رضا  
[ ۸۷/۸/۳۰ در ساعت ۱۲:۴۴  ]

در پاسخ این فردی که با نام "در حسرت او" نگاشته اند که چرا حالا این را نوشته اید و شهریور و...
باید گفت که حکمت را نگرفته اید...جاج آخوند گفته بود حتی "سی سال دیگر" ودقیقا سی سال وسی روز بعد این اتفاق افتاده و نگاشتن این مطلب هم ده سال و سی روز پس از سیلی دوم صورت گرفته.
اصل، حکمت و بینش جاج آخوند بوده.
انشالا که بیست سال دیگر زنده باشید و تا قبل از سی امین سال این سیلی دوم، آن جوان را یافته و حلالیت بطلبید.



rafiee  
[ ۸۷/۷/۲۳ در ساعت ۰۳:۵۰  ]

....بر لبان تو
شعر روشن صیقل میخورد
من تو را دوست می دارم
و
شب از ظلمت خود
وحشت میکند.



اندوه  
[ ۸۷/۷/۱۵ در ساعت ۱۸:۳۳  ]

بقول مرحوم پدربزرگم آدم حلال زاده وقتی که پایش به سنگ میخوره فورا میفهمه از کجا می خوره.



بیم موج  
[ ۸۷/۷/۱۵ در ساعت ۱۵:۳۶  ]

سلام آقای دکتر . عیدمبارک و اعمال هم قبول . من هم خیلی سیلی خرده ام اما یکی از آن سیلیها برق از چشمانم پراند.کلاس اول ابتدایی بودم تازه به مدرسه جدید نقل مکان کرده بودیم ولی نمی دانم چرا هنوز داخل کلاس برای درس نمی رفتیم . صبح بود و اول وقت درس ریاضی داشتیم معلم ما نامش ایرج بود. چون کلاس در حیاط مدرسه بود فضایی بزرگ بود مدرسه هم دیوار نداشت لذا نگاهت به همه جا می رفت.همینطور که داشتم به دور دستها نگاه می کردم ناگهان صدای معلم همرا با یک سیلی گوش و صورتم را نواخت که برق از چشمانم پریدن گرفت اصلا یادم نمی رود. هرگاه به یادم می آید برای معلمم دعا می کنم !
******************
درود !



reza  
[ ۸۷/۷/۱۴ در ساعت ۲۰:۵۶  ]

salam dr
kash ham barnameye tame aftab ra va ham tafsire sili ra dar roozneveshti benevisid



مسعود  
[ ۸۷/۷/۱۴ در ساعت ۱۱:۲۰  ]

آن سیلی ای که شما زدید بلافاصله پشیمان شدید و در صدد جبران برامدید ولی آیا آنهایی که به شما سیلی زدند پشیمان شدند یا اینکه خیال میکردند دارند واجب خدا را به جا می آورند.در یکی از کتابهایتان نوشته اید کسی را که خوابیده باشد میشود به راحتی بیدار کرد اما کسی را که خود را به خواب زده است با صدای انفجار گلوله یک تانک هم نمیشود بیدار کرد چون او خواب نیست بلکه خود را به خواب زده است حال متاسفانه کسانی هستند که خود را حقیقت مطلق میپندارند و...



پاسخ به محسن  
[ ۸۷/۷/۱۴ در ساعت ۱۰:۴۰  ]

آقای محسن در کامنت خود آورده اند " عزيز دل،
وقت سيلي خوردن اين رژيم كه بر جان ما سيلي كه نه، زخم كاري نهاده كي خواهد بود؟ سي سال دير است به خداوندي خدا!
پایان نقل قول

" جناب محسن / رژیم برآمده از چه کسانی است . من و تو و دیگران آن را ساخته ایم . وقتی رژیم به تو سیلی می زند یعنی من و تو وما این سیلی را بر گونه تو نواخته ایم و از همین روست که همه ما سیلی می خوریم .



عبدالحسين  
[ ۸۷/۷/۱۴ در ساعت ۰۸:۴۰  ]

سلام

از شماي دوست 2 خاطره در زهن دارم كه فراموش نشدني است. يكي گپ كوتاهي بود كه در شهر كتاب نياوران زديم و ديگري آن لبخند فراموش نشدني!

فرقي نمي كند كه دليل آن لبخند چه بود (هرچند مطالبي كه درج كرديد بسيار زيبا بود) اما تاثير آن لبخندها روي دوستان! تان باورنكردني بود...

درد سيلي پس از دقايقي از صورت شما رخت بربست، اما درد آن لبخندها هنوز هنوز در دل و جان دوستان! هويداست...



ساسان  
[ ۸۷/۷/۱۳ در ساعت ۲۱:۱۸  ]

کاش همیشه حاج آخوندی باشد تا یادآورمان باشد. سرفراز باشید.



نادر  
[ ۸۷/۷/۱۳ در ساعت ۱۶:۰۸  ]

سلام آقاي دكتر, لذت بردم. درضمن گذري هم به خاطرات كودكيم كه درسالهاي 46 تا 51 سالهاي دبستان را كه بدليل ماموريت پدر در اراك مدرسه داوودي گذشت زدم.حمام بهره مند هم يادم است اما قسمت نمره آن نه عمومي.هوس كردم بعد از 35 سال سري به اراك بزنم.امان از نوستالژي .ممنونم .همين سبك را ادامه بده كه حالمان از سياست بهم خورده است.يا علي مدد.



اسماعيل  
[ ۸۷/۷/۱۳ در ساعت ۱۴:۴۵  ]


کاشيکي قيمت انفاس بدانندي خلق



اردشير  
[ ۸۷/۷/۱۳ در ساعت ۱۲:۵۸  ]

سلام و درود
همان حوالي در برنامه طعم آفتاب شركت كرديد...
قطعه شعري را كه مجري برنامه به اشتباه خوانده بود ، شما درست خوانديد...ممنون ميشوم ان را دوباره بنويسيد
يا علي
*****************
یادم نیست. مجری طعم آفتاب از مجریان بسیار خوب و مسلط بود.



مهدی  
[ ۸۷/۷/۱۳ در ساعت ۱۱:۴۶  ]

آقای دکتر
آن شخصی که انگشت شمارا پیچاند الان خودش از مخالفان نظامه



محسن  
[ ۸۷/۷/۱۳ در ساعت ۱۱:۳۹  ]

عزيز دل،

وقت سيلي خوردن اين رژيم كه بر جان ما سيلي كه نه، زخم كاري نهاده كي خواهد بود؟ سي سال دير است به خداوندي خدا!



پاندورا  
[ ۸۷/۷/۱۳ در ساعت ۰۹:۴۵  ]

سلام آقای دکتر
بسیار زیبا و پر احساس بود.
همیشه سلامت و پاینده باشید.



مهدي الف  
[ ۸۷/۷/۱۳ در ساعت ۰۶:۳۲  ]

سلام حضرت استادخيلي زيبابودبه قول سهراب ازبس زيبامي نويسيد سنگ ازپشت آن پيداست مي خواستم براتون كتاب بفرستم آدرس پستيتون رااگه لطف كنيد ممنون مي شوم
*****************
با سپاس به نشانی انتشارات امید ایرانیان بفرستید.



مهدی  
[ ۸۷/۷/۱۳ در ساعت ۰۱:۴۹  ]

سلام آقای دکتر
از متن بسیار زیبایتان بسیار ممنونم

جناب آقای دکتر دو بار سوالی را از شما پرسیدم ولی متاسفانه جوابی نگرفتم. ولی هر جور که هست ارادت داریم.
امیدوارم که موفق باشید



نا شناس  
[ ۸۷/۷/۱۲ در ساعت ۱۴:۴۸  ]

عیدتون مبارک آقای دکتر
متن زیبایی بود, ممنون



banou  
[ ۸۷/۷/۱۲ در ساعت ۱۴:۲۸  ]

salam
man 1 iraniye kharej az keshvar hastam ama be in iman daram ke
emkan nadare adam jo bekare va gandom bardasht kone! rasme zendegi ino be man yad dade



nadaram  
[ ۸۷/۷/۱۲ در ساعت ۱۰:۳۰  ]

سلام
من هم به دست روزگار خيلي اعتقاد دارم.
روزگار يك جوري انتقام مي گيرد كه در بسياري از موارد حتي شخص مظلوم هم تااين حد راضي نبوده كه چنين بلايي برسر آن ظالم بيايد.
حتي به نظر من بخشش هم در اين مورد تاثيرنداره ،روزگار كار خودش رو انجام ميده وكاري به اين چيزها نداره.
وضمنا آن شخص مظلوم در موقعي كه به او ظلم ميشده نميتوانسته تصوركند كه آن شخص با اين همه ابهت وقدرت به چنين روزي بيفتد.
ولي اشكال كوچكي كه داره اين هست كه دل هميشه هم او ن شخص مظلوم با خبر نميشه، اما خود ظالم، هاي هاي ميكنه ،در اينجا منظورم به شخص خاصي نيست و كلي گفتم
اين تجربه منه وبه اين اعتقاد دارم



امير  
[ ۸۷/۷/۱۲ در ساعت ۰۱:۴۰  ]

مثل هميشه شيرين نوشتيد استاد؛ و حال ما را هم بد كرديد ... كاش دنيا چند تاي ديگر مثل شما هم داشتف كه آن وقت گلستان مي‌شد ... پاينده باشي ...



علي  
[ ۸۷/۷/۱۲ در ساعت ۰۱:۳۱  ]

خدا تمام اموات را بيامرزد.
خدا رحمت کند مرحوم آيت الله امامي را.
خدا رحمت کند مرحوم آيت الله احمدي را که با آن لحن وبيان دلنشينش قرآن را تفسير مي‌کرد.
خدا ما را هم بيامرزد.
آمين رب العالمين



میم  
[ ۸۷/۷/۱۲ در ساعت ۰۰:۴۴  ]

یک بار یادمه این خاطره را از زبان خود مهاجرانی با اون بیان شیرینش شنیدم. الان می بینم قلمش هم مثل بیانش شیرینه.



احسان  
[ ۸۷/۷/۱۱ در ساعت ۲۳:۵۲  ]

خاطره شما بخشی از زندگی هم هست. درست نیست فقط تفسیر سیاسی شود. ولی دو نکته دارد که یکی جزو اعتباریات هستی است دومی جزو اخلاقیاتش. اولیش این هست که از هردست بدهی از همان دست هم پس می گیری! اصل مسلم است .دومی هم اینکه وقتی پس گرفتی به تعبیر حضرت امیر نگذار طوفان حوادث تو را با خود ببرد! لحظه ای بایست و درنگ کن. پشت سرت را نگاه کن. فکر نکن این اتفاقات همینطوری حادث شده. بگرد و حکمتش را پیدا کن. اگر هم نتوانستی ، بیشتر از آنکه قضاوت کنی فکر کن. حالا می خواهی شاگرد اول دبیرستان باشی یا کارمند یک اداره یا روشنفکر یک جامعه یا انقلابی دیروز و اصلاح طلب امروز و یا ...



مرمر  
[ ۸۷/۷/۱۱ در ساعت ۲۱:۴۰  ]

چه نوشتار زیبایی دارید دکتر عزیز!
عید شما مبارک و پایدار باشید.



محمدجواد  
[ ۸۷/۷/۱۱ در ساعت ۱۶:۴۲  ]

سلام استادگرامي چندي پيش به من گفتند :شمامديرکسي بوديد گه گفته مي شوديک گام براي اسلام بر نداشت يادرفتارومنش شمامراازباورونقل آن سخن بازداشت گفتم هنوز خامه قلمش بوي معنويت مي پراکند چگونه باان همه دغدغه هاچنين باورکنم لحظاتي پيش فرزندم گفت:ببين مهاجراني کولاک کرده خيلي سايت ها لينک داده انداين مکتوب راخواندم بابغض و حسرت بهانه اي شد براي عرض شادباش عيدبه شما وخانواده گرامي.ارادتمند



افشين.ق.ن  
[ ۸۷/۷/۱۱ در ساعت ۱۶:۰۵  ]

سلام دكتر مهاجراني، من يك جوان 34 ساله و فوق ليسانس هستم كه 10 سال پيش بعنوان هيات علمي جذب يك مركز اموزشي شدم. آدم مذهبي هستم و كمي اهل مطالعه و تحقيق و قرآن. وقتي سرگذشت شما را خواندم به اين فكر مي كنم كه من چرا سيلي مي خورم؟ وقتي كه رئيس جديدم كه 5 سال است به اينجا آمده تمام حق وحقوق و پاداشهاي كاري را از من دريغ مي كند و به افرادي با شرايط بمراتب تحصيلي و كاري ژائينتر بذل و بخشش مي كند؟ از من مي خواهد كه ريش خود را بتراشم و انگشتر از دست بيرون آورم تا شايد برخي از درسهاي گذشته ام را كه قبلا تدريس مي نمودم را دوباره براي تدريس به من محول كند!! وقتي كه شكايت به حراست برده ام او مي گويد كه تاكنون چند ماه كارآيي به خود مدير حراست نداده است و حق خود را نمي تواند بگيرد و چگونه مي تواند حق من را بگيرد؟!!
مانده ام با اين اسلامي كه آقاي احمدي نژاد و تيمشان در اين كشور اجرا مي كنند كه انسانهاي رو راست و مذهبي را از خود و اسلام رنجانده و فقط يك عده آدم دو رو و دروغگوي منافق را از خود راضي نگه مي دارند؟ باقي مردم هم كه هيچ!!!!!!
راستي آيا بايد من هم فكر كنم كه شايد به كسي سيلي زده باشم تا از هيات علمي بودن به يك كارشناس ساده تبديل شده ام؟!!!!
پس كي نوبت سيلي خوردن منافقان فرا مي رسد؟! فقط در ظهور آقا و لاغير؟
پس اين همه تلاش امام و اين همه خونهاي ريخته شده و تلاشهاي مردم براي اسلام و اين كشور به كجا مي رسد؟!!!!
الهم عجل لوليك الفرج



حامد  
[ ۸۷/۷/۱۱ در ساعت ۱۵:۰۱  ]

سلام. خیلی خوب نوشته بودین. اشکم را درآوردین آقای مهاجراین. هم بابت نوستالژی قضیه و ناراحتی آنروزتان و سیلی خوردن امروزتان و هم منباب اینکه اینکه یک سیلی بود، پس بقیه کارهایم چه؟
عیدتان هم مبارک



شیدا  
[ ۸۷/۷/۱۱ در ساعت ۱۵:۰۱  ]

من هم به این موضوع اعتقاد زیادی دارم.
زیبا نوشته بودید ....ممنون



بهزاد  
[ ۸۷/۷/۱۱ در ساعت ۱۴:۰۹  ]

جناب مهاجرانی
من به خاطر هیکل ورزشکاری ام گاهی اوقات سیلی های سختی میزنم بخدا به هفته نمیکشد که چنان از غیب میخورم که دیگر اصلا برایم عجیب نیست .
سالهاست که دیگر دست روی کسی بلند نمیکنم حتی اگر بهم ظلم شده باشد . میسپارم به آن کسی که اطمینان دارم که سکوت من برایش لذتبخش تر است .
یک دریانورد از تهران



علی  
[ ۸۷/۷/۱۱ در ساعت ۱۳:۱۱  ]

در مقامات ابوسعید هم آمده که روزی در بازار می رفت. جوانی، پیری مست را دید و قفایی بر او نواخت. شیخ گفت کا باید عاقبت این کار را دید. از پی او رفت. جوان به بازار چارپا فروشان شد. از میان ستور و استر می گذشت که ناگاه چارپایی لگد بر او زد انداختش. شیخ همانجا سجاده گشود و نماز گزارد و ....



در حسرت او  
[ ۸۷/۷/۱۱ در ساعت ۱۲:۴۵  ]

آقا یه سوال دارم جواب دادی مرامت را شکر
چرا تمام نظرات این مطلب شما در جهت همدردی است و همه از شما تعریف می کنند 50 تا نظر را خواندم بلکی یه نظر مخالف که نه یه نظر منتقد پیدا کنم ... نشد که نشد این نظرات من را یاد وبلاگ بعضی ها می اندازد
و اما
چند نقد سیاسی و ادبی
1- ما بچه های انقلاب از همون زمان موشک و آزیر قرمز یاد گرفیم که خوب درس بخونیم تا شاگرد اول بشیم و بهمون بگند یک شاگرد اولی .
2- چرا الان این داستان به ذهن شما رسید الان که نه (باستناد به زمان نگارش مطلب شما) 13 شهریور هست و نه شما سیلی خوردید که یاد گذشته کرده اید.
3- ...
4- ...

موارد سه و چهار به دلیل ترس از سانسور و چاپ نشدن مطلبم بیان نشد

و در آخر خودم را معرفی کنم من ابن السبیل رانده شده از دیار پدران در زمان دوست نمایان



يك دوست  
[ ۸۷/۷/۱۱ در ساعت ۱۲:۳۷  ]

مهاجراني عزيز؛
سلام
يك وقتي شما و يك اقاي ديگه اي در مشهد مهمان من بوديد! اون اقا غير مستقيم به شما نيش و كنايه مي زد و من به عنوان ميزبان مثل سير و سركه در درون مي جوشيدم و نمي دانستم چگونه بايد مانع كار ايشان بشوم اما شما لبخند مليحي داشتيد و اصلآ هم به روي خودتان نمي اورديد از قضاي روزگار چند وقت بعد هم سر ايشان بلائي امد كه مي دانيد.
نمي دانم اصطلاح "كارما" و مكانيسم عمل ان را شنيده ايد يا نه؟
ان سيلي كه شما به ان جوان در بينهء حمام زدي "كارما" ايجاد كرد!كارما وقتي ايجاد مي شود شروع به حركت در حلقهء مخصوص مي كند و وقتي كه بلائي مشابه به سر ادم مي ايد در حقيقت ان كارما سوخته است!اگر حلقه از كارما ها متراكم باشد و كارماهائي كه روزانه ايجاد مي كنيم نتواند بسوزد يا با محبت به ديگران نتوانيم اثر انها را تضعيف نمائيم، تبديل به يك بلاي سنگين مي شوند مثلآ مرگ ناگهاني و غيره.
چه زيبا ان روحاني عزيز در روستائي دور افتاده براي شما مكانيسم "ايجاد و نابودي كارما"را بيان كرده بود.
.



فرزاد  
[ ۸۷/۷/۱۱ در ساعت ۱۲:۲۸  ]

از خواندنش لذت بردم و تاسف خوردم بابت آن بيحرمتي



سامان  
[ ۸۷/۷/۱۱ در ساعت ۱۲:۲۲  ]

سلام دکتر عزیز- آنان که سیلی به شما و نوری زدند و برای خاتمی بحران ایجاد کردند. چنان سیلی ای در این چهار سال خورده اند که وجود شان از هم پاشیده شده و هیچ راه پیش و پسی ندارند . کشور را به دست گرفته اند و روز به روز بر خفت و خواری خود می افزایند و به یقین رسیده اند که از اداره یک نانوایی هم به گفته ی امام عاجزند چه رسد به کشور داری . ولی چه کنند که زمین دهان باز نمی کند تا در آـن فرو روند. آیا سیلی ای بزرگتر از این که 90 درصد مردم نفرین شان می کنند و از آنها متنفرند و یاد دوران خاتمی می کنند و برای آمدنش لحظه شماری می نمایند؟ خدای یزرگ با دادن کشور به دستشان چنان سیلی ای به آنها زد که برای همیشه شرمسار خویشند.تمام کسانی که در پشت پرده بحران آفرینی می کردند الان در راس امورند و مردم بخوبی آنها را شناختند. آماده باشید تا ان شاء الله با آمدن خاتمی دوباره به وزارت فرهنگ برگردید و ایران را به جایگاه اصلی اش برگردانید. هرچند فرموده بودید که با سیاست وداع کرده اید ولی نه باید بیاید و سرفرازمان کنید. ما شخصیت های فرهنگی می خواهیم نه ارزشادی ما حافظ می خواهیم نه امیر مبارزالدین. مت مهاجرانی می خاهیم نه هرندی. ما نوری می خواهیم نه کسی که 25 سال است که با مدرک فوق دیپلم حقوق دکترا می گیرد. بازآ که در فراق تو چشم امیدوار --چون گوش روزه دار به الله اکبر است



محمد حسین  
[ ۸۷/۷/۱۱ در ساعت ۱۲:۲۰  ]

زیبا و شیوا و پرکنایه نوشته اید. فکر نمی کنید اگر آنروز آن پسر هم به شما سیلی زده بود دعوا بالا می گرفت و امروز جز یک خاطره بد و احتمالا کینه ای در دل چیزی بیش تر از آن ماجرا باقی نمانده بود؟ آن پسر به شما درس بزرگی داده است، و شما درسی را که آنروز آموخته بودید 30 سال بعد به دیگران آموختید. اطمینان داشته باشید که با رفتارتان در دل آن گمراهانی که بر شما ناروایی کردند نیز تخم همان دردی را کاشتید که آن پسر. در یک کلام الگوی "گاندی" مرهم زخم های امروز ماست. عید تان نیز مبارک باد.



شیخ البریطانی  
[ ۸۷/۷/۱۱ در ساعت ۱۲:۰۸  ]

سلام
این اول صبحی بد سیلی ای به دلمان زدی دکتر...
چه نادان اند آنانکه فرهنگ را فراموش کرده و به ارشاد چسبیده اند!
خوشا به حال فرهنگ و ادبیات که شما را از سیاست پس گرفت.
...چه آشوبی در دلم به پا کردی...اعتراف میکنم که بعد از حکایت شیر خر خوردن این دومین قصه ایست که لرزه بر اندامم انداخته است...حبذا اسمک...انت عطاالله..والحمدلله علی ما هدینا...



محمد  
[ ۸۷/۷/۱۱ در ساعت ۱۲:۰۳  ]

سلام. با اشك كه نوشتن نمي شود.
صداهمكه به كوه مي خورد بر مي گرددچه رسد به سيلي.
واي به آناني كه حقوق مردم خويش چنين به سفره ي خويش دركشيدند و سيلي شايسته اي براي بيداري شان نيامد.
واي بر ما كه غفلت آويزه ي روزمره گي مان است و از حق ديگران چه ساده مي گذريم.
باري ديگر اگر شد، بكوش كه حق روح خويش چناني ادا كني كه شايست ِ آن است.
بدرود بزرگ.



عليرضا  
[ ۸۷/۷/۱۱ در ساعت ۱۱:۳۱  ]

اشاره به خطاهاي گذشته در بين افراد شناخته شده كشور ما - حتي در حد همين سيلي كودكانه- كاري نادر و به همين دليل قابل تقدير است، گرچه از شما اين انتظار مي رود و چندان غريب نيست.
فكر مي كنم احساس آرامش از سيلي معروف دوم، اگر به حساب پاسخ سيلي اول گذاشته شود سو تفاهم بالقوه خطرناكي است، گيرم به نام عرفان يا...
بيان زيبا و گوياي شما قابل تحسين است، اما اين مورد خاص به نظرم بسته بندي دلنوازي براي كالايي كم ارزش مي نمايد و جمع بندي مطلب، جزييات جالب آن را قرباني كرده است.



آرمان  
[ ۸۷/۷/۱۱ در ساعت ۱۱:۰۶  ]

اشك ما را درآورديد
پايدار باشيد



حمید  
[ ۸۷/۷/۱۱ در ساعت ۱۰:۴۶  ]

هیچ وقت دستاوردهای بزرگ شما برای فرهنگ این سرزمین را فراموش نخواهیم کرد. شما ایران را بسیار به پیش راندید. از خود شرمسار شدم که در این دیار، با افرادی که خدمت می کنند چنین برخوردی صورت می گیرد و با افرادی که ژست خدمت می گیرند و ادعاهایشان گوش فلک را پاره کرده، به گونه دیگری.



Davood  
[ ۸۷/۷/۱۱ در ساعت ۱۰:۴۱  ]

salam
bedoon eghragh begam khyli ba safayi,ba maarefato bozorg,khoda hefzet kone
Davood



محمد از شیراز  
[ ۸۷/۷/۱۱ در ساعت ۰۹:۲۱  ]

باعرض سلام و تحیت

بسیار دل انگیز وجالب که مانند صدای نهر آب ملایم ومطبوع بود.
قلمتان شیرین وخواندنی. آنکه به شما سیلی زده شاید پست خوبی
در دولت فعلی دارد:).



فرزند یک اعدامی  
[ ۸۷/۷/۱۱ در ساعت ۰۹:۱۶  ]

یعنی اونایی که ما رو شکنجه کردند شکنجه خواهند شد؟ اونایی که بابامو اعدام کردن اعدام خواهند شد؟ فعلا که بر خر مراد سوارند و تملق هرم قدرت رو می گویند



دانيال  
[ ۸۷/۷/۱۱ در ساعت ۰۹:۰۲  ]

سلام و درود بر شما
خيلي تحت تاثير قرار گرفتم. خداوند همه ما را به بزرگواري خودش ببخشد و بيامرزد.باتشكر و احترام.



عليرضا  
[ ۸۷/۷/۱۱ در ساعت ۰۸:۵۵  ]

آقاي دکتر و استاد عزيز
سلام
سلامي به گرمي مهر و محبت تمامي ايرانيان پاک نهاد
با عرض تاسف که دست نامراد زور شما را از ما به ظاهر دور کرد
در دل ما هستيد و مهرتان از دل نميرود تا ايران و ايراني هست
دوستتان داريم



mohammad  
[ ۸۷/۷/۱۱ در ساعت ۰۲:۳۴  ]

اینها همان هایی هستند که آن زمان گفتید در حد و اندازه ای نیستند که از آنها شکایت کنید ؟
فکر می کنم حکایت آن سیلی با این یکی فرق داشته باشد .



سیما  
[ ۸۷/۷/۱۱ در ساعت ۰۲:۰۲  ]

بسی لذت بردیم! فقط ندانستیم ما به که سیلی زدیم که امروز این گونه سیلی خور تصمیمات دولت هسیتم ؟! به گمانم آه امپریالیسم جهانی است، سی سال هم از 57 می‌گذرد، نه ؟!:دی
********************
هر کسی از ظن خود شد یار من !



حسنا  
[ ۸۷/۷/۱۱ در ساعت ۰۱:۱۹  ]

سلام دکتر
عید مبارک
گفتا که کرا کشتی تا کشته شدی زار ...

سبز و آرام باشید



jamileh  
[ ۸۷/۷/۱۰ در ساعت ۲۲:۳۵  ]


حد همین است سخندانی و زیبایی را.



محمد  
[ ۸۷/۷/۱۰ در ساعت ۲۰:۳۶  ]

سلام
توانایی نوشتن جملات آهنگین و وزینی مثل جملات شما رو ندارم.
خواستم از نوشتن این خاطرات تشکر کنم. و عرض کنم که مدیون این جملات و خاطراتم.
دوستتون دارم.
**************
درود !



سیاوش  
[ ۸۷/۷/۱۰ در ساعت ۱۸:۵۶  ]

سلام
سیلی خوردن شما و امثالهم مفید است برای رسیدن کشور به دموکراسی.
کسانی که این سیلی را زدند امروز اکثرشان افسرده اند.
به آقای خاتمی نیز بگویید اگر صلاح دیدند حتما بیایند.



مشايخ  
[ ۸۷/۷/۱۰ در ساعت ۱۷:۲۹  ]

سلام .
بااين حساب مابه تاوان كدامين گناه هرروزسزامي بينيم .من رتبه سوم دكتراي حقوق راكسب كردم اماجزئ هفت نفرپذيرفته شده نهايي نبودم .ويكسال پيگيري ودادخواهي مابه هيچ گرفته شد.دريكحادثه رانندگي ميكي ازمحافظين وزيركشوربرفرق سرم اسلحه كشيدوهزارواسطه كه ساكت شو.دفترم به يغماي سرقان رفت وپس ازاثبات كردندبامن انچه كه بايست بامتهم مي كردندوبه بهانه انكه درافتادن باچنين سارقي به مرگ مامورمامنجرمي شود.سكوت رابرمن تحميل كردند.امااكنون به ناچارمجبورهمه چيزرابه كناري نهم وكودك خردسالم رابه امان خداسپارم وراهي فرانسه شوم تاتاوان بيگانه بودن دروطنم راپس دهم وتحصيلاتم رابه هزينه خودپي گيرم .تاوان چه چيزي راپس مي دهم كه ازحقوق اوليه حق امنيت .وتحصيل بي بهره ام /



یک دوستدار  
[ ۸۷/۷/۱۰ در ساعت ۱۵:۲۲  ]

سلام بر شما

عالی بود.عالی بود. عالی بود. شما هر دو روی سکه را دیدید.
در ضمن یک سووال هم دارم. هیچوقت جریان نماز خواندن در جلو دوربین و یا وسط خیابان را نفهمیدم. چرا مسلمانان دو آتشه دعا خواندن را برخ میکشند و از آن استفاده تبلیغاتی میکنند؟ مگر نماز بمنظور خلوت با خدای خود نیست؟
یک دوستدار
************************
نماز جمعه را نمی شود در خلوت خواند.



هومان رشیدی  
[ ۸۷/۷/۱۰ در ساعت ۱۵:۰۵  ]

سلام
يعني اين سيلي جواب آن سيلي است ؟ اينكه بي انصافي است !!! اينكه بايد با عدل الهي تناقض داشته باشد .سيلي اول سيلي يك نوجوان بود به يك نوجوان ديگر ، ضربه يك جسم بود بر جسم ديگر و سيلي دوم چه ؟ يعني همان بود ؟ عجب پس آن روز كه از ضربت آن سيلي خيلي ها دلشان شكست و خيلي‌ها چون من گريستند ، شما شاد بوديد كه از عذاب آن سيلي رهايي يافتيد . اينكه عين خودخواهي است آقاي دكتر!!! سيلي دوم سيلي يك تفكر بود به تفكر ديگر . سيلي به يك جنبش بود سيلي بر دل ميليونها تن كه در كوران نوميدي اميد مي‌جستند .
نه آقاي دكتر آن روز شما بوديد كه سيلي زديد و اگر آزرده شد هم فقط روح شما بود كه آزرده شد ،‌اما سيلي دوم بر جسم شما و روح يك ملت بود ، حداقل بيست ميليون نفر . اگر قرار بود جواب آن باشد بايد خيلي وقت مي‌بود تا خيلي‌دلها بخاطرش نشكند. بايد قبل از آنكه خيلي دل‌ها برايتان بطپد تسويه‌اش مي‌كرديد.



علی  
[ ۸۷/۷/۱۰ در ساعت ۱۰:۳۵  ]

لام آقای دکتر عزیز:
عید سعید فطر را خدمت حضرتعالی و همسر دانشمندتان (به قول آقای خاتمی) تبریک عرض می کنم. التماس دعا!!!



hojabr  
[ ۸۷/۷/۱۰ در ساعت ۰۲:۲۵  ]

arezoiam bood mataleb va goftehaye delam ra mitavanestam be zibaie shoma benevisam, shoma dar negaresh vaghaan nabeghe hastin.



علیرضا فضلی  
[ ۸۷/۷/۱۰ در ساعت ۰۰:۳۸  ]

سلام استاد.
از ماجرای سیلی بسیار اندوهگین شدم. ناراحت کننده بود. اما آن افراد کی جواب سیلی را خواهند داد. شما در کودکی به جوانی سیلی زدید و 30 سال بعد اینگونه شد. آنها که در آن سن و سال اینطور رفتار کردند...
درضمن نوشته های اخیرتان بسیار زیبا بود. کاش حاج آخوند را دیده بودم.



mohammad  
[ ۸۷/۷/۹ در ساعت ۲۲:۱۲  ]

حلول ماه شوال براي حضرت آيت الله العظمي صانعي اثبات گرديده و فردا چهارشنبه عيد سعيد فطر مي باشد
عید شما مبارک



سارا  
[ ۸۷/۷/۹ در ساعت ۲۱:۲۱  ]

سلام! من یک دانشجوی دوره ریاست جمهوری خاتمی ام، همان دوره وزارت کوتاه شما. خاطرات من همه سیلی های خورده است. مانده ام که ما چرا خوردیم و اینها چقدر خواهند خورد و شما که زده و خورده بودید چرا ما را سپر بلا کردید؟ خودم شاگرد ممتازرشته ام و شوهرم شاگرد سوم کنکور اما هر دو سه ستاره ایم. یعنی فوق لیسانس ما مانده برای وقتی که دیگران سیلی بخورند شیرینی شاگرد اولی ما هم مثل شما ماند در گلویمان



رجبعلی محمودی غزنوی  
[ ۸۷/۷/۹ در ساعت ۲۱:۱۷  ]

سلام آقای دکتر مهاجرانی عزیز
همیشه این سعادت را داشتم که از قلم توانای شما بهره مند باشم.
با سپاس فراوان و تبریک عید سعید فطر
جوان همیشه مهاجر خراسانی (افغانستان فعلی)



مجید  
[ ۸۷/۷/۹ در ساعت ۲۰:۴۴  ]

سلام آقای دکتر
عیدتان مبارک،
کاش برای صفای دل ما هم که شده، هر روز می نوشتید...
مثل همین چند روز
بماند که نظرتون رو در مورد پرتوی از قرآن آقای طالقانی نگفتید...البته اصراری هم نیست!
عزت مستدام
*********************
دوست گرامی
من تفسیر پرتوی از قرآن را سال ها پیش خوانده ام. برای پاسخ دادن به پرسش شما نیاز بود که مجددا آن تفسیر را ببینم. متاسفانه دسترسی پیدا نکردم.



احسان  
[ ۸۷/۷/۹ در ساعت ۲۰:۰۵  ]

چه بنویسم وقتی خودتان این قدر قشنگ نوشته اید. بعضی وقتها فکر می کنم اگر کارهای خدا این همه حساب و کتاب دارد چرا بعضی ها بی حساب و کتاب هر کاری می خواهند می کنند ، بعد هم به همان آسانی زحمتشان را از دنیا کم می کنند. تا سالهای سال هم به ضرب و زور هزار چیز ممکن است نامشان برده شود! اما وقتی عمیق تر نگاه می کنم می بینم بخت آن نداشتند که آغوش مهربان خدا برایشان گشاده باشد . در حال قهر با خداوند این دنیا را ترک می کنند. روزی که شما و شیخ عبدالله نوری را کتک زدند تلوزیون خبرش را داد. یکی از همین بچه های بسیجی بادی به غبغب انداخت و گفت " بچه ها خوب مشت و مالشان دادند"! عین همین جمله را بار دیگر وقتی که دادگاه سعید عسگر برگزار می شد باز از زبان آن برادر شنیدم. با افتخار برایم تعریف می کرد سعید عسگر گفته " دیدیم فلانی خیلی شلوغ می کرد حسابش را رسیدیم"! با خودم فکر کردم ظاهرا در این گوشه دنیا لات بازی جزو افتخارات است... آقای بهنود در کتاب یازده ستامبر عین همین حکایت شما را گفته. نوشته ؛ روزی که عباس عبدی به مرخصی آمده بود به دیدنش رفتم. طوری نگاهم می کرد که انگار می خواست بگوید این تاوان تقصیر بیست و چند سال پیش بود. اما من هیچ در دلم نبود. ( نقل به مضمون ) کاش خدا با هیچ کس قهرش نگیرد.





: