي دمكراتيك تفكيك كنيد چون نه عراق سابقه دمكراسي دارد و نه آن خبرنگار تربيت دمكراتيك. او فقط يك آدم تحت تأثير قرارگرفته‌ي بدون انديشه بود كه زماني حتا از نام صدام هم ميترسيد اما؟ چرا بايد چنين اتفاقي در خاورميانه و در ميان مسلمانان روي دهد؟ او اعتبار خبرنگاران و روزنامه‌نگاران را زايل كرد و باعث شد كه از اين پس آنان را نيز چون تروريستهاي غير قابل اعتماد بنگرند. او از قبل آماده شده بود وگرنه هرگز با اين سرعت هر دو لنگه كفش را پرتاب نميكرد و همين امر او را به موجودي ابزاري تبديل كرد. لططفا يكبار و براي هميشه تكليف خود را با دمكراسي و عدم خشونت مشخص كنيد اينقدر نتطار داشتم اين حادثه را از حوادث مشابه شان دردر موقعيتهاي متفاوت جوگير نشويد.



شاهین نصر  
[ ۸۷/۹/۲۷ در ساعت ۱۸:۴۲  ]

سلام مجدد اقای مهاجرانی!
با وجودیکه توی نوشته اولم عمل این اقا را نفی نکردم ولی به نظرم دوستان درست میگویند. شان یک خبرنگار در یک جلسه خبری بالاتر از این عمل بود... اگر در خیابان یک فردی به سمت اقای بوش کفش پرتاب میکرد درست ولی در یک جلسه خبری... نه! اینکار درست نیست.
دادگاه عراق هم چه زیبا محاکمه کرد این اقا را... به جرم توهین به نخست وزیر عراق... دقیقا هم همینطور است. این مرد به میزبان توهین کرد.
خوشحالم که میبینم خواننده هاتون اینقدر زیبا و عمیق به مسائل نگاه میکنند.



دانا  
[ ۸۷/۹/۲۷ در ساعت ۱۸:۲۵  ]

آقای دکتر با سلام و تبریک عید غدبر. از اینکه می بینم خوانندگان سایت شما جوانانی آزاد اندیش هستند به شما تبریک می گویم. احتمالا این افراد از آن جهت سایت شما را انتخاب کرده اند که شما را از جنس خود می دانند... از شما تعجب می کنم، شما که از این حرکات غیر منطقی، خود زخم خورده هستید چرا از آن حمایت می کنید؟



مهدی حسینی  
[ ۸۷/۹/۲۷ در ساعت ۱۸:۲۳  ]

درود
سید عیدتان هم مبارک
بدرود



مهدی حسینی  
[ ۸۷/۹/۲۷ در ساعت ۱۸:۲۱  ]

درود
این حرکت مرا بر آن داشت که من بعد نعلین خویش را در جا نعلینی قرار داده و آن را دم در نگذارم !!!
چون ممکن است از فردا مجبور شویم برای انتفاضه کفش به کشور استکبارستیز عراق کفش صادر کنیم ! یا به کمیته امداد اهدا نماییم تا برایشان بفرستد.
در اشتباهات بوش در جنگ های به راه انداخته شکی نیست !
اما این دلیل نمی شود که هر خبرنگاری کفش های شماره 10 خود را برداشته و به سمت رییس جمهور یک مملکت پرتاب کند .
اما کارش یک حسن هم داشت .
دلمان خنک شد ، نه ؟
شعار مرگ بر آمریکا که هیچ وقت محقق نمی شود !
چون نمی شود گفت این شعار به دولت آمریکا بر می گردد.
این شعار توهین به یک ملت است !
فرض کنیم اشاره مان به دولت آمریکا هم باشد !
مگر دولت آمریکا ازاروپا انتخاب می شود ؟
دولت امریکا هر چهار سال یک بار و توسط خود خود خود مردم آمریکا انتخاب می شود !
در جواب بعضی دوستان که نسبت به نوشته شما انتقاد دارند باید بگویم : دلیلی ندارد هر کسی همیشه آن طور که از او انتظار داریم نسبت به مسائل متفاوت دید یکسانی داشته باشد ! اصلا دلیلی ندارد !
بدرود



mohammad  
[ ۸۷/۹/۲۷ در ساعت ۱۷:۲۷  ]

اگرچه آن کفش به بوش نخورد اما به پرچم امریکاخورد.این مهمتر نیست؟
شاید این بی حکمت نباشد و مردم امریکا از آن درس بگیرند که سردمداران آنها حتی اگر از پاسخ ملتها فرار کنند اعمال شوم آنها به پای آن ملت نوشته خواهد شد.



علی  
[ ۸۷/۹/۲۷ در ساعت ۱۳:۲۸  ]

بنویس نام مرا در کف دستت ای دوست / تا به هنگام قنوتت نبری از یادم. (سید جان عید غدیر بر شما و خانواده محترم مبارک!)



آزاده  
[ ۸۷/۹/۲۷ در ساعت ۱۱:۲۶  ]

سلام
امروز روز سید هاست .عیدتان مبارک .



حمید  
[ ۸۷/۹/۲۷ در ساعت ۰۹:۱۹  ]

رفتار این خبرنگار بی شباهت به رفتار مردمی نیست که سالانه چندین بار ندانسته در خیابان راه می افتند و با شعار مرگ، نابودی نثار یک ملت می کنند. آیا از این رفتارها کسی غیر از خود ما آسیب دیده است؟



عبداللطیف  
[ ۸۷/۹/۲۷ در ساعت ۰۶:۴۷  ]

"منتظر" جانانه ول کرد کفش خویش
بی گمان او جاودان کرد نام خویش
منتظر زیدی کمی تا قسمتی اسطوره شد
نامه ی شیطان به دستش لوله شد
بوش اگر قدری سرش جنبان نبود
برگ زرینی به تاریخ رشادت می فزود
آخ اگر قسمت کمی چپ گون نبود،
قصه ی آن کفش پران این نبود،
خون بسیار از دماغ مرد یانکی می جهید،
تخت سخت کفش بر پیشانی او می خمید،
هرّ و هوها می نمودیم و بسی دل خوش بدیم
ماه و خورشید جهان بودیم و پر تابش بدیم
اولیاء دین و دولت "بیت" و "مجمع"، جملگی شادان بدند
"مجلس" و "شورا" و "حزب الله" پا کوبان بدند
بهترین میدان و معبر در تمام شهرها
"لنگه کفش منتظر" نامیده می شد بی بها
ما از این کفش چهره ها می ساختیم
سنبل و سرو و صنوبر پیش او می کاشتیم
خطبه ی مردان جمعه از پس حمد خدا
نقل صدگون می نمود زین ماجرا
صد فسوس اما که اینگونه نشد
فال کفش و کلّه دیگرگونه شد
بس کنم، هرچند پیمانه پر نشد
"تا صدف قانع نشد پر در نشد"



مژگان  
[ ۸۷/۹/۲۷ در ساعت ۰۴:۲۴  ]

آفرین بر شما جناب مهاجرانی که چنین با ذوق و خوشحالی آنارکیسم و وحشیگری را ارج میدهید. وزیر فرهنگ هم بودید. شما هنوز جنستان ازهمان حاکمان ایران است و زندگی در یک مملکت متمدن نشان میدهد افکار شما را عوض نکرده. کسی که در این جریان سرش بلند شد و امتیاز گرفت بوش بود نه آن خبرنگار نادان و بی خرد.



شهروز  
[ ۸۷/۹/۲۷ در ساعت ۰۳:۴۸  ]

سالهاست از خوندن مطالبتون لذت میبرم.
اما همه اون خوشمزگی ها رو این تلخ کلام از بین برد.
باشد تا روزی با کلام- جواب دروغ دهیم! نه با لنگه کفش !

یه سوال اگه کاره خوبی بود شما چرا تو جریان استیضاح برای آقای حسینی لنگه کفش پرت نکردید !!

کسی اینجا حمایت از بوش نمی کند- اما کار خبرنگار هم لنگه کفش پرانی نیست!



Fazel  
[ ۸۷/۹/۲۷ در ساعت ۰۳:۲۷  ]

اقای مهاچرانی سلام:
وقتی نوشته شما را خواندم متاسف شدم!... و به حاچ آخوند فکر میکردم که زحماتش دارد به باد می رود ... از شما انتظار بود نشانه های بسیار ژرفتری از این اتفاق می نوشتید ... اینها که کیهان و تلوزیون بهتر از شما نقل کردن!...

--
فاضل



صادق  
[ ۸۷/۹/۲۷ در ساعت ۰۱:۴۹  ]

لنگه کفشی بسوی آیت الله جنتی آذر ۲۶م, ۱۳۸۷ در ۳:۵۴ ب.ظ نظر شما منتظر بررسي خواهد لنگه کفشی بسوی آیت الله جنتی آذر ۲۶م, ۱۳۸۷ در ۳:۵۲ ب.ظ نظر شما منتظر بررسی خواهد لنگه کفشی در نماز جمعه
چند سال پیش درمراسم نماز جمعه ودر قسمت ویژه حضورداشتم اتفاقا آقای جنتی داشتند راجع به خبر وخبرنگاران وآن واژه( قلم بدست مزدور)سخنرانی می کرد که ناگهان لنگه کفشی از بلای سرم به سمت ایشان پرتاپ شد ولی چونکه فاصله زیاد بودبه ایشان برخورد نکرد ولی بیچارهآن جوان معترض وآن وضعیت خاص ………….من خود شاهد بودم که چگونه با مشت ولگد وحتی راه نفسش را بسته بودنند وافسوس که نمی دانم کی بود وکجاهست ویازنده است یانه…………..



Roham  
[ ۸۷/۹/۲۷ در ساعت ۰۱:۰۳  ]

همین امریکا ازادی پرتاب کفش رابه او اعطا کرد. چرا هیچکس این کار را درزئان تکربتی انجام نداد, لابد میدانست در اینصورت خود و قبیله اش دیگر به کفش احتیاج نخواهند داشت . مثل دجیل.



پویا  
[ ۸۷/۹/۲۷ در ساعت ۰۰:۳۲  ]

سلام استاد گرامی
البته تصور میکنم شما نفیا یا اثباتا درباره کفش پرت کردن این خبرنگار ارزش داوری نکردید. اما من چند کلام در این باره حرف دارم:
تلویزیون کیهان - روش جمهوری اسلامی این حادثه را اینچنین تفسیر کرده:
1) این اعتراض نشانه اعتراض "تمام" ملت عراق است.
2) کفش پرتاب کردن به سوی بوش جزو ارزش اخلاقی است و کلی از این آدم تعریف و تمجید شد.
3) راهپیمایی اهالی شهرک صدر در حمایت از این حرکت , راهپیمایی سراسری مردم عراق به تصویر کشیده شد.
امروز هم با کمال تاسف اخبار 8:30 شبکه دو یک یک جفت کفش تهیه کرده بود و در گزارشی ان را به دست جوانان میداد تا با آن به سمت بوش فرضی پرتابش کنند. و اینگونه تلویزیون اسلام محور آقای ضرغامی لمپنیزم سیاسی - اجتماعی را ترویج میکند !
سخن اینجاست که اگر اعتراض یک نفر نشانه اعتراض همه است, در جلسه آقای لاریجانی در دانشگاه شیراز, یک نفر جوان پشت تریبون رفت و گفت من از سه چیز(و نگفت سه کس) متنفرم. گفت: یک, محمود احمدی نژاد - دو ....
پس با همین استدلال همه ملت ایران از آقای احمدی نژاد متنفرند.
اما اگر روزی یکی از همین جوانان که در خیابان و جلوی دوربین جمهوری اسلامی لنگه کفش دستشان دادند که پرتاب کردنش را تمرین کنند, همین لنگه کفش را به آقای احمدی نژاد پرت کرد, واکنش شان چیست؟ آیا باز کفش پرت کردن را در خیابان به تصویر میکشند؟ ایا آن جوان را قهرمان خطاب میکنند؟!
ان هذا لشی عجاب...
بله , ممکن است بوش دروغ گفته باشد, اما یک حرف را راست گفت و یک خدمت بزرگ به ملت عراق کرد. آن هم برداشتن یک دیکتاتور جنایتکار روانی از روی سر این ملت بود. و همچنین بزرگترین دشمن ایران.
بوش دروغ نگفت که امروز در عراق دموکراسی وجود دارد. اگر وجود نداشت امروز تریبون به دست کسی مثل مقتدی صدر نمی افتاد که اینگونه فریاد بکشد. که اینگونه در عراق به فعالیت بپردازد.
امروز حاکمیت در دست خود ملت عراق است. قانون اساسی دارند. مجلس دارند. مجلسی که نمایندگان کرد و عرب و سنی و شیعه(از جمله نمایندگان مقتدی صدر) در آن شرکت دارند و برای سرنوشتشان تصمیم گیری میکنند.
در ضمن تلویزیون ایران نگفت که نوری المالکی, مام جلال طالبانی و عبدالعزیز حکیم(که این روزها نامش از تلویزیون ایران خط خوره !) از بوش تشکر کردند.
و نگفت که خبرنگاران حاضر در آن جلسه از بوش معذرت خواستند و از حرکت آن جوانک برائت جستند.
آقای مهاجرانی عزیز, درد غربت سخت است اما حداقل برای یک چیز خدا را شکر کنید. آنکه دیگر تلویزیون ایران را نمیبینید تا از تحلیل های صدتا یک غاز آنها حال تهوع بهتان دست بدهد.
موفق باشید...



فرمان  
[ ۸۷/۹/۲۷ در ساعت ۰۰:۳۱  ]

دوستان عزیز
کاش این خبر نگار کمی هم قدر شناس بود. ایشان در زمان صدام کفش که نمی توانست بیندازد هیچ خبرنگار هم نمی توانست باشد!
فکر می کنید ایا او جرات داشت همین کفش را به یک نفر ۱۰ مرتبه هم کمتر از صدام بود اما در دولت او مقامی داشت بیندازد



علي  
[ ۸۷/۹/۲۶ در ساعت ۲۳:۴۰  ]

جناب دکتر از شما بعيد است که حرکتي غيرمدني را تاييد نماييد. شما که حرکتهاي به مراتب خفيفتر از آن را در زمان مسئوليت خود در دولت خاتمي از طرف برخي که آنها را تندرو ميناميديد بر نميتابيديد و کارهاي آنها را غيرمدني ميناميديد چگونه چنين حرکت سخيفي را تاييد ميکنيد؟ آيا اصلاح طلببي، جامعه مدني ، گفتگو و ... خيلي حرفهايي که شما ميزنيد در برابر حوادث مختلف تعريفهاي متفاوت دارند؟



سید ضیاء الدین خرم شاهی  
[ ۸۷/۹/۲۶ در ساعت ۲۳:۴۰  ]

غدیر بر قدر شناسان مبارک باد .

البته مصاحبه خانواده خبرنگار محترم نیز ( بخصوص نظراتشون در مورد ایران ) قابل تامل بود .



علیرضا فضلی  
[ ۸۷/۹/۲۶ در ساعت ۲۳:۳۶  ]

سلام استاد ارجمند. دو روز گذشته به اینترنت دسترسی نداشتم. تولد مکتوب و همسر محترم شما رو (البته با دو روز تاخیر) تبریک میگم.



ضد  
[ ۸۷/۹/۲۶ در ساعت ۲۳:۲۱  ]

اگه تو ایران همچین کاری کرده بود
دودمانش رو به باد می دادند



بیم موج  
[ ۸۷/۹/۲۶ در ساعت ۱۸:۳۷  ]

سلام آقای دکتر.پیشاپیش عید بزرگ غدیر را به شما و خانواده ی محترم تبریک می گویم.اما داستان لنگه ی کفش! هر کار می کنم خودم را مجاب کنم که این کار منتظر زیدی کار پسندیده ای است نمی توانم . لنگه ی کفش مال انسانهای ناتوان است نه جامعه ی خبر نگار که تحول جوامع در دست آنان است!



نصیر  
[ ۸۷/۹/۲۶ در ساعت ۱۸:۰۹  ]

به عقیده من بوش مرد بزرگی بود که میلیونها انسان را از شر

دیکتاتوران و مستبدان نجات داد .کسانی که باعث کشتار مردم

عراق بودند بازمانده حزب بعث و اقلیت حاکم در زمان صدام

بودند که حالا برقراری عدالت در قدرت را تحمل نداشتند.بهتر

است در قضاوت از روی حب و بغض نتیجه گیری نکنیم .



شاهین نصر  
[ ۸۷/۹/۲۶ در ساعت ۱۶:۰۳  ]

سلام اقای مهاجرانی!
ای کاش میشد چند نفر از این خبرنگارهای پر جرات بین جامعه خبری ما هم بود... راستی! فکر میکنید این اقا در عراق به جرمهایی مثل "اقدام بر علیه امنیت ملی" و یا "افساد فی الارض" و یا شاید هم "براندازی غیر مسلحانه" محکوم بشود؟





: