مهیار  
[ ۸۷/۸/۱۰ در ساعت ۱۳:۰۰  ]

تحلیل جنابعالی فاقد مبناست و به مشتی شعار می ماند که از عقده های ضد لیبرالی مایه می گیرد
یک صدم جنایاتی که جمهوری اسلامی علیه مردم خودش انجام می دهد در لیبرال دکراسی نمیبینیم
چطور است زبان شما برای فحش به سرمایه داری باز است ولی حتی یک مقاله درباره ترورهای روشنفکران ایرانی ننوشته اید



بهرام  
[ ۸۷/۸/۵ در ساعت ۱۳:۰۱  ]

سلام...مقاله تان راجع به مذاکرات مکه فراموشم نمیشود...انگار بعد از مقاله شما دستگاه دیپلماسی کشور از خواب بیدار شد...بعضی افراد هستند که نظرشان محل اثر و تعمق و باعث جنب و جوش میگردد...با توجه به روشن نبودن دقیق موضوع ، چه خوب است آنرا موشکافانه تر بیان فرمایید تا عمق مطلب بهتر درک شود



علی‌ جوان  
[ ۸۷/۸/۴ در ساعت ۰۳:۱۸  ]

جناب مهاجرانی عزیز، از شما دور است که چنین زود قضاوت کنید، شما که خود اهل منطق و علم هستید. ولی‌ اگر با یک دگرگونی در بازار اقتصاد جهانی‌ و غرب شما می‌خواهید نظام علمی‌-اقتصادی غرب را شکست خرده ارزیابی کنید و اقای بوش و اشتباهات سیاسی و اقتصادیش را نماینده کل سیاست غرب و اقتصاد غرب جلوه دهید، پس به راحتی‌ میتوان نتیجه گرفت که افکار و رفتار اقای احمدی نژاد هم الگوی مناسب تفکر سیاسی و اقتصادی اسلام است! چه فکر می‌کنید؟
*********************
اتفاقی که افتاده است مهمتر از آن است که به نظر می رسد. داستان فراتر از بوش و اشتباه کابینه اوست.



مسعود  
[ ۸۷/۸/۴ در ساعت ۰۱:۲۱  ]

آقای دکتر
برخی دوستان در باره مطلب شما انتقاد کردند و ان را سطحی خواندند. توجه انان را به اظعار نظر مغز اقتصادی آمریکا جلب می کنم.
جهان

گرينسپن، بحران کنونی بازارهای مالی را به يک «سونامی اعتباری» تشبيه کرد که هر قرن يک بار روی می دهد اعتراف ناخدای سابق اقتصاد آمریکا به «خطا» در بازار آزاد

آلن گرينسپن، که برای ۱۸ سال سکانداری بانک مرکزی آمريکا را در دست داشت، اعتراف کرد که بحران مالی جهانی نمايانگر «خطايی» در ايدئولوژی بازار آزاد است.

هوادار دو آتشه مقررات زدايی در بازار، روز پنجشنبه در برابر کميته ای از کنگره آمريکا اقرار کرد که رويکرد وی درباره صنعت بانکداری «تا حدی نادرست» بوده است.

«بحران مالی ۲۰ ميليون نفر ديگر را بيکار می‌کند»
آلن گرينسپن در مجلس نمايندگان به يک کميته نظارتی کنگره گفت که فرو پاشی نظام اعتباری بازار، وی را در ورطه بی ایمانی تکان دهنده ای انداخته است.

رييس پيشين بانک مرکزی آمريکا که تا سال ۲۰۰۶ در اين مقام بود، با اشاره به ايدئولوژی اقتصادی خود گفت: «من ترک خوردگی ديدم. نمی دانم که اين تا چه اندازه مهم است يا اينکه تا چه هنگام ادامه دارد. به هرحال من از اين واقعيت بسيار اندوهگين شدم.»

مردی که برای اداره طولانی ترین دوران رونق اقتصادی پس از جنگ جهانی دوم، همواره ستايش شده است برای نخستين بار است که در پيوند با بحران مالی جهان، به خطای خويش اعتراف می کند.

در مکالمه ای احساسی و تاثير گذار که ميان کميته ناظر مجلس نمايندگان آمريکا و آلن گرينسپن صورت گرفت وی به خاطر مخالفت با وضع آن دسته از مقرراتی که می توانست جلوی ميلياردها دلار ضرر هنگفت بانک ها در وال استريت را بگيرد، ابراز تاسف کرد.

رييس سابق بانک مرکزی آمريکا گفت: «من اشتباه می کردم که گمان می کردم منافع شخصی سازمان ها، به ويژه بانک ها و موسسه های مشابه، به گونه ای است که آنها به بهترين صورت توان حمايت از سهامداران و دارايی های بنگاه خود را دارند.»

از سوی ديگر، هنری پالسون، وزير خزانه داری آمريکا نيز در مصاحبه ای با «نيويورک تايمز» به کوتاهی خود در بحران مالی نظام مالی ايالات متحده اعتراف کرد.

وزير خزانه داری آمريکا به اين روزنامه گفت که وی بايد زودتر از اينها بحران وام های مسکن ايالات متحده را پيش بينی می کرد.

مردی که برای اداره طولانی ترین دوران رونق اقتصادی پس از جنگ جهانی دوم، همواره ستايش شده است برای نخستين بار است که در پيوند با بحران مالی جهان، به خطای خويش اعتراف می کند.به نظر بسياری از اقتصاددانان پس از آنکه شمار بسياری از وام گيرندگان آمريکايی نتوانستند، وام های خود را باز پس دهند، چندین بانک ها و موسسه مالی اين کشور دچار بحران شدید سرمایه شدند.

گرينسپن که ۸۲ سال دارد، در اظهاراتی که از پيش آن را برای قرائت در برابر نمايندگان آماده کرده بود، بحران کنونی بازارهای مالی را به يک «سونامی اعتباری» تشبيه کرد که هر قرن يک بار روی می دهد.

رييس سابق بانک مرکزی آمريکا اين بحران را «بسيار گسترده تر» از آن دانست که وی بتواند آن را «تصور» کند.

هنری واکسمن، نماينده دمکرات، که رياست کميته ناظر مجلس نمايندگان را به عهده داشت از گرينسپن پرسيد: «شما دريافتيد که نظرتان به جهان، ايدئولوژی تان، درست نبوده و کارايی ندارد؟»

و گرينسپن در پاسخ گفت: «دقيقا به خاطر همين است که من شوکه شدم. زيرا من برای ۴۰ سال یا همين حدود با شواهد قابل توجهی می ديدم که این به طور شگفت انگيزی کار می کند.»



حسام الدین نیک سرشت  
[ ۸۷/۸/۲ در ساعت ۱۸:۳۶  ]

جناب دکتر، با عرض سلام
ادعای فروپاشی نظام سرمایه داری مساله کوچکی نیست! از شما به عنوان کسی که منطق را معیار سخن قرار می دهد انتظار می رود که هنگام مرقوم نمودن این سطور دلایل محکمه پسند ارائه نمایید.
یکی از دلایل اصلی شما مساله جنگ عراق و افغانستان است. باید در نظر داشت طرف اصلی جنگ عراق دولت آمریکاست! در حالی که بنا به اصول سرمایه داری کمپانی های آمریکایی و اساسا غربی اکثرا مستقل و خصوصی هستند، درست است که پس لرزه های این جنگ عالم گیر است ولی نمی توان باور داشت که سیاست خارجی یک دولت با اقتصاد خصوصی، دقیقا همان تاثیر را خواهد داشت که یک دولت با اقتصاد دولتی(مثل کشور خودمان). یکی ار دلایل مهم بحران فعلی سیاست لجام گسیخته بانکها در اعطای وامهای مسکن بوده است، مساله مهمی که شما هیچ اشاره ای به آن نکرده اید.
مساله دیگر این است که سرمایه داری و اقتصاد آزاد یک مدل از علم اقتصاد است که در قرن هیجدهم ارائه شده است، و در بسیاری از موارد با توجه به مقتضیات زمان به خوبی جواب داده است. نمی توان ادعا کرد که اثرات جنگیدن یک کشور با کشور دیگر مثال نفضی در صحت این مدل می باشد. آدام اسمیت در کتاب "دارایی ملت" هیچگاه مساله جنگ را به میان نکشیده است بلکه صرفا با تکیه بر اصول علم اقتصاد تئوری خود را بیان کرده است. مگر غیر از این است که ژاپن و آلمان ویران از جنگ جهانی دوم بر اساس این مدل هم اکنون به دومین و سومین قدرت های اقتصادی دنیا تبدیل شده اند؟
باید توجه داشت که نظام اقتصادی غرب با روش سعی و خطا پیش نمی رود، و دارای یک ساختار پیچیده علمی است و هر ساختار پیچیده دینامیزم پیچیده ای دارد! سیر تحولات بالاست، که تابعی از شرایط پیش آمده می باشند. که در شایط کنونی میتوان به مواردی چون اثرات تجارت الکترونیک و اینترنتی، ظهور قدرتهای اقتصادی نو (نظیر چین، هند و کره جنوبی، برزیل)، سیاستهای بانکی، مساله منابع (نفت، آب و غذا )، گرمایش کره زمین که لازمه کنترل بر تولید است و از جمله جنگ عراق و افغانستان. اگر به موارد فوق دقت کنیم درمی یابیم که اکثر آنها در 15 سال اخیر تقویت شده اند و ماشین سرمایه داری محض با توجه به شرایط جدید پیش آمده باید متفاوتتر از دهه های 80-50 میلادی کار کند. همانگونه که صاحبنظران از انتخابات کنونی آمریکا به "Realigning Elections" یاد می کنند. انتخاباتی که پیامد آن بروز تغییرات در سیاستهای اقتصادی است و تاثیر آن بر همه جهان مشهود خواهد بود.



کاظم  
[ ۸۷/۸/۲ در ساعت ۱۵:۲۸  ]

به نظر میرسد برای ترسیم عاقبت سرمایه داری هنوز خیلی زود است. این روزها طرفداران مارکس از به واقعیت بیوستن نظریه او مبنی بر افول سرمایه داری می گویند. شاید انها هم کمی منتظر باشند بد نیست!!



احمد  
[ ۸۷/۸/۲ در ساعت ۱۳:۳۱  ]

از شما انتظار نمیره که تحلیل های ضعیف و یکطرفه ای به سبک صدا و سیما ارائه بدین.



مهدي الف  
[ ۸۷/۸/۲ در ساعت ۰۶:۲۹  ]

سلام به نظر اين بحران به معني پايان سرمايه داري يا ناكارآمدي سرمايه داري نيست اين مشكلات ناشي ازنديده گرفتن اصول بانكداري ودادن وامهاي پرريسك وامهايي به طبقات پايين جامعه كه ازقبل مشخص است كه بازگشتي نخواهدداشتحضرت استاد آيااينكه مادرعرض 3سال ا زتورم10به 35برسيم ناشي ازناكارآمدياصول اقتصاداست يا ازناكارامدي مديريت اقتصاد؟



سامان  
[ ۸۷/۸/۱ در ساعت ۲۳:۰۴  ]

درود-سهراب می گوید:« جای مردان سیاست بنشانیم درخت تا هوا تازه شود» این مطلب هم اگر چه سیاسی ولی فرهنگی بود.



الماسی  
[ ۸۷/۸/۱ در ساعت ۱۲:۱۰  ]

با سلام
به نظر می رسد وهم اول بوش پسر به ظن نزدیکتر است تا به وهم.
بی انصافی است اگر وضعیت الان عراق و افغانستان را بهتر و حتی بسیار بهتر از قبل ندانیم. هر چند به بهشت آمریکایی نرسیدند. یک عسل گرون قیمت از یک شرنگ مجانی قطعا بهتره.
بوش برای عراقی ها و افغانی ها عسل گرون قیمتی آورده بود اما فکر اینشو نکرد که ممکنه انگشتشو گاز بگیرن. و این ناموفقی بیشتر به خود دو ملت برمی گرده تا به بوش پسر.
در مورد وهم دوم نظری ندارم .



دشتی آبادانی  
[ ۸۷/۸/۱ در ساعت ۰۹:۲۷  ]

راست است که میگویند شکاکین جهان را تغیییر می دهند



بختياري  
[ ۸۷/۸/۱ در ساعت ۰۷:۵۱  ]

استاد سلام .اگر چه شما از نظر سابقه کار سياسي از سياستمداران بنام ما هستيد اما نميدانم چرا يک احساس به مثل ماها ميگويد اي کاش دکتر مهاجراني همان نويسنده مسلمان اخلاق گرا باقي بماند . البته همه نوشته هاي شما بوي سياست ميدهد اما سياستي که عين ديانت است .



الف  
[ ۸۷/۸/۱ در ساعت ۰۷:۲۹  ]

سلام
آنقدر مطالب شما ریز شده که قابل خواندن نیست. لطفا فونت را بزرگتر کنید. واما بعد:
از دوستداران دکتر خواهشم می کنم احساسات خود را کنترل کنند. و نظرات خود را در بستر اندیشه ارائه کنند. گاه حس می کنم این وبلاگ که به راستی چون کلاس درس است به مجالس قرائت قران شبیه می شود که که شنوندگان با هیجان وشور الله الله و تبارک الله یا شیخ می گویند.



محمدجواد  
[ ۸۷/۸/۱ در ساعت ۰۰:۵۷  ]

باسلام.بعدازشب23رمضان باز هم دچارفراموشي شده بودم.باخواندن حكايت رمض دلم شكست وحسابي گريه كردم.دوستان درنظرهادنبال حاج آخونددربين روحانيون ميگردنداماكاش بتوانيم حاج آخوند وجودمان رابيابيم. امروز با يكي ازدوستان خاطره شيرين روزاستيضاح شمارامرورميكرديم.همان بيان شيرين ولحن دلربا.آنجا هم ذكري از حاج آخوندكرديد.زنده وسربلندباشيد



شاهین نصر  
[ ۸۷/۸/۱ در ساعت ۰۰:۳۰  ]

سلام جناب مهاجرانی!
دو نکته به نظرم اینجا باید ذکر بشه: 1) هر ببر تیر خورده ای الزاما مردنی نیست. شاید ما کمی زیادی ذوق زده هستیم ولی مگه همین سیستم سرمایه داری نبود که "رکود بزرگ" را پشت سر گذاشت و با قدرت بیشتری به صحنه برگشت. بزرگترین برتری این سیستم همان اصلاح پذیری اون است. به بیان دیگه هنوز برای پایکوبی اهالی جنگل زود است. ببر هنوز زنده است.
2) فرض کنیم که ببر بمیرد. باید دید تنها کار ممکن دست افشانی و کمی حرکات موزون است یا ما بصورت کامل اماده تصاحب این قدرت بی صاحب هستیم. به معنای دیگه ایا ما دارای هیچ تئوری جایگزینی برای سرمایه داری هستیم؟ این حرف به شوخی بیشتر شبیه است اگر بگوییم اقتصاد اسلامی جایگزین خوبی است. چون گوینده این حرف باز شبیه همان سارا پیلین خواهد بود وقتی از او پرسیدند "نظر شما در مورد دکترین بوش چیست؟"... ایا این دکترین اقتصاد اسلامی چیز تعریف شده ای است و ایا کسی هست که دو بند مشخص از ان را بداند؟ یا این تئوری چیزی شبیه همان سرزمین شیر و عسل قلعه حیوانات است که قرار است ما هم در اوج بدبختی به دنبال ان بدویم.
خلاصه کلام اینکه... چه ببر مرده باشد و چه زنده برای انان که برای فردا برنامه ای ندارند جز همان بذبختی های گذشته (و یا بدبختی های بزرگتر) چیزی متصور نیست.



vb  
[ ۸۷/۷/۳۰ در ساعت ۲۳:۵۱  ]

کمی ساده‌انگارانه است فکر کردن به کلیت فرو ریختن نظام سرمایه‌داری. در بهترین حالت اتفاقی که افتاد یک نشانه از شاید شکست دیپلماسی عرضه-بهره-تقاضا بود که بانک‌های آمریکایی در سال‌های اخیر به آن رو آورده‌ بوده‌اند....و نتیجه آن شد که وام‌های دریافتی برگشت‌ناپذیر شدند چون وابسته به کالا بودند و کالا چون نرخ ثابتی نیست ستون از پایه زمین خورد. بحث رد یا قبول این شکست نیست. آزاردهنده است این پیش‌دستی در تحلیل‌ها.

راستی چه‌قدر دوست داشتم بعضی نوشته‌های این‌چنینی لابه‌لای پست‌های درخشان این‌جا نباشند.

مرغ زخمی با دهان مرثیه .. پرسد از من نغمه‌های شاد کو؟..






: