خاطره  
[ ۸۷/۸/۱۱ در ساعت ۲۳:۲۹  ]

سلام اقای مهاجرانی
می خواستم سئوال کنم عایشه ایی که در رمان ایات شیطانی وجود دارد و شما نوشته ایی مصروع است نماد چیست ؟
******************
نمی دانم



فرهاد  
[ ۸۷/۸/۱۱ در ساعت ۱۱:۳۳  ]

سلام - چقدر زياد از كلمات استفاده مي كنيد و چقدر كم عمق مطلب مي نويسيد نمي خواهم ايراد گرفته باشم ولي حيف عمر نيست كه با بازي با كلمات تلف شود حقيقت كجاست هدف خلقت و وظيفه ما در اين دنيا اگر در كلمات موج نزند كلمات به چه دردي مي خورند ، هيچ فكر كرده ايد اصلا براي چه گويا شده ايم ؟راجع به غير او حرف زدن وقت از دست دادن است؟



حسن عاملی  
[ ۸۷/۸/۹ در ساعت ۱۲:۰۲  ]

جناب مهاجرانی عزیز
این رنگین کمان فوق العاده بود .
از خواندنش شعفی وصف ناشدنی بردم
سبز و پایدار باشید



علی بقائی  
[ ۸۷/۸/۹ در ساعت ۰۸:۲۵  ]

سلام عالی بود مثل همیشه فقط خواستم عرض ادب و ارادتی داشته باشم . پاینده باشید
**********************
درود



شاهین نصر  
[ ۸۷/۸/۹ در ساعت ۰۴:۱۶  ]

سلام اقای مهاجرانی!
از نوشتتون بوی ارامش میاد. خوش به حالتون. نمی دانم چطور به این ارامش رسیدید و نمی دانم باید ارزوی چنین ارامشی را کرد یا نه... نمی دانم... نمی دانم... نمی دانم.



م .خ  
[ ۸۷/۸/۹ در ساعت ۰۰:۵۸  ]

قزح گفتی ودر سفتی دکتر
به امید خوشدلی شما



محسن  
[ ۸۷/۸/۹ در ساعت ۰۰:۴۲  ]

سلام استاد.
بیش از ده سال پیش که در جلسه رای اعتماد مجلس شورا داستان آن دو برادر(یکی نزد سلطان و دیگری ...) را از زبان واعظ روستا بیان نمودید هرگز گمان نمی کردم آن واعظ چنین شخصیتی باشد.
خوشحالم که به همت شما حکایتهای شیرین تاثیر گذار از آن مرد همچنان نقل می شود.
با آرزوی سربلتدی شما.



محمد  
[ ۸۷/۸/۸ در ساعت ۲۳:۲۳  ]

سلام آقای مهاجرانی
کاش هیچوقت، هیچوقت در قدرت نبودی. کاش همیشه دور از جمهوری اسلامی بودی. کاش خیلی پیشترها و قبل از جمهوری اسلامی به دنیا می‌امدی. و کاش فقط و فقط به ادبیات می‌پرداختی. هرچند سیاست جذاب‌تر است....



علی جوان  
[ ۸۷/۸/۸ در ساعت ۱۹:۴۶  ]

با سلام خدمت جناب مهاجرانی عزیز!
براستی که مطلبی لطیف و قزحی دلنواز بود..من گاهی‌ کاغذ سیاه می‌کنم که بعد از خواندن این یادداشت شما نوشتم:.........

او خود نماد عشقست عاشق شدست و معشوق
عرفان ره عاشقی‌ است راهی‌ که ختم به او شد
از عشق او نترسید ، بخشنده است و مهربان
"والله" که عین عشق است اسمی‌ که خود از او شد

چون الهام از نوشته شما گرفتم خواستم دو سطری از آن را با شما هم در میان بگذارم!

سر بلند باشید



آریا  
[ ۸۷/۸/۸ در ساعت ۱۹:۱۷  ]

سلام آقا عطا
با مطالبتان حال می کنم
همیشه می خونم



autoexil  
[ ۸۷/۸/۸ در ساعت ۱۷:۴۶  ]

jenab mahajerani weblog zibi darid ai kash kaghazash ghadimi va parah naboud va i kash bejay harfhay mola akhond kami ham az mechanism ijad rangin kaman ham bahs mikardid va i kash in kaman kaman rostam boud ta kaman khadavand zira keh in kaman khodavand bish az 30 sal ast aman ma ra boridah ast
jenab mohajerani shomara yek bar dakhel limozin syahrang vezarat kharejah senehgal didam va bad az an vazir farhang senegal khanom Tall az shoma tarif ziad mikard man ham hamin emrouz in naveshtah shomara be francais tarjomah mikonam va dar haftah ayand be ou midaham ta ou ham niz nazar senegaliha ra nesbat be ranigin kaman ya be gol shoma abrab moabanah an ghos va ghazah be navisad va shoma montasher namaid.har chand ke ou dirsaly ast keh digar vazir nist va shayd dar dourah baad president senegal shavad baray ou va aghay khatami arezouy tofigh daram gar cheh aghye khatami digar bali baray par vaz nadarad



سامان  
[ ۸۷/۸/۸ در ساعت ۱۶:۵۸  ]

با درود فراوان- جناب دکتر باز هم از هفت شهر عشق سخن به میان آوردید و دلمان را آسمانی کردید قول دادید که در فرصتی مناسب تفاوت هفت شهر عشق عطار و هفت خوان شاهنامه و نیز سیمرغ عطار و سیمرغ فردوسی هم بنویسید. منتظر یم



علی  
[ ۸۷/۸/۸ در ساعت ۱۴:۱۸  ]

باسلام
اولین باری که شما را از نزدیک دیدم دو سال پیش در کانون اسلامی دانشجویان لندن بود.
حالا هم که برگشتم به ایران شاید یکی از تنها دلتنگی های من برای انگلستان عدم حضورم در جلسات شماست
که سعی می کنم با مطالعه مداوم مکتوب از این دلتنگی کم کنم.
دوتا سوال از خدمت شما داشتم
1. آیا به فکر اینکه خاطراتتون در مورد این مرد بزرگ یعنی حاج آخوند را در غالب کتاب منتشر کنید هستید؟
یا اگر هم دارید اگر ممکنه کتاب رو معرفی کنید
2. هیچ تصمیمی برای برگشت به ایران ندارید؟ چون به نظر من مردم ما خصوصا جوانها در حال حاضر به وجود اساتیدی مثل شما نیازمندند.
با تشکر
*******************
گمان می کنم یادداشت ها در حد یک کتاب آماده شود.
انشالله در وقت مناسب باز می گردیم.



مهدی  
[ ۸۷/۸/۸ در ساعت ۱۴:۰۹  ]

آقای دکتر
دوست داشتیم درباره درگذشت خانم صفارزاده و سالگرد درگذشت دکتر امین پور مطلبی از شما بخوانیم
**************
خداوند هر دو آن ها رحمت کند
برای نوشتن بایست خاطره ای داشت یا نکته تازه ای.



سونيا  
[ ۸۷/۸/۸ در ساعت ۱۲:۳۳  ]

بس بدان اين اصل را اى اصل جو
هركه را دردست، او بردست بو
هركه او بيدارتر، پر دردتر
هركه او آگاه تر رخ زردتر


---
چون خدا خواهد كه مان يارى كند
ميل ما را جانب زارى كند
اى خنك چشمى كه آن، گريان اوست
اى همايون دل، كه آن بريان اوست
آخر هر گريه، آخر خنده اى است
مرد آخر بين، مبارك بنده اى ست
اشك خواهى، رحم كن بر اشك بار
رحم خواهى، بر ضعيفان رحم آر
(مثنوى، دفتر دوم، بيت ۲۲- ۸۱۷)
------
طفل يك روزه همى داند طريق
كه بگريم تا رسد دايه شفيق
تو نمى دانى كه دايه دايگان
كم دهد بى گريه شير او رايگان؟
گفت: فليبكو كثيراً گوش دار
تا بريزد شير فضل كردگار
گريه ابر است و سوز آفتاب
استن دنيا، همين دو رشته تاب
گر نبودى سوز مهر و اشك ابر
كى شدى جسم و عرض زفت و ستبر؟
كى بدى معمور اين هر چهار فصل
گر نبودى اين تف و اين گريه اصل
سوز مهر و گريه ابر جهان
چون همى دارد جهان را خوش دهان
آفتاب عقل را در سوز دار
چشم را چون ابر اشك افروز دار
چشم گريان بايدت، چون طفل خرد
كم خور آن نان را، كه نان آب تو برد
تأويل مولانا تفسير بسيار خوبى براى آيه ۵-۱ انجيل محسوب مى شود كه حضرت عيسى در پاسخ به سؤال حواريون كه پرسيدند چه كسى در ملكوت آسمان ها والاتر است فرمود: «هر آينه به شما مى گويم. تا بازگشت نكنيد و مثل طفل كوچك نشويد هرگز داخل ملكوت آسمان نخواهيد شد. بس هركه مثل اين كودك خود را فروتن سازد همان در ملكوت آسمان بزرگتر است» (انجيل، باب هجدهم).

خداي زيبايي
خداي سبز به سبز اتگشتي ها هميشه گريه را داده است
بي نياز از غرور كرده شان
بي نياز از "مان"
بي نياز از"من"
آري خداي سبز خداي رنگين كمان از هفت رنگت به بي رنگي مي رساند
اندر خم كدام كوچه ايد؟؟؟



دشتی آبادانی  
[ ۸۷/۸/۸ در ساعت ۱۱:۴۳  ]

اي كمان و تيرها بر ســــاختــــه
صيد نزديك و تـــو دور انــــداخته

هر كه دور انداز تر او دورتـــــــر
وز چنين گنجست او مهــجـورتـــر

گو بدو چندانكه افــزون مي دود
از مــراد دل جـــداتــــر مـــي‍شود
مولانا و بسیاری از عرفا که قائل به وحدت وجود هستند میگویند بین انسان و خدا فاصله ای نیست نباید در پی خداوند بیرون از وجود خود برویم
همچنین بین دنیا و آخرت نیز فاصله ای نست دنیا ظاهر است و آخرت باطن اگر درستکار شدیم بلافاصله وارد بهشت میشویم



اسداله اسدی  
[ ۸۷/۸/۸ در ساعت ۰۸:۵۱  ]

سلام
دلکش بود و ناب و بی نظیر.
چه جهانی وژرفای نگاهی داشته این شخصیت آرمانی.
گاه زمینی است و گاه آسمانی. پنجره هایی که به روح انسان می گشاید تمام نشدنی است.
آقای دکتر:
آیا امکان بهره گرفتن از این خاطرات هست؟ یا تنها می شود آنها را خواند؟ منظورم این است که می توان از آنها برای فیلم یا ... استفاده کرد؟ البته با ذکر ماخذ؟
با سپاس فراوان.
*********************
هر گونه استفاده از این یادداشت ها آزاد است.



عليرضا  
[ ۸۷/۸/۸ در ساعت ۰۸:۳۷  ]

جناب آقاي مهاجراني سلام عرض ميكنم.
صبح زيباي شما و خانواده محترمتون بخير باشه.
بنده خيلي وقته كه مطالب روزنوشت شما رو ميخونم و ازشون لذت ميبرم. راستش از اون روزي كه با اين سايت آشنا شدم دنياي جديدي به روم باز شده. چيزي براي تشكراز شما ندارم كه بگم. به غير از خود تشكر. شما توي اين سايت يك شكارگاه براي خودتون ساختيد و با كلماتتون دل ها رو شكار مي كنيد.
راستش من خودم كه مطالب روزنوشت رو ميخونم، هيچ. پرينتش رو ميگيرم و به همكاران و دوستان هم ميدم بخونن. همگي هر وقت بنده رو مي بينن ، سراغ ادامه داستان هاي شما، حاج آخوند، خاچيك، آقاي مدير، چما، مارون و ... رو مي گيرن.
پس بدونيد كه خيلي ها رو هم صيد كرديد.
خوشدل، موفق، پاينده و سالم باشيد. خوتون و خانوادتون.
در پناه حق
عليرضا
*********************
ممنون از لطف شما



محمد علی امامی  
[ ۸۷/۸/۸ در ساعت ۰۷:۴۴  ]

سلام آقا سید
از نوشته امروزتان متشکرم زلی سوالی داشتم که ربطی به مطلب امروز شاید نداشته باشد وآن این است که 1- چرا نیروهای با استعداد و نوابغ ما که اکثرا با تقوا هم هستند نمی توانند با هم کار کنند و همدیگر را تحمل نمایند و هرکدام از یک سوی بام پایین می افتند و تفکرات خود را بدون در نطر گرفتن ظرفیتهای جامعه به زبان می آورند و نتیجه آن می شود که در این 10 . 15 سال می بینیم و نتیجه به جای اتحاد انان گاها منجر به قهر و پس زدن یکدیگر می شود و در آخر مردم از نعمت آنان بی بهره می شوند مگر خدا ار عالمان تعهد نگرفته
2- می خواستم در مورد علت اینکه چرا در زمان پیامبر ابوسفیان هم بر سر کار بود و حکمرانی می کرد سوال کنم و در مورد این تفکر پیامبر توضیحی بفرمایید البته در صورت امکان.
با تشکر
****************
دوست گرامی
باشد تا وقتی دیگر



بختياري  
[ ۸۷/۸/۸ در ساعت ۰۷:۳۶  ]

سلام استاد .هم اکنون دراين صبح دل انگيز پاييزي درجايي نشسته ام که ازکنار پنجره اتاقم بخوبي مارون وتپه اش درحالي که بعد از يک باران شبانه جختي ميتوان آن را در هاله اي ازمه تشخيص داد ايستاده ام و اين پست شما بخوبي قابل لمس است گويي اين خاطره شما درچنين روزي بوده است . سالم باشيد



حسین  
[ ۸۷/۸/۸ در ساعت ۰۵:۳۱  ]

سلام
اقای دکتر
می تونید معنی این بیت آخر را معنی کنید
گریه ابر است و سوز آفتاب
استن دنیا همین دو رشته تاب
درخواست دیگه اینکه من میتونم از بعضی مطالبتون در بلاگ استفاده کنم



حسین  
[ ۸۷/۸/۸ در ساعت ۰۵:۲۸  ]

سلام
آقای دکتر
معنی این بیت آخر را میتونید بگید
گریه ابر است و سوز آفتاب
استن دنیا همین دو رشته تاب
درخواست دیگه من اینکه می تونم از بعضی مطالبتون در بلاگ استفاده کنم
*****************************
همان طور که پارچه از تابیدن تار و پ.د در یکدگر بافته می شود. مولوی سوز آفتاب و بارش باران را تار و پود بقای جهان می داند.
از هر مطلبی که دوست داشتید استفاده کنید.





: