سيامک  
[ ۸۸/۶/۲۵ در ساعت ۰۳:۰۲  ]

آقاي دکتر ، خيلي لذت بردم از نوشتتون، نه بخاطر اينکه مطالبش مطابق ميلم بود ، بلکه بخاطر اينکه چهره اي که از اسلام ترسيم مي کنيد به ديني که بعنوان دين آورده شده توسط پيامبر رجمت شناخته ميشه بيشتر خوانائي داره.

اين آيه در سوره مائده رو قران من اينجور ترجمه کرده:


اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد يهود و نصارى را دوستان [خود] مگيريد [كه] بعضى از آنان دوستان بعضى ديگرند و هر كس از شما آنها را به دوستى گيرد از آنان خواهد بود آرى خدا گروه ستمگران را راه نمى‏نمايد (51)
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِيَاء بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ ﴿51﴾

از اين آيه چه برداشتي بايد بکنيم؟ آيا به گروه خاصي از يهود و نصاري اشاره شده؟



امیر  
[ ۸۷/۹/۱۰ در ساعت ۱۰:۲۵  ]

سلام و درود

بعنوان یک هم-شهری و هم-میهن نه قصد تعریف و تمجید دارم و نه در حد و اندازه نصیحت. شما خود خوب می دانید که افتخار شهر و میهن هستید.

جوانم ولی بزرگی چون "داعی" را - درک که نکردم - دیدم و حرفش را شنیدم. یاد شعرهای سال نو اش بخیر - عجیب انسانی بود. آزاده و استوار. در حرف زدن خیلی دقت می کرد مبادا چیزی ناپخته گوید.

شما نیز مکتب او را درک کرده اید. شما مکتب کسانی را درک کرده اید که در این روزگار ما فقط حسرت می خوریم و نامشان را می شنویم. من در این پست شما جمله ای را دیدم که از دانشمند شهرمان انتظار نداشتم.

نوشته اید:

"می دانستم که در خشم و خروش او ذره ای ریا نیست."

آقای دکتر معنای واژه ی
extremist
را می دانم که خوب می دانید! آیا در ایمان و عقیده آنانی که - چه یهودی چه مسلمان چه مسیحی و ... - با بستن بمب به خود در کنار 10 نفر مخالف خود 100 نفر بیگناه و بی دفاع را هم می کشند, شک دارید!!!

مشکل امروز دنیای ما در همه جا افراط گری و تفریط است. پرو بال دادن به دولتمردان و دانشگاهیان و دیگرانی همانند استاد قصه شماست.

بجاست که از دانشجوی خود پذیرفته و مقاله ای در باب افراط گری در ایران منتشر کنید. شاید هم شده است و من بی خبرم



سایه  
[ ۸۷/۸/۴ در ساعت ۱۱:۵۷  ]

سلام
خیلی جالب بود.
من تجربه ای در این رابطه دارم که اگر حوصله اش را داشته باشید عرض می نمایم
در اثر همین برخوردهای غلط و افراطی که اصل دین و دیانت را به فراموشی سپرده در حدود ده سال گذشته اعتقادم را به همه چیز جز اصل وجود خدا و پیامبری حضرت محمد و حقانیت قران از دست دادم. اما رو بسوی خدا کردم و از او خواستم تا مرا راهنمایی کند تا در راه حقیقت گام بردارم. و قرآن خواندم و قرآن خواندم.
و حالا با همین عقل ناقص خودم خیلی چیزها دستگیرم شده و از جمله اینکه
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
سعی کردم اخلاص ورزم و از دروغ بپرهیزم و هرگاه بیشتر اینگونه بودهام بیشتر نور حقیقت را احساس کرده ام به قول حافظ
تو خود حجاب رهی حافظ از میان برخیز
اگر تمام نیت مان برای رسیدن به خداخالص باشد در این را بدون شک قدم خواهیم زد حال اینکه چقدر به مقصود رسیدم از لطف و رحمت کریمانه اوست



لادن شنطیا  
[ ۸۷/۸/۱ در ساعت ۰۸:۴۳  ]

چه قشنگ! هزار نکته داشت. خوبه آدم این همه اطلاعات داشته باشه که بتونه با دلیل از اعتقاداتش دفاع کنه. ضمنا جالب اینجاست که حاج آخوند تاثیرگذاری رو در کمیت ندیده. وگرنه پا می شد میومد تهران تا حوزه تاثیرگذاری وسیع تری داشته باشه.



حجت  
[ ۸۷/۷/۳۰ در ساعت ۱۴:۱۷  ]

با سلام و دعای خیر برای شما
هیچوقت سخن شما را در مجلس هنگام اخذ رای اعتماد فراموش نمی کنم که فرموید : " اسلام مانند راهرو تنگ و تاریک نیست که در گذر از آن مدام به در و دیوار بخوریم " که بسیار مایه راهنمایی من در زندگی بوده است و دیدگاهم را عوض نمود . ولی چطور می توان باورهای سنتی و نادرست را با آموزه های صحیح جایگزین کرد ؟ این راهی است که شما باید آن را به جویندگان آن نشان بدهید ، مانند همین داستان شیرین .
باز هم پنجره های دیگر را به روی ما بگشائید.



محمدرضا امير صادقي  
[ ۸۷/۷/۳۰ در ساعت ۱۲:۱۳  ]

سلام اقاي مهاجراني
نميدونم اين مطلب منو تاييد ميكنين و براي نمايش ميگذارين يا نه
من از طريق وبلاگ اقاي فرزا دحسني به طور كاملا اتفاقي فهميدم شما وبلاگ دارين و مينويسين
ايشون مطلب سيلي زدن و سيلي خوردن را از شما نوشتن و بعد از ان خاطره اي از خودشون..
اقاي مهاجراني ايا سيلي زدن به مردم فقط صورت فيزيكي دارد ايا سوئ مديريت هاي دولتي كه شما وزيرش بوديد و نيز سوئ مديريتهاي اخير كه شما وزيرش نيستيد سيلي زدن به من ايراني جواني ورششكسته و بي پول در شهري غريب نيست
ايا سفته بازي هاي ناجوانمردانه اي كه در دوره اقاي عبده تبريزي در بورس صورت گرفت سيلي زدن نيست
اقاي مهاجراني اگر رو راست باشيم بايد برويم كنج خانه مان و بر كرده هايمان اشك بريزيم و از كرده هاي ديگران تاسف
هموطن و عالي مقام اين فلات با خون هزاران ساله هزاران از هزار به اين جاي رسيده است و اگر امروز سخن ها را نشنويم فردا ديرست
ايا ميتواني تصور كني صباي تو همانند هزاران از هزار صباي ايرني ديگر بدون حمايت هاي پدر بانفوذش در اين شهر پي كار بگردد و كارفرماياني...
اقاي دكتر اگر امروز ايران به اين روز است و به گفته جهرمي وزير كار بيكاري در حال افزايش كه با كاهش قيمت نفت و سير نزولي اش تا مرز رواني 24 دلار(حقير سراپا تقصير اندك تجربكي در تحليل بازارهاي مالي و كالا دارم گرچه در اين زمان با اين نوسانات زلزله وار به ورطه شكست افتاده ام وچه كنم را واژه اي ساختم براي چگونه بودنم و تا كي زيستن..)وضع به مراتب از ان چه اكنون است واسفا تر خواهد شد بايد دانست و پذيرفت كه دولت ادب اموخته مردي چون خاتمي هم كارنامه اي نه چنان درخشان داشته است كه اين دوستان كه دلارهاي باد اورده اي را خرج پرتقال مصري و سيب فرانسوي كرده اند و روزي خواهد امد كه فرزندان شما و نوادهگانتان اگر خود را ايراني بدانند بر فرزندان ما نه من كه هرگز جسارت ازدواج را ندارم(در اين اشفته بازار و اشفته جمع) بر پدران و پدر بزرگانشان خرده گيرند كه فرصت هاي تاريخي را به هوسي ... سوزاندند و دست تاراج گراني را باز گذاشتند كه ملك را به تارج غمانش بردندو..
بسيار گفته ام و نميدانم مسئوليت گفته هايم با كيست شايد در كنجي خوابيدن به از غم نان داشتن شايد..



مهدي  
[ ۸۷/۷/۲۸ در ساعت ۱۶:۱۵  ]

سلام آقاي دكتر !
نوشته هايت آدمي را به وجد مي آورد . براي من كه اهل اراكم و برايم آشنا و دوست داشتني هستي ،اين نوشته ها جانبخش تر و روح نواز تر است .
تو را دوست دارم و برايت همچون هميشه آرزوي سلامتي و شاد كامي دارم .
ارادتمند و شاگرد كوچكت
مهدي رسولي سنجاني
******************
درود



شوالیه  
[ ۸۷/۷/۲۷ در ساعت ۲۱:۱۱  ]

با اینکه اعتقاد کاملی به اسلام و دیگر ادیان ندارم، اما این نوشته شاهکار بود. بسیار تحت تاثیر گرفتم. از خدا می خواهم مرا یاری دهد تا روزی قلم توانمند و تاثیرگذاری چون شما داشته باشم.



اسداله اسدی  
[ ۸۷/۷/۲۷ در ساعت ۱۶:۲۳  ]

حاج آخوند چگونه دیدن را نیک به شما آموخته است. این شخصیت که تراویده ی جهان کودکی و نوجوانی شماست. اکنون با تجربه ی سالیان شما چنان به هم آمیخته که شنیدنش هر شنونده ای را تکان می دهد. پس لرزه های کلامتان همیشگی است. بی تردید نگاه ماندگار نگاه و نگرش حاج آخوند خواهد بود. نگرشی که جهان را فراخ می بیند و سرشار از حیات و زیبایی و ....



بهزاد  
[ ۸۷/۷/۲۷ در ساعت ۱۰:۳۸  ]

ما را به رندي افسانه كردند ...



reza  
[ ۸۷/۷/۲۷ در ساعت ۱۰:۲۶  ]

با سلام اقای دکتر من هم طلبه هستم اسلام فقاهتی در طول تاریخ مقابل اسلام عرفانی بوده شما تحصیلات حوزه را تا کجا ودر کجا طی کردهاید ؟ لطفا کمی از بیوگرافی خود بگویید
********************
من تحصیلات حوزوی مرتبی نداشته ام. همیشه در کنار درس های دوران دبیرستانی و دانشگاهی می کوشیدم در باره اسلام بیاموزم.



کاظم  
[ ۸۷/۷/۲۶ در ساعت ۱۹:۳۱  ]

زیبا بود...منهم همکلاسی مسیحی زیاد داشتم و رفت و امد داشتیم. خانواده ام مذهبی و از نجاست ارامنه زیاد شنیده بودم اما نمیتوانستم باور کنم.
اما انانکه در مورد اهل کتاب احکام تندی دارند ایاتی برای استناد دارند مثل ایات 28 به بعد سوره توبه.

راستش نمیدانم اگر حاج اخوند شما هم بر کرسی حکومت می نشست باز هم همان حاج اخوند میماند یا نه.

به هر حال به امید ان روز که همه در مورد "غیر خودی" مثل شما فکر کنند....



طه  
[ ۸۷/۷/۲۶ در ساعت ۱۵:۲۲  ]

سلام
1.منظور از تبدیل ایمان به شریعت چیست؟یعنی شما می فرمانیداین کار غلط است؟
2.در رابطه خدمتکار مسیحی امام رضا به کدام کتاب می شود استناد کرد؟
ممنون و متشکر
***************************
چنان که می دانید سال ها در حوزه های علمیه به قرآن مجید توجهی نمی شد و نیز به نهج البلاغه. اما فقه هر روز پروارتر می شد...
روایت را می توانید در :
وسایل الشیعه جلد 2 باب 14 حدیث 11
در صفحه 1020 ببینید.



طه  
[ ۸۷/۷/۲۶ در ساعت ۱۱:۲۱  ]

سلام
خدا قوتتون بده مطالب خیلی لذت بخش شده.
1 سوال داشتم.
آقای دکتر آیا در امور دینی می شود از تکلیف به نفع حقوق دیگران گذشت؟
******************************
بله ! مثلا مشغول نمازید. می بینید بجه ای دارد با سیم برق بازی می کند. ممکن است برق او را بگیرد. نمازتان را می شکنید و به بچه می رسید.
مثلا جراح قلب یا مغز هستید. عمل آنقدر به درازا می کشد که نمی توانید نماز بخوانید. نماز را با اشاره می خوانید...



کیوان  
[ ۸۷/۷/۲۶ در ساعت ۱۰:۳۷  ]

سلام سید عزیز
خواهشی از حضورتان دارم
یک بار در آن لحظه هایی که دلتون به یاد حاج آخوند جلای ناب پیدا می کند و چشمان تان دریایی، ما را دعا کن!
سلام و رحمت و برکت خدا بر حاج آخوند و حاج آخوند ها بادا
شاد و سرافراز باشید



کاکتوس  
[ ۸۷/۷/۲۶ در ساعت ۰۷:۵۷  ]

تقدیم به استاد
دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم
وین درد نهان سوز نهفتن نتوانم
تو گرم سخن گفتن و از جام نگاهت
من مست چنانم که شنفتن نتوانم
...



مسعود ب  
[ ۸۷/۷/۲۶ در ساعت ۰۵:۴۷  ]

سلام وخسته نباشید. تفکر آزاده داشتن شاید چندان به زمان و دوره ربط نداشته باشد ولی این نعمتی است که هر کسی آن را ندارد. مفهوم نجسی و پاکی سالهاست که به لطف خدا درذهنم تغییر کرده و چقدر کوچک اندیش هستند آنهایی که با یک آفتابه کم و زیاد مجوز بهشت مردم دنیا را باطل میکنند.



مهرنوش  
[ ۸۷/۷/۲۵ در ساعت ۲۳:۲۷  ]

با سلام لطفا در مورد خاطرات دوران وزارت وارتباط ان با مباحث مطروحه در مورد اموزه های حاج اخوند مطلب بنویسید با سپاس
***************************
ممنونم پیشنهاد بسیار مهمی ست. در رای اعتماد بیشتر حرف هایم حرف های ایشان بود. از ایشان هم نام بردم.



مریم  
[ ۸۷/۷/۲۵ در ساعت ۲۲:۰۰  ]

در سوره مائده آِیه 5 درست دو آیه بعد از اتمام نعمت خدا بر بندگانش و رضایتش بر دین اسلام در روزی چنین زیبا به نام غدیر, خداوند نکاح زنان محصن اهل کتاب را به همراه طعام آنها بر مسلمین حلال فرمود.
این آیه نص صریح قرآن است و قابل انکار نیست.



H-S  
[ ۸۷/۷/۲۵ در ساعت ۲۱:۳۲  ]

استاد عزیز سلام
مشکلی داشتم که می خواستم اون را باشما مطرح کنم ومن را راهنمایی کنید .
در صورت امکان ایمیلتون را محبت کیند تا با شما تماس بگیرم
ممنون
***********************
در صفحه نخست مکتوب نشانی تماس ذکر شده است.



Sara  
[ ۸۷/۷/۲۵ در ساعت ۱۹:۳۴  ]

salam Dr
Mishe lotfan rahnamyee konin ke ketabatoono dar london az koja mishe tahye kard
mamnoon
***********************
متاسفانه من هم بی اطلاعم.



Yari  
[ ۸۷/۷/۲۵ در ساعت ۱۸:۲۱  ]

فعلا که آخوندای ده ما (تهران) همشون شبیه عامری هستند. حتی مسلمون هم باشی یک راهی واسه نجس کردنت پیدا می کنند.



محمد رضا  
[ ۸۷/۷/۲۵ در ساعت ۱۷:۵۹  ]

سلام علیکم
اول ممنون از وقتی که صرف نگارش این دروس میفرمایید.
واما یک پرسش:
لطفا بفرمایید تکلیف ما که آقای عامری آخوند ده مان ست و آیت الله احمدی هم اجازه تدریس ندارد چیست؟



محمد حسين  
[ ۸۷/۷/۲۵ در ساعت ۱۶:۰۸  ]

كامنت سوم
.........................
امام صدر به اين جرم توسط سرهنگ معمر قذافي به ناجوانمردانه ترين شكل -و زبونانه ترين وجهي كه يك رئيس دولت مي تواند بدان دست يازد- ربوده و محبوس وبندي شد كه قائل به لبناني قومي بود كه از ان همه است (مسيحي و مسلمان و دروزي و يهودي و غيره و غيره) به رغم توهم سرهنگ ليبيائي كه لبنان را اسلامي مي خواست.
امام موسي صدر، روحاني نبود! امام بود يعني پيشوا و راهبر كه براي دنياي مردم زيست مي كند ، در همين دنيا زيست مي كند و با واقعيات ملموس زندگي انها زندگي مي كند .



حميد داور  
[ ۸۷/۷/۲۵ در ساعت ۱۵:۴۵  ]

سلام دكتر !

من اكثر نوشته هاي شما را مي خوانم مي خواستم بپرسم
اگر امكان دارد و همت كنيد و خاطرات و منش و شيوه برخورد را ئر قالب كتابي معرفي كنيد مورد رضاي خداوند و استفاده خيل مشتاقان او خواهد بود . من با اينكه اطلاعم از ايشان فقط در نقل قولهاي شماست ولي احساس نزديك روحي خاصي به ايشان مي كنم .
و با رها برخي جملات ايشان را كه شما نقل كردهيد براي دوستان بازگو كرده ام و تاثير گذار بوده است .
آيا امكان قبول اين زحمت را داريد ؟



شاهین نصر  
[ ۸۷/۷/۲۵ در ساعت ۱۵:۴۴  ]

سلام!
برای اولین بار توانستم این مرد را که شما "حاج اخوند" مینامید لمس کنم. نه به خاطر اینکه موافق میل من حرف زد. بلکه به خاطر اینکه دوست داشتنی و واقعی به نظر اومد. میدانم که توی این نوشته ها دروغ نمی گید ول هیچ وقت داستان بخشش باغ را باور نکرده بودم. روحش شاد.
راستی دقت کردید؟ هر کس (اکثر افراد) که این نوشته ها را میخوانه برای حاج اخوند یک "روحش شاد" میگن. فکر میکنید سعادتی بالاتر از این برای کسی متصور هست؟



محمد حسين  
[ ۸۷/۷/۲۵ در ساعت ۱۵:۱۶  ]

كامنت دوم
............................
دهخدا در لغتنامه آخوند را عالم و ملا معني كرده است!
با اين تعريف حاج اخوند چه نام و واژه اي با معنا براي شيخ روزگار شما بوده است،چه اينكه عالم و ملا كسي است كه به درد اين دنياي مردم مي خورد مثل عالم طب، عالم هندسه و مكانيك ، ملاي برق و الكترونيك و غيره و غيره! بر اين قياس حاج اخوند شما هم عالم انسان بوده است يعني وارد به كاركرد روحي كه در مهد جسم سكني گزيده تا بپرورد و بالنده گردد!
در مقابل "روحاني" مقام و منصبي مختص ان دنياست! دنيائي كه روح در ان ازاد شده و به كمال رسيده است.لذا من هنوز نفهميده ام كه روحانيون در اين دنيا چكار مي كنند و به چكار مي ايند وقتي كه ما به ملايان نيازمنديم!
به گمانم "روحاني" واژه اي نابجاست يا نابجا استعمال مي شود و نهاد روحانيت بهكذا، سهوي است بر فرهنگ اين مرز و بوم!



نا شناس  
[ ۸۷/۷/۲۵ در ساعت ۱۴:۵۶  ]

فتبارک الله الحسن الخالقین



بختياري  
[ ۸۷/۷/۲۵ در ساعت ۱۴:۴۹  ]

بازهم سلام . دكتر منتظر اذن شما براي مرمت آرامگاه شيخ هستم . وتقاضا مندم اگربه هر طريق احوالي از فرزند آن مرحوم پرسيده ايد مرا درجريان قرار دهيد وگرنه اگر صلاح دانستيد پيام رسان شما باشم .
***********************
دوست گرامی
با سپاس از لطف شما. من که اهل اذن نیستم ! سلام مرا به محسن برسانید. پیغام داده ام که از او احوالپرسی گنند.



اسماعیل . ک  
[ ۸۷/۷/۲۵ در ساعت ۱۴:۴۴  ]

با سلام .هر گلی بوئی دارد وهر درختی بری . دلم به حال محصولات عامری میسوزد که چه جهنمی را برای خود تا به امروز خریدهاند وخود عامری به چه مصیبتی گرفتار امده است .شما که با درایت از بند او رستید .از عامری هم بگو . بگو تا افت خشک مقدسی از سر خیلیها بدر رود . خیلیها خدمتشان در راستای خیانت است ولی بی خبر از همه جا خود را خدا مپندارند . استغفرالله ...
دکتر پایزتان بهاری باد . فصل پر محصولی بود وهر روز دعای خیرتان نثار باد که اموزنده می نویسید .



بختياري  
[ ۸۷/۷/۲۵ در ساعت ۱۴:۱۸  ]

سلام . چه بگويم استاد .ازديدن وضعي كه طاق مي كند طاقت را و وضعي كه امثال حاج آخوند در مثل شما ها ايجادكرد وشادميكند حالت را ورويايي را مي ماند كه به صبح نرسيد وغصه اش خم مي كند قامت را ولي شكر ايزد براي وجود نازنيني كه بسياري از خواندن خاطراتش مست ميشوندوبه روح حاج آخوندها درود مي فرستند واين مكتب ماندگار است وپويا . شاد باشيد



محمد حسين  
[ ۸۷/۷/۲۵ در ساعت ۱۴:۰۱  ]

روحت بلند حاج اخوند !روحت بلند....
اميدوارم سونيا و مادرش اين يادداشت را نخوانده باشند تا ندانند كه در ان روز، زلالترين و ناب ترين كنش عاطفي-انساني شان چگونه دستمايهء ايدئولوژي قجري قرار گرفت.



علیرضا فضلی  
[ ۸۷/۷/۲۵ در ساعت ۱۳:۴۰  ]

سلام حضرت استاد.
واقعا خوش به حال شما که از وجود این گنج بهره مند بودید. حرفهای ایشان امروز دوباره سر زبانها افتاده و از برخی شنیده میشه. بعد از شاید حدود 30 سال. واقعا به شما غبطه میخورم.





: