ali  
[ ۸۷/۹/۲۳ در ساعت ۱۰:۲۵  ]

با نوشتن دلال به جای زلال تمام معنی از دست رفت



واعظی اترخت  
[ ۸۷/۹/۲۱ در ساعت ۲۲:۴۳  ]

درود وصددرود. در این چندروز که از فقدان ان عزیز گذشته است بسیار چشم به راه بودیم تا اندک سخنی از یاران قدیمش بشنویم از مجمع نمایندگان ادوار از انان که در مجالس اول تا سوم شنونده نطق های اتشین اما مستدل او بودند دریغ. زمانه بسیار بی رحم است مگر اینکه با اصحاب زمانه همراه باشی لیکن باکی نیست اصحاب زمانه دیر یا زود به زمانه خواهند پیوست وراستی و صداقت و شرافت است که خواهدماند به قول فروغ تنها صدا صداست که میماند این صدای سید ابوالحسن است که مانده است همو که در مجلس سوم دراخرین خطابه اش خطاب به ان شیوخی که معیار دین شدند نهیب زد: اگر سیزده سال به یک یهودی خدمت میکردیم بیش از این حرمت داشتیم که به جمهوری اسلامی کردیم! خاطرم هست که نماینده کلیمیان رنجید از این توهین نا خواسته و چه صمیمانه عذر تقصیر طلبید سید ابوالحسن که به حق ابالحسن بود یادش گرامی باد.



محمد امامی  
[ ۸۷/۹/۲۱ در ساعت ۲۱:۱۹  ]

جناب دکتر سلام .
عید قربان و عید غدیر و تولد مکتوب را صمیمانه خدمت شما تبریک می گویم

********************
بر شما هم مبارک .



reza  
[ ۸۷/۹/۲۱ در ساعت ۱۸:۴۱  ]

سلام
آقای مهاجرانی
وجود گیت های متعدد امنیتی در دانشگاهها که محل تحصیل و زندگی
هستند چه معنی می تواند داشته باشد؟
ضمنا فکر می کنم که هر کسی که شما را می شناسد و می داند سالها لندن هستید و مقاله قطار را هم خوانده باشد حتما دوست دارد بداند که
شما بالاخره غیر از خواندن و نوشتن که همیشه گفته اید بالاخره شغلی هم باید داشته باشید که مخارج خانواده را تامین کند یا که سرمایه ای کنار دارید و از آن استفاده می کنید؟
*********************
خواندن و نوشتن شغل است !



elyar  
[ ۸۷/۹/۲۱ در ساعت ۱۳:۲۹  ]

ba salam dar site nilgoon 2 naghad az akbare ganji dar pasokh be enteghade shoma chap shode ast agar emkan darad be enteghadate iashan pasokh dahid chon goman mikonam sokhanane ishan ghabele taamol va deghate nazar ast az naghde ishan asan nagzarid



هزاوه  
[ ۸۷/۹/۲۱ در ساعت ۱۱:۰۲  ]

سلام
کاش کسی هم برای سربازانی که در اسارت پر پر شدن آهی می کشید .دوستانم تعریف می کنن زمانی که کره ای ها در افغانستان گرو گان داشتن انگار همه کره ماتم گرفته بود .
راستی چرا کسی نگفت برای آزاد شدن مرزبانا دعا کنیم؟
راستی چرا کسی نگفت پدر و مادراشون چی کشیدن؟
راستی چرا کسی نگفت......



اسماعیل . ک  
[ ۸۷/۹/۲۱ در ساعت ۰۹:۲۳  ]

با سلام .ایا از نظر فقهی وشرعی این جایز است که دیگران را از روی عمد با نگاهی سهو برنجانی و عاقبت کار هم با حلالیت طلبی بار گناه خود را سبک شماری .
ایا این حلالیت طلبی در شرع وفقه چه جایگاهی دارد . اگر ابروی کسی را بردم وهر کار خلافی را بر حسب منصب ادا کردم .اخر کار حلالیت طلبی مرا از عذاب دوزخ میرهاند . بدرود



حجت  
[ ۸۷/۹/۲۱ در ساعت ۰۹:۰۸  ]

سلام استاد،
اعیاد قربان و غدیر مبارک
در بین دو عید و در تاریکی خودشناسی خویش فرصتی دست داد تا جرعه ای از آن چشمه جوشان بنوشم و دوباره به خود آمدم با آن شعر ملکوتی ملک اشعرا ، و چه سخت است همان بنمایم که هستم.
امید است عیدی ارزشمندی به مناسبت عید غدیر از آن سید بزرگوار دریافت نماییم ، البته هر چه هست گوهر است.
خدا شما را برای ما حفظ کند.
با تشکر فراوان



رضا چهرقانی  
[ ۸۷/۹/۲۱ در ساعت ۰۸:۱۹  ]

سلام
به نظرم این قبیل حلالیت طلبی ها که این روزها در بین سیاسیون فراگیر شده است این سنت حسنه اسلامی را هم اندک اندک به یک حربه سیاسی و تبلیغاتی بدل خواهم کرد روی سخنم با رییس شورای نگهبان نیست تنها خدا بر نیات آدمی آگاه است اما از نظر اجتماعی ما ها که مسلمان هستیم و به روز جزا نیمچه ایمانی داریم اگر فکر کنیم به همان راحتی که ظلم می کنیم می توانیم حلالیت هم بگیریم یا وجدان خودمان را گول بزنیم آغاز فاجعه است. من بر اساس تجربه 30 ساله خودم دراین دنیا فکر می کنم کسانی که عذر خواهی و حلالیت طلبی برایشان راحت است بیش از دیگر مومنان پتانسیل ستمکاری دارند.



آزاده  
[ ۸۷/۹/۲۰ در ساعت ۲۳:۰۳  ]

سلام
این روزها سالگرد آیت الله دستغیب است .می شود از خاطراتتان با ایشان بگویید؟



طه  
[ ۸۷/۹/۲۰ در ساعت ۲۰:۴۲  ]

سلام
نماینده شیراز در سالگرد شهادت شهید دستغیب چی داره برا مکتوبیا؟



حسین  
[ ۸۷/۹/۲۰ در ساعت ۱۱:۱۶  ]

سلام علیکم آقای دکتر
عید قربان و عید غدیر مبارک باشد
خداوند همه گذشتگان را بیامرزد به خصوص آنهایی که دل درگرو مردم داشتند.
ای کاش می دانستیم و باور داشتیم که مرگ از خود ما به ما نزدیکتر است.
ای کاش فقط قبل از رفتن به سفر مکه از همدیگر حلالیت نمی طلبیدیم.
ای کاش در هنگام قضاوت مان درمورد دیگران خدا را می دیدیم .
آقای مهاجرانی دوست دارم از خاطرات حجتان و از نگاهتان به کعبه ، توقف تان در عرفات ،سعی تان در صفا و مروه بدانم .آیا در زمینه کتاب یا نوشته ای دارید ؟
***************
یادداشت دارم...اما هنوز منتشر نشده



نگارین  
[ ۸۷/۹/۲۰ در ساعت ۰۹:۴۸  ]

با سلام و عرض تبریک عید
خودمونی بنویسم دلم برای صدایتان تنگ شده
ای کاش باز هم یک روزی وزیر شوید و استیضاح
و ما لذت ببریم از آن همه نقل و برهان
و مطمئن هستم بازهم نمایندگان تسلیم خواهند گردید



سید  
[ ۸۷/۹/۲۰ در ساعت ۰۹:۲۳  ]

سلام آقای دکتر عید بر شما مبارک باد. روح ایشان شاد



سید ضیاء الدین خرم شاهی  
[ ۸۷/۹/۲۰ در ساعت ۰۰:۰۱  ]

با سلام و عرض تهنیت عید ؛ دوست عزیزی در باب حلیت خواهی آن مرد بزرگ حلالیت طلب گفته بود " باید چند نوبت ورزشگاه صد هزار نفری آزادی را برای شاکیان ابشان رزرو کنند " !!! برای کسانی که دنیا را ترک کرده اند کجا را باید رزرو کرد؟ خداوند عاقبت همه را ختم بخیر کند .



احمد  
[ ۸۷/۹/۱۹ در ساعت ۲۰:۴۱  ]

با سلام فکر می کنم حتما می دانید دلیل رد صلاحیت ایشان چه بود؟ ولی اگر بنویسید بد نیست تا خوانندگان مکتوب بدانند. ایشان بعد از تعویض سه موسوی (نخست وزیر، موسوی اردبیلی و موسوی خوئینی ها)بعد از فوت امام نطقی در مجلس داشت که منحر به رد صلاحیتش شد. حتما می دانید که سخنران بسیار قابلی بود. گفت ای امام موسوی بزرگ پس از مرگ تو بر سر موسوی های خط تو چه آوردند.... و بعد ..... ای امام بعد از مرگ تو میراث تو را اینگونه تقسیم کردند و .... شعری که از کف خانه تا بام از آن من و از بام تا ثریا از آن تو .... ببخشید من بقیه شعر را یادم نیست حتما شما می دانید....
خدا بیامرزد ایشان را. می گویند فرزندی داشته سال قبل به علت ام اس درگذشته است. خدا بیامرزد او را و بیامرزد کسانی که به او تهمت بی دینی زدند.



عبداللطیف  
[ ۸۷/۹/۱۹ در ساعت ۱۸:۴۳  ]

زمستان سال 60 بود. سال اعدام و اوج بی رحمی های های حکومتی. از وجود انقلاب آتش و خون و مصیبت زبانه می کشید تا باور کنیم انسوی تخته سنگ نیز همان بود که بود. گروهی بودیم بیش از سی در دخمه ای کمتر از سی متر مربع، به همسایگی دخمه هایی دیگر و بندیانی دیگر. بیشتر سالشان از شانزده تا بیست. بازجویی ها طولانی بود و پر التهاب، و داوری ها کوتاه و بی مجال. شب ها کسانی به نام خوانده می شدند و دیگر روز نام از ایشان بردن و سراغ گرفتن گناه بود...
فرصتی تلخ تا بدانیم و بفهمیم که انسان در دگردیسی قدرت چه موجود بی بهایی است.
شنیدن تلخ آیاتی که او که سرنوشت را رقم می زد برای اثبات فساد ما در زمین تلاوت می کرد.
شوق تلخ و برق نگاه آن برادر بی گناهی که شنیده بود در ازای نابود کردن هر یک از ما، خانه ای خواهد داشت با حوریانی فرمانبردار در بهشتی بی مرز.
خاطراتی تلخ از آنان که در انتخاب ماندن و رفتن، ماندند و ماشه تفنگی را کشیدند که رو به سوی هم بند هم دردشان نشانه رفته بود.
و ما سایه هایی بودیم از ارواحی لرزان - کفار، منافقین، خوارج، منحرفین.... - سربرآورده از گورهای گمشده در اعصار.
پیشاروی سپاه پیامبر، علی، حسین و هر چه نام پاک دیگر که در یاد تاریخ بود.



دشتی آبادانی  
[ ۸۷/۹/۱۹ در ساعت ۱۸:۲۱  ]

اگر کسی به شما بدی کرد بلافاصله اورا حلال کنید نگذارید گناه روی زمین بماند اگر همه این رفتار را در پیش بگیرند زمین از آلودگی گناهان پاک میشود و خدا در های رحمت و برکت خود را بر اهل زمین میگشاید



مينا  
[ ۸۷/۹/۱۹ در ساعت ۱۷:۱۶  ]

با عرض سلام و تشكر
عيد سعيد قربان برشما و خانواده محترمان مبارك باشد



محمد رضا  
[ ۸۷/۹/۱۹ در ساعت ۱۶:۴۴  ]

سلام آقای دکتر
عید قربان مبارک
عرفه چطور بود در آن حال و هوا که هستید؟ از قربان برایمان نمی نویسید ؟یا فرازی از مناجات عرفه را ؟
بازهم خواندم و باز به یاد حرف دکتر شریعتی افتادم : دریغ از هر لحظه که جز با نوشتن بگذرانید
پیروز باشید و به قول مولانا: عیدانه فراوان باد



علی بقائی  
[ ۸۷/۹/۱۹ در ساعت ۱۰:۵۳  ]

سلام حلالیت طلبیدن اینگونه عوامفریبی است . حلالیت طلبیدن واقعی برای اینگونه آدمها پرده دری هر انچه که کرده اند و فاش کردن
حرامهای خود و شفاف نمودن آن سپس طلب حلالیت است . عامه انسانها وقتی کسی پایش لب گور میرود دلرحم میشوند و حلال میکنند.
که نه از سر آگاهی بلکه از سر دلسوزی است . دبیر محترم شورا که سر نخی هم به لباس شخصی ها و انصار دارند میتوانند برای شروع سری به خانواده مرحوم عزت ابراهیم نژاد و غیره بزنند اگر آنها حلال کردند ماهم خواهیم کرد اما اگر اول شفاف سازی کنند و توبه.
دکتر عزیز عید قربان را به شما و همسر گرامی شما صمیمانه و از راه
دور و از درون قلبم صمیمانه تبریک میگویم . پاینده باشید



بختياري  
[ ۸۷/۹/۱۹ در ساعت ۱۰:۳۵  ]

سلام عليكم



دشتی آبادانی  
[ ۸۷/۹/۱۸ در ساعت ۲۳:۰۲  ]

حسن بصرى میگوید: چون كسى در كار دنيا با تو همچشمى كند، در كار آن جهانى ، با او همچشمى كن !



دشتی آبادانی  
[ ۸۷/۹/۱۸ در ساعت ۲۲:۵۲  ]

ظاهرا این توصیه امام علي عليه‌السلام به مالک اشتر در زمان ما به فراموشی سپرده شده: «از مردم آنان که عيب‌جوترند از خود دور کن، زيرا مردم عيوبي دارند که رهبر امت در پنهان کردن آن از همه سزاوارتر است. پس مبادا آن چه بر تو پنهان است، آشکار گرداني و آن چه که هويداست بپوشاني که داوري در آن چه از تو پنهان است ،با خداوند جهان است. پس چندان که مي‌تواني زشتي‌ها را بپوشان تا آن را که دوست داري بر رعيت پوشيده ماند، خدا بر تو بپوشاند.»




فريد  
[ ۸۷/۹/۱۸ در ساعت ۲۲:۳۷  ]

من از سال 79 و از تبريز شيفته فن بيان و قدرت قلم شما شدم. مکتوب دل را آرام می نمايد. سپاسگزارم



دشتی آبادانی  
[ ۸۷/۹/۱۸ در ساعت ۲۲:۱۶  ]

میگویند چون اسکندر را فتح شهري که مولد ديوجانس بود ميسر شد به زيارت او رفت. حکيم را حقير يافت، پاي بر وي زد و گفت: «برخيز که شهر تو در دست من مفتوح شد.»
جواب داد که: فتح امصار عادت شهرياران است و لگد زدن کار خران



بیم موج  
[ ۸۷/۹/۱۸ در ساعت ۱۹:۵۰  ]

سلام آقای دکتر.اما آقای نبوی! من خیلی از ایشون حرف دارم.
1-آقای نبوی سه دوره نماینده مردم بوشهر بود در مجلس شورای اسلامی . وقتی از مجلس در آمدبه ساختمان کهنه و قدیمی بوشهر شناسی رفت و در همانجا مشغول به تحقیق و مطالعه شد.بعد از نمایندگی حتی یک خانه هم صاحب نشد.همان خانه ی قدیمی اولی که داشت آن هم بیرون بوشهر بود .
2-آقای نبوی تحصیلات حوزوی را در نجف خوانده بود.تحصیلات کلاسیک هم تا دکترا رفته بود ولی نمی دانم چرا ادامه نداده بود.
3- مرحوم نبوی صراحت لهجه ای خاص داشت.از رک گویی هیچ ابایی نداشت.
4-در دوران نمایندگی مثل بقیه ی مردم با وسایل عمومی رفت و آمد می کرد.مسیرها را با مینی بوس می آمدو می رفت .بعضی وقتها با ماشین بعضی از مومنین استفاده می کرد آن هم گاهی که می رفت به غیر حوزه ی نمایندگی خودش.
5 . اولین بار که خاتمی کاندید شد و به بوشهر آمدودر استانداری سکونت کرد ونیمه شب از استانداری خاتمی را بیرون کردند.مرحوم نبوی خبر دار شد و آمد خاتمی را به منزل خود برد!
6-اکنون در زادگاه خود یعنی روستای چاوشی از منطقه ی دشتی آرام گرفته است وبارگاهی هم دارد ولی حیف که سنگ نبشته ی قبر او لبریز از اغلاط است.
7-مدرسه ای در بوشهر بعد از مرگش به نام اوست. آقای نبوی با ادبیات مانوس بود واشعار مولوی را هم گاهی می خواند
8- از ساده زیستی مرحوم نبوی همین بس که در زمان نمایندگی بی تکلف و تنها به اداره ی آموزش وپرورش بوشهر رفته بود.نگهبان دم در خیال کرده بود دوره گردی بیش نیست لذا از جیب خود پولی در آورده بود وبه او داده بود بعد نگهبان گفته بود آقا داخل اداره نروید.



حسام الدین نیک سرشت  
[ ۸۷/۹/۱۸ در ساعت ۱۹:۴۸  ]

محمود دولت آبادی می گوید:"...واقعیّت این است که ساده نیست ، آسان نیست ، قصّه تنهایی کویری ما ساده نیست...".
اندوهی که سالها و بلکه قرنهاست گریبانگیر اهل فضل و ادب این خاک شده است و هنوز التیام نیافته است.

کس نمی گوید که یاری داشت حق دوستی
حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد

گوی توفیق وکرامت در میان افکنده اند
کس به میدان در نمی آید سواران را چه شد

صد هزاران گل شکفت وبانک مرغی بر نخاست
عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد

زهره سازی خوش نمی سازد مگر عودش بسوخت
کس ندارد ذوق مستی می گساران را چه شد

حافظ اسرار الهی کس نمی داند خموش
از که می پرسی که دور روزگاران را چه شد



محمد رضا  
[ ۸۷/۹/۱۸ در ساعت ۱۹:۲۹  ]

سید بزرگوار بسه.جگرمان کباب شداز این همه بی عدالتی و ریاکاری و خودنمایی



مهدی حسینی  
[ ۸۷/۹/۱۸ در ساعت ۱۸:۴۷  ]

درود
ای صاحب فتوا ز تو پر کارتریم

با این همه مستی ز تو هُشیار تریم

تو خون کسان خوری و ما خون رزان

انصاف بـده کـدام خونخوار تریم؟

بدرود



بختياري  
[ ۸۷/۹/۱۸ در ساعت ۱۶:۲۰  ]

آقاي دکتر عيد قربان مبارک به شما وخانواده محترم .
*********************
سلام
بر شما و خانواده گرامیتان مبارک باشد.



بیم موج  
[ ۸۷/۹/۱۸ در ساعت ۱۳:۴۱  ]

سلام آقای دکتر. به صرف حلالیت چیزی درمان نمی کند.باید به سراغ تک تک آن آدمها که حیثیتشان وآبرویشان آسان رفت و به حراج سیاست غارت شد.هر جرمی معذرت مخصوص خود دارد همین طور که هر آلودگی طریقه ی شستن خاص دارد!



فیروزه عسگری  
[ ۸۷/۹/۱۸ در ساعت ۱۰:۵۲  ]

سلام
آقای دکتر باید اعتراف کرد که شما همیشه خوش بیان می مانید در تاریخ ایران زمین...
مطلب کوتاهتان هزارتا پیام دارد...
استاد گرامی ای کاش اجازه می دادید نسل جوان هم جسارت کنند و یک قدم کوچک جای قدم های بزرگ شما بگذارند...
همیشه دستم پر می شود از مکتوب...
خاطره بود. پیام بود. عشق بود. تشر بود. انتقاد بود....
خلاصه این مطلب بسیار بسیار موثر افتاد...
شیرین کلام بمانید.



شريف  
[ ۸۷/۹/۱۸ در ساعت ۰۹:۵۵  ]

سلام استاد بزرگوار
نمي دونم وقتي اين سطور را خواندم ياد اين شعر سيف فرغاني افتادم:
هم مرگ بر جهان شما نيز بگذرد
هم رونق زمان شما نيز بگذرد
وين بوم محنت از پي آن تا كند خراب
بر دولت آشيان شما نيز بگذرد
باد خزان نكبت ايام ناگهان
بر دولت آشيان شما نيز بگذرد
در مملكت چو غرش شيران نماند و رفت
اي عو عو سگان شما نيز بگذرد...
چون عادلان به جهان در بقا نكرد
بيداد ظالمان شما نيز بگذرد...
زين كاروانسراي بسي كاروان گذشت
پس نوبت كاروان شما نيز بگذرد...
بيش از دو روز بود از آن دگر كسان
بعد از دو روز از آن شما نيز بگذرد...

نمي خواهم هيچ قضاوتي انجام دهم ولي آيا دنيا و ما فيها ارزش اين همه ... دارد. آيا مدلي وجود دارد كه واقعا بتواند عدالت را در مورد تمام افراد و عقايدشان پياده كند؟ آيا مي شود دو ديدگاه كاملا متضاد بدون كينه و دشمني در كنار يكديگر به سر برند؟
آيا در تمام اختلافات فكري و عقيدتي هميشه يك گروه بر حق است و يك گروه ناحق؟ آيا نمي توانند هر دو حق باشند؟
آيا نمي شود در اين دنيا تجربه مملكتي را داشت كه مصداق " ادخلوها بسلام آمنين" باشد؟ شايد شود ولي به خون جگر شود!



اردشير  
[ ۸۷/۹/۱۸ در ساعت ۰۹:۲۸  ]

دریغا شیر آهنکوه مرد!
که تو بودی،
و کوهوار
پیش از آن که به خاک افتی
نستوه و استوار
مرده بودی.
اما نه خدا و نه شیطان –
سرنوشت تو را
بتی رقم زد
که دیگران
می پرستیدند
بتی که
دیگرانش
می پرستیدند
***********
عيد قربان مبارك



بختياري  
[ ۸۷/۹/۱۸ در ساعت ۰۸:۱۵  ]

سلام واحسن ودعاي خير وسلامت وعافيت برشما که اينقدر بازبان نرم همچون نرمي پنبه تيغي تيز به رگ آناني که ادعاي پرده داري دين ميکنند اما پرده ها پاره کردند وبراي چند روز اين دنيا همه ارزشهاي دين محمدي (ص) را عمدا نديدند وتصور ميکنند که فقط خود اسلام ميدانند نزديک مي کنيد . خداکند آن حلاليت طلبي نصوح باشد . وديگرمکرر نگردد.





: