سپهر بيرجنديان  
[ ۸۷/۱۲/۱۰ در ساعت ۱۴:۰۱  ]

جناب مهاجراني

انصافتان و آزاده بودنتان در اين حد كه واقعيت را آنگونه كه هست بيان نموده بوديد، ميستايم... اگر چه كه با بهاييان و ديانت بهايي موافق نيستيد ولي واقعيت را تحريف نكرديد. بسيار ممنونم.
متاسفانه اين جوهره ها انقدر در ميان ما كمرنگ شده است كه مجبورم اين سطح از آزادمنشي را ستايش كنم. از ديد آزادمنشان، اين الفبا است كه البته كبريت احمر شده.
نكته ديگري را هم دوست ميداشتم كه بيان نماييد. جناب كمال الدين بخت آور در راه عقيده اش در همين دوران اوايل انقلاب به شهادت رسيد. شايد با عنوان شهيد موافق باشيد، اگر اينگونه تعريفش كنيم كه "در راه عقيده" و "غير از مرگ طبيعي"

اميدوارم كه اين را هم منعكس نماييد.



شایان  
[ ۸۷/۹/۲۱ در ساعت ۰۱:۳۴  ]

سلام بر استاد عزیز
بعد از ستونی که در "شهروند امروز" باز کردید و از کتاب زندگی نوشتید، علاقه شما را به مثنوی دریافتم، البته قبل از آن هم در نوشته هایتان احساس می کردم ولی آن زمان بریام روشن شد
من از دوران ابتدایی با مثنوی آشنا شدم، زمانی که خواندن آموختم و اشتیاق خواندن و هر هفته پدر و مادر ما را (من و خواهر و برادرم) را به کتابفروشی "شیخ طوسی" می بردند، جایی که 2 برادر فرهنگی آن را اداره می کردند، جایی که محلی فرهنگی بود نه اقتصادی و گویا چند سال پیش تعطیل شده است.
کتاب داستانهای مثنوی را که برداشتم، برایم سنگین بود، حتی از لحاظ فیزیکی، و هنوز خواندن به کفایت نمی دانستم، تا چه رسد به درک معانی ولی آن را از دیگر کتابهایم ئوست تر میداشتم
زمانی هم در دوران راهنمایی معلم ادبیات ادیبی داشتیم که در زندگیم بسیار تاثیر گذار بود، از بچه ها می خواست که هر جلسه از کتابخانه شان ، چند کتاب که دوست میدارند بیاورند و معرفی نمایند، و من اولین کتاب ، داستانهای مثنوی را بردم و بسیار هم ار جانب ایشان تشویق شدم
هنوز هم خواندن مثنوی برایم زیبایی خودش را دارد،و یه قول شما مثل آب چشمه است
استاد سادگی و صفای نوشتنتان، مرا یه یاد نوشته های هوشنگ مرادی کرمانی می اندازد، خصوصا "شما که غریبه نیستید" و گویی برای محرمان می نویسید، من این سبک شما را بسیار می پسندم و باید بگویم صداقتتان را می ستایم
موفق باشید
***************
درود



قربان  
[ ۸۷/۸/۲۹ در ساعت ۱۴:۲۶  ]

کتاب بزرگی است این مثنوی مولوی... چقدر خوب است که همه کودکان طوری پرورش یابند که از کودکی خودشان بخوانند و آثار بزرگان را بکاوند تا اگر در آینده از آن بزرگان تعریف و تمجیدی یا انتقادی می کنند، منصفانه و از دریچه چشمان خودشان باشد نه آنچه از دیگران می شنوند...
آقای مهاجرانی، آیا هیچ وقت فکر کرده اید که چرا آن مبلغ بهائی این قدر عاشق مولوی بود بدان حد که شما را بوسید؟ آیا این نشانه تعلّق خاطر بهائیان به فرهنگ اسلام نیست؟ امیدوارم بی انصافانی که حقایق راجع به بهائیان را پنهان می کنند، از خاطره ی جالب شما به گوشه ای هر چند ناچیز از حقایق دین بهائی پی برند.



اسفيني  
[ ۸۷/۸/۲۸ در ساعت ۰۷:۱۵  ]

آقاي دكتر سلام
يك سوال آيا انجمن ضد بهائيت همان انجمن حجتيه است يا انجمني ديگر . با تشكر
****************
بله



اسماعیل . ک  
[ ۸۷/۸/۲۷ در ساعت ۱۰:۰۰  ]

با سلام .با تمام وجود به اقای دشتی ابادانی احترام قائلم وقصد ونیتی ندارم که بوی تخریب از ان براید . ولیکن انتقادی از روی دلسوزی .
چرا ما را به سمت وسوی مرتد بودن مولانا سوق میدهید . ودست اخر از اینکه علامه جعفری 30جلد کتاب در مورد مثنوی مولانا
دارند ولیکن نسبت به الفاظ رکیک ایشان معترض هم بوده اند . از روشنگری واطلاع رسانی حضرتعالی بسیار ممنون وسپاسگزار و ولیکن در زمانه ای که مولانا به درد بی حرمتی گرفتار وبزرگداشتش
در کشوری غریب .محترمتر از سرزمین مادریش است چه جای بحث
از اینکه در حوزه ها مورد تائید بودند یا نبودند . 200 سال دیگر هم بحث در حوزه ها ادامه دارد . ماحصل اینکه .بزرگان ما به چوب تکفیر شما بزرگواران . چوب حراج میخورند وسر از دیار غربت درمیاورند . زنده و در قید حیات به دیار غربت . مرده وبزرگداشت هم در دیار غربت . اخر این وطن کی مال اینها میشود .
پس بیائیم .پاسداشت بزرگان خود باشیم . نه تکفیر کننده انان .
بدرود .



شاهین نصر  
[ ۸۷/۸/۲۷ در ساعت ۰۶:۳۳  ]

خدمت تمام دوستان!
راستش بحث هایی که در این قسمت شکل میگیره همیشه برای من جالب بوده... هرچند که گاهی وقتها از موضوع اصلی دور میشه ولی چون افرادیکه این بحث ها را انجام میدن زیبا صحبت میکنند باز هم جذاب است... ولی این بار بحث ها کمی تند شده... بخصوص بین دوست خوبمان 123 و چند نفر دیگه... من نمیخوام راجع به بحث ها و درستی و غلطی اونها نظری بدم... ولی فکر میکنم صحبتهای این دوستان اگه کمی حرمتها را حفظ میکردن جذابتر بود... چیزی را که همه باید بدانیم این است که هدف از این بحثها قانع سازی نیست... چون توی این فضا و محدوده ان امکانش نیست... در ضمن... روی واژه ها باید کمی فکر کرد... اگر مشکوک بود استفاده نکرد و اگر استفاده شد خواننده باید فرض را بر حسن نیت بگداره... لغت تریاک الزاما تداعی کننده مفنگی بودن نیست و فربه شدن الزاما بد نیست... شاید کمی سعه صدر داشتن برای هر بحثی لازم باشه و از اون مهمتر قبول اینکه از هر نوشته ای میشه چیزی یاد گرفت... حداقل میشه فهمید که افرادی هستند که به گونه ای دیگه به قضیه نگاه میکنند... و چه بسا این نگاه با وجود تفاوت با نگاه ما هنوز زیبا است... نقد مولوی حق هر کسی است... طرفداری از او هم همینطور... ولی در نهایت هدف چیست؟... هدف مولوی نیست... هدف خود ما هستیم!

پی نوشت1: حرمت صاحب خانه را نگه دارید!

پی نوشت2: ای کاش اقای مهاجرانی در بحثها شرکت بیشتری داشت... ولی چنین انتظاری تنها در قالب یک درخواست است و نه انتظار... گرفتاری های شما قابل تصور است.



دشتی آبادانی  
[ ۸۷/۸/۲۶ در ساعت ۲۳:۳۰  ]

اگر چنين مي­پنداريد كه من خطاكرده و گمراه شده­ام، پس چرا همه­ي امت محمد(ص) را به گمراهي من گمراه مي­دانيد؟ و خطاي مرا به حساب آنان مي­گذاريد؟ و آنان را براي خطاي من كافر مي­شماريد؟ شمشيرها را برگردن نهاده، كوركورانه فرود مي­آوريد و گناهكار و بي­گناه را به هم مخلوط كرده همه را يكي مي­پنداريد؟... شما بدترين مردم وآلت دست شيطان، وعامل گمراهي اين و آن مي­باشيد
اینها مطالبی است که دردرخطبه­ي 127 و حكمت 262 نهج البلاغه به آن اشاره شده است ئ نشان میدهد چگونه شعله تکفیر از طرف متحجرین تنگ ­نظر، خشك­ مغز و قشري نگر خشک وتر را با هم میسوزاند



دشتی آبادانی  
[ ۸۷/۸/۲۶ در ساعت ۲۲:۳۲  ]

مرحوم محمد تقی جعفري‌ با همه‌ي‌ عظمتي‌ كه‌ براي‌ مولوي‌ قائل‌ هست‌ او را مصون‌ از اشتباه‌ و خطا نمي‌داند و در شرح مثنوی بعضی افکار و اعتقادات مولانا را مورد انتقاد قرار میدهد مثلا در انتقاد از جملات‌ با تشبيهات‌ زشتي‌ كه‌ مولوي‌ گاه‌ در ابيات‌ خود به‌ كار مي‌برد چنين‌ مي‌گويد:
«جلال‌ الدين‌ با داشتن‌ آن‌ روان‌ پرهيجان‌ روحاني‌ نمي‌بايست‌ خود را به‌ درجه‌ي‌ پست‌ مستهجن‌ گويي‌ ساقط‌ كند. آن‌ شخصيتي‌ كه‌ مي‌گويد:
من‌ چه‌ گويم‌ يك‌ رگم‌ هشيار نيست‌
شرح‌ آن‌ ياري‌ كه‌ او را يار نيست‌
اي‌ خدا فضل‌ تو حاجت‌ روا
با تو ياد هيچ‌ كس‌ نبود روا
و صدها از اين‌ قبيل‌ ابيات‌ فوق‌ كه‌ حالت‌ اعتلاي‌ شگفت‌ انگيزي‌ را در روان‌ مولوي‌ نشان‌ مي‌دهد. شخصي‌ كه‌ گام‌ به‌ اين‌ مقام‌ گذارده‌ وتعليم‌ و تربيت‌ مردم‌ را به‌ عهده‌ گرفته‌ است‌، نبايستي‌ آن‌ اندازه‌ سبك‌ و زشت‌ صحبت‌ كند كه‌ فاصله‌ ميان‌ آن‌ ابيات‌ زشت‌ و سبكش‌ با آن‌ ابيات‌ معنوي‌ و روحاني‌ فوق‌ العاده‌اش‌ چنان‌ زياد باشد كه‌ مطالعه‌ كننده‌ جهش‌ غير مناسبي‌ در مغز خود احساس‌ كند».
در داستان‌ واعظ‌ وجوحي‌ اين‌ جهش‌ بسيار شديد است‌.



بیم موج  
[ ۸۷/۸/۲۶ در ساعت ۲۲:۳۰  ]

سلام آقای دکتر. دیشب خواب دیدم در یکی از روستاهای جنوب در حاشیه ی خلیج فارس آمدم در مدرسه ای که ابتدایی بود و دانستم شما در آن مدرسه درس می دهید و معلم کلاس پنجم هستید. بیرون مدرسه منتظر ماندم وبر روی سنگی نشستم تا زنگ آخر. شما آمدید بیرون و من آمدم به طرف شماو اجمالاهمدیگر راشناختیم.با هم به را افتادیم آمدیم جایی بر روی میزی توضیح المسایل آیت الله سیستانی نهاده بود و شما آن را بوسیدید و گذاشتید روی همان میز . ناگهان متوجه شدم در مسجدی هستیم و شما افرادی مانند کابینه و وزارت دارید در بین همان افراد یک نفری دست شکسته و بعد معلوم شد شاعر است . شما به او چیزی گفتید که الان یادم نیست !!!
*******************
سلام خیر باشد !
البته من آرزو دارم که روزگاری در دبستان دهی دور افتاده درس بدهم.



123  
[ ۸۷/۸/۲۶ در ساعت ۲۲:۲۹  ]

اقای دکتر مهاجرانی عزیز:
جوابی برای دوست عارف اقای سامان. متاسفانه شما هم چون پاسخ درستی ندارید تنها کاری که از دستتان بر میاید توهین است و شعار دادن. شما که اقتصاد را فربه شدن میفهمید از علم بهره ای نبرده اید. اطلاعات شما هم در مورد گشترش عرفان در اروپا و امریکا غلط است. واقعا باور دارید به اناالحق؟ یعنی شما خدایید؟ چه خدای کم طاقتی که به جای یک پاسخ منطقی و مستدل فحاشی می نماید؟!! شما که مطالعات گسترده دارید برای من بسواد بفرمایید که چرا خداوند متعال در قران کریم هیچ اشاره ای به موضوع خدا بودن همه افراد نکرده است و حتی پیامبر را انسانی مخلوق خداوند می داند؟ این افکار مولانایی که توان نجات بشریت را دارد چرا در طول این سالها هیچ مثمر ثمر نبوده است؟ شما دوست من از کجا نتیجه گرفته اید که بنده خشونت طلب یا جنگ طلب هستم؟ شاید شما هم مثل گروهی از قطب های صوفیان قدرت های عجیب و غریب دارید! میدانی دوست عزیز خارج از چند شعار تو خالی و متعصبانه و چند توهین که لیاقت نویسنده ان است شما هیچ پاسخی به سوالات من نداده اید. سعی کنید حداقل به چیزی که از ان دفاع می کنید عمل نمایید/ ایا عرفان یا مولانا به شما یاد داده اند که تحمل شنیدن حرف مخالف را نداشته باشید؟ متاسفانه شما بویی از ازاد اندیشی نبرده اید خواه صوفی خواه عارف و یا هر چیز دیگری که باشید. اگر پاسخی جز توهین و فحاشی دارید هنوز سوالات بی پاسخند. امیدوارم خداوند به شما توان شنیدن حرف مخالف را بدهد.



دشتی آبادانی  
[ ۸۷/۸/۲۶ در ساعت ۲۱:۳۴  ]

حکم ارتداد مولانا نظر شخصی من نیست مولانا شاعر بزرگي است وتوانسته به خوبي برخي مضامين عرفاني را در قالب شعر پياده كند اینجانب خواسته ام اطلاع رسانی کنم و قضاوت منفی بعضی حوزویان را نسبت به مولانا بیان کنم تا بدانید با وجود اینکه بزرگانی از حوزه علمیه ، مانند علامه محمد تقی جعفری (ره)، سال ها درباره مولانا تحقیق کرده و در ستایش او کتاب ها نوشته اند و آن مرحوم یک مجموعه سی جلدی کتاب در باب تفسیر مولانا نوشته است هنوز در حوزه های علمیه قضاوت مثبتی نسبت به مولانا وجود ندارد



سامان  
[ ۸۷/۸/۲۶ در ساعت ۱۶:۳۲  ]

پاسخ به جناب 123- با درود خدمت دکتر عزیز -
جناب 123 که عرفان را با مواد مخدر یکی می گیرد دیگر چه جای نوشتن از مولاناست برای او . وقتی که نمی داند که عرفان انسان را به اوج خداشناسی می رساند و تریاک به حضیض کارتون خوابی و رذالت. البته که از کوزه همان برون تراود که در اوست. ایشان خیال می کنند همه چیز باید در خدمت اقتصاد باشد و خوردن و فربه شدن. و البته که روح خشونت گرا و ستیزه جو باید مخالف عرفان و صلح و دوستی و مدارا باشد.چون ازنظر او همه ی راهها به جنگ و ترور و خشونت می رسد و نهایت کشتن یا کشته شدن هم بهشت!! دروغینی است که استادانش به وعده داده اند و از یک (بوسه) هم با فکر علیلش (بچه باز) بودن اشخاص را نتیجه می گیرد . ایشان نمی دانند که در این دنیای وانفسا این عرفان و ادبیات مدارا جویانه ی ایرانی است که درمان تمام دردهاست و امروز حتی اکثر مردم آمریکا دارند به سراغ مولانا و مثنوی شریف او می روند. ایشان نمی دانند که همین عرفان و روح لطیف ایرانی بودکه اسلام خشن اعراب را اینگونه تلطیف نمود.وگرنه اسلام طالبانی اکنون جهان را به نابودی کشانده بود. جناب 123 زمانی معنای عرفان و مولانا و عطار و حافظ را می فهمی که مثل (نی) از منیت خویش تهی شوی و آنگاه هست که می توانی آواز حقیقت و مدارا و تساهل سر دهی و گرنه تا( فازغ از خویش نشوی نمی توانی کوس انالحق بزنی )و چون ( نی) حدیث راه پر خون بکنی. البته نه آن راه پر خونی که از شمشیر و گلوله وترور می گذرد. البته شما می توانید یک بار دیگر مقاله ( حافظ چه می گوید) از کسروی را بخوانی تا بیشتر با او همدرد و همنوا باشی.



اسماعیل . ک  
[ ۸۷/۸/۲۶ در ساعت ۱۳:۵۱  ]

باسلام مدتهاست خواننده متون شیوا وسرشار از اموزه جنابعالی هستم .وهر بار بیشتر از متون نوشته های شما .نوشته های اقای با نام مستعار دشتی ابادانی .نظر همگان را به خود جذب وجلب مینماید . مدتها بود در پی این بودم که این جناب دشتی ابادانی افکارش به کجا سرک میکشد واز چه جنسی می اندیشد .
تا دراین مرحله برای من خواننده مشخص شد ایشان به کجا مینگرند . وقتی مولانا مرتد شد . اخر کار ......خدا عاقبت اقای مهاجرانی را به خیر کند چگونه کتاب هدیه ای مبلغ بهائیت را نگه داشته ونسوزانده است . اما از نگاه من درود بر اقای مهاجرانی که زیباتر از هر کسی به دنیا مینگرد . نه حکم ارتدادی صادر میکند ونه از پاپ خود را کاتولیکتر .......



123  
[ ۸۷/۸/۲۶ در ساعت ۱۳:۳۶  ]

جناب اقای دکتر مها جرانی:
یکی از خوانندگان شما در جواب بنده مطلبی نوشته اند که نیاز به پاسخ دارد. ایشان در جواب سوالی که از شما کردم به عقل بنده شک کرده اند!! هیچ اشکالی ندارد که ما نظراتمان متفاوت باشد ولی اینکه تعصب چشمان ما را کور کند و هر نقطه نظر مخالفی را با تو هین پاسخ گوییم ما ملت را در جایی قرار میدهد که الان هستیم. در پاسخ اقا یا خانم یک دوست باید بگویم که عزیزم کدام یک از کشورهایی که نام بردید از نظر اقتصادی یا اجتماعی یا فرهنگی در رده بالا قرار دارند؟ در ضمن با دادن لقب بادیه نشین به اعراب نشان دادید که انسان متعصب و نژاد پرستی هستید. تو صیه دوستانه اینکه بجای شک کردن در عقل بنده لحظه ای تامل کنید و فکر کنید شاید بقیه هم حق دارند انطور که مایلند بیاندیشند. خیلی خوشحال میشوم قدری از ان خدمت را که نام بردید بشمارید. همانطور که قبلا هم گفته ام من هیچ دشمنی با ادبیات و شعر و عرفان ندارم ولی سوالم همچنان باقی است.



ناني  
[ ۸۷/۸/۲۶ در ساعت ۱۱:۳۶  ]

سلام
آقا يا خانم ناشكيبا
يكي از تفسيرهاي مثنوي معنوي كتابي است به قلم استاد جعفر شهيدي و همين طور كتاب شرح مثنوي شريف كه نوشته استاد فروزانفر است . كه البته كتاب اخير كاملا توسط استاد فروزانفر نوشته نشده و انتهاي آن (به علت فوت ايشان) توسط دكتر شهيدي كامل شده است .



مصطفی  
[ ۸۷/۸/۲۶ در ساعت ۱۱:۰۷  ]

سلام.
آره همون ملبوبی درسته. دروازه حاج علنقی.یه کتاب فروشی کوچیک وخاک گرفته بود.کتاب های بچگی رو از اون پیرمرد می خریدیم.



بیم موج  
[ ۸۷/۸/۲۶ در ساعت ۰۹:۴۸  ]

سلام آقای دکتر. بسی در شگفتم از دشتی آبادانی. حکم ارتداد بسی ارزان فروخته می شود در این مملکت.دکتر آغاجری شیعه برادر شهید خودش هم جانباز دیگه عرض کنم مسلمان ولی بابت یک سخنرانی درهمدان جناب ذکرالله احمدی وی را محکوم نمود به اینکه از دین به در رفته است . تا چه رسد به مولوی ؟ که 800 سال از وی می گذرد تازه حرفهای او را هم که نمی فهمند . لذا حکم ارتداد در این دیار دور از انتظار نیست.



فیروزه عسگری  
[ ۸۷/۸/۲۶ در ساعت ۰۹:۳۹  ]

سلام
مثل نوشته های شما. خاطرات شما. وقتی می خوانم روح نویسنده در من متبلور می شود...
موفق باشید.



يك دوست  
[ ۸۷/۸/۲۶ در ساعت ۰۸:۵۱  ]

جناب آقاي دكتر مهاجراني
ضروري ديدم پاسخ مناسبي به يكي از مخاطبين بنام 123 بدهم.
طي قرون متمادي ايران همواره مملو از شاعراني پر آوازه و جهان شمول بوده كه در تمام زندگي به بقا و گسترش تمدن اين مرز و بوم پرداخته اند.
لازم به يادآوري است كه كشورهاي افغانستان - تاجيكستان - تركيه و بتازگي اعراب باديه نشين در پي انتساب شعراي گرانقدر ما به فرهنگ نه چندان ديرين خود مي باشندو در اين راه از هيچ كوششي دريغ نمي ورزند.
مخاطبي بنام 123 وقتي ملاك مقياس را با عيار مخدر سنجش ميكند ,تحقيقا در عقل او بايد ترديد داشت.



مهدی حسینی  
[ ۸۷/۸/۲۵ در ساعت ۲۳:۳۷  ]

درود
نوشته هایتان قبال تامل است.
مردم ما را اندکی تفکر باید.
اندکی کار باید .
اندکی وسیع اندیشی باید.
بدرود



پارادوکس  
[ ۸۷/۸/۲۵ در ساعت ۲۳:۳۳  ]

قابل تفکر بود!



مهدي الف  
[ ۸۷/۸/۲۵ در ساعت ۲۱:۴۱  ]

خيلي زيبابوداستاد



عبداللطیف  
[ ۸۷/۸/۲۵ در ساعت ۲۱:۴۱  ]

آمدم، رفتم و خاموش بودم و هی گفتم "لطیف چیزی بگو!"
وحالا دانستم که چرا نمی توانستم. فکر کردم که وقتی قسد آموختن باشد حاج آخوند و بخت آور هر دو می توانند که آموزگار باشند.
و یک سوال؛ چرا این حاج آخوند اینهمه در رفتار و گفتار و حالات به شما شبیه است؟
****************
من کوشیده ام شبیه او باشم که نتوانسته ام.



مينا  
[ ۸۷/۸/۲۵ در ساعت ۲۰:۵۹  ]

با عرض سلام و تشكر
همانطور كه سعدي گفته : دانا چون طبله عطاراست خاموش و هنر نماي ونادان چون طبل غازي ، بلند آوازه و ميان تهي
پيروز باشيد



123  
[ ۸۷/۸/۲۵ در ساعت ۱۹:۲۳  ]

دوست عزیز اقای مهاجرانی:
پس از عرض سلام از شما سوالی دارم. می خواستم برایم توضیح دهید که چقدر کتابهایی مانند مثنوی در زندگی مردم ایران موثر بوده اند؟ یا شاید به طور کلی چه اثرات مثبتی عرفان در پیشبرد زندگی و رفاه حال ایرانیان داشته است؟ لطفا نگویید که عرفان می تواند به عرفا و مریدان ارامش درونی بدهد چرا که تریاک هم می تواند! من هیچ دشمنی با ادنیات و شعر و عرفان ندارم ولی معتقدم که اینها هیچکدام کمکی در پیشرفت اجتماعی و اقتصادی و علمی جوامع نداشته و ندارند. اکثرا هم جز ایجاد خمودی و تسلیم برای خواننده حاصلی نداشته اند. خوشحال می شوم مرا راهنمایی نمایید. در ضمن می شود بفر مایید چرا ان اقا غلامعلی را بوسید؟ چون ریش نداشت/ خوش لباس بود و یا اون اقا بچه باز بود؟ فکر نمی کنم در هر حال خاطره شیرینی برای غلامعلی بوده باشد!!



paka  
[ ۸۷/۸/۲۵ در ساعت ۱۸:۲۵  ]

سلام دکتر
روزی که برای مراسم کتاب سال (تالار رودکی ) افتخار آشنایی با شما را داشتم . به یکی از بستگانم ( که کتابش در دوران شماو دوست پس از شما چاپ شد و اینک به سبب عدم چاپ با پول نزول زندگی اش را می گذراند ) گفتم به تنها کسی که در زندگی ام حسادت کردم دکتر مهاجرانی است واقعا خوش به حالش چطور این همه مطلب را می خواند و به ذهن می سپارد . او به من گفت چکیده کتابها را می خواند و باید بر اساس وقت محدودش تمام کتابها را نیز بخواند . اما امروز فهمیدم که واقعا باید به شما و حافظه تان حسودی ام بشود . پایدار باشید.



بيداد امامي  
[ ۸۷/۸/۲۵ در ساعت ۱۶:۲۲  ]

خاموشي دريا ؟؟؟



شهرام  
[ ۸۷/۸/۲۵ در ساعت ۱۶:۱۸  ]

ااقای محبوبی نه اقای ملبوبی
*******************
همان ملبوبی درست است !



افسون  
[ ۸۷/۸/۲۵ در ساعت ۱۵:۵۴  ]

جناب اقاي مهاجراني واقعا من نمي دانم چه حسي نوشته هاي شما دارد تمام نوشته هاتون يك نوع حس دورني دارد اتفاقا من اون نوشته جالبتان را ما كي سيلي خواهيم خورد را دروبلاگم گذاشته ام ، الان هم الان است صداي دلنشين متن دفاعيه استيضاح شما در گوشم هست هميشه به نوشته هاتون به عنوان يك نوشته برتر نگاه مي كنم يك چيزي را هميشه مي خواهيد در نوشته هاتون بگيد اين دفعه اخرش گفتيد ممنون هميشه سبز باشيد



حسن عاملی  
[ ۸۷/۸/۲۵ در ساعت ۱۵:۲۱  ]

سلام
مثل همیشه لذت بردم و یاد گرفتم از کلاس درستان .
نکته آغاز و انجام خواندنی بود واقعا .
با سپاس و ارزوی توفیق



زهرا  
[ ۸۷/۸/۲۵ در ساعت ۱۴:۳۱  ]

من نمي گويم كه اين عالي جناب هست ييغمبر
ولي
دارد كتاب
مثنوي معنوي مولوي هست قرآني به لفظ بهلوي
در بناه الطاف بيكران حضرت حق باشيد.



دشتی آبادانی  
[ ۸۷/۸/۲۵ در ساعت ۱۳:۲۵  ]

نظر یکی دیگر از مراجع تقلید درباره­ی مولوی

در اینكه ایشان ( مولوی) اعتقاد به اهل بیت علیهم السّلام ندارند و مطالبی بسیار بسیار بد و زننده دارند، حرفی نیست.مشرب ایشان، سنی است و عایشه را كه در مقابل حجت عصر امیرالمؤمنین علیه السلام لشگركشی كرد و جنگ جمل را به راه انداخت و دشمن مولای متقیان بود، را خاتون پاك معرفی می­كند.

بدبختی مولـوی این است كه ابوطالب علیه السلام را مشرك می­داند. بدبخت بیچاره می­گوید كه ابوطالب علیه السلام در جهنم، كفش آهنی از آتش دارد.
اما در اینكه مولوی معلومات زیاد داشته حرفی نیست و منافات ندارد كه مولوی علیرغم عقائد نادرستش، حرف­های خوبی هم داشته باشد، حرف­هایی كه عالم پسند باشد.اگر ما حرف­هـای خوب او را انكـار كنیم بـه او صدمه نمی­خورد، به مـا صدمه می­خورد چون این حرف­ها در تمام دنیا روشن است و جای انكار ندارد و اشكالی در گفتن حرف­های خوبش نیست، چنانچه در روایات هم آمده است.

سپس معظم­له به حالت شوخی فرمودند:مولوی حرف­های خوبی دارد، كما اینكه چرچیل هم حرف­های بسیار خوبی داشت و لابد بوش هم حرف­های خوبی دارد.



دشتی آبادانی  
[ ۸۷/۸/۲۵ در ساعت ۱۲:۰۷  ]

ملای رومی، شاعر بسیار قوی است و در تمثیل خیلی مهارت دارد، اما نمی توان مثنوی را به کسی داد تا از راهنمایی های آن استفاده کند!!!!!!!!
چند روز قبل یکی از مراجع تقلید قم در پایان درس خارج فقه سراغ مثنوی و مولانا رفته اند ایشان گفته اند : بعضی چند صفحه از مثنوی را خوانده اند و تصور کرده اند که کتاب خوبی است، اما اگر با دقت آنرا مطالعه کنند با لغزش های فراوانی مواجه خواهند شد.

ایشان با اشاره به تمجید مولوی از منصور حلاج گفته است : این در حالی است که در جلد پنجاه و یک بحارالانوار توقیعی از امام عصر(عج) در انتقاد از حلاج آمده است.

ایشان به وجود برخی تبلیغات در خصوص صوفی گری در کشور اشاره و گفته اند: در کتاب تذکره الاولیاء شیخ عطار، با عبارت های پر آب و تاب برای صوفی ها چهره سازی شده است و برخی چون، بایزید بسطامی، ذوالنون مصری و منصور حلاج را از ائمه(ع) نیز بالاتر دانسته اند.

این مرجع تقلید یادآور شده: در روایات به نقل از ائمه(ع) آمده است که صوفی ها، دشمنان ما هستند. سلاطین جور و جباران روزگار مانند هارون الرشید ها و پادشاهان صفویه برای کسب وجهه دینی خود به تقویت صوفی ها و ساختن خانقاه ها روی آوردند.

وی با بیان اینکه مولوی، صوفی سنی است گفته: او، ابوطالب را کافر و مشرک می داند و در اشعار خود، ماجرای غدیرخم را لوث کرده است.



سید  
[ ۸۷/۸/۲۵ در ساعت ۱۲:۰۳  ]

چه میشود که در این قحط عشق وشربت و شعر
مرا به کشف غزل های مهربان ببری
خداوند یارت باشد دکتر. یاعلی مدد



دشتی آبادانی  
[ ۸۷/۸/۲۵ در ساعت ۱۰:۵۸  ]


مولانا مرتد است ؟؟؟؟؟
علیرغم نظر حضرت آیه الله خامنه ای رهبر انقلاب در جمع شعرا که مثنوی معنوی مولانا را اصول اصول اصول دین معرفی مینمایند ظاهرا هنوز در حوزه های علمیه قضاوت مثبتی نسبت به مولانا وجود ندارد یکی از مراجع با انتقاد از برگزاری مراسم بزرگداشت مولوی گفته اند مولوی بینش درستی نسبت به اهل بیت(ع) نداشت و برخی از آثار او از اندیشه های انحرافی سرچشمه گرفته است و در آثار او، سخنان بسیار بیهوده‌ای که با اصول و اعتقاداتمان هم‌خوانی ندارد، بسیار یافت می‌شوند ایشان مدح منصور حلاج را در مثنوی به عنوان دلیلی بر ارتداد مولانا شمرده است.



دشتی آبادانی  
[ ۸۷/۸/۲۵ در ساعت ۱۰:۴۴  ]

مملکت دارد به کجا مي‌رود؟
انتظار جناب آقایان دکتر مهاجرانی و بیم موج در مورد عکس العمل حوزویان نسبت به بي‌احترامي !!!! نسبت به قرآن در همايش سازمان ميراث فرهنگي بالاخره برآورده شد

آيت‌الله مکارم‌ شيرازي در ديدار با جمعي از طلاب، دانشجويان و سپاهيان با اشاره به بي‌احترامي نسبت به قرآن در همايش سازمان ميراث فرهنگي گفته اند : مملکت دارد به کجا مي‌رود؟ چرا مسوولين نسبت به اين مسايل دل نمي‌سوزانند؟ اگر اين کار زمان شاه انجام مي‌گرفت، داد همه بلند مي‌شد.
ایشان تاکید نموده اگر بنا هست کارهاي خلافي انجام بگيرد، حداقل آن را از قرآن و امور قرآني جدا کنند.



محمود  
[ ۸۷/۸/۲۵ در ساعت ۱۰:۳۶  ]

اقاي دكتر سلام
شما شرح كدام مثنوي را براي درك بيشتر آن پيشنهاد مي نماييد.
با تشكر
********************
شرح دکتر شهیدی- فروزانفر
شرح دکتر استعلامی
شرح کریم زمانی
شرح سبزواری
شرح کلپینارلی
شرح نیکلسون
شرح شاه داعی الله شیرازی
.و...
بستگی به خواننده دارد.



نادر  
[ ۸۷/۸/۲۵ در ساعت ۰۷:۲۲  ]

وادی هفتم: عین وادی فراموشی بود. گنگی و گیجی و خاموشی بود.



دشتی آبادانی  
[ ۸۷/۸/۲۵ در ساعت ۰۰:۰۰  ]

مولانا در فيه مافيه می‌نويسد: «آخر آدمی بنگرد که خلق را در فلان‌شهر چه کالا می‌بايد و چه کالا را خريدارند، آن خرد و آن فروشد اگرچه دونتر متاع‌ها باشد... در ولايت و قوم ما از شاعری کاری ننگ ‌تر نبود. ما اگر در آن ولايت می‌مانديم موافق طبع ايشان می‌زيستيم و آن می‌ورزيديم که ايشان خواستندی، مثل درس‌گفتن...»
از این نوشته مولانا میتوان نتیجه گرفت که اگر او در زادگاه خود میماند و مجبور به مهاجرت نمیشد فقیهی میشد مانند ابی حنیفه که از سر زمین افغانستان کنونی به مقام پیشوائی یکی از فرق اهل سنت رسید



رضا چهرقاني برچلويي  
[ ۸۷/۸/۲۴ در ساعت ۲۰:۱۰  ]


هو المعز

مي انديشم خاموشي محض وجود ندارد.چون خاموشي محض محض فراموشي است همان خاموشي مردابي كه شما فرموده ايد اما عرفا
مي گويند صمت بر دو قسم است : صمت عوام و صمت خواص
صمت عوام نگهداشتن زبان از خطا و لغزش است و صمت خواص خود داري از بيان اسرار. ابن عربي هم يا يكي از شارحان فتوحات مي گويد كه صمت مطلق وجود ندارد چون بنده مأمور است كه ذكر خدا
را بگويد بنابر اين خاموشي در ظاهر است نه در باطن.
باز هم مي انديشم اين نظر كامل نيست. اساسا صمت مطلق محال
است چون آدمي يا در حال فكر است يا در حال ذكر اگر در حال ذكر است كه سخن مي گويد و اگر در حال فكر است به قول اهل منطق حديث نفس مي كند كه آن هم مرتبه اي از تكلم است.
چقدر حرف زديم درباب سكوت ؟ ببخشيد آقاي دكتر كه در فضاي شما حرف مي زنيم و در هواي شما دم مي زنيم.
اين قدر هم گر نگويم اي سند از ضعيفي شيشه دل بشكند
به هر حال اگر نظرم را درج نكنيد اصلا ناراحت نخواهم شد.
بگذاريد حالا كه كار به اينجا كشيد شعري هم از خودم بنويسم
احتمالا بي مناسبت نيست :

منم آن قاصدك چشم به راه
- كه هم آواز سكوت
همه شب منتظر خيزش باد -
مي كند زمزمه با خويش چنين:
هله ! اي باد سحر خيز خزان !
منم آن خسته ي درمانده به راه
كه در اين منزل آميخته با خنده و آه
بوي مرداب گرفتم
برخيز.

برقرار باشيد و ما را هم از دعاي خير فراموش نكنيد.



بیم موج  
[ ۸۷/۸/۲۴ در ساعت ۱۷:۴۷  ]

سلام آقای دکتر.امروز 24 آبان روز بزرگداشت علامه ی طباطبایی است . فرزند علامه مهندس عبدالباقی نقل می کند: هفت هشت روز مانده به رحلت علامه ایشان هیچ جوابی به کسی نمی دادوسخن نمی گفت.فقط زیر لب زمزمه می کردلااله الاالله.حالات علامه در اواخر عمر دگرگون شده بودومراقبه ی ایشان شدید شده بودومانند استاد خود مرحوم قاضی این بیت حافظ را می خواندندویک ساعتی می گریستند
کاروان رفت و تو در خواب و بیابان درپیش
کی روی؟ ره زکه پرسی؟ چه کنی ؟ چون باشی
**************************
حضرت آیه الله جوادی آملی کتابی در باره مرحوم علامه نوشته اند به نام: شمس الوحی تبریزی
نام کتاب بسیار پر کشش است. البته من کتاب را هنوز نخوانده ام.



شاهین نصر  
[ ۸۷/۸/۲۴ در ساعت ۱۷:۲۰  ]

اقای مهاجرانی!
ای کاش خطوط اخر را نمی نوشتید... میدانید که من از تعصب بدورم... ولی کم نیستند کسانیکه برای همین چند سطر کفن پوش میشوند...
در سلام و سلامت باشید
********************** '
گمان نمی کنم مشکلی پیش بیاید. اولا کفن پوشان همه کار و زندگی پیدا کرده اند و نشانی از آن ها نیست.
دوم این که همه می دانند که من در جوانی عضو انجمن ضد بهائیت بوده ام ! مرحوم موحدی ساوجی این موضوع را در رای اعتماد مطرح کرد من هم با صراحت تایید کردم.



ناشکیبا  
[ ۸۷/۸/۲۴ در ساعت ۱۵:۴۵  ]

سلام
مثل همیشه جذاب بود.
آقای دکتر به نظر شما بهترین تفسیری که از مثنوی در بازار هست متعلق به کیست؟
هر چند که میدانم پاسخ به این سوال کار سختی است.
یا حق.
*********************
بستگی به گستره دانش پژوهنده دارد
نمی توان شرحی را به عنوان بهترین برگزید.



ِداود  
[ ۸۷/۸/۲۴ در ساعت ۱۵:۱۲  ]

ُسلام
با تشکر از قلم زیبایتان
نکته آغاز و انجام مثنوی ؛بشنو و ببین؟ یعنی چه؟
****************
مثنوی با کلمه بشنو شروع می شود و با از روزن دل دیدن ناتمام می ماند...





: