نگار  
[ ۸۷/۸/۲۶ در ساعت ۱۹:۳۳  ]

وقتی وبلاگتون و می خونم، هوایی می شم که برگردم ایران...



محمد علی امامی  
[ ۸۷/۷/۲۸ در ساعت ۰۹:۴۷  ]

سلام آقا سید
من با اینکه با بعضی کارهای دوران اجرایی شما موافق نبودم ، ولی همیشه شما و خانواده بزرگتان در اراک را دوست داشتم و چون در خیابان مولوی اراک خانواده ما وشما همسایه روبرو بودند و همیشه ذکر خیر اذانهای پدرتان بوده است وچیزی که همیشه من به دوستان حزب اللهی می گفتم تلخی از دست دادن شما ! و رفتن شما به خارج بود و به انان که بعضی در مقامهای به ظاهر بزرگ دولتی می باشند می گفتم چرا کاری میکنید که سرمایه های ما از ایران بروند مگر سرمایه همیشه بایستی حرف ما را تکرا کند
ولی خواندن مطالب شما به من این امید را می دهد که زیاد نبایست نگران بود چون از وجود سرمایه ها با کمی تلاش می توان در هر جای دنیا هم که با شند استفاده نمود.
با تشکر محمحدی



اسداله اسدی  
[ ۸۷/۷/۲۷ در ساعت ۱۶:۳۶  ]

چشم اندازی که حاج آخوند به شاهنامه گشوده، جهانی است بیکران. تفسیری است ژرف که تنها شخصیت آرمانی و دوست داشتنی شما توان انجام آن را دارد. ذهن غریبی دارد آقا.
سر بلند باشید.



حسن بهرامي  
[ ۸۷/۷/۲۷ در ساعت ۰۹:۱۵  ]

سلام آقاي دكتر
فقط خواستم از شما تشكر كنم مطالب خيلي قشنگي مينويسيد.



هادی نامی  
[ ۸۷/۷/۲۵ در ساعت ۱۸:۳۸  ]

سلام علیکم
من ازآثار مکتوبتان چه کتب منتشر شده و چه این سایت بهره هایی برده ام. تا بحال از معلم، استاد و حتی واعظی که مطلبی از وی یاد گرفته ام به رسم قدر دانی هبه ای ناچیز به قدر بضاعتم داده ام ای کاش برای شما هم میتوانستم چنین کنم. با اینحال سعادتمندی، عاقبت به خیری و عزت ابدی را از خدای بزرگ و منان برایتان مسئلت دارم.
خدا خودش به پاس این اندیشه بلندتان و این قلم رسا و تاثیر گزارتان ماجورتان کند



حسین احمدیان  
[ ۸۷/۷/۲۵ در ساعت ۱۱:۵۲  ]

سلام آقای مهاجرانی
ببخشین از مارون تا لندن چفد راهه؟
***********************************
یک جرعه خیال !



مهدی  
[ ۸۷/۷/۲۵ در ساعت ۱۰:۲۹  ]

با سلام و تشکر
جناب آقای دکتر در قسمتی از داستان می گوئید :
" ... پیش از یادگرفتن خواندن و نوشتن پدرم داستان های شاهنامه را برایم گفته بود. هنوز ده سالم نشده بود که یک بار شاهنامه را از اول تا آخر خواندیم. یک بار دیگر هم با ابوالحسن با هم خواندیم. من می خواندم و هر جا کلمه ای را نمی دانستم پدرم برایم شرح می داد..... "
ابوالحسن همان پدر مرحوم حاج آخوند است یا شخص دیگری است ؟
ارادتمند شما
مهدی
*********************
شخص دیگری است که از اصفهان آمده بوده است.



مصطفی فرح بخش  
[ ۸۷/۷/۲۵ در ساعت ۰۹:۳۵  ]

آقای دکتر دست شما درد نکند که ما را تا بالاها می کشانید و مستمان می کنید با این واژه های سرگردان در برابر عظمت انسان وقتی که حاج آخوند باشد. بی شکی ببخشد و بی ترسی بگرید و بی منتی بخنداند و مرهمی بر دردهایت بگذارد.امروز خیلی کم شده اند و جهان بیشتر از همیشه محتاج روح ناب این چنین افراد.



محمد حسين  
[ ۸۷/۷/۲۴ در ساعت ۲۲:۴۸  ]

جناب دكتر
نوشته بوديد كه مارون، مسيحي هم داشت.ايا ارتباطي با مسيحيان ماروني لبنان دارد.
*******************
نه نداشت. مارونی ها در لبنان یک طایفه اند. دهکده مارون نام چند روستا بود. مسیحیان مارون ارمنی بودند.



شاهین نصر  
[ ۸۷/۷/۲۴ در ساعت ۲۲:۱۴  ]

سلام! چقدر عجیب. من همین دفعه قبل از شما در مورد سیاوش پرسیدم. بسیار مشتاقم نا این داستان را یک بار هم با کلام شما بشنوم. میدانم از حرف من تعجب میکنید ولی من سیاوش را نه از طریق شاهنامه که از طریق قلم اقای بیضایی شناختم. میدانم از این نوشته ها و سیر اونها هدفی را دنبال میکنید ولی اگر وقت شد بگید استاد شما از سیاوش چی میگفتند و تفسیرشون از این داستان چی بود.



آزادی  
[ ۸۷/۷/۲۴ در ساعت ۲۱:۴۴  ]

درود بر شما و قلم گوهر فشان تان
امروز در یزد در مراسم تجلیل از شخصیت ارزشمند خاتمی بیشتر وزرای کابینه ایشان جمع بودند. خیلی چشم چشم کردم شما را پیدا کنم. نبودید. چرا؟!
********************
برای این که در لندن هستم.



بختياري  
[ ۸۷/۷/۲۴ در ساعت ۲۱:۴۰  ]

سلام..بي اغراق قلمي نديده ام به اين سادگي ورواني ودرعين حال با اين قوت عشق به وطن را درتلفيقي متناسب بادين وآيين تبليغ كند .



سهیلا  
[ ۸۷/۷/۲۴ در ساعت ۱۸:۵۹  ]

حقیقت برای شما چقدر باارزش است ؟ اگرروزگاری تمام دانسته ها واعتقاداتان را با حقیقت متضاد دریابید کدام را انتخاب می کنید؟به نظرتان هرانسانی در این مواجهه قادر است آغوش گرم و مطمئنی را که سالها در آن تنفس کرده را رها کند؟ مانند ماهی که هرگاه دریابد آبی که در آن تمامی عمرش رازیسته تمام دنیا نیست و همانگاه مرگش فرا می رسد؟



محمد  
[ ۸۷/۷/۲۴ در ساعت ۱۷:۰۲  ]

آقا سید،تازه با سایتتون آشنا شدم.قلم فوق العاده ای دارید.



نرگس  
[ ۸۷/۷/۲۴ در ساعت ۱۶:۳۵  ]

ای ساربان آهسته ران! نوشته هایی مثل نوشته های اخیرتان که آدمی را با خودش آشتی می دهد و منشاء تحول می شوند، هضمش زمان بر است. من که هنوز در داستان سیلی جا مانده ام!



محمد حسين  
[ ۸۷/۷/۲۴ در ساعت ۱۵:۵۶  ]

فردوسي زادهء پاژ در تابران –طوس- بوده است!منطقه اي كه اكنون در شمال خراسان واقع است.مردم اين منطقه در گذار تاريخ خلق و خوي اجنبي ستيزي داشته اند . همينها هستند كه سلوكيان را تار و مار كردند و ايران را از تيول نوادگان اسكندر مقدوني رهائي دادند.
فردوسي قلهء خصائل و صفات نيكوي اين مردمان است.
(از قضا در دولت اقاي خاتمي پژوهشي در مراكز استانهاي كشور انجام شد كه نشان مي داد شاخص "هويت ملي" در مشهد بالاترين ميزان در كشور مي باشد)
مردمي ظلم ستيز و ستم ناپذير كه درشت گويي و درشت گويان را تاب نمي اورند وبر سر انچه ارزشهاي خود مي دانند حاضر به معامله و چانه زني نيستند و خيلي چيزها برايشان قابل قيمت گزاري نيست تا مباد روزي سودجويان و وطن فروشان انرا در داو مصالحه و معامله با اين يا ان قدرت بيگانه و متجاوزو متخاصم وسيلهء كام يابي و سود جوئي خود قرار دهند.
در شعر سبك خراسان هم اين فخامت و عزتمندي موج مي زند انگونه كه حتي وقتي از صلح هم سخن مي گويند چنان مطنطن و پر ابهت كه ديگران از جنگ مي گويند.
انجا كه مرحوم ملك الشعراي بهار به عنوان نماد متاخر اين سبك در اخرين قصيده اش (كه به مناسبت صلح و دوستي سروده) مي گويد؛
فغان ز جغد و جنگ و مر غواي او
بريده باد ناي او گسسته پرُ و پاي او
و اين قاعده هم در موسيقي شمال خراسان مسيطر است ؛
اگر ترانه هاي مقامي ان ديار را واكاويد ملاحظه مي كنيد، يا روايتي از افتخارسرداري است كه در راه وطن پيكاري نمايان كرده و عاقبت سر داده و يا نقل تراژدي است از تهاجم اقوام بيگانه كه خانمان سوخته و دشت و حشم به اتش كين سوخته و خراساني مستاصل انرا در قالب موسيقي به ميراث فرزندانش سروده تا فراموش نكنند كه بر تاريخشان چه گذشته است.
امروز نواي اين شعر و موسيقا را اگر نه در سبك كه در جان مايهء ترانه هاي استاد شجريان مي شنويم كه پياپي و دمادم بر حنجره جاري مي سازد و دلهامان را متلاطم مي سازد.(بخصوص اگر خراساني باشي در دلت طوفان به پا مي شود)
ترانهء فرياد استاد شجريان با شعر م.اميد( كه خود زاده و مدفون طوس است) نمونه اي از دهها ترانهء اوست.
جناب مهاجراني عزيز
از شما و خوانندگان مكتوبت پوزش مي طلبم كه سخن را به اينجا كشاندم مي دانيد كه بيشتر تجاوزبيگانگان به ايران (هونها،سكاها ،تركان و مغولها) از اين خاك بوده است و هنوزهم حتي داغ ان تهاجمات بر جاي جاي ان سرزمين پيداست.



ماهی  
[ ۸۷/۷/۲۴ در ساعت ۱۴:۵۱  ]

با درود فراوان
درس اخلاق با همه درسها فرق داره، آدم زود جا میمونه. تا میاد قبلی رو درک کنه و راههای پیاده کردنش رو یاد بگیره، بعدی را از دست میده.
سپاس که تجربیاتتون را در اختیارمون قرار میدهید.





: