autoexil  
[ ۸۷/۸/۱۱ در ساعت ۰۶:۴۳  ]

سلام آقای مهاجرانی
باز از حاج آخوندت حر ف زدی,این حاج آخوندمفسر گلستان و بوستان و شاهنامه و مثنوی را دوست دارم اما حاج آخوندی که در باره رنگین کمان ره ا فسا نه می زند زیاد چنگی به دل نمی زند این حاج آخوند شتها مت گفتن این را که این نه کمان رستم است و نه کمان خداوند ندارد, نمی گوید نمی دا نم و این هما ن دیو سپید (سپید) است که در درون حاج آخوند شما وجود دارد حاج آخوندی قلب پاکی به سپیدی برف دارد ,غرب و اسلام تقابل دارند گفتن نمی دا نم برای حاج آخوند ننگ است.ایکا ش حاج آخوندمفسر گلستان و بوستان و شاهنامه و مثنوی با قی ما نده بود.
******************
در داوری شتاب نکنید. همین !



امید  
[ ۸۷/۸/۹ در ساعت ۰۰:۱۲  ]

سلام
از خوندن نوشته ی زیباتون لذت بردم
خیلی وقته که دنبال نردبون دلم به سمت خدا می گردم اما نتونستم پیداش کنم
می دونم که در جوابم کلی حرف تکراری هست اما نمی دونم چرا به کارم نمی یاد



اسماعیل .ک  
[ ۸۷/۸/۸ در ساعت ۰۸:۳۸  ]

با سلام . استاد گرامی .اندازه ومعرب ان هندسه .ودرس خوانده ان
مهندس . دنبال وازه ها گشتن وریشه ان را یافتن گاهی مرا شاکی میکند . چرا اینهمه ما را در خط وکتابت معرب کردن .
اگر در هر چیزی اندازه ای وحدی تعریف نشود .به چه مرحله ای میرسیم . در سیاست .در دین .در نظم اجتماعی . اشل یا اندازه کجاست . مرز ها را تا کجا باید کشید .



گل نرگس  
[ ۸۷/۸/۷ در ساعت ۲۳:۱۳  ]

استاد گرامي چند روزي است ازتون بي خبريم بي نهايت نگران هستيم.لطفا ما را از احوال خود وخانواده محترم آگاه كنيد.هميشه سالم وتندرست باشيد.
*******************
ممنون از لطف شما. همه ما خوبیم و شکر گزار



علی بقائی  
[ ۸۷/۸/۷ در ساعت ۱۷:۳۵  ]

سلام ..... کم کار شده اید . دیر به دیر up date میکنید .

منتظریم .



سامان  
[ ۸۷/۸/۷ در ساعت ۱۶:۱۱  ]

با سلام به دکتر عزیز و درود به آقای اربابون که نوشته شون را دیدم یک سوال از آقای اربابون عزیز دارم : آیا ( رمان خون گلها ) اثر خانم امیر رضوانی را در آمریکا دیده اند؟ آیا به فارسی هم ترجمه شده یا نه اگر اطلاعی از ان دارند لطفا بنویسند. این رمان ماجرای دختری است که در زمان شاه عباس از روستا به شهر اصفهان می آید و ماجرای شگفت انگیزی که ای کاش جناب مهاجرانی یا دختر خانم گرامی شان آن را برای ما ایرانیان ترجمه می کردند. ممنون - آقای مهاجرانی از این نوشته تان هم مثل دیگر نوشته هایتان حظ بردم. مشتاق دیدارتان در ایرانیم.



دشتی آبادانی  
[ ۸۷/۸/۷ در ساعت ۱۴:۰۱  ]

فرخی سیستانی میگوید:
هلاک و اجل مورچه اندر پر اوست



مهتاب  
[ ۸۷/۸/۷ در ساعت ۱۱:۵۲  ]

سلام .
هر چيزي اندازه اش خوب است افراط گري و چپ و راست زيادي در هر كاري زيان آور است . مجددا از آشنائي با سايت شما ابراز خوشوقتي ميكنم . بسيار شيوا مينويسيد . در عين اينكه تفكرات زيبائي هم داريد. هميشه موفق باشيد.



بنده خدا  
[ ۸۷/۸/۷ در ساعت ۰۱:۲۰  ]

آقای مهاجرانی

خانواده زهرا بنی یعقوب, فریاد ای مسلمانان بدادمان برسید سر داده اند (مراجعه بفرمایید به سایت عصر ایران). شما را به خدا هیچ انسانی روشن ضمیری در این سرزمین نیست که بتواند پاسخ آنها را بدهد. شما به آدمی مثل آقای ناطق نوری دسترسی ندارید؟

واقعا قرار نیست معلوم شود چه اتفاقی رخ داده است؟؟؟



مهدي الف  
[ ۸۷/۸/۶ در ساعت ۲۳:۳۵  ]

سلام حضرت استادازجنبعالي آدرس پستي خواستم فرموديد سايت انتشارات اميدايرانيان ولي آنجا آدرسي نبودلطف بفرماييد آدرستان رابراي من ميل كنيد ممنون



م .خ  
[ ۸۷/۸/۶ در ساعت ۲۲:۴۶  ]

سلام
حالتون چطوره؟
******************
الحمد لله



ali  
[ ۸۷/۸/۶ در ساعت ۲۱:۰۹  ]

سلام عزیز بزرگوار
امیدوارم که سلامت و شاداب باشید
فرصتی دست داد. مکتوب را مجددا ببینم. هر بار که می آیم هرچه
ندیده ام را پرینت گرفته و با خود همراه می برم !
سالهاست که مکتوب مونس تنهاییهایم است!
اما پیشنهاد:
تدوین سلسله دست نوشته های " حاج آخوند" به کتاب را که دوستان دیگری هم عرضه داشتند و نیز
مجددا سلسله مقالات سفرنامه "الجزایر" را می خواندم.
حیف است نیمه کاره رها شود! حتی اگر شده است دور از مکتوب.کاملش نمائید!
در ضمن به گمانم روزنوشتهای "حاج آخوند" سوختبارکامل یک رمان اعلا.درجه اول و آموزنده را داراست! فرصت یگانه ایست که می توان
در لابلای سطور نکات شگرفی را گنجاند!
به تعبیر خودتان گاهی بخت یار می شود!. . . بخت یار شده است!
سید / لخظه های گرامی پیش رو را دریاب . . . !
روزت را دریاب
با آن مدارا کن
این روز از آن توست
بیست و چهار ساعت کامل
به قدر کفایت فرصت هست تا روزی بزرگ شود
پس مگذار تا هم در پگاه فرو پژمرد . . . !
سبز و سرفراز باشی نازنین
دوستدار همیشگی ات : علی



فراهانی  
[ ۸۷/۸/۶ در ساعت ۱۷:۰۲  ]

سلام استاد
اگر امکان دارد کمی در باره اعمال مرحوم حاج آخوند در ایام ولادت و شهادت معصومین بنویسید. آن بزرگوار در دهه محرم چه می کردند. در ماه محرم و سفر چه حالی داشتند. در روضه و منبر این ایام چه می گفتند. بسیار مشتاقم بدانم.



سینا اتابک  
[ ۸۷/۸/۵ در ساعت ۲۱:۳۶  ]

به نام خدا
سلام
زیبا، شفاف و آزاد حرف می زنی مثل حسی بهم دست داد که هنگام دیدن نقاشی های پرتره در گالری ملی گوشه میدان ترافالگار همین شنبه بهم دست داده بود. بله دقت در اندازه و ظرافت نگاه رو می شد با تمام وجود حس کرد.
برقرار باشید.



اسداله اسدی  
[ ۸۷/۸/۵ در ساعت ۱۶:۰۱  ]

سلام.
سفر کلمات ، تفسیر شاعرانه ی ذهن خلاقی است که به هستی از منظری خاص می نگرد. از این منظر پدیده های جهان به گونه ای تعبیر و تفسیر می شوند که در عمق جان مخاطب می نشینند. بی شک زبان ساده و به دور از پیچیدگی نویسنده، در ایجاد چنان حسی، نقشی اساسی داشته است.
شادی همیشگی برای شما.



طه  
[ ۸۷/۸/۵ در ساعت ۱۳:۳۷  ]

سلام .
آقای دکتر متن کلاسهای مثنوی را چطور میشه بدست آورد؟
شهروند امروز هم 2 یا 3 شماره هست دیگه چاپ نمی کنه!
***************************
قرار بود دوستان فایل صوتی و حتی تصویری را آماده کنند. که هنوز انجام نشده است.
موج همین نوشته های حاج آخوند فرصت نوشتن برای شهروند را موقتا از من گرفت.



بهرام  
[ ۸۷/۸/۵ در ساعت ۱۳:۳۳  ]

یکی از بزرگترین مشکلات جامعه ما هم همین است که افراد در اندازه و جایگاه خود نیستند. ظرف و مظروف تعادل ندارند.
مثل یک پازل بهم ریخته ....افراد در جایگاهی هستند (مادی و معنوی) که شایستگی آن را ندارند...شخصیتها هم بسیار پیچیده شده است...آقا یک چیزی میگوید...باید حرفش را از ده لایه امنیتی گذرانده و کشف رمز کنی تا شاید بفهمی منظور اصلی چه بوده است....بیست سال در چشمانش نگاه میکند میگوید دوستت دارم ولی ...



حجت  
[ ۸۷/۸/۵ در ساعت ۱۱:۴۸  ]

استاد سلام
اندازه روح را باید با چه مقیاسی سنجید ؟ اندازه مربع را با مربع می سنجند نه با مثلث ، پس باید اول مربع را شناخت تا بعد آنرا با دیگری مقایسه کرد. برای شناخت روح و کشف اندازه روح باید خود را بشناسیم . خود را چگونه بشناسیم؟
استاد سخنرانی شما در تفسیر سوره یوسف را کجا می توانم پیدا کنم.
با تشکر
********************
آن سخنرانی را خودم هم ندارم !



نيما  
[ ۸۷/۸/۵ در ساعت ۱۰:۰۳  ]

ديشب ايميلي برام اومده بود راجع به آبروريزي كه در جريان ثبت بزرگترين ساندويچ در كتاب گينس در به اصطلاح شمال تهران اتفاق افتاده بود به اضافه لينك خبر در سايتهاي خبري دنيا به اين مضمون كه ايراني ها مدرك را خوردند، بسيار تاسف آور بود. متاسفانه مجموعه اي را به ياد ندارم كه خارج از حب و بغض ها و تنگ نظري ها و گاها خواست هاي سياسي به فكر احياي اين خرابه هاي بجاي مانده از فرهنگ و تمدن ايراني باشند. در روزگاري كه بيش از پيش نياز به حاج آخوندها بيشتر احساس مي شود انگار كه اين افراد ناياب شده اند.



دشتی آبادانی  
[ ۸۷/۸/۵ در ساعت ۰۹:۵۲  ]

شبانى با پدر گفت اى خردمند
مرا تعليم ده پيرانه يك چند

بگفتا: نيك مردى كن نه چندان
كه گردد خيره ، گرگ تيزدندان



دشتی آبادانی  
[ ۸۷/۸/۵ در ساعت ۰۹:۴۹  ]

فرمود در دوستى و دشمنى اندازه نگهدار احبب حبیبك هونا ما، عسى اءن یكون بغیضك یوما ما، و ابغضك هونا ما، عسى اءن یكون حبیبك یوما ما

يكى از حكما پسر را نهي همي کرد از بسيار خوردن که سيري مردم را رنجور کند .
گفت : اي پدر ، گرسنگي خلق را بکشد نشنيده اي که ظريفان گفته اند : "به سيري مردن به که گرسنگي بردن"
گفت : " اندازه نگهدار ،كلوا واشربو و لا تسرفوا "



معلم  
[ ۸۷/۸/۵ در ساعت ۰۹:۲۳  ]

سلام
وقتی یکی از سیاستمداران (ظاهرا آقای خاتمی )چند سال پیش گفتند در حال فروپاشی اجتماعی هستیم زیاد متوجه وخامت وضع نبودم. اما امروز با دیدن وضعیت نابسامان آموزش و پرورش که به محیطی خشک و بی روح و خالی از هرگونه انگیزه مبدل شده هرسال این فروپاشی را بیشتر لمس می کنم. وقتی قلب تپنده یک کشور این گونه است پس فاتحه دیگر اجزا را باید خواند و اما بعد:
در عجبم چرا خوانندگان محترم این وبلاگ این قدر احساساتی می شوند وبرای هرنوشته شما اینقدر احسنت احسنت و تبارک الله یاشیخ می گویند؟ حیف است این کلاس درس کم نظیر را با احساسات پرکرد.من بسیاری از مطالب از این جا یادداشت می کنم و در کلاسهای درس استفاده کی کنم پس دوستان عزیز:
سخن كو ازسر انديشه نايد......نوشتن را و گفتن رانشايد نظامي



دشتی آبادانی  
[ ۸۷/۸/۵ در ساعت ۰۸:۵۶  ]

فرمود:
اندازه نگهدار که اندازه نکوست
هم لایق دشمن است وهم لایق دوست
احبب حبيبك هونا ما، عسى ان يكون بغيضك يوما ما،
و ابغضك هوناما، عسى ان يكون حبيبك يوما ما

در دوستى با دوست خود اندازه نگهدار، بخاطر آنكه شايد روزى با تو دشمن شود،
و در دشمنى با دشمن خود اندازه نگهدار، بخاطر آنكه شايد او نيز، شايدبا تو دوست شود.



محمد علی امامی  
[ ۸۷/۸/۵ در ساعت ۰۷:۵۲  ]

سلام آقا سید
برای تعطیلات رفته بودم اراک راستش اگر چند وقت یک بار مادرم را نبینم دل از کف می دهم و بی قرار می شوم و وقتی او را میبینم گویی تمام دنیا را می بینم .در منزل داستان صحبت کردن مملی با خدا را تعریف کردم و همه برایشان جالب بود و باز مادرم برای برادر زاده هایم داستان کوچکی شما و آرام بودن شما واذانهای زیبای آن سید بزرگوار را تعریف می کرد و به آنان که جزء نوابغ هستند و مدال کشوری ریاضی دارند نصیحت می کرد که از شما در برخی امور الگو بگیرند.



احسان  
[ ۸۷/۸/۴ در ساعت ۲۳:۲۱  ]

سلام دكتر جان. يكبار هم براي شما نوشتم كه نمي شود شما را دوست نداشت. حالا شما چند فرسخ تر آن طرف تر ولي اينجا در قلب من هستيد
من همه اش منتظر آينده هستم. شايد بفهمم اشكال در كجاي كارم بوده . شايد حالي ام شود كه من شما را رنجانده ام يا شما مرا. اي كاش اصلا پاي آن نوشته ايميل نمي گذاشتم. فقط مي توانم بگويم
دلم شكستي و رفتي خلاف عهد مودت
به احتياط رو اكنون كه آبگينه شكستي
بالاخره روزگاري مي رسد كه من از فرط علاقه به شما در ايران يا لندن شما را مي بينم و راز اين دل شكستن را مي فهمم.
****************
دوست گرامی
من از شما و هیچ دوست دیگری نمی رنجم. البته گاه به ناگزیر از درج برخی از کامنت ها یا بخشی از آن ها خود داری می کنیم. این رویه مکتوب است.



حمید  
[ ۸۷/۸/۴ در ساعت ۲۳:۱۳  ]

با سلام خدمت جناب آقای مهاجرانی

سوالی دارم و ان اینکه ذکر این خاطره ها از حاج آخوند دلیل خاصی داره؟
آیا ادای دین به ایشان هست؟ یا اینکه درس اخلاق هست؟
*********************
دلیل خاصی ندارد. در درس تفسیر مثنوی از ایشان یاد کردم و نکته ای از ایشان نقل کردم. دوستی کفت نکته های دیگر را هم بنویسید. شد این نوشته ها. من تنها روایت کننده ام. شما می توانید تفسیر خودتان را داشته باشید.




احمد دهقانی  
[ ۸۷/۸/۴ در ساعت ۲۲:۳۱  ]

دوست تان دارم
همای سعادت بر بام ایام به کام زندگی مستدام



ناشکیبا  
[ ۸۷/۸/۴ در ساعت ۲۰:۲۹  ]

سلام.
مثل همیشه عالی بود.
یه سوال آقای دکتر.به نظر شما خوبی کردن به افراد هم اندازه داره یا نامحدوده؟



شاهین نصر  
[ ۸۷/۸/۴ در ساعت ۱۸:۴۲  ]

سلام!
باید رسما اعلام بکنم که دلم برای اقای مدیر یک ذره شده. ارزو میکنم تا اون زودتر بیاد تا حاج اخوند سرش خلوت بشه و داستان کمی بره جلوتر. اقای مهاجرانی عزیز... فکر نکنید که به کلمات داستان دقت نمی کنم... ولی خوب... قرار نیست همه بچه های خوب و ارومی باشند...
چندروز قبل وقتی این شعر را می خواندم یاد داستان شما و بیصبری خودم افتادم و خندیدم... شما هم بخوانید و لبخند بزنید و از من نرنجید!

پیش از تو خامان دگر در جوش این دیگ جهان
بس بر طپیدند و نشد درمان نبود الا رضا
...
فرمود رب العالمین با صابرانم همنشین
ای همنشین صابران افرغ علینا صبرنا
رفتم به وادی دگر باقی تو فرما ای پدر
مر صابران را می رسان هر دم سلامی نو ز ما



بختياري  
[ ۸۷/۸/۴ در ساعت ۱۷:۴۰  ]

سلام آقاي دكتر باتسليت سالروزعروج مغز متفكر دنياي شيعه . اينكه ياد گرفتم هندسه معرب اندازه است مثل خوارزمي كه الگوريتم شده متشكرم . واما اينكه روح انسان تا ابديت وتا خدا ادامه دارد مانند آن جمله نغز حاج آخوند است كه : " هرچه بيشتر دوست بداري ظرفيت دوست داشتن بيشتر مي شود" " خدا وشما خير بيه ومنه نويي " به گويش بروجردي





: