محمد مهدی  
[ ۸۷/۲/۲۱ در ساعت ۰۹:۵۸  ]

سلام آقای دکتر
خیلی گشتم تا تونستم آدرس وبلاگتون را پیدا کنم.با آرزوی سلامتی برای شما



مهدی  
[ ۸۷/۲/۱۴ در ساعت ۲۲:۴۸  ]

سلام عرض می کنم خدمت شما جناب آقای مهاجرانی امیدوارم هرجا هستید موفق باشید. ضمن اینکه ته قلبم گواه می دهد عشق به مردم وکشور هنوز درروح روان فرددانشمندی چون جنابعالی هنوز وجوددارد به امید فردایی بهتر



م.ر.س  
[ ۸۷/۲/۱۱ در ساعت ۰۰:۲۸  ]

آقاي دكتر
مسائل اقتصادي فداي سرت. حل مسائل جهاني را بر اساس نظريه هاي جناب دكتر فخيمه مهر ورز تحليل نماييد.ما كه در كار اين آقاي دكتر در ماندهايم.آقاي مهدوي كني چه كند.



زنده باد دموکراسی  
[ ۸۷/۲/۹ در ساعت ۲۳:۵۸  ]

مشكل اكثر كشورهاي جهان سوم اين است كه شعور ملت شان از دولت شان بيشتر است(کارل پوپر)



دشتی آبادانی  
[ ۸۷/۲/۹ در ساعت ۲۳:۵۱  ]

فکلیها

در سال 1348 که مرحوم شهید مطهری اولین نشریه حسینیه ارشاد را در دو جلد به نام "محمد خاتم پیامبران" منتشر کرد. از شریعتی دعوت کرد تا مقاله ای برای این نشریه بفرستد و در نامه ای به او نوشت: "برادر عزیز دانشمندم. قلب خود شما گواه است که چقدر به شما ارادت می ورزم..."دکتر شریعتی برای این کتاب دو مقاله فرستاد ۱- هجرت تا وفات ۲- سیمای محمد. و به مطهری اجازه داده بود که هر یک از این مقالات را که می پسندد چاپ کند.شهید مطهری چنان از خواندن زندگی محمد به وجد آمده بود که آنرا سه بار به طور کامل خوانده بود. مطهری هر دو مقاله را چاپ کرد و در نامه ای به پدر شریعتی از او تجلیل و تمجید کرد

با انتشار این دو مقاله سیل انتقادات و حمله ها از روحانیون سنتی شروع شد. "چرا جلوی اسم محمد "حضرت" و "ص" نگذاشته ؟
شهید مطهری در مقابل این حملات ایستاد و از شریعتی دفاع کرد. درباره ی شریعتی گفته بود:" چون رشته او جامعه شناسی است و خوب هم درس خوانده و کاملا بر اعصابش مسلط است در بیان الفاظ معرکه است. چون جوانها از فکلی ها کمتر بحث های دینی شنیده اند و او هم به زبان جوان ها صحبت می کند اینست که بیشتر از ما طالب دارد
امروز که روحانیت شیعه خواسته یا ناخواسته وارد قدرت سیاسی شده است و نفوذ کلام آنها کاهش یافته این سخن شهید مطهری بعینه در مورد فکلی ها یی امثال آقای دکتر مهاجرانی مصداق دارد



دشتی آبادانی  
[ ۸۷/۲/۹ در ساعت ۲۲:۳۱  ]

خدايا به من زيستني عطا كن. كه در لحظه ي مرگ بر بي ثمريِ لحظه اي كه براي زيستن گذشته است حسرت نخورم. و مردني عطا كن كه بر بيهودگيش سوگوار نباشم. براي اينكه هر كس آنچنان ميميرد كه زندگي ميكند. خدايا تو چگونه زيستن را به من بياموز ، چگونه مردن را خود خواهم آموخت. خدايا رحمتي عطا كن تا ايمان ، نان و نام برايم نياورد . قدرتم بخش تا نانم را و حتي نامم را در خطر ايمانم افكنم.



نوايي  
[ ۸۷/۲/۹ در ساعت ۱۵:۴۱  ]

نوايي
سلام
اخيرا در سايت "الف" مطلبي با عنوان "نهادي بي سروش" آمده است كه برايم جالب بود .
مايلم نظر شما رانيز بدانم.
با تشكر



داود  
[ ۸۷/۲/۸ در ساعت ۱۲:۵۹  ]

با مدعي نگوييد اسرار عشق و مستي
تا بيخبر بميرد در رنج خودپرستي



طناز  
[ ۸۷/۲/۸ در ساعت ۰۰:۴۵  ]

عجب فرمایشی میفرمایید !دکتر جان !آخر اگر دولت خواسته باشد به فکر مردم و گرانی و بحران کشته های جاده ای و فقر.....و این جور چیز ها باشد .پس بفرمایید دولت مهرورز کی وقت پیدا میکند هی " مشت بر دهان استکبار جهانی بکوبد" هان؟! 30 سال دارند مشت به دهان استکبار جهانی میکوبند !آنوقت بجای خسته نباشید! میفرمایید!!!!.......



نيما  
[ ۸۷/۲/۷ در ساعت ۱۹:۰۱  ]

آقاي دکتر براي عيد و ديدن خانواده به ايران آمدم.با اينکه مدت زيادي از ديدار قبلم از ايران نمي گذشت اما با ديدن افزايش قيمتها آن هم در اين مدت کم واقعا شگفت زده شدم. حقيقتش را بخواهيد گريه هم کردم. چطور مي شود که در کشوري که زندگي مي کنم با اينکه منابع خاصي ندارد مردم با دو روز کار کردن در هفته از عهده مخارج اوليه زندگي برمي آيند اما در کشور ما با آنهمه منابع مردممان به آن سختي زندگي مي کنند. دومين باري که گريه کردم در نقش سليمان بود که ما حتي دستشويي براي بازديد کنندگان نداشتيم و توريستهايي را ديدم که زير لب فحش مي دادند. چطور دولت شاهنشاهي 2500 سال قبل در دل کوه نقشها به جاي گذاشته است اما دولت جمهوري اسلامي از ساختن چند دستشويي براي حفظ آبرو هم که شده عاجز است؟؟؟



didar  
[ ۸۷/۲/۷ در ساعت ۰۳:۲۱  ]

چند سالی است قلم شما مرا جذب می کند



ارادتمند  
[ ۸۷/۲/۶ در ساعت ۲۲:۵۱  ]

دوست دارم بازهم از صلیب سیاست پایین تر بیایید.



korosh  
[ ۸۷/۲/۶ در ساعت ۱۰:۲۵  ]

با سلام در مطبوعات خواندم که دکتر عارف گفته اند که اگر اقای خاتمی در انتخابات شرکت نکند کاندیدای ریاست جمهوری می شود.خواستم این نکته را یاد اوری کنم که شرکت افرادی نظیر هاشمی رفسنجانی-خاتمی یا کروبی هیچ کمکی که نمی کند بلکه اوضاع را پیچیده تر می کند.من از فردی مثل هاشمی رفسنجانی تعجب می کنم که هنوز بعد از این همه سال و تجربه، با این جامعه و خصوصیت نخبه کشی ان اشنا نیستند. گویا هنوز می خواهند ازموده را بیازمایند.به اقای خاتمی بگویید در انتخابات شرکت نکنند و به نظرم ایشان انقدر هوشمند هستند که این را درک کنند ولی متاسفانه کروبی را نمی توان به این ساده گیها منصرف کرد چرا که اگر پای خود را در یک کفش فرو کند تنها باید منتظر الطاف کرام الکاتبین باشیم که او دست از لجبازی بر دارد.من دکتر عارف را در این شرایط به مراتب از کروبی بهتر می دانم.



دوست  
[ ۸۷/۲/۶ در ساعت ۰۵:۳۴  ]

سلام
با عشق و دغدغه کامنت نسبته مفصلی گذاشتم به نام «دوست». آیا صلاح ندانستید آن را منتشر کنید یا به دستتان نرسیده است؟ از این جهت می پرسم تا سلیقه تان بیشتردستم بیاید و در نتیجه حتی الامکان یا ننویسم و یا طوری بنویسم که قابل انتشار هم باشد. زیرا طبیعی ست که اگرچه کامنت ها و نظرات در پاسخ به مطلب شما نوشته می شود و شما هم کاملا اختیار دارید آنها را منتشر بکنید یا نکنید ، اما برای ملاحظه ی دیگران هم هست و در نتیجه اگر امثال بنده از علت عدم انتشار بعضی آنها آگاه باشیم ، هم در وقت ما صرفه جویی می شود و هم مزاحم اوقات شما نخواهیم شد.

بااحترام
دوست



شمس  
[ ۸۷/۲/۵ در ساعت ۱۶:۲۲  ]

با سلام
ارتباطی با نوشته شما ندارد ولی تاب نیاوردم صبر کنم تا شما چیزی بنویسید.نظر آقای خرم شاهی را باره تصحیح مثنوی دکتر سروش در سایت دکتر دیده ائید؟بسیار ارزشمند و قابل احترام است اگر ناشی از دمدمی مزاجی نباشد.ماکه نه از خصوصیات اخلاقی دکتر سروش چیزی می دانیم ونه آقای خرم شاهی و نه مهاجرانی و نه دیگران.اما احتمالا جامعه مابسیار به اخلاق وفروتنی نیاز مند است.



alavian  
[ ۸۷/۲/۵ در ساعت ۰۹:۲۰  ]

خصوصی سازی در ایران اشتباه محض است زیرا به تورم 1000 درصدی منجر خواهد شد.فرضا شرکتهای آب و مخابرات ونفت بانکها وغیره اگر خصوصی شوند ابتدای امر نرخ خدمات خود را افزایش بی رویه خواهند داد و از هیچ قانونی هم پیروی نخواهند کرد زیرا فقط بر شرکتهای دولتی میتوان نظارت کرد واین به گرانی ها دامن خواهد زد و اعتراضات شدید مردمی را در پی خواهد داشت سابقه نشان داده روسای شرکتهای خصوصی فقط به فکر درآمد زایی برای خود و منسوبین خود هستند و به مصرف کنندگان وتوان خرید آنان هیچ اهمیتی نمی دهند.در ثانی اگر یکی از این شرکتها خصوصی شوند نظام استخدام به هم خواهد خورد زیرا مسلما روسای یک شرکت خصوصی دائما با ایجاد رانتهای فامیلی و جناحی افراد مورد علاقه خود را جایگرین کارکنان واقعی و تحصیل کرده این شرکتها خواهند کرد که موجب بیکاری گسترده خواهدشد و این هم نوعا به اعتراضات منجر خواهد شد



رضا مرادی  
[ ۸۷/۲/۵ در ساعت ۰۶:۲۶  ]

جناب مهاجرانی امروز بیش از هر چیزی آنچه مایه نگرانی عمیق است وضعیت بین المللی کشور است و گرفتاری هایی که در چند ماه آینده گریبان مردم و ایران را خواهد گرفت. تا آنجا که مطلعین از عزم بین المللی برای حل مساله هسته ای ظرف 2 ماه آینده خبر می دهند که هشذار جدی را در بر دارد بالخص که بازی مسیولین امر در کشور تقریبا نخ نما شده و از طرفی مساله جانشین رهبری مساله مهمی در معادلات آتی نظام تبدیل گردیده است.لذا به نظر میرسدبدون استراتژی و نقشه راه بودن در بدنه اصلاح طلبان و حتی راس آن به وضوح دیده می شود.که این مهم متاسفانه در بیانات و نوشتارهای حضرتعالی نیز دیده میشود.امیدوارم حضرت عالی گامی بلند در راستای لابی هایتان با طرفین قضیه در انگلستان جهت جلوگیری از حمله نظامی به ایران برداریدو دوستان در ایران را نیز از اهمیت مساله جانشین رهبری آگاه سازید.



ثمین  
[ ۸۷/۲/۴ در ساعت ۱۳:۵۳  ]

سلام عمو عطای عزیز
چه خوب که در مورد گرانی ها نوشتید و چه بد که هنوز گوشی که باید بشنود نمی شنود. اگر ار روز اول این تذکدات را می دانند شاید امروز چنین وضعی نداشتیم.با تمام این ها دعا می کنیم دولت موفق به کاهش یا حداقل جلوگیری از تورم این روزها شود.



مهدی الف  
[ ۸۷/۲/۳ در ساعت ۲۲:۴۷  ]

سلام حضرت استاد .جای چون شما فرهیخته گانی در عرصه مدیریت کشور خالیست راستی استاد نمی خواهید درمورد محوم دکتر ادمیت مطلبی بویسید؟



محمدی  
[ ۸۷/۲/۳ در ساعت ۱۸:۳۶  ]

سلام. آقای دکتر ایمیل من یا نرسیده یا شما نگذاشتید. اگر اولی باشد که جای خوشوقتی است اما اگر احتمال دوم درست باشد ، یعنی شما نگذاشته باشید جای بسی نارحتی و دلتنگی. نه از دست شما از دست خودم! من یادم نمی آید تا حالا بد وبیراهی در ایمیل ها به کسی گفته باشم یا مثلا آنقدر تند بنویسم که سید عطاا... مهاجرانی عزیز هم ایمیلم را درج نکند. تا آنجا که یادم می آید نوشته بودم من از آقای مهدوی کنی بر عکس بقیه خوشم می آید . برای اینکه یکشبه دموکرات نشده ، خیلی سرراست می گوید دین سالاری مردمی. بعد هم نوشته بودم " ولی با این همه نباید فکر کنند چون فقیه هستند پس صاحبنظر اقتصادی هم هستند." بعد هم تعریف رئیس جمهور از نقدینگی و راهکار آیت الله مصباح برای مهار گرانی را نوشته بودم. با این همه اگر تندی ای در سخنم بود ، عذر مرا بپذیرید.



روزبه  
[ ۸۷/۲/۳ در ساعت ۱۱:۲۶  ]

بسي نكته ها نهفته در اين روايت ، بخوانيدش ، روايت ژيلا بني يعقوب است از احمد رضا دريايي ( خسته نشويد تا آخر بخوانيدش كه آخرش زيبا ترين است )
احمد رضا دريايي ماجرای اخراج خود و همکارانش را از روزنامه اطلاعات چنين برای من تعريف کرد:"به مناسبت سالروز شروع جنگ عراق و ايران ويژه نامه ای منتشر کرديم. روی جلد اين ويژه نامه عکس يک حوض سنگی را چاپ کرديم که آن روزها در يکی از ميدان های اصلی بهشت زهرای تهران قرار داشت. اين حوض چند طبقه فواره ای داشت که به نشانه خون شهدا، از آن آب قرمز رنگ جاری می شد. چيزی مثل يک آب نما. زير اين عکس جمله ای از آيت الله خمينی درج شد: "اين انقلاب همه اش برکت بود." آقای دعايی از اين ترکيب بسيار عصبانی شد و اجازه توزيع ويژه نامه را نداد و فردای همان روز بيست نفر از خبرنگاران و نويسندگان اطلاعات از جمله من (دريايی) را اخراج کرد.*

دريايی البته اين اتفاق را فقط بهانه ای برای اخراج خود و همکارانش توصيف می کرد: «انقلابيون تحمل ما را نداشتند، شايد چون ما را از جنس خودشان نمی دانستند... آنها دير يا زود ما را بيرون می کردند.»


او عاشق دو دختر و همسرش منيرالسادات بود و پس از چند دهه که از ازدواجش می گذشت روزی چند بار با هم تلفنی صحبت می کردند و هربار هم مهربانانه و عاشقانه.

و به خاطر همين زندگی پراز عشق بود که منيرالسادات هم پنج سال تمام عاشقانه از همسر بيمارش پرستاری کرد و هرگز حاضر نشد او را به آسايشگاه بسپارد. به او گفته بودند «دريايی که به خاطر پيشروی بيماری آلزايمرش حتی تو را هم نمی شناسد. بس نيست اين همه پرستاری طاقت فرسا» که پاسخ داده بود: «اما من که او را می شناسم. خودش و عشقش را.»


پانوشت:

*سيد محمود دعايی، نماينده ولی فقيه در روزنامه اطلاعات در پاسخ به اين مطلب و همچنان ديگرانی که در مراسم تجليل انجمن صنفی از احمدرضا دريايی به اخراج او از اين روزنامه اشاره کردند، چنين گفت:

" در آن زمان فضا، فضای جنگ بود. ما معمولاً ويژه نامه جنگ داشتيم. در يکی از اين ويژه نامه ها عکس حوضی در بهشت زهرا منتشر شد که رنگ آب آن قرمز بود، يعنی فواره خون بود. زير اين عکس هم جمله يی از حضرت امام به اين مضمون نوشته شده بود که؛ «اين انقلاب ثابت کرد فوايدش بيشتر از مضراتش است.

دريايی اين کار را انجام نداده بود اما او دبير تحريريه بود و مطمئناً در قبال اين موضوع مسووليت داشت. به همين خاطر من مجبور شدم به تيم آقای دريايی پيشنهاد بدهم به جای فعاليت در تحريريه به سازمان آگهی ها بروند. عده ای قبول کردند، اما مرحوم دريايی از روزنامه بيرون آمد.

واقعيت اين است که همان روز مرحوم لاجوردی دو نفر پاسدار را فرستاده بود تا من مسوول اين موضوع را معرفی کنم و می شد حدس زد چه سرنوشتی در انتظار اوست. من پيش لاجوردی رفتم و خودم مسووليت اين موضوع را برعهده گرفتم و گفتم اشتباه شده و عذرخواهی کردم."



shahabi  
[ ۸۷/۲/۳ در ساعت ۰۹:۲۲  ]

سلام
ديگر خبري از سلسله نقدهايتان به آقاي سروش نيست؟
راستي چرا آتش غيرت و انصاف در مقابل باد سياست دوام ندارد؟



داود  
[ ۸۷/۲/۳ در ساعت ۰۹:۱۵  ]

با سلام ، احترام و ادب
خدا را سپاسگزاريم كه مي توانيم به بركت اينترنت با شما استادعزيز پرسشهاي خود را مطرح كنيم. (شكر)
از خداوند بزرگ مي خواهيم تا به استاد بزرگ ما الهام كند كه به اين پرسشها پاسخ دهند. (دعا)
استاد عزيز
وقتي يادداشتهاي شما را در مورد پيامبراكرم(ص) و پاسخ شما به پاپ و ... را خوانديم لذت برديم و به وجود انديشمنداني چون شما در ايران افتخار مي كنيم.
همه ما پرسشهايي داريم كه امثال شما مي توانند پاسخ دهند. اگر شما پاسخ ما را ندهيد به كه و چه رجوع كنيم كه ابهامات خود را برطرف كنيم.
خواهشمنديم مارا بي نصيب نگذاريد. به پرسشهاي مطرح شده ما پاسخ دهيد :
من الله توفيق



helen  
[ ۸۷/۲/۳ در ساعت ۰۹:۰۱  ]

سلام جناب دکتر،
من کاملا با نظرتون مخالفم. آخه اگر این مردم فرهنگ داشتند که به این نمایندگان و رئيس جمهور رای نمی دادند. تو انتخابات مجلس لیست ا30 نفره اصول گرا را بدون هيچ اطلاعاتی فقط رو نويسي مي کردند. حالا خود قضاوت کنيد.
شاد باشيد.



دشتي آباداني  
[ ۸۷/۲/۳ در ساعت ۰۸:۳۳  ]

آقاي امجد:
اينکه ميگويند زمين قطعه اي از خورشيد بوده و از آن جدا شده و سالها سرد شده و در آن دحو الرض رخ داده و ... ريزه کاريهايي است که قرآن در مورد آن صحبت نکرده و به ما هم ربطي ندارد زيرا قرآن کتاب تربيت است. نگاه کردن به ريزه کاريهاي طبيعت و ادبيات و علم و ... خيلي خوب است و براي ديدن عظمت الهي است ، ولي بايد بدانيم بيان چيزهاي غير ضروري بالاخص از سوي مبلغان دین مایه تاسف است و خدا هم نميخواهد اين ريزه کاريها را بگويد و اصل مطلب را که در مسير هدايت است بازگو مي کند .

در مجلس عقدي ، در حضور (مقام معظم رهبري)، به ايشان عرض كردم: دبستاني يا دبيرستاني يا دانشگاهي يا فوق دانشگاهي بخوانم؟ فرمودند : بخوانيد!

گفتم: شاعري در مرحلة دبستاني گفته است :

چو رسي به طور سينا أرِنيِ مگر تو بگذر
كه نيرزد اين تمني به جوابِ لَن تَرانِي

شاعر ديگري در مرحلة دبيرستاني سروده است :

چو رسي به طور سينا ، أرِني بگو تو مگذر
چه خوش است از او جوابي ، چه تَري چه لَن تَراني

و ديگري در مقام بالاتر گفته است :

أرِني كسي بگويد كه تو را نديده باشد
تو كه با مني هميشه، چه جواب لَن تَراني؟!



منوچهر صفاخو  
[ ۸۷/۲/۳ در ساعت ۰۳:۰۹  ]

همین دیروز در انتخابات (انتصابات) زیاست جمهوری ایران، آقای کروبی قول داد که در صورت انتخاب شدن به هر ایرانی ماهیانه 50 هزار تومان بدهد. خیلی خنده دار، احمقانه و بی سودانه بود. به اندازه100 هزارتومان تورم و گرانی به بار می آورد.
آقا مشکل گرانی و تورم و فحشا و بیکاری و بیماری و ظلم و ........... بی قانونی و بی عدالتی است.
نه قانون یک طرفه.



ش  
[ ۸۷/۲/۲ در ساعت ۲۲:۲۲  ]

سلام جناب دکتر
من یک دانشجوی رشته اقتصاد دانشگاه سیستان و بلوچستان هستم
فکر کنم هیچ جای کشور وضعیتش به بدی این استان نمی رسه از تبلیغات گسترده این دولت گرفته تا تهدید ها و ...
میگن قراره دکتر دهمرده استاندار واز نزدیکان احمدی نژاد قراره بشه یه وزیر نمیدونم دقیقا وزیر چی ودر عوض یکی از فرمانده های سپاه بشه استاندار به خدا همین الان فضای استان کاملا امنیتی حالا چه برسه استاندار نظامی باشه
دولت هرجا یه کوچه یا خیابان اسفالت میشه بلافاصله یا رو دیوار یا رو تالوی چیزی بابت زحمات بیحساب و کاتبش از خودش تشکر میکنه
این کاملا واقعیت داره در شهرستان سراوان یه کوچه اسفالت شده اونجا یه تابلو زدن وکلی تعریف و تمجید
باآرزوی موفقیت
ش ح



آزاد  
[ ۸۷/۲/۲ در ساعت ۲۱:۵۷  ]

سكوت دليلي براي خاموشي آتش نيست؟ هست؟



saba  
[ ۸۷/۲/۲ در ساعت ۲۱:۳۸  ]

افسوس

که آب مسموم شده ی چشمه ادراک را تدبیری نیست

آهای !!!ا

با شما م !!!ا


اینجا هنوز انسان تولید می شود

هنوز هم از مغز های کپک زده طراوت می روید !ا


وَهم ِ تکامل، بیماری نیست


یک فاجعه ست !ا




مسعود  
[ ۸۷/۲/۲ در ساعت ۱۳:۵۸  ]

اس ام اس ظریفی بعد از پخش سریال مرد هزارچهره نقل محافل شد:"احمدی نژاد در سال 1392:من استاندار نبودم، من شهردار و رئیس جمهور نبودم، من فقط اشتباهی بودم..."
ایشان بعد از سه سال تازه میگویند وزیر اقتصاد به حرفهای دولت گوش نکرده و آنطور که دولت از او خواسته است عمل نکرده است...پس چرا این همه سال ایشان را عوض نکردید؟؟؟رشد نقدینگی در طی این نزدیک به سه سال چند برابر کل نقدینگی در 45 سال اخیر بوده است.



بنده خدا  
[ ۸۷/۲/۲ در ساعت ۰۶:۲۶  ]

من ده سال است که در یک کشور غربی زندگی میکنم . در این کشورها وقتی تورم به ۳ درصد میرسد تمام رسانه ها دست به تحلیل میزنند و از کارشناسان دعوت میکنند که نظر بدهند رئیس بانک مرکزی ( که صد در صد مستقل از دولت و قوای دیگر است ) تصمیم میگیرد که چه باید بشود و هزاران کار کارشناسی صورت میگیرد . همیشه دعا میکردم که ای کاش کسانی که در راس قدرت هستند میتوانستند با چشمانی باز چند سالی را در خارج از کشور زندگی کنند و از نزدیک لمس کنند که دموکراسی به چه معنا است و فواید آن چی است . جالب است بدانید که کارمندان سفارت ایران که هر یک حداقل چند سالی در خارج از کشور زندگی میکنند نیز زیبایی ها و سیستم صحیح غربی ها را نمیآموزند شاید دلیل ان این باشد که اکثرا زبان انگلیسی را نمیدانند .!!
آقای مهاجرانی عزیز لطف کنید و یک بار در اهمیت دانستن یک زبان بین المللی برای کلیه مسئولین نظام چیزی بنویسید . این باعث شرمساری است که سفیر ایران زبان انگلیسی را در حد یک بچه دبیرستانی نمیداند !! و ارتباط این آقایان با خارج از کشور در حد ارتباط با مترجمان باقی میماند . منشنیده ام که وزیر نفت ( نماینده اوپک !) هم زبان را به خوبی نمیداند و چند بار سخنان ایشان باعث تمسخر دیگران شده است . به کشورهای عربی نگاه کنید . به ترکیه و افغانستان .... و انگلیسی حرف زدن آقای متکی !! را هم ببینید . اشتباه نشود من نمیگویم هر کسی زبان بلد بود از دیگران برتر است ولی زبان مانند ابزاری نیرومند راهگشای بسیاری از مشکلات است . اقای مهاجرانی عزیز ای کاش به دور از تملق باید بگویم که اگر تمام وزرای تاریخ ۳۰ ساله مانند شما بودند وضعیت ایران ده ها برابر بهتر از امروز بود .



یک  
[ ۸۷/۲/۱ در ساعت ۱۶:۳۹  ]

با سلام
به نظرتون چکار می شه کرد؟ می دونید اگه هر کدوم از ما کاری رو بتونیم انجام بدیم و نکنیم چه کوتاهی بزرگی انجام دادیم؟ بدون شک شما واسه فرهنگ مملکت خیلی زحمت کشیدید اما اگه مردم ما به غنای فرهنگی رسیده بودن به نظر شما باز هم رییس جمهورمون همین شخص می شد؟ یا به گفته مستبدین تعداد آرا مهم نیست شمارنده ها مهم اند؟ (از اراک)



فرزین  
[ ۸۷/۲/۱ در ساعت ۱۶:۳۴  ]

آقای مهدوی هم حق دارند این ملت عادت به اسراف داشته و وقتی این فاجعه بزرگ بر سر کار آمد حالا آن عادات به ظاهر بی خطر کار دست ما داده خود شما که در اروپا هستید چند منزل اروپایی رفته اید که مثل منازل ما نور پردازی شده باشدیا چند اروپایی به اندازه ما مصرف آب و گاز دارد. جالب اینکه وقتی ما به اروپا میرویم ایشان را به خساست متهم میکنیم. جناب مهاجرانی شاید این فاجعه بزرگی که بر ما روا داشته شده باعث گردد که حداقل قدر منابع ملی و اقتصاد خانوادگی را بدانیم ورنه گمان میبرم که هیچ نظامی نتواند کار این ملک را راست گرداند



ح.م  
[ ۸۷/۲/۱ در ساعت ۱۳:۰۳  ]

با سلام،
يعني شما فكر مي كنيد خودشان نمي دانند ريشه گراني ها كجاست؟ ملت را بازي داده اند... آيا حكومت از اين اوضاع ناراضي ست؟ چرا رهبر از دولت انتقاد نمي كند؟ آيا واقعا فكر مي كنيد آقاي مهدوي پيشنهاد شما را عملي مي كند؟ دولت نمي تواند رويه موجود را عوض كند چون يك گام بالاتر از آن :حكومت نمي تواند...فعلا اين دست ان دست مي كنند تا ببينند شايد معجزه اي رخ دهد همانطور كه آدرس ظهور امام دوازدهم را مي دهند، فرار به جلو!



فراهانی  
[ ۸۷/۲/۱ در ساعت ۰۹:۴۳  ]

به نظر بنده، ما در موضوع متخصص و متعهد یا به عبارتی دیگر در تعریف تعهد و تخصص به بیراهه رفتیم. عزیزی می گفت: آن متعهدی که تخصص کاری را ندارد و آن را می پذیرد، اصلا تعهد ندارد.



داود  
[ ۸۷/۲/۱ در ساعت ۰۸:۳۵  ]

با سلام احترام و ادب
راستي چرا كشور ما كه پيشينه تمدن و فرهنگ ناب دارد به جايي رسيده است كه ا ز لحاظ اقتصادي به صفر رسيده است؟ درحالي كه كشورهايي هستند كه سابقه فرهنگي ندارند ولي الان توسعه يافته اند. خرسند مي شويم شما هم پاسخي هرچند كوتاه دهيد؟
آيا حاكمان ما مقصرند يا مردم ؟ يا هردو؟ چرا؟
در قرآن مجيد آمده است كه سرنوشت يك قوم به دست آن قوم است. مردم ما چگونه مي توانند در اين امر دخالت كنند؟



دشتی آبادانی  
[ ۸۷/۱/۳۱ در ساعت ۲۳:۵۸  ]

گرانی مواد غذایی اختصاص به ایران ندارد بسیاری از مناطق جهان را فرا گرفته باید مردم را به صبر و شکیبایی دعوت کرد تا این بحران فروکش نماید
سازمان ملل متحد می گوید افزایش قیمت مواد غذایی سبب شده است که درکشورهای بیشتری مردم گرسنه بمانند.

مدیر اجرایی برنامه جهانی غذا، گفته است گرسنگی به کشورهایی مانند اندونزی، یمن و مکزیک کشیده شده است و در کشورهای در حال توسعه برخی از مردم به جای سه وعده غذا در روز، تنها یک وعده غذا می خورند



دشتی آبادانی  
[ ۸۷/۱/۳۱ در ساعت ۲۳:۵۲  ]

کسی چه میداند شاید این قحطی و خشکسالی که امروز خیلی از کشورها را فرا گرفته حکمتی داشته باشد

روزگاري داشت ناهموار و سخت
پيرمردي، مفلس و برگشته بخت
هم بلاي فقر و هم تيمار بود
هم پسر، هم دخترش بيمار بود
اين، غذايش آه بودي، آن سرشک
اين، دوا ميخواستي، آن يک پزشک
اين، لحافش پاره بود، آن يک قبا
اين، عسل ميخواست، آن يک شوربا
نان طلب ميکرد و ميبرد آبروي
روزها ميرفت بر بازار و کوي
تا پشيزي بر پشيزي ميفزود
دست بر هر خودپرستي ميگشود
تا مگر پيراهني، بخشد به وي
هر اميري را، روان ميشد ز پي
قالب از نيرو تهي، دل پر ز خون
شب، بسوي خانه ميمد زبون
روز از مردم، شب از خود شرمسار
روز، سائل بود و شب بيمار دار

کس ندادش نه پشيز و نه درم
صبحگاهي رفت و از اهل کرم
رهنورد، اما نه پائي، نه سري
از دري ميرفت حيران بر دري
ديگرش پاي تکاپوئي نماند
ناشمرده، برزن و کوئي نماند
ساز و برگ خانه برگشتن نداشت
درهمي در دست و در دامن نداشت

گندمش بخشيد دهقان يک دو جام
رفت سوي آسيا هنگام شام
شد روان و گفت کاي حي قدير
زد گره در دامن آن گندم، فقير
برگشائي هر گره کايام بست
گر تو پيش آري بفضل خويش دست
من عليل و کودکانم ناشتا
چون کنم، يارب، در اين فصل شتا
هم عسل زان ميخريدم، هم عدس
ميخريد اين گندم ار يک جاي کس
وان عسل، با آب ميميختم
آن عدس، در شوربا ميريختم

جان فداي آنکه درد او يکي است
درد اگر باشد يکي، دارو يکي است
اين گره را نيز بگشا، اي جليل
بس گره بگشوده اي، از هر قبيل

ناگه افتادش به پيش پا، نگاه
اين دعا ميکرد و مي‍پيمود راه
وان گره بگشوده، گندم ريخته
ديد گفتارش فساد انگيخته
چون تو دانائي، نميداند مگر
بانگ بر زد، کاي خداي دادگر
اين گره را زان گره نشناختي
سالها نرد خدائي باختي
فرقها بود اين گره را زان گره
اين چه کار است، اي خداي شهر و ده
کاين گره را برگشايد، بنده‍اي
چون نمي‍بيند، چو تو بيننده‍اي
ناشتا بگذاشتي بيمار را
تا که بر دست تو دادم کار را
هم عسل، هم شوربا را ريختي
هر چه در غربال ديدي، بيختي
کاين گره بگشاي و گندم را بريز
من ترا کي گفتم، اي يار عزيز
گر تواني اين گره را برگشاي
ابلهي کردم که گفتم، اي خداي
اين گره بگشودنت، ديگر چه بود
آن گره را چون نيارستي گشود
يک گره بگشودي و آنهم غلط
من خداوندي نديدم زين نمط
تا مگر برچيند آن گندم ز خاک

الغرض، برگشت مسکين دردناک
ديد افتاده يکي هميان زر
چون براي جستجو خم کرد سر
من چه دانستم ترا حکمت چه بود
سجده کرد و گفت کاي رب ودود
هر که را فقري دهي، آن دولتي است
هر بلائي کز تو آيد، رحمتي است
هر چه فرمان است، خود فرموده‍اي
تو بسي زانديشه برتر بوده‍اي
تا ببيند آن رخ تابنده را
زان بتاريکي گذاري بنده را
تا که با لطف تو، پيوندم زنند
تيشه، زان بر هر رگ و بندم زنند
هم، سرانجامش تو گرديدي طبيب
گر کسي را از تو دردي شد نصيب
خود نميدانست و مهمان تو بود
هر که مسکين و پريشان تو بود
تا ترا دانم پناه بيکسان
رزق زان معني ندادندم خسان
تا بداند کنچه دارد زان تست
ناتواني زان دهي بر تندرست
تا که بشناسد خداي خويش را
زان به درها بردي اين درويش را
تا تو را جويم، تو را خوانم بلند
اندرين پستي، قضايم زان فکند
گرچه روز و شب در حق بود باز
من به مردم داشتم روي نياز
تو کريمي، اي خداي ذوالجلال
من بسي ديدم خداوندان مال
هم تو دستم را گرفتي، اي خداي
بر در دونان، چو افتادم ز پاي
رشته‍ام بردي، تا که گوهر دهي
گندمم را ريختي، تا زر دهي
ورنه ديگ حق نمي‍افتد ز جوش
در تو، پروين، نيست فکر و عقل و هوش



دشتی آبادانی  
[ ۸۷/۱/۳۱ در ساعت ۲۳:۴۰  ]

همیشه در طول تاریخ گرانی کالا و ارزاق حربه ای در دست مخالفین برای تخریب سیاستمداران حاکم بوده است در حالی که منتقدین خود نیز راه چاره ای برای بهبود وضع معیشت مردم پیشنهاد نمیکنند

مشروطه طلبان پیش از روی کار آمدن به مردم می گفتند که مقصر برای گرانی نان که غذای اصلی توده مردم بود، دربار و حکومتی ها هستند. مشروطه خواهان طرفدار کاهش قیمت نان بودند و همین موجب اقبال مردم از آنان می شد. تعداد زیادی از مردم فقیر به امید روزهای بهتر به مشروطه خواهان پیوستند. اما پیروزی مشروطه و ناتوانی آنها از حل مشکلات اقتصادی مردم باعث شد که قیمت اجناس مورد نیاز مردم باز هم گرانتر شود. و قیمت نان از دوران استبداد هم گرانتر شد.
کار در شهرهای دیگر و حتی در تبریز که مجاهدان مشروطه دست بالا را داشتند از نارضایتی عمومی فراتر رفت و به شورش و تخریب کشید. کار بجایی رسید که مردم بی چیز حاجی قاسم از تجار ثروتمند را که در اتاقی در پناه مجاهدان مشروطه طلب بود، در جا کشتند و در میدان توپخانه وارونه آویزانش کردند!
زمینه این کار هم تجمع مردم برای اعتراض به گرانی نان بود. وقتی که حاج قاسم از میان معترضین می گذشت، زنی تکه ای از نان سیاه و گرانی را که به مردم می فروختند جلوی او گرفت و به او دشنام داد و سیلی هم به صورت او زد و مردم هم که آماده بودند هجوم آوردند. حاج قاسم را مجاهدان از دست مردم نجات دادند ولی همانطور که در بالا نوشتم چند ساعتی بعد او را پیدا کردند و کشتند.



دشتی آبادانی  
[ ۸۷/۱/۳۱ در ساعت ۲۳:۱۵  ]

قحط فرهنگی

اكرم عثمان يكى از چهره‏هاى ممتاز داستان‏نويسى افغانستان است كه شهرتش ازچهار ديوارِ سرزمينِ خودش فراتر رفته و داستانهايش به زبانهاى ديگر نيز ترجمه شده است.
مجموعه يازده داستان كوتاه او تحت عنوان قحط سالی چند سال قبل به چاپ رسيده است
او درداستان قحط سالى يكى از گوشه‏هاى زندگي مردم را با دقت موشکافانه به تصوير مى‏كشد و دراین داستان آيينه تاريخ را در برابرخواننده مى‏گذارد تا با استفاده از دو حالت ‏مشابه چهره «حال» خود را در آن آيينه تماشا كند.
داستان قحط سالی او خيلى زيبا آغاز مى‏شود.
«سال بسيار سختى فرا رسيده بود. قحط غله، قحط چوب و زغال، قحط ميوه و دانه، قحط تيل و تنباكو، قحط نان و آب، قحط عقل و هوش، قحط امن و آسايش، قحط وفا و صفا، قحط رحم و مروت، قحط مردى و مردم‏دارى و بالاخره قحط عدل و داد بيداد مى‏كرد.»



بهروز  
[ ۸۷/۱/۳۱ در ساعت ۱۹:۱۶  ]

سلام آقای دکتر عزيز،
هجده نوزده ساله بودم که با شما آشنا شدم، از زمان سخنرانی شما در مجلس برای رای اعتماد. دانش عميق و آرامش ناشی از ايمان و اعتدال و کاريزمای شخصيتی شما انسان را مجذوب می کند. به عنوان نوجوان ديروز و جوان امروز از شما و آقای خاتمی الگوبرداری کرده ام و بسيار بسيار تاثير گرفته ام.
برای من و خيلی ها مثل من، شما الگوی انسان مسلمان امروزی هستيد.
به عنوان يک ايرانی، به شما، رفتار، منش و انديشه های بلند شما افتخار می کنم.
اميدوارم ايران به جايگاهی که لياقتش را دارد برسد. فکر می کنم بايد از خودم شروع کنم. به قول مهاتما گاندی فقيد؛ همان تغييری باش که انتظار داری در جهان به وقوع بپيوندد.



محمد  
[ ۸۷/۱/۳۱ در ساعت ۱۷:۴۴  ]

با سلام استاد عزیز
واقعا خدا به داد این ملت و ایران برسه به باور من اگر ایران خدای ناکرده گرفتار جنگ می شد اینقدر ضربه نمی دید که در دولت مهرورزی دیده&من نمی دانم اقای احمدی نزاده چهطوری می تونه
اینقدر دروغ به این ملت بد بخت بهگه&البته جدیدن امیدی هست ایشان شروع کرده به کابیه خود حمله میکنه و انهارو متهم میکنه انشاا.. به
همین زودی متوجه خواهد شد اینکاره نیست و بی جهت خودشو وملتو اسیر خودش کرده به امید انروز موفق باشید



كلاس اولي  
[ ۸۷/۱/۳۱ در ساعت ۱۲:۵۳  ]

اين دولت هم شعار زده است و هم شتابزده حتي در تثبيت كابينه نيز موفق نبوده است و به دفعات دست به كار تغيير و تبديل وزرا زده است و اين امر را طبيعي مي داند و جالب است كه همه ي وزرا در اين دولت مهرورز بر كنار مي شوند و هيچكدام استعفا نمي دهند خوب طبيعي است كه دولت بي ثبات در امر مديريت موفق نخواهد بود و جالب اين است كه هر وقت زمزمه تغيير و يا بر كناري وزيري در افواه قرار مي گيرد و يا در جرايد ثبت مي شود سخنگوي معظم از ان به دروغ سيزده تعبير مي كند درست به مانند دروغ سيزده اي كه درباب هاله ي نور و وجود ايشان در جمع ياد شده ذكر شد و بعد ديديم كه دروغگو كه بوده
همه به ياد داريم وقتي كه اين مهرورز عدالت پيشه سكان رياست جمهوري را به دست گرفت قبل از اينكه هر وزيري را به مجلس معرفي كند اول او را مكلف مي كرد كه يك عهد نامه را امضا كند هر چند كه هيچوقت متن كامل اين عهد نامه از طرف مهرورز به رويت مردم نرسيد و در مطبوعات به چاپ نرسيد ولي جسته گريخته بعضي از بندهايش كه البته چندان اهميت هم نداشت و احتمالا از بنده هاي درجه دوم محسوب مي شد در اختيار افكار عمومي قرار گرفت از جمله اينكه وزرا كار اقتصادي و تجاري نكنند و از بستگان خود در وزارت خانه ي مطبوع استفاده نبرند (البته اگر سخنگوي ايشان از اين هم به دروغ سيزده تعبير نكنند)
حالا سوال اين است كه اين تغيير و بر كناري هاي پي در پي چه فلسفه اي دارد حتما وزرا ي بر كنار شده به عهد نامه اي كه امضا كرده بودند پاي بند نبودند كه اگر چنين باشد فقط مي توان دو نتيجه گرفت:
اول اينكه اقاي مهرورز شتابزده در انتخاب وزرا از اصل تدبير به خرج نداده و خيلي سطحي نگر بوده كه همگي پوچ از اب درآمدند
دوم اينكه در اين كشور حتي در ميان قشر همفكر و همسوي ايشان يك آدم به درد بخور كه حد اقل به عهد نامه اي كه امضا كرده پاي بند باشد گير نمي ايد تا برسد به بهره داشتن از تدبير و قوه ي عاقله و مديريت عقلاني و خردمندانه كه شايد در ميان ياران ايشان بتوان از آن به عنوان كيميا تعبير نمود.





: