مهدی مقیسه  
[ ۸۷/۶/۱۵ در ساعت ۰۳:۴۱  ]

آقای مهاجرانی عزیز
گاهی می شود از مطلب واحد نتیجه های مختلف گرفت، مثل همین خاطراتی که از مرحوم فروزانفر نقل فرموده اید.
آنچه برای حقیر موجب تحسین و البته تحسر بود، نوع برخورد آن بزرگوار با انتقاد و تعریض دیگران است.
از مرقومۀ حضرتعالی معلوم است که متوقع چه نوع سلوکی از جانب استاد بوده اید.او که مولوی شناس بوده چرا مولوی وار نمی زیسته؟
همین به زعم شما تفاوت ره از علم تا به عمل، فروزانفر را از چشمتان انداخته است.
اما برای امثال بنده که انسان را خیلی دور از عالم خاکی نمی بینیم و نمی خواهیم همین جواب های ایشان نشان از انسانی دارد صاف و روشن. آدم باید فروزانفر و مرتبه اش را بشناسد تا دریابد اینطور جواب صادقانه گفتن چه مایه فروتنی لازم دارد.چشمم پر اشک شد از آن بی ریایی و حق گویی و قلبم پر درد از این قضاوت شما.
خود شما چند نفر سراغ دارید که کسری از سواد و مقام فروزانفر را داشته باشند و صد یک این تعریض ها را آن هم از طرف یک شاگرد تاب بیاورند؟ سر پیش سخن حق خم کردن شاید نزد شما بزرگان به چیزی نیرزد، اما برای امثال بنده، اگر همۀ عمر صرف رسیدن به همین مرتبۀ نازل شود خود را مغبون نمیدانیم.
مگر مرحوم شهیدی در بستر بیماری از جوانان نخواست به راه او و اقرانش که طریق علم و ادب بود، نروند؟ و مگر از این سخنان تلخ کم از دیگران شنیده ایم؟ می دانم و می دانید که اگر فروزانفر و شهیدی و امثالهم صد بار دیگر به دنیا می آمدند به همان راه میرفتند که رفتند و این تلخی ها که کردند در آخر عمر سراغ از همه آن تلخکامی ها دارد که روزگار قسمت اینگونه مردان می کند.
اگر به فرض انس با مثنوی آتش در جان شما و بسیاری دیگر می افکند، منقلب و متحولتان میکند، این حق را هم موجب می شود که هر که را به این راه رفته اما به آنجا که شما رسیده اید ،نرسیده، تخطئه کنید؟
از اینها گذشته، شما یقین دارید که مولانا خود مولوی وار میزیسته؟ شما به قدر ذره ای هم که باشد تردید به خود راه نمی دهید که شاید دامن مولانا هم گرد آلود هوا و هوسی یا غرضی باشد؟ هیچ از ماجرای سعدی و مولانا به گوشتان نخورده یا خبری از تعلق خاطر ملای روم به مرید و خانقاه ندارید؟
در این روزگار ریایی چه درسی زیباتر از سلوک فروزانفر میشود پیدا کرد که شما آنرا داستان پر آب چشم خوانده اید؟
بزرگوارم، نم اشکی اگر هست از تماشای غیبت بی جانشین همین آدم هاست، که آدم بودند، فرشته نبودند، آدم بودند،اسطوره نبودند، آدم بودند، افسانه نبودند، آدم بودند، زمین می خوردند بر می خواستند ،اشتباه می کردند به عذر می ایستادند، سیلی که میخوردند (هنوز هم می خوردند گویا) گونه شان سرخ می شد دردشان میگرفت، رگشان را که می گشودی خون فواره میزد، می مردند.گاهی که راست می ایستادند می دیدی به چه قامتند، و لازم نبود رعنایی شان را مصرع به مصرع وجب گرفت.

دوستدار حقیقی
مهدی مقیسه



saye  
[ ۸۷/۶/۶ در ساعت ۰۵:۲۲  ]

مرحوم جلال الدین همایی گوید:
«همین جاذبه و عشق ساری غیر مریی است که عالم هستی را زنده و برپا نگه داشته و سلسله ی موجودات را به هم پیوسته است. به طوری که اگر در این پیوستگی و به هم بستگی سستی و خللی روی دهد، رشته ی هستی گسیخته خواهد شد و قوام و دوام از نظام عالم وجود، رخت بر خواهد بست.»
«دور گردون ها ز موج عشق دان گر نبودی عشق بفسردی جهان
کی جمادی محو گشتی در نبات کی فدای روح گشتی ، نامیات»



مهدي  
[ ۸۷/۶/۵ در ساعت ۱۲:۰۵  ]

سلام آقاي دكتر
يك سوالي از جنابعاي دارم؟
علت اينكه در بعضي از جوامع سنتي ما موضع گيري درستي نسبت به مولانا گرفته نمي شودچيست؟ از زبان يكي از اين سنتي ها چه چيزها يي كه در مورد مولانا نشنيدم.
اينكه مي گويند مولانا به فقه اسلامي پايبند نبوده درست است؟



بیم موج  
[ ۸۷/۶/۵ در ساعت ۰۸:۳۹  ]

سلام آقای دکتر. اگر زنده یاد فروزانفر در آغاز تحصیل به این نکته خوب اندیشه بود پوستش به قول خودش مانند کرگدن کلفت نمی شد . و آن جمله این است : اول العلم معرفه الجبار و آخرالعلم تفوبض الامر الیه . مدتها بود ذهنم در باره ی فروزان فر درگیر بود که سرانجام شما با این نوشته فصل الخطاب شدید . و دیگر اینکه مگر دیگران با ضرب یضرب شروع نکردند ؟ چرا آنها به خود زنی نرسیدند . آری العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء صرف الفاظ ما را به جایی نخواهد برد .



محمود  
[ ۸۷/۶/۵ در ساعت ۰۲:۵۱  ]

با سلام
مقاله مزبور را مجدداً به آدرس شما (زیر) ای-میل کردم. لطفاً چک بفرمایید.
ارادتمند
محمود
mohajerani@maktoub.net



نوشین  
[ ۸۷/۶/۴ در ساعت ۱۷:۲۴  ]

سلام - جناب دکتر . ای کاش هماره از همین لون می نوشتید که جوانان امروز تشنه ی همین گونه نوشته ها هستند. از مثنوی و شاهنامه و نظامی و عطار عزیز.



يعقوب  
[ ۸۷/۶/۴ در ساعت ۰۹:۵۸  ]

ممنون، بسيار عالي بود



مجید  
[ ۸۷/۶/۳ در ساعت ۱۵:۱۹  ]

جناب دکتر! مثل همیشه تابلوی زیبایی ساخته اید،فاصله بسیار معرفت و ایمان ....





: