مهدی  
[ ۸۷/۷/۱۸ در ساعت ۲۲:۱۲  ]

با سلام
آقای مهاجرانی، به نظر من ذکر چند نکته حائز اهمیت است
1- پاسخ شبه یا سوال بدون در نظر گرفتن اصل سوال می تواند راه به بیراه برد (همانه گونه که گفته اند درک سوال نصف جواب)
2- مطرح شدن این مطلب در گذشته باعث رد یا تایید آن نمی شود! جواب منطقی به مطلب راه گشاست
3- اگر طرح این گونه مطالب باعث غبار گرفتن آینه می گردد جواب منطقی بهترین پاک کننده است.
4- کلی گویی در مباحثه فقط به سردرگمی و طولانی شدن موضوع کمک می کند.
آقای گنجی، قرآن با سایر کتب آسمانی یک فرق بسیار اساسی دارد و همین فرق هم باعث می شود مطلب شما مبنی بر منشاء آن به طور پیش فرض غلط و نادرست تلقی گردد. همانگونه که می دانید هر پیامبری برای اثبات حقانیتش از معجزه استفاده کرده است؛ به عنوان مثال حضرت موسی عصایش به اژدها (یا مار) تبدیل می گردید و یا حضرت عیسی نابینا را شفا می داد، اما معجزه حضرت محمد کتاب قرآن است. بر همین اساس هم در قرآن از همه تقاضا شده است که اگر می توانند سوره ای مانند آن بیاورند و مگر نه اینکه برخی مدعی هستند مطالب کتاب قرآن سخنان پیامبر است؟ آیا تا کنون هیچ کس نتوانسته یک سوره مانند قرآن بیاورد؟! حضرت محمد 14 قرن پیش در بین افرادی جاهل و بیابان گرد زندگی می کرد. قطعا امروزه با اینهمه پیشرفت علم و تبدیل شدن جهان به دهکده جهانی با کمک دانشمندان و بزرگان می توان بر ایشان غلبه نمود و دعوت قرآن را لبیک گفته سوره ای مانند آن را آورد.(اگر تا کنون نیاورده باشند!)
آقای گنجی از شما تقاضا دارم با آوردن سوره ای مانند سوره های قرآن و یا حداقل بیان سوره ای که گذشتگان آورده اند خدمتی به مسلمانان بنماید تا حداقل مسلمانان بدانند قرآن نه وحی خداوند، بلکه سخنان فردی همچون دیگران است؟
به نظر من این راه بهترین و کوبنده ترین روش برای تعیین منشاء مطالب قرآن است (آوردن سوره ای مانند قرآن باعث اثبات حقانیت مدعای شما و عدم آن موجب حقانیت ادعای مسلمین است)



معین  
[ ۸۷/۷/۲ در ساعت ۱۳:۵۹  ]

خسته نباشید
فکر می کنم در موضع خوبی قرار ندارید .از یک طرف پیشرفت روز افزون علم و از طرف دیگر این دین و قرآن1400 ساله که مجبورید هر روز به سبب یک کشف تازه علمی و اختراع ، چند تا مقاله بنویسید که منظور خدا این بوده و آن نبوده و کلام کلام الله ست . نمیدانم تا کی این کهنه کتاب را میشود از زیر ذره بین عقلانیت به سلامت عبور داد و دل به گرایش روز افزون مسلمانان به قرآن خوش کرد .

قلب صنوبری را اگر بیخیال شویم و همین " دل " خودمان حساب کنیم کوه های بخت برگشته را چه میکنید که میخ های زمین هستند و سازه های ضد زلزله . (سوره النبأ آیات 7 و 8 ،سوره النحل 15،لقمان 10و...).

هفت آسمان طبقه طبقه (فصلت 12 ،سوره طلاق 12،نوح 15و16) ، تخت خدا بر روی عرش با فرشتگان حمال ( الحاقه 17) و موارد بسیار این چنین را با ید با چه عقلی پذیرفت. داستان یونس و ابراهیم را اگر با هر حماقتی بشود باور کرد، نوح را با آن کشتی که چند میلیارد گونه موجود زنده را نجات داد کجایمان بگذاریم تا گرایش روز افزون پیدا کنیم ؟
محمد ، الله یا هر کسی که این نان را در دامن شما گذاشته فرقی نمیکند کار سختی در پیش دارید واقعا خسته نباشید.
*********************
تمامی مواردی که اشاره کردید شایسته بررسی ست. و بدون پاسخ نیست. شکیبایی می طلبد و دقت.



پویا  
[ ۸۷/۷/۲ در ساعت ۱۱:۵۸  ]

با سلام
برای جناب سامان عزیز:
ببینید, من نظورم این بودکه باید روشن حرف زد. وقتی یکی میگه قرآن کتاب زندگیه, من حق دارم سوال کنم مال چه چیز زندگیه و خود زندگی از نظر شما چیه و کدوم جنبه هاش به قرآن ربط داره یا نه؟
حالا شما میگی زندگی یعنی: "( نان - آزادی_ فرهنگ _ ایمان - دوست داشتن". بسیار خوب , ما سر این مناقشه نمیکنیم و این تعبیر ادبی رو قبول میکنم. حالا من از شما میپرسم منظور از نان و آزادی و ... چیه و چه جنبه هایی دارن و ربط قرآن باهاشون چیه؟
مثلا اگر منظور از نان , وضعیت اقتصادیه, که شامل تورم و درآمد و اشتغال و .... میشه اونوقت ربط قرآن با اینها چیه و هکذا.
در ضمن این تعبیرات از زندگی یا امثالهم به نظر من فقط زیباست ولی مشکلی رو حل نمیکنه. خوب منم میگم زندگی یعنی: گردو , ماست موسیر , مهندسی برق, یه قل دو قل, چت کردن. یکی از انتقادات من به مرحوم شریعتی و دکتر سروش اینه که ادبی مینویسن و البته الحق و والانصاف که قلم زیبایی هم دارن. فقط من میگم کسانی مثل ایشون و دکتر سروش که نمیخان مثل آقایون محترم آخوند, وعظ و خطابه بگن و اگر احیانا زهری توی نوشته هاشون هست با عسل صناعات ادبی و زیبایی کلام به کام مخاطبان فرو بریزن باید از زیبا نوشتن بپرهیزن. روشن و به شیوه فیلسوفان تحلیلی بنویسن تا ضعف و قوت افکار و نوشته هاشون پیدا باشه و راحت تر نقد بشه و نوشته هاشون بتونه مشکلی رو حل کنه , نه اینکه مشکل بر مشکل اضافه کنه(البته شریعتی عزیز که فوت شدن). به نظرم زبان به اندازه کافی ابهام ذاتی داره پس با ادبی نوشتن ابهامش رو چند برابر نکنیم.مگر اینکه بخاییم دلبری کنیم که .....
موفق باشید...



بهرام چوبينه  
[ ۸۷/۷/۱ در ساعت ۱۰:۰۸  ]

آقاي مهاجراني سايت زمانه از انتشار انتقادات به حق بنده درباره ي نوشته هاي اقاي گنجي اجتناب مي كند . در حقيقت همان نوشته هايي را كه انتشار داد نيز عجيب بود . اين سايت جهت و روش بسيار مشخصي دارد . من يكي ديگر از ايراداتم را به نوشته ي اخير گنجي براي شما مي فرستم به اين اميد كه شما آن را منتشر كنيد .
آقاي گنجي نوشته ايد كه چرا طلاب جوابي براي سوالات شما پيدا نمي كنند . من فكر مي كنم علتش اين است كه طلاب نظريه ي داروين را ديگر متعلق به علم جديد ندانند .نظريه ي داروين متعلق به قرن نوزده است ، اين يعني بيش از صد سال پيش . پس از او انديشمندان بسياري به اين موضوع انديشيده اند و نوشته اند كه فرضيه ي داروين درباره ي تكامل از طريق جهش هاي ژنتيكي در انواع مختلف ، به طرز بارزي با قوانين احتمالات ناخواناست . چرا كه تكامل همواره راه به سوي سازش با محيط زيست دارد و اگر ما علت آن را صرفا جهش هاي ژنتيكي بدانيم ، معجزه ي بسيار خارق العاده اي در علم احتمالات بايد رخ بدهد تا تعداد زيادي ژن ـ در عرض هزاران سال ـ جهش كنند تا براي مثال يك موجود آبزي دوزيست شود ، يا باله ي يك ماهي به دست تبديل شود . و اين يعني يك پديده ي نا محتمل . بعدامطرح كردند كه اين جهش هاي رو به تكامل ، كور نيست و بلكه روحي دارد . اما خود اين ” روح “ براي آن چه كه علم مدرن ناميده مي شد ، معضلي بود . به همين دليل و نيز به دليل فقدان وجود مدارك عيني فرضيه داروين چنان كه از اسم آن پيداست هرگز يك ” اصل “ نشد ، يعني ثابت نشد و يك فرضيه باقي ماند . اما به هر صورت هر فرضيه و يا نظريه ي تكويني كه شما در نظر بگيريد ، نه تنها معارض با قرآن نيست ، بلكه لازم است به شما يادآوري كنم كه قران جزو مهمترين متوني است كه بر حدوث عالم مادي از طريق تكوين تصريح دارد . اين كه جسم ما چه سرگذشتي داشته ربطي به نهاد انساني ما ندارد . چنان كه روح الهي ما به خاك واگذار شد ، خاك سرگذشت خود را طي كرده است تا تن انساني پديد آيد ، اما به هر حال اين تكوين كار خداست . من مكرر باز مي گردم به لزومي مطالعه و تدبر شما در علوم جديد . يعني علومي كه از دهه ي پنجاه سده ي گذشته ي ميلادي تا به امروز دارد شكل مي گيرد ، و افق جديدي را به روي بشر مي گشايد . اين علم شما را به قلمرويي ديگر مي برد كه كمتر به عينيت ها متكي است و بيش از آن كه فكرش را بكنيد آيات قرآن را براي شما به صورت مدللي بيان مي كند .از اين رو بر علم جديد بخصوص فيزيك تاكيد دارم كه فيزيك جديد انقلابي خواهد بود در شناخت شما و آن خاطر جمعي جنابعالي را درباري ماده و زمان و مكان متزلزل خواهد كرد.
در سوره ي حج امروز مي خواندم كه يك روز از نظر خدا باهزار سال شما برابر است ، و اگر چه ممكن است عده اي مرا شيفته ي نظريه ي نسبيت زمان بدانند ، اما فكر كردم كه عجيب است شايد يكي از ايرادات عرب مكه اين بوده است كه چگونه يك روز با هزار سال يكي مي شود . فكر مي كنم اگر شما تحقيقات جديد در زمينه شناخت بشر و جهان را در علوم مختلف دنبال كنيد ( نه علم دوره انقلاب صنعتي اروپا را ) هم بسياري از سوالاتتان پاسخ داده مي شود و هم طلاب كه من شنيده ام در دروس تحصيليشان جديدترين نظريات علمي عصر حاضر مورد مطالعه قرار مي گيرد ، محلي براي گفتگو با شما پيدا خواهند كرد .
گفته ايد كه شما تنها معتقديد كه قرآن كلام محمد بود و كلام خدا نبود و اين كه اثبات نشده است كه قران كلام خداست . در اين صورت آيا شما معتقديد كه محمد فردي راستگو بود يا شياد؟ اگر به كرامت رسول خدا اعتقاد داشته باشيد خواهيد گفت كه يك انسان امين هرگز بارها و بارها در نوشته هاي خود به دروغ نمي گويد كه اين گفته ها كلام خداست ، تنها آدم هاي دروغزن و شارلاتان ادعاهاي دروغ را مطرح مي كنند ، در اين صورت ايمان شما به يك دروغگو چه توضيحي دارد ؟ اما اگر به آن چه محمد گفته معتقديد ، بارها و بارها در قرآن آمده است كه كلمات عربي مبين را خدا فرستاده است كه پيامبر در گفتن آن ها عجله نكند تا كلام به پايان رسد كه قرآن كتاب خداست ، كه قرآن اگر به كوه نازل مي شد ، كوه مي ترسيد و فرو مي پاشيد و ..... طرح اين موضوع اصلا يعني چه ؟ قرآن محمدي وقتي بارها درخود آن گفته مي شود كه قرآن كلام خداست ، اصلا چه مفهومي دارد .



سیامک  
[ ۸۷/۶/۳۱ در ساعت ۱۵:۴۰  ]

اتفاقا بدبختی بزرگ مسلمانان هم همین است که تمام زورشان را که جمع کنند اثری عمیقتر و فربه تر از تفسیر المیزان نمیتوانند بنویسند



پویا  
[ ۸۷/۶/۳۱ در ساعت ۱۴:۱۸  ]

با سلام
برای جناب سامان عزیز:
ببینید, من نظورم این بودکه باید روشن حرف زد. وقتی یکی میگه قرآن کتاب زندگیه, من حق دارم سوال کنم مال چه چیز زندگیه و خود زندگی از نظر شما چیه و کدوم جنبه هاش به قرآن ربط داره یا نه؟
حالا شما میگی زندگی یعنی: "( نان - آزادی_ فرهنگ _ ایمان - دوست داشتن". بسیار خوب , ما سر این مناقشه نمیکنیم و این تعبیر ادبی رو قبول میکنم. حالا من از شما میپرسم منظور از نان و آزادی و ... چیه و چه جنبه هایی دارن و ربط قرآن باهاشون چیه؟
مثلا اگر منظور از نان , وضعیت اقتصادیه, که شامل تورم و درآمد و اشتغال و .... میشه اونوقت ربط قرآن با اینها چیه و هکذا.
در ضمن این تعبیرات از زندگی یا امثالهم به نظر من فقط زیباست ولی مشکلی رو حل نمیکنه. خوب منم میگم زندگی یعنی: گردو , ماست موسیر , مهندسی برق, یه قل دو قل, چت کردن. یکی از انتقادات من به مرحوم شریعتی و دکتر سروش اینه که ادبی مینویسن و البته الحق و والانصاف که قلم زیبایی هم دارن. فقط من میگم کسانی مثل ایشون و دکتر سروش که نمیخان مثل آقایون محترم آخوند, وعظ و خطابه بگن و اگر احیانا زهری توی نوشته هاشون هست با عسل صناعات ادبی و زیبایی کلام به کام مخاطبان فرو بریزن باید از زیبا نوشتن بپرهیزن. روشن و به شیوه فیلسوفان تحلیلی بنویسن تا ضعف و قوت افکار و نوشته هاشون پیدا باشه و راحت تر نقد بشه و نوشته هاشون بتونه مشکلی رو حل کنه , نه اینکه مشکل بر مشکل اضافه کنه(البته شریعتی عزیز که فوت شدن). به نظرم زبان به اندازه کافی ابهام ذاتی داره پس با ادبی نوشتن ابهامش رو چند برابر نکنیم.مگر اینکه بخاییم دلبری کنیم که .....
موفق باشید...



سامان  
[ ۸۷/۶/۳۰ در ساعت ۲۳:۴۰  ]

سلام - اول معنی زندگی برای پویا : دکتر شریعتی می گوید زندگی یعنی:( نان - آزادی_ فرهنگ _ ایمان - دوست داشتن).
دوم جناب دکتر فقط کلمات قران کریم چند بعدی نبست شما نگاه به این بیت حافظ بکنید و کلمه ( غنج ) را تامل کنید چقدر زیبا و به جا بکار برده. البته تناسب بین شیر و آهو و وحشی و ... را جداگانه بنگریم:( عیب دل کردم که وحشی وضع و هرجایی مباش-- گفت چشم شیر گیر و غنج آن آهو ببین) غنج چه معنی شگفتی می دهد که فقط بعضی از ماهرویان و دلبرکان غنج را بلدند نه همه زیبا رویان. و گرنه حافظ می توانست بگوید خال آن مهرو ببین



پویا  
[ ۸۷/۶/۲۹ در ساعت ۲۰:۴۲  ]

با سلام
آقای دکتر عزیز
معنی کلمات چیزی نیست که کسی از قبل آنرا اراده کند و در هنگام مکالمه انتقال یابد. معنی کلمه در هنگام مکالمه "ساخته میشود". مکالمه ای که دو طرف آن دو موجود ذی شعورند که دارای حداقلی زمینه مشترک هستند. بنابراین حرف شما و مرحوم شریعتی را میپذیرم که : "... بلکه معنی کردن کلمات در طول تاریخ تکامل پیدا کند". اما مساله اینست که این ویژگی مربوط به قرآن نیست. بلکه تمام مکتوبات بشری اینگونه اند. بنابراین "چند بعدی انتخاب کردن کلمات باعث می شود که هر بعدش در یک زمانی تحقق و معنی پیدا کند" جمله نادرستی است. هیچ کلمه ای "چند بعدی" انتخاب نمیشود. کلمات در حین شنیده شدن یا خوانده شدن توسط افراد مختلف و در شرایط مختلف زمانی - مکانی, "بعد" ها یا معانی چندگانه میگیرند.پس عمدی در کار نیست. این ویژگی زبان , ذاتی زبان است و حاصل فهم جمعی و جاری بشر در طول تاریخ است و منحصر به قرآن نیست.
در ضمن استاد گرامی, قبول دارید مبهم حرف زدن جنایته؟
از بچگی تا حالا تو گوش ما کردن که قرآن کتاب زندگیه. خوب من در طول عمرم جمله به این مبهمی نشنیدم. کتاب زندگی یعنی چی؟ اصلا زندگی یعنی چی؟ زندگی یعنی زندگی کردن؟ و منظور از این زندگی کردن چیه؟
اگر فرض کنیم منظور از زندگی کردن , زنده بودن و اتخاذ تصمیم در هر لحظه باشه(که مستلزم آگاهیه) , اونوقت ما باید برای چه چیزهایی به قرآن رجوع کنیم؟ برای فلسفه متافیزیک, فیزیک , شیمی , زیست شناسی, معرفت شناسی, انسانشناسی, جامعه شناسی, روانشناسی, اقتصاد, پزشکی, مهندسی مکانیک, اخلاق, قانون, سیاست, حکومت, ورزش, ازدواج, استخراج نفت , شعر و صناعات ادبی, ریاضیات پایه, ریاضیات پیشرفته, ماست درست کردن... واقعا برای چی باید به قرآن مراجعه کرد؟
بیاییم یک مقدار روشنتر حرف بزنیم.اگر نمیتونیم , به قول ویتگنشتاین , "خاموش از کنارش بگذریم". البته اذعان دارید پاسخ به این سوال احتیاج به تئوری هایی درباره خدا , انسان , و تواناییهای اولی و نیازهای دومی داره(به خصوص درباره عقل انسان) . فقط امیدوارم نگید ما برای سعادت اخروی به قرآن احتیاج داریم . این از اون جمله اولیتون از لحاظ ابهام وحشتناکتره ! اون وقت من میپرسم رابطه این آخرت با این دنیا چیه ؟, و اونوقت دوباره میریم تو قسمت سوالهای اولم.
موفق باشید...



سایه  
[ ۸۷/۶/۲۸ در ساعت ۲۳:۳۲  ]


روزه یعنی پاکی
روه یعنی خوبی
ا!!

آدمی می بايد که آن مميز خود را عاری از غرضها کند و ياری جويد در دين؛ دين يارشناسی است. اما چون عمر را با بی تمييزان گذرانيد، مميزه او ضعيف شد، نمی تواند آن يار دين را شناختن. تو اين وجود را پروردی که درو تمييز نيست؛ تميز آن يک صفت است. نمی بينی که ديوانه رت دست و پای هست اما تمييز نيست؟ تميز آن معنی لطيف است که در توست، و شب و روز در پرورش آن بی تمييز مشغول بوده ای. بهانه می کنی که آن به اين قائم است. آخر اين نيز با آن قائم است. چون است که کلی در تيمارداشت اينی و او را بکلی گذاشته ای؟ بلکه اين به آن قائم است و آن به اين قائم نيست. آن نور ازين دريچه های چشم و گوش و غير ذلک برون می زند. اگر اين دريچه ها نباشد، از دريچه های ديگر سر بر زند. همچنان باشد که چراغی آورده ای در پيش آفتاب که آفتاب را با اين چراغ می بينم! حاشا! اگر چراغ نياوری، آفتاب خود را بنمايد. چه حاجت چراغ است؟



کاظم  
[ ۸۷/۶/۲۷ در ساعت ۱۵:۲۹  ]

جناب اقای دکتر...
با توجه به امار و ارقام تعداد افرادی که حاضرند در این کره خاکی دین موروثی خود را عوض کنند در حد صفر است. اعتقاد را فرض مطلق گرفته بعد به توجیه کاستی هایش می نشینیم. انتخاب نکرده ایم . ارث رسیده را سیقل می دهیم تا ناهمواریهای بیشمارش دیده نشود.
یک کتاب با یک نویسنده و این حد تناقض در نوشته ها؟
چه تفاوت عجیبی بین ایات مکی و مدنی؟
ایا نویسنده واحدی دارد؟ یا اینکه چون مکتوب نبوده. گوینده اش امکان یاداوری و بازبینی گفته هایش را نداشته؟

درود بر شما
************************
باید در باره تمام مواردی که گمان می کنید تناقض وجود دارد بررسی کنید و از افراد آشنا بپرسید.



آرش  
[ ۸۷/۶/۲۷ در ساعت ۰۶:۲۷  ]

با سلام اجازه بدهید یک مثال برای آقای گنجی بیاورم.

آیه 109 سوره انعام وقتی می خواهد بگوید کلمات خدا "بی نهایت است"، چنین گفته:

قُل لَّوْ كَانَ الْبَحْرُ مِدَادًا لِّكَلِمَاتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَن تَنفَدَ كَلِمَاتُ رَبِّي وَلَوْ جِئْنَا بِمِثْلِهِ مَدَدًا.
بگو اگر دريا براى كلمات پروردگارم مركب شود پيش از آنكه كلمات پروردگارم پايان پذيرد قطعا دريا پايان مى‏يابد هر چند نظيرش را (دریای دیگری) به مدد [آن] بياوريم.

خب می توانیم اشکال مشابه بگیریم و بگوییم خدا (پیامبر) نمی دانسته مفهوم "بی نهایت" چیست! ببینید اینجا با توجه به سطح دانش مردم مکه و مدینه آن زمان، دریا را دوات کرده و آن را هم توی لوپ انداخته (N+1). بعد از تمام شدن آخرین دریا یک دریای دیگر هم اضافه می شود.
یعنی اگر بخواهیم ملا نقاطی بازی درآوریم و سطح دانش مخاطب وقت را درنظر نگیریم، کل فلسفه آیه را زیر سئوال می بریم و یا به آن اهمیت نمی دهیم؟؟
خداوکیلی همین الان چند در صد مردم بیسواد امروز ایران مفهوم "بی نهایت" را می دانند؟ حالا بگذریم که در آن اوضاع و احوال همین بیان هم برای مردم آن موقع زیاد بوده است!
یعنی همین الان اگر برویم توی دهات بگوییم کلمات خدا بی نهایت است به ما نمی خندند؟؟
این همه در قرآن آیه برای تفکر و تعقل آمده (آن هم برای آن مردم بدوی نیمه عریان)، حالا آقای گنجی به چی گیر داده. برادر بیا روی تفکر و تعقل قرآن تکیه کنم و با همین قرآن مردم را از شر خرافات رها کنیم :)



سیداحمد سیدعباسی  
[ ۸۷/۶/۲۶ در ساعت ۱۹:۵۲  ]

با سلام
آقای دکتر مهاجرانی
شما در این مطلب سعی کردید با توجیه اینکه منظور قرآن از "قلب" عضو صنوبری شکل نبوده و بلکه "مراد همان عقل و نفس و روح است" سخن آقای گنجی را غیرمنطقی و ناشی از نفهمیدن زبان قرآن معرفی و ایشان را متهم به نفهمی کنید. اصلا زبان قرآن چیست که فقط یک عده قلیلی از جمله شما آن را درک میکنید و بقیه از فهم آن عاجزند. این در حالیست که هر کسی که کوچکترین آشنایی با تاریخ تمدن بشر داشته باشد میداند که گذشتگان به علت عدم درک صحیح (جهالت) نسبت به فیزیولوژی بدن انسان (و غیر انسان) "قلب" یا همان عضو صنوبری شکل را مرکز درک، احساس، تعقل، آنالیز، نفس و روح می دانستند. پس خدایی که مرادش از "قلب" ، "عقل" است احتمالا مرادش از "جهاد"، "صلح" است و از "بهشت" "جهنم". پس چرا این خدا یک بار از این 129 بار (130 بار) نگفت "عقل"؟ چرا نگفت "مغز"؟ برای اینکه علمش را نداشت. اگر "تئودور نلدکه همین حرف ها را 150 سال پیش در تاریخ قرآن مطرح کرد و جهار نسل شاگردان او بر بنیاد سخن او همواره افزوده اند" این همه "دانشمند" مسلمان مثل جنابعالی جرا نتوانسته اید به این "مزخرفات" یک پاسخ منطقی بدهند؟
و سخن آخر این که قران کتابی ست که تکیه گاه و پناهگاه جهالت مردم است؛ کار ما این است که زنگارهای دیگران را از آینه جهالت مردم بزداییم.
*********************
دوست گرامی
واژه های عقل و نفس و روح و قلب و فواد در قرآن مجید هر کدام و نیز به مقتضای آیات معنی خود را دارند. زبان قرآن یعنی این که این واژه ها را باید در ظرفیت زبانی و فرهنگی تاریخی آن هم مهنی کرد. قلب در عربی مثل واژه دل در زبان فارسی ست. شما چگونه دلتنگ می شوید؟ یعنی قلبتان منقبض می شود؟
سخن شما در باره پاسخ به نولدکه درست است. .واقعیت این است که ما مسلمانان کم کار بوده و هستیم
نوشته نلدکه مزخرف نیست! اشکال ها و شبهات مهمی ست که باید به آن ها پاسخ داد. .



صحراگرد  
[ ۸۷/۶/۲۶ در ساعت ۱۹:۱۰  ]

صوفي شهر بين كه چون لقمهي شبهه مي خورد
پاردمش دراز باد آن حيوان خوش علف



مسيحا  
[ ۸۷/۶/۲۶ در ساعت ۱۹:۰۵  ]

براي من محرز و مسلم است كه سايت راديو زمانه ماموريت دارد به قلب هويت واعتقادات مردم ما حمله كند . اين را از گزينشي كه در كامنت ها دارند مي توانيد دريابيد . اما باكي نيست . اين مقاله ها و حرف و سخن هاي بي ربط و بي منطق درباره ي قرآن كه نشان از اطلاعات اندك و سطحي گري نويسنده آن دارد لطمه اي به وجود گرامي قرآن نمي زند . .. .



سعید  
[ ۸۷/۶/۲۶ در ساعت ۰۳:۲۱  ]

سلام
دکتر جان ما می توانیم از رنگ پوست ویا زبان مادری ویا جغرافیای اقلیمی خود دفاع وبرتری آنها را به رخ دیگران بکشیم؟ واز دیگران بخواهیم این برتری را با هزاران کبر ی و صغری از ما بپذیرند.باید بدانیم و بپذیریم که دین ومذهب هم با همین فاکتورها با ما به دنیا می آیند و آنگاه افکار واند یشه های خود را در قالب کلمه مراد و تفسیر از داده های پیشین بزک کرده و آن را قابل دفاع می دانیم.آقای دکتر شما اگر در هند ویا در غرب بدنیا می آمدید مسلما از مذهب بودایی ویا دین مسیحیت دفاع می کردید.اگر می گویید نه قضاوت را به دیگران می سپاریم.باشد که قبل از پذیرفتن هر دینی دیدی برون دینی داشته وهراسی از چوب تکفیر نداشته باشیم.شجاعت شما را در زمان وزارت فراموش نمی کنیم.موفق باشید



امینی  
[ ۸۷/۶/۲۵ در ساعت ۲۱:۳۱  ]

سلام آقای دکتر مهاجرانی

من دانشجوی دوره دکترای مطالعات اسلامی هستم و برای پایان نامه ام به موضوع حضرت سلمان فارسی علاقمند شدم گرچه پیشینه تحصیلی من در فوق لیسانس ادیان و عرفان است به سیر تحول دینی حضرت سلمان علاقمندم. ممکن است راهنمایی کنید که آیا در تحقیقتان در مورد ایشان حوزه ای هست که من تز دکتری را بر آن بنا کنم و ناگفته باشد؟ کتاب شما را چندین بار خوانده ام و بااجازه شما در فصل اول تز درباره زندگینامه خیلی استفاده کرده ام اما مسیر برایم گنگ و مبهم است. نمی دانم درباره حضرت سلمان میتوانم تحقیق خوبی ارائه کنم که رویکردی نوین و مفید داشته باشد؟ تز باید به انگلیسی نوشته شود. به کمک شما نیازدارم. هر ساعت به وبلاگتان سرمیزنم تا جوابتان را بگیرم. ادرس ایمیل من
mds_amini@yahoo.com
ضمنا اگر خوانندگان ارزشمند وبلاگ شما هم نظری داشتند مشتاق دریافت پیشنهاد هستم.



محمد  
[ ۸۷/۶/۲۵ در ساعت ۰۰:۲۸  ]

بنا بر نص صریح و مکرر قرآن پیامبر هیچ دانش و اختیاری خارج از وحی ندارد و آن هم قرآن است. فرضیه من این است که شاید بعضی حرف های پیامبر- که در اثر اصرار مردم مبنی بر نزول آیه ای برای موضوعی به زبان آورده- اشتباها در زمان جمع آوری آیه تلقی گردیده است. یعنی این که به این دلیل و {.....} به گمان من تمام قرآن عین وحی نیست.
با سلام
اقايي دكتر شما اين نوشته ها را قبؤل داريد لطفا اظحار نظر بفرماييد ممؤن



یه دوست  
[ ۸۷/۶/۲۴ در ساعت ۲۲:۱۳  ]

اشکال آقای مهاجرانی اینجاست که از دیدگاه یک دین دار مسلمان به تمام قضایا نگاه می کنند:

-قرآن کتابی است که تکیه‌گاه و پناه‌گاه ایمان مردم است، اگر این آینه را غبارآلود کردیم، مردم در کدام آینه بنگرند؟
از کجا معلوم که این تکیه گاه برساخته ی خود بشر نباشد؟ آنهم بشر هزاره های قبل.

- کار ما این است که زنگارهای دیگران را از آینه‌ی ایمان مردم بزداییم.
حتما منظورتان از ایمان هم ایمان به اسلام است و آنهم اسلامی که شما تعریف کنید.

-تفسیر المیزان مهم‌ترین دستاورد جهان اسلام در قرن بیستم در حوزه‌ی اندیشه و تفسیر است. هیچ کتاب دیگری اعتبار و ارزش المیزان را ندارد.
جدی؟ نمیدونستم. چرا این مهمترین دستاورد نمیتونه حتی کوچکترین مسائل جامعه ی مارو حل کنه؟ راستی فکر میکنید چند درصد مردم ما این مهمترین دستاورد رو می شناسند یا خوانده اند؟



م. خردیار  
[ ۸۷/۶/۲۴ در ساعت ۲۱:۴۱  ]

آقای مهاجرانی
شما می گویید گنجی زبان قرآن را نمی داند. شما می دانید؟ از کجا؟ آیا خوانش شما از قرآن یگانه و درست ترین خوانش نزدیک به ذهن محمد بن عبدالله قریشی ست؟ آیا مطمئن اید که درزیر این آسمان کسی نیست که فهم و خوانش شما از قرآن را به دور از خوانش واقعی این متن بداند؟ آیا خوانش خیام و رازی و سعدی و حافظ و مولوی چه گونه خوانشی ست؟ آیا خوانش همه ی عرب زبانان و زبان دانان عرب به فهم قرآن نزدیک تر است یا فهم شما که فارسی زبان اید و زبان عربی را تا حدی آموخته اید؟ آیا این نیست که هر متنی به شمار خواننده گانش معنا دارد و تاویل می شود. آخر چه گونه است که هنوز در عصر هرمنوتیک هستند بسیاری کسان چون شما که ذهن شان از رسوبات کهن پاک نمی شود و چشمان شان شسته نمی شود تا ببینند که هیچ گاه و هرگز نمی توان متنی را که درون فرهنگی آفریده شده به زبان دیگری واگرداند و ان را چنان فهمید که آفریننده گانش می فهمند؟ از این ها گذشته مگر حافظ خودمان را هرکس برای خود معنایی دیگر نمی کند؟ آیا کسی پیدا می شود درمیان پارسی زبانان که بگوید حافظ را بهتر از همه ی مردم فارسی زبان می فهمد؟ و آیا سودی با آن شرح بلندبالایش از حافظ می تواند ادعا کند که حافظ را بهتر از فارسی زبانان می فهمد؟ و ده ها آیای دیگر که شاید روزی دیگر با شما درمیان بگذارم. بدرود
***********************
البته برای فهم دقیق و کامل قرآن بایست زبان قرآن را دانست و نیز زبان عربی را در روزگار پیامبر با توجه به دیگر متن ها شناخت. من هم زبان قرآن را چنان که باید نمی دانم اما همیشه از تفسیر استفاده می کنم.



آرش  
[ ۸۷/۶/۲۴ در ساعت ۰۳:۵۵  ]

با سلام خدمت آقای مهاجرانی و سایر دوستان:

نگارنده بیش از شش سال روی قرآن پژوهش مستقل داشته ام و سعی کرده ام از هیچ منبع دیگری چه تفسیر و چه روایت و حدیث استفاده نکنم. و تا آنجا که ممکن است آموزه های دوران دبستان و مسجد را هم فراموش کنم. روش هم یک روش سیستمایتک قرآن با قرآن بوده است! و هر نتیجه گیری هم حداقل با دو آیه مستقل از قرآن بوده است! باور کنید به نتایجی رسیدم که ایمان وراثتی من هزاران برابر شد. به چند نکته کلیدی اشاره می کنم دوستان می توانند درباره آن فکر و پژوهش کنند:
1) ببینید قرآن خود بارها و بارها به آیاتی خارج ار قرآن مراجعه داده است، همچنین طبق حداقل دو آیه قرآن به روشنی کلمات خدا بی نهایت است. بنابر این منبع دانش ما "کتاب های آسمانی+ سایر آیات خداوند" است! این خیلی نگاه و روش ما را در جستجوی حقیقت عوض خواهد کرد
مثلا چون کلمات خدواند بی نهایت است در صدق و کذب زیاد عجله نمی کنیم و نمی خواهیم پرونده همه چیز را یک شبه باز کنیم و روز بعد هم به خیال خود ببندیم!

2) اگر ما نتوانیم بین جمعیت مکه و مدینه و "نوع انسان" فرق بگذاریم، بسیار به خطا خواهیم رفت. مخاطب اکثر آیات قرآن عرب، بدوی بیرحم و غارتگر زمان و مکان ویژه بوده است نه "نوع انسان". عمدتا هم با بشارت و ترسانیدن آن ها و به زبان قابل فهم آن ها خواسته آن ها را به فطرت انسانی بازگرداند و در مسیر رشد قرار دهد. این که بارها و بارها این بشارت دادن و ترسانیدن تکرار شده است. (بطوریکه شاید بیش از 80 در صد آیات را شامل می شود )... یا این که اکثر آنها را لایعقلون خوانده، خود گویای چالش بزرگ پیامبر بوده است که با چه موجودات عقب مانده و شروری و دیر آدم شویی مواجه بوده است. البته در قرآن آیاتی هم برای "نوع انسان" آمده است.

3) این که پیامبر در زمان حیات خود دستور تدوین آیات و جمع آوری آن را نداد، خود نیاز به پژوهش دارد. چطور می شود کتابی را که بنا به فرض خیلی ها قرار است برای همیشه بین بشریت حکم کند، اینقدر غیر مسولانه ول کرد تا دو دهه بعد توسط افرادی از قبیله های گاه رقیب جمع آوری و تدوین شود. بنا بر نص صریح و مکرر قرآن پیامبر هیچ دانش و اختیاری خارج از وحی ندارد و آن هم قرآن است. فرضیه من این است که شاید بعضی حرف های پیامبر- که در اثر اصرار مردم مبنی بر نزول آیه ای برای موضوعی به زبان آورده- اشتباها در زمان جمع آوری آیه تلقی گردیده است. یعنی این که به این دلیل و {.....} به گمان من تمام قرآن عین وحی نیست.

4) اشکالی که من به کار اندیشمند و مبارز کبیر آقای گنجی می گیرم این است که خود نظام فکری-فلسفی ارایه نمی دهد و به نوعی به یک آنارشیم فکری دامن می زند... که شاید سازندگی در آن نمی توان دید. من در همین قرآن غور کردم و از آن به نوعی نظام فکری (فلسفی) منسجم رسیدم که نه تنها به رشد و پیشرفت کمک میکند که تکلیف بسیاری از ابهامات قرن ها را مشخص می کند. مثلا این که:
- چند تا دین نداریم. شریعت های گوناگون داریم برای اقوام مختلف. هیج شریعتی برتر از شریعت دیگر نیست. متناسب با فرهنگ هر قوم آمده و ما باید همه پیامبران را قبول داشته باشیم. حالا اثر این نوع نگاه قرآنی را بر صلح جهانی ببینید.
- بشر در جستجوی بیشتر کلمات خداوند که بی نهایت است می باشد. پژوهش در آیات بیکران خدا. این جا دیگر تضادی بین علم و دین نمی ماند. زیرا که دین سلیم بودن راه است نه مقصد... مقصد لایتناهی است و جستجوی تمام ناشدنی. بجای یوزه کردن در زباله گذشتگان پرواز آدمی است تا مرز بی نهایت و کشف کلمات بیشتر خدا با تقکر و تعقل و .... در عین حال خضوع و خشوع در برابر این همه عظمت و زیبایی و بیکرانی... و عدم سرکشی و یاغی گری انسان در استفاده ناجور کردن از دانشی که بنابر خلفتش (هوشمندی) می تواند از آیات خدا استخراج کند. و این که به حقیقت مطلق هیچگاه دست پیدا نخواهیم کرد!!! زیرا لازمه آن کشف همه کلمات خداوند است که آنهم بی نهایت است.

- یا مسله آزادی و دمکراسی. وقتی که لزوم شریعت های گوناگون خود بر مبنای آفرینش اقوام گوناگون است؛ دیگر چه محل نزاع و اجباری باقی می ماند؟ یا جایی که آفریده شدی برای جستجوگری و مرز آن بی نهایت است..خب باید آزاد باشی تا پرواز کنی تا مرز بی نهایت. جد فرهیخته ما حضرت آدم که سلام بر او باد؛ پاداش جستجوگری خود را از خداوند گرفت و خداوند به او کلمه (مفاهیم) را القا کرد. وگرنه می بایست به یک زندگی ربات گونه چون فرشتگان ادامه دهد. عمل جستجوگری او باعث شد افتخار حیات در روی زمین و کشف اسرار آفرینش نصیب نوع انسان شود.
- حدیث و روایت هیچ جایگاه مقدسی ندارد. چرا که قران تکلیف خود پیامبر را بارها و بارها روشن کرده است. بشری است مثل بقیه که نمی داند چه بر سر خودش و دیگران می آید و دانشی جز آنچه به وی وحی شده ندارد!!... و بسیاری از تاکیدات مکرر قرآن چون خیلی از آیات که گفته تو وکیل مردم نیستی. حال دیگر تکلیف ایمه مشخص است.



الهام احمدى  
[ ۸۷/۶/۲۳ در ساعت ۱۶:۲۸  ]

استاد عزيز سلام
نظرتان درباره

The Syro-Aramaic Reading of the Koran: A Contribution to the Decoding of the Language of the Koran English Edition of 2007 (Die syro-aramäische Lesart des Koran: Ein Beitrag zur Entschlüsselung der Koransprache (2000)
چيست؟
اين كتاب را يك دانشمند آلمانى بنام Christoph Luxenberg
نوشته است.

با احترام
الهام احمدى
*******************
این کتاب را ندیده بودم. گزارشی در باره کتاب را خواندم. ممنون از معرفی کتاب.



Foad  
[ ۸۷/۶/۲۳ در ساعت ۰۳:۲۴  ]

"و سخن آخر این که قران کتابی ست که تکیه گاه و پناهگاه ایمان مردم است؛ اگر این آینه را غبار آلود کردیم مردم در کدام آینه بنگرند؟ کار ما این است که زنگارهای دیگران را از آینه ایمان مردم بزداییم." جناب دکتر پناهگاه و تکیه گاه مردم باید انسانیت، حقانیت و درستی باشد. آین آن آینه ای است که باید بتوانند خود را در آن بنگرند نه تکیه برمکتبی که پایه هایش در این زمانه بسیار سست شده بعلت عدم وجود همین سه اصل در مبلغانش. کار شما هم این نباید باشد که دل مردم را خوش نگه دارید بلکه شهامت بازگو کردن حقایق را داشته باشید. هر کسی شهامت اینکار راندارد.
با احترام
فواد



طاهره  
[ ۸۷/۶/۲۳ در ساعت ۰۲:۵۶  ]

شما بگویید آقای دکتر، قرآن چیست؟ کلام خداست؟ یعنی در میان کلیه موجودات جهان خدا به یکنفر اطمینان کرده و با ایشان گفتگوی خصوصی داشته و گفته که من شما را مامور میکنم کتابی درست کنید و فرضا توش بنویسید که مثلا اگر تار موی زن پیدا باشد به جهنم میروید!!
این خدمتی بود که جمهوری اسلامی به ملت ایران کرد چون در این حکومت بود که مردم بیدار شدند و گول روضه های آخوندها را نمی خورند دیگر. این روضه خوانی ها در شان شما نیست. در ضمن از عدم اشنایی آقای گنجی با زبان قران صحبت فرمودید. این چه کلام خدایی است که زبانش را تنها عده معدودی می فهمند؟
درود بر شما



امير  
[ ۸۷/۶/۲۲ در ساعت ۲۱:۳۸  ]

سلام آقاي دكتر
نماز و روزها قبول باشه
خيلي دوست دارم چند كلامي با شما صحبت يا حداقلش نامه نگاري كنم.
لطفا اگر مايل بوديد راهنمائيم كنيد
****************
از طریق مکتوب برایم بنویسید.



علیرضا  
[ ۸۷/۶/۲۲ در ساعت ۱۴:۳۲  ]

آقای گنجی برای ما هرچه باشد ، آزادیخواه ، تحلیلگر سیاسی ، صاحبنظر در مسائل اجتماعی ، مفسر قرآن نیست و نمی تواند در این زمینه اظهار نظر کند. او بهتر است این کار را به قرآن پژوهان معتبر بسپارد .



پویا  
[ ۸۷/۶/۲۲ در ساعت ۱۴:۲۲  ]

سلام سه باره !
جهت رعایت اصول ارجاع در نقل قول ها , منبع پایین رو برای ارجاع مستند به سخنان مرحوم آیت الله بهشتی درباره قلب و فواد و نشون دادن جهد بلیغ و سعی بلندشون برای اثبات اینکه "قلب" و " فواد" به کار رفته در قرآن همون عضو سنوبری شکل قسمت چپ قفسه سینه است و همین عضو مرکز ادراکات می باشد و لا غیر !! , معرفی میکنم:
حسینی بهشتی , دکتر سید محمد , شناخت از دیدگاه قرآن , تهیه و تنظیم : بنیاد نشر آثار و اندیشه های شهید آیت الله دکتر بهشتی, چاپ اول , تهران , 1378 , 502 ص.
نشر نخست به صورت کامل در : بازشناسی یک اندیشه , یادنامه بیستمین سال شهادت آیت الله بهشتی , بنیاد نشر آثار و اندیشه های شهید آیت الله دکتر بهشتی. 1380 , ص 217 - ص 240 .
لازم به ذکر است شناخت از دیدگاه قرآن صورت مکتوب سیزده جلسه درس مرحوم بهشتی است که در سالهای 57-1356 , تحت همین عنوان , القا شده است.
موفق باشید...



پویا  
[ ۸۷/۶/۲۲ در ساعت ۱۲:۱۹  ]

با سلام مجدد
دکتر عزیز مساله تقابل دین و علم و جدیدا تقابل دین و دموکراسی چیزی نیست که بشه به همین سادگی نادیدش گرفت.در قرآن صریحا از آسمانهای هفت طبقه ( نجوم بطلمیوسی) و حرکت خورشید به دور زمین و جن زدگی ( از عقاید مشهور عرب قبل از اسلام) سخن رفته بعلاوه مسائل دیگه ای که الان حضور ندارم. خوب ما با اینها چیکار کنیم؟
چند روز پیش در یکی از شبکه های تلویزیون , یکی از مراجع صحبت میکرد.(جدیدا مراجع به ابتکار تلویزیون میان تو سیما و صحبت میکنن. تا به قول یکی از دوستان اسلام "ناب" رو برای مردم بیان کنن. هرچند این واژه "ناب" پیش اهل معرفت بیشتر شبیه شوخی و مطایبه ست.بگذریم...)
این مرجع بزرگوار اتفاقا در باره همین چند مورد بالایی که عرض کردم صحبت کردم. گفتن شما نباید خودتون رو به قرآن تحمیل کنید بلکه باید اول از وساوس شیطان و نفستون به خدا پناه ببرید (باید بگید اعوذ بالله من الشیطان الرجیم) بعد ذهنتون رو صاف کنید و شروع کنید به خوندن قرآن تا معانی در دلتون نقش ببنده. بعد گفتن هر وقت به چنین مواردی برخورد کردید نباید با علوم روز اونها رو بسنجید. باید بگید اینها فعلا در حد علم ما نیست و خدا عالمه که اینها چه معنایی دارن. ولی خوب دکتر جان میدونید قسمت جالب قضیه چیه ؟ اگر به فرض مثال پیشرفت علم به طور اتفاقی یکی از نظریات وارد در قرآن رو تایید کنه به سرعت تو بوق و کرنا میکنن که "دیدید حقانیت قرآن ثابت شد. الله اکبر الله اکبر ..." !!!
خوب این یعنی چی؟ یعنی عقل رو فقط میخان که سگ اونها باشه و فقط براشون پارس کنه. اونوقت بر چه مبنایی تایید عقل رو قبول میکنن ولی نفیش رو نه؟
آخه بابا شما با همین عقل دعوت پیامبر رو قبول میکنید , با همین عقل قرآن رو تفسیر میکنید , با همین عقل اجتهاد و استنباط میکنید. حالا چرا تو این کارا به عقل ایراد نمیگیرید ولی تا بخاد یه خورده از خط قرمزهای شما پاش رو بذاره بیرون میشه "گرفتار جهل نسبی و مطلق" ؟!!!
عقل رو گرفتار دیدن و حجیتش رو زیر سوال بردن لقمه ای نیست که به این سادگیها بشه قورتش داد بعدشم یه قلپ آب روش. این کار بنیان همه چیز رو از بن بر میکنه. از جمله خودتون رو... (این کارا شبیه غرولوند های کودکانه پست مدرنهاست که به نظرم بیشتر شبیه میو میو کردن بچه گربه هاست)
در ضمن این همه دعوا و کفر و تفسق بخاطر اینه که شما از اول بنا رو این گذاشتید که وحی واقع نماست و حجیت معرفت شناختی داره و بعدشم خدا یک "موجوده" که اون بالا نشسته و یک سری گزاره ها رو به زبان عبری یا رومی یا عربی میگه و فرشته ها هم میان عین همون ها رو به به پیامبران میگن. حالا اگر یه نفر اومد در این پیش فرض ها تشکیک کرد و نظرش با شما فرق داشت باید بهش برچسب منحرف و کافر و .... زد؟!!
مثلا بنده به شخصه به بسیاری دلایل که اینجا جا و وقت گفتنش نیست به هیچ وجه به یک خدای "موجود" (انسانوار بودنش که پیشکش ! ) که اون بالا نشسته و با زبان ما آدمها حرف میزنه باور ندارم. من به خدا به مثابه "حاق وجود " اعتقاد دارم.چیزی شبیه "نومن" کانت."نفس وجود ذی شعور"
در ضمن در مورد خود وحی (در عربی به معنی اشاره سریعه ) نمیتونم بگم چه جوری و با چه شرایطی اتفاق می افته. اما در مورد حجیت معرف شناختیش هنوز بین دو رای در حال نوسانم. یک رای , رای پروفسور جان هیک و دکتر سروشه که برای وحی حجیت معرفت شناختی قائلن , البته صرفا در بحثهای مربوط به مبدا و معاد, اونهم با تاکید به تاویل این آیات با توجه به معرفت عصری نه با جمود بر ظاهر این آیات(چون اینها حاصل فهم بشریه پیامبر از یک سری واقعیاته و لذا باید با روش تاویل و تفسیر یا با شهود مستقیم شخص به روز بشه). و بجز این دو دسته آیات ناظر به مبدا و معاد باقی آیات شکل کمک آموزشی دارن و جزو دانسته های قبلی پیامبرن که ایشون اونها رو برای تفهیم و تحکیم اون مفاهیم عالیه به استخدام گرفتن و احکام هم صرفا جنبه حکومتی داره.
رای دیگه متعلق به استاد گرامی جناب آقای مجتهد شبستریه. ایشون اصولا میگن که وحی کانال جدید و متفاوتی برای کسب معرفت نیست. وحی صرفا به شخص پیامبر یک دید ( به قول آلمانی ها "بلیک") میده. دیدی که شخص در اون لحظه همه چیز رو شفاف(transparent) میبینه و میبینه همه چیزی در عین اینکه خودشه اما خودش نیست و همه چیز در یک وجود عظیم و باشکوه غرقه. و تمام قرآن , قرائت پیامبر از جهانه که با توجه به دیدش صورت موحدانه داره.(در ضمن این گونه مواجه با خدا بسیار برای شخص سنگینه و این خاطرات رو خیلی از عرفای مسلمان و غیر مسلمان نقل کردن.مثل علاءالدوله سمنانی و ...)
پس در این دید حتی آیات ناظر به مبدا و معاد هم ناظر به واقع نیستن.سرتاسر قرآن پیام زیبای توحیده. اما اینکه نسبت این خدا با ما و این جهان مادی و تحولاتش چیه انسانها و بخصوص فلاسفه باید روش کار کنن. از تو قرآن فلسفه متافیزیک در نمیاد( فیزیک و شیمی و زیست شناسی که پیشکش). مثلا نظر ملاصدرا برای من قابل توجه(موجودات مادی هستی های آویزان هستند که وجود رو از خدا به طور مستمر میگیرین ولی ماهیتشون رو خودشون میسازن) یا تعبیر خدا به "ابر ریسمان" ایجاد کننده رزونانس در کائنات. حالا به نظر شما من کافر و نجس و منافق و .... از این جور چیزهام؟
البته در آخرم باید بگم هرچند این بحثهای کلامی و فلسفی برای من خیلی جذابه ولی به قول شمس به من چه ؟ مرا چه؟ (شمس در محفلی بود که صحبت از خدا و توحید و صفات باری و از این جور چیزها بود. شمس به یک باره به خشم اومد و به اونها گفت تو راچه ؟ به تو چه ؟ او خود احد است و واحد اما تو چه ای؟ توی فسرده حال چه ای؟ البته نقل به مضمون کردم.) این سخن شمس من رو به یاد حرف بودا میندازه که متواضعانه گفت من تقریبا درباره خدا هیچ چیز نمیدانم و بعد به یارانش رو کرد و گفت ( در حالی که زیر درختی نشسته بود) آنچه من میدانم(و برای نجات انسان کافیست) به اندازه برگهایی ست که بر روی درخت است و آنچه من نمیدانم به اندازه همین چند برگ درخت است که فرو افتاده و اکنون در دست من است !!!
به نظرم یگانه راه نجات توجه به "خود" و "خودشناسی"ست
و این بحثهای متافیزیکی چندان گره گشا نیست. البته اذعان دارم در هر حال از یک مقدار بحثهای متافیزیکی گریز و گزیری نیست.چون زیربنای مسائل فربهی مثل اخلاق و علم و سیاسته. البته یک متافیزیک بسیار سبکتر از اینکه الان ادیان روش متمرکز شدن.
موفق باشید...
(. مثل خودم...)



مهدی  
[ ۸۷/۶/۲۲ در ساعت ۰۲:۲۳  ]

سلام آقای دکتر

اگر زدن ریشه دین و ایجاد یک ولنگاری در آموزه های دین و تفسیر های بچه گانه و شاید مغرضانه از قران و اهل بیت نوعی آزاد اندیشی و روشنفکری است پس بدانیم که سلمان رشدی و خود باختگانی مثل او روشنفکرند.

آیا کسانی که هر تفسیری از دین ارائه می دهند روشنفکرند پس شریعتی و بازرگان و مطهری و علامه طباطبایی که عمری را در این راه صرف کردند چه هستند؟ اگر من بیایم با توجه به عقل ناقص خودم ارجیف ببافم و همه چیز را زیر سوئال ببرم روشنفکر و دگر اندیشم؟

از آقای دکتر مهاجرانی بسیار ممنونم که این جواب را نوشتند.



پویا  
[ ۸۷/۶/۲۲ در ساعت ۰۱:۴۶  ]

با سلام
آقای دکتر عزیز اولا از اینکه اسم سوال رو میزارید شبهه خیلی ناراحتم. از شما انتظار نداشتم. بهتر نیست این بار منفی رو برای سوال به کار نگیریم؟
بعد هم باید بگم اندیشه رو با چاقوی نامبارک ملیت و مذهب و ... نباید برید. اندیشه عرصه استدلاله. برای من آقای طباطبایی با اون آقایی که اسم بردید هیچ فرقی نمیکنن. مهم اینه که در جریان آزاد تبادل افکار و نقد آراء کدوم رای دوام میاره. همین و بس. در ضمن به نظر من چیزی به اسم بزرگترین یا مهمترین تفسیر یا همچین چیزایی نداریم. تفسیر باید مدلل و روشمند باشه و مفسر هم عالملنه تفسیر کنه , یعنی خودش بدونه پیش فرض های تفسیریش چیه و سعی کنه پیش از تفسیر اونها رو تنقیح و تصحیح کنه.این برای من میشه تفسیر "قابل خوندن" و نه با هیچ صفت دیگه ای مثل بزرگترین یا مهمترین یا ...
(البته اگر هنوز به "خوشبینی معرفت شناختی" معتقد نباشن و فکر نکنن حقیقت روشنه و کافیه تا ذهنشون رو از پیشداوری و وسوسه های شیطانی !! مصون بدارند تا حقایق در ذهنشون نقش ببنده.که با کمال تاسف من میدونم به این چیزها اعتقاد دارن. هنوزم بدیهی بودن پیش آقایون علامت حقیقته ...)
یک مطلب دیگه هم اینه که این مساله به نظر شما ساده در چند جای دیگه هم توسط اشخاص دیگه ای , (باز به نظر شما) دچار "بدفهمی" شده. برای مثال رجوع کنید به 13 جلسه درس آیت الله بهشتی نزدیک به انقلاب درباره معرفت شناسی و پاسخگویی به شبهات (باز به زعم شما).
و یه مطلب دیگه اینکه آراء متفاوت درباره قرآن به جهت سوء نیت و به خاطر از هم گسیختن اون نبوده. اقتضای طبیعت فهم بشر از دینه. نمیدونم اطلاع دارید یا نه , اولین بحثها درباره قرآن نزاع مشهور اشاعره و معتزله بوده که در قرن اول هجری شروع شده.
و نهایتا اینکه تفکر و سوال در باره قرآن غباری کردن اون نیست. ایمان رو هم بر باد نمیده.البته اگر منظورتون از ایمان , ایمان تقلیدیه که با کمال خوشوقتی باید بگم بله ! فرو میریزه و همون بهتر که فرو بریزه.
در ضمن آقای دکتر عزیز اینطور حرف زدن مخصوص کسانیه که خودشون رو معیار حق میدونن و اگر نظری با نظر اونها (بخصوص اگر اجماعی هم باشه ) مخالف باشه قطعا باطله و گویندش مستحق تکفیر و تفسیق !!
از شما انتظار دیگه ای میره...
البته امیدوارم از نقد نسبتا تندم ناراحت نشده باشید. هر چند اعتراف میکنم کمی از مطلبتون دچار شوک شدم. ولی خوب شما باز هم از محبوبترین کسان برای من هستید. به امید بازگشتتون به وطن, به خونه خودتون...



Yeganeh  
[ ۸۷/۶/۲۲ در ساعت ۰۱:۳۶  ]

اگر از من بپرسند به نظر تو مسلمان واقعی کیست: اینطور جواب می دهم که مسلمان واقعی عشق و شور دارد
به اسلام، جهان عرب ، نوشته ها و فلسفه عرب
این شور و عشق و ذوق رو در شما تنها دیدم و بس.

تظاهری در کارنیست واقعا دوست دارین که مسلمان باشید
پس واقعی، هستید...

و این ارزشمند است...



يامين حجازي  
[ ۸۷/۶/۲۱ در ساعت ۲۱:۴۵  ]

سلام آقاي دكتر!
كاش قسمتهاي بيشتري از مقاله آقاي گنجي را نقد مي كرديد.
بينش روشن شما؛مايه مباهات من است. هنوز يادداشتي كه درباره آقاي گنجي نوشته بويد؛از خاطرم نرفته است.كتاب گزندبادشما؛ زيبا و پرمغز است.حضرتعالي در عين نقد افرادي چون آقاي گنجي و مرحوم شاملو؛هيچگاه آنهارا سياه سياه و يا سفيدسفيد نمي بينيد!و اين براي من آموزنده و پرمحتواست.
باتشكر



يامين حجازي  
[ ۸۷/۶/۲۱ در ساعت ۲۱:۴۴  ]

سلام آقاي دكتر!
كاش قسمتهاي بيشتري از مقاله آقاي گنجي را نقد مي كرديد.
بينش روشن شما؛مايه مباهات من است. هنوز يادداشتي كه درباره آقاي گنجي نوشته بويد؛از خاطرم نرفته است.كتاب گزندبادشما؛ زيبا و پرمغز است.حضرتعالي در عين نقد افرادي چون آقاي گنجي و مرحوم شاملو؛هيچگاه آنهارا سياه سياه و يا سفيدسفيد نمي بينيد!و اين براي من آموزنده و پرمحتواست.
باتشكر



مریم  
[ ۸۷/۶/۲۱ در ساعت ۲۰:۴۹  ]

با سلام. متاسفانه فضای مسمومی بر جامعه حاکم است. هرگونه برداشتی از قرآن و دین با چماق قرائت جدید رانده می شود. درست مثل اسلام . پیامبر می فرماید :«اگر ابوذر از اسلامی که سلمان به آن معتقد است اطلاع می یافت او را کافر می شمارد.»قرآن کتابی است که هر کس به اندازه درک و معرفتش از آن بهره می برد. وقتی در کنج خلوت خود قرآن می خوانی و به خود جرات می دهی و به کلمات عمیق تر می پردازی انگار دریچه ای تازه به رویت گشوده می شود و از این کشف لذت می بری و به خدا لبخند می زنی. نظر شما چیست؟



مصطفي  
[ ۸۷/۶/۲۱ در ساعت ۱۷:۵۹  ]

سلام دكتر مهاجراني
آقاي دكتر كتابتون در مورد حضرت امير كي وارد بازار مي شه؟


ممنونم
مصطفي
*************************
هنوز مشغول همان کتابم.



احمد  
[ ۸۷/۶/۲۱ در ساعت ۱۱:۴۱  ]

آقاي دكتر سلام،
از اين كه مطلب گذشته بنده را با اين كه اعلام موضع طرفداري از جناب احمدي نژاد كرده بودم ،در مكتوب قرار داديد سپاسگزارم.
اما قلب در متون روايي در چهار معنا به كار رفته است:تصفيه كننده خون؛خرد،جايگاه شناخت شهودي و روح روايات و مستندات آن را در كتاب "دانش نامه عقايد اسلامي ،محمدي ري شهري ج 1 ص 208-211 ببينيد .به هر حال مطلب شما در پاسخ آقاي گتنجي صائب بود اما به اين نكات هم بايد توجه كرد
*********************
روایت ها با قرآن متفاوت است. در ضمن در نهج نهج البلاغه هم که حدود 180 بار این واژه به کار رفته؛ هیچ جا به معنی دستگاه تصفیه خون نیست.



محسن  
[ ۸۷/۶/۲۱ در ساعت ۰۹:۵۲  ]

بیان زیبایتان از مفاهیم قرآنی بسیار خرسندم کرد ،اما به راستی چرا بسیاری از برداشت های علامه درتفسیر ارزشمند المیزان آن قدر زود و سریع به سمت کهنگی سیر کرده اند ؟
**********************
باید دید معیار کهنگی و نوی کدام است و کدام برداشت ایشان مورد نظر است. کلی و عمومی نمی توان داوری کرد.



علیرضا شعبانی  
[ ۸۷/۶/۲۱ در ساعت ۰۰:۴۹  ]

آقای مهاجرانی عزیز، دوست دارم بدانم اگر مسلمان زاده نبودید باز هم اینچنان ایمان قلبی به اسلام داشتید؟

آقای گنجی اگر چه مدعیاتش در سطح دانسته هایش نیست ولی گوهری یافته است که تا این لحظه خداوند آن را از شما دریغ کرده و آن نعمت آزاد فکر کردن است. انحراف اکبر گنجی بسی با ارزش تر از ایمان عطا الله مهاجرانیست که نه از سر عقل بل عادت کودکانه است.

کمی درنگ کنید به آنچه نوشته اید: "هنر این است که ما به عنوان مسلمان پاسخی درخور برای آن شبهات فراهم کنیم و نقدی ماندگار بر کتاب او بنویسیم." فرض را بر حقانیت اسلام گذاشتن و دفاع از آن را لازم دیدن هنر نیست. فرض را بر حقانیت اسلام نگذاشتن و حقانیت آن را اثبات کردن هنر است.



مسعود  
[ ۸۷/۶/۲۰ در ساعت ۱۵:۵۷  ]

با سلام و عرض ارادت.آقای گنجی در مصاحبه با بوستون ریویو گفته است "اکنون در مورد ایران نقد دین عین نقد دولت است" جمله قشنگ و شجاعانه ای به نظر میرسد که ایشان به آن عمل هم کرده است و متاسفانه میوه تلخی محصول آنست . به گمانم اینهم نوع جدید مخلوط کردن دین وسیاست است که هیچگاه میوه شیرینی نداشته است.



حسنا  
[ ۸۷/۶/۱۹ در ساعت ۲۰:۰۵  ]

آفرین بر متانت قلم شما که آبروی اسلام می شود .

ارادتمند /حسنا
**********************
قلم های ما اگر ارزشی داشته باشد؛ از اسلام است.



محمد  
[ ۸۷/۶/۱۹ در ساعت ۱۸:۴۰  ]

بارها به رقص و خرقه بازی آورده ای مرا



حمید معتمدی  
[ ۸۷/۶/۱۹ در ساعت ۱۷:۳۳  ]

سلام
به نظر شما تفاسیر عرفانی مثل تفسیر صفی علیشاه و یا تفسیر خواجه عبدالله انصاری به نسبت تفسیر المیزان در چه جایگاهی قرار دارد و ایا این عرفا تمام زبان قران را دانسته اند ؟





: