مهدی  
[ ۸۶/۱۱/۲۶ در ساعت ۲۱:۱۸  ]

سهم کوچک من اکنون این دو کلمه است:
روحش شاد



123  
[ ۸۶/۱۱/۲۴ در ساعت ۱۸:۲۳  ]

Aghaye doctor
Khayli shoma va ghalametan baraye oon marhoom zahmat keshidand movazebe khodetan va ghalametan bashid!!!!



منظر  
[ ۸۶/۱۱/۲۳ در ساعت ۱۷:۲۶  ]

آقای دکترجایتان درعرصه فرهنگ مملکت خیلی خالیه یاشایدنه دیگرفرهنگی نمانددرعرصه این دولت نمیدانم بازهم ماحضورشمارادرمملکت می بینیم یانه چه زیبانوشتیدکه سیاست راحقیقتا"باحقیقت کاری نیست وچه سیاستمدارن دولتمردان مابه امیدآن روزکه بازهم عطروجودتان درعرصه فرهنگ کشوراستشمام شود به امیدآن روز



محمد رضا  
[ ۸۶/۱۱/۲۱ در ساعت ۱۹:۱۶  ]

من ايشون رو از نزديك نديده بودم ولي سادگي و پاكي از چهره اش ميباره.به همه تسليت ميگم. اول به خودم.



دشتي آباداني  
[ ۸۶/۱۱/۲۱ در ساعت ۱۳:۴۴  ]

معني خشيه الله

محتسب در نیمه شب جایی رسیـد
در بــن بـازار، مستـی خـفـتــــه دیــــد
گفت هان مستی چه خوردستی بگو؟
گفــت از آن خــوردم کـه هست انــدر سبو
گفت خود اندر سبو واگو که چیست؟
گفت از آن که خورده‌ام، گفت این خفی است
گفت آن چه خورده‌ای آن چیست آن؟
گـفـت آن چـه در سبـو مخفــی اســت آن
دور می‌شـد این سـؤال و ایـن جـواب
مـانــد چــون خـــر محتســب اندر خلاب
گـفت بـا او محتـسب هیـن آه کــن
مــست هــو هــو کــرد هنــگـام سخــــن
گفــت گفتـم آه کــن هـو مـی‌کنـی
گفـــت مـــن شادم تـــو از غـــم مـی‌زنـی
آه از درد و غــــــم بیــــداری است
هــو هـوی مـــی‌کشــان از شــــادی است


نزد يك انسان معتقد به خدا، امر قدسي مي تواند آن چنان تقدس و عظمتي داشته باشد كه او را با حالاتي چون : هيبت ، اضطراب ، احترام ، خشيت ، ترس و شرم مواجه كند

بنا بر اين انسان در كارهاي دنيوي مثل قضاوت و اظهار نظر در باب صلاحيت ديگران بايد مرا قب باشد و با خضوع و خشوع اين قبيل كار ها را به اتمام برساند والا در انجام امور عبادي كه با خالق خود گفتگو ميكند جاي ترس نيست بلكه جاي مستي و شادماني است همانگونه كه مولوي در شعر بالا به آن اشاره كرده است



دشتي آباداني  
[ ۸۶/۱۱/۲۱ در ساعت ۰۹:۰۳  ]

اتامرونى ان اطلب النصر بالجور فيمن وليت عليه ! والله لا اطور به ما سمر سمير، و ما ام نجم فى السماء نجما!
آيا به من دستور مى دهيد براى پيروزى خود، از جور و ستم درباره امت اسلامى كه بر آنها ولايت دارم ، استفاده كنم ؟
بخدا سوگند! تا عمر دارم ، و شب و روز برقرار است ، و ستارگان از پى هم طلوع و غروب مى كنند، هرگز چنين كارى نخواهم كرد!

بخدا سوگند، برادرم عقيل را ديدم كه به شدت تهيدست شده و از من درخواست داشت تا يك از من گندمهاى بيت المال را به او ببخشم ، كودكانش را ديدم كه از گرسنگى داراى موهاى ژوليده و رنگشان تيره شده بود گويا با نيل رنگ شده بودند، پى در پى مرا ديدار و درخواست خود را تكرار مى كرد، چون گفته هاى او را گوش فرا دادم پنداشت كه دين خود را به او واگذار مى كنم ، و به دلخواه او رفتار و از راه و رسم عادلانه خود دست برمى دارم . روزى آهنى را در آتش گداخته به جسمش نزديك كردم تا او را بيازمايم ، پس چونان بيمار از درد فرياد زد و نزديك بود از حرارت آن بسوزد.
به او گفتم اى عقيل : گريه كنندگان بر تو بگريند، از حرارت آهنى مى نالى كه انسانى به بازيچه آن را گرم ساخته است ؟ اما مرا به آتش دوزخى مى خوانى كه خداى جبارش با خشم خود آن را گداخته است ، تو از حرارت ناچيز مى نالى و من از حرارت آتش الهى ننالم ؟



دشتي آباداني  
[ ۸۶/۱۱/۲۱ در ساعت ۰۸:۱۳  ]

قال الامام اميرالمؤ منين عليه السلام :
الاءشرارُ يَتَتَبّعون مساوى ءَ الناس ، و يَتركون محاسنَهم ؛ كما يَتَتَبَّع الذُّباب المواضع الفاسدةَ.
((كار اشرار اين است كه به دنبال بدى ها و عيوب ديگرانند و خوبى هاى آنها را رها مى كنند. مثل مگس كه همه زيبايى هاى انسان را رها مى كند و بر مواضع فاسد مى نشيند)).



معترض  
[ ۸۶/۱۱/۱۹ در ساعت ۱۷:۳۴  ]

سلام آقای دکتر
یک آیه هست که من خیلی دوستش دارم لطفا شما دراین مورد هم بیشترتوضیح و تفسیر بدهید:
الدین یبلغون رسالات الله و یخشونه و لایخشون احدا الا الله



آزاده  
[ ۸۶/۱۱/۱۹ در ساعت ۰۹:۲۰  ]

سلام
شنیده اید بهمن فرمان آرا به خاطر مخالفت با حذفیات از نمایش فیلمش خاک آشنا منصرف شده؟علاوه بر آن 11 دقیقه از فیلم دایره زنگی حذف شده.جمال شورجه هم حسابی به خاطر نامه اعتراض آمیز کارگردانان آنها را نمایش داده.جشنواره امسال خیلی بی روح است.خبر دارید؟با این وضع آخر به کجا می رویم؟



پوریا  
[ ۸۶/۱۱/۱۸ در ساعت ۲۲:۵۷  ]

هنوز شما فکر می کنید اگر آهسته ره می پیمویید بلایی نازل نمی شد! چه خیال خامی...مگر نمی بینید با اعتماد ملی همان می کنند که با مشارکت! تندتر از این باید رفت! خوشا به حال او که فهمید و چنین کرد و توصیه شما را قبول نکرد.



مزدک  
[ ۸۶/۱۱/۱۸ در ساعت ۱۶:۲۵  ]

سلام . گاهی وقت ها دل هوس پریشانی می کند و رهسپار طوفان و بلا می شود . دل پاک و ساده ! قایقی شیشه ای بر روی طوفان جهانگیر ! این است نصیب مردمان پاک که هیچگاه وادی سیاست را تاب درنوردیدن ندارند . آقای دکتر ! قبول کنید من و شما و مرحوم احمد و بسیار کسان از قماش ما آن قایقیم که ...
دکتر عزیز ! این را نگفتم که نومیدتان سازم ولی اندیشه من امید را نمی شناسد در این شب وحشت و دشنه و دشنام !
در این ایران اسیر ...



بیم موج  
[ ۸۶/۱۱/۱۸ در ساعت ۱۲:۰۱  ]

سلام آقای دکتر . این علایی که ما میشناسیم سرانجام احمد را هم جر خواهد داد .



حامد  
[ ۸۶/۱۱/۱۷ در ساعت ۱۷:۳۳  ]

سلام آقای دکتر
امروز و همین الان از مراسم ختم آن یار سفر کرده میایم ، ضمن تسلیت به محضرتون باید بگم که تو مجلس خیلی یادتون کردم یه فاتحه هم از طرفتون خواندم ، جاتون خالی بود خیلی ها بودند : آقایان تاج زاده ، بهشتی ، باقی ، حسن روحانی حتی صفار هرندی ، آری صفارهم آمده بود و خیلی هم غریب میزد، تو سالن فرعی مسجد نور روی زمین نشسته بود خوب حداقل خیلی شجاعت بخرج داده بود، نه برای حاضرین که غالبا اهل تسامح و گفتگو بودند که از ترس غایبین !! بگذریم یادش گرامی و عمر شما عریض و طویل باد.
یا علی



مهتاب  
[ ۸۶/۱۱/۱۷ در ساعت ۰۱:۰۸  ]

سلام. نمی دانم این زمستان امروز از آن بهار شکوفاست یا از کنار گداشتن آن بهار شکوفا در سالهای خاتمی. ای کاش می شد تاریخ را تکرار کرد. این ابهام هیچگاه از ذهنم نخواهد رفت.



دشتی آبادانی  
[ ۸۶/۱۱/۱۶ در ساعت ۲۳:۰۷  ]

سخن آن فقید که سیاست عرصه علا(علی ) است و نه تنها انسانها را جر میدهد بلکه دین و اعتقادات آنان را نیز به تاراج میبرد نکته دقیقی است وقتی نهاد های سیاسی، مذهب و ارزشهای انسانی آن را مسخ و سپس در خدمت قدرت سیاسی به کار می بردند عدالت و اخلاق نیز از صحنه زندگی خارج میشود نمونه آن قضایای مشروطه است
آقای شیخ فضل الله نوری بدلیل مخالفت با مشروطه به پای چوبه دار میرود و در همان سال در کشور همسایه افغانستان روحانی مسلمان دیگری به دلیل دفاع از مشروطیت در دهان توپ گذاشته می شود او میگفت ( ترک جان و ترک مال و ترک سر – در ره مشروطه ، اول منزل است ) و حال آنکه شیخ فضل الله معتقدبود (آنچه مخالف اسلام است قانونیت پیدا نمی‌کند.زیرا قوام اسلام به عبودیت است نه به آزادی و بنای احکام آن به تفریق و جمع مختلفات است نه به مساوات )



دشتی آبادانی  
[ ۸۶/۱۱/۱۶ در ساعت ۲۲:۲۳  ]

روایتی از یکی از پیشوایان دینینقل شده است با این مضمون (سيأتي زمان على الناس بطونهم آلهتهم ، نساؤهم قبلتهم ، ودينهم دنانيرهم ، وشرفهم ... معمورة ولكن قلوبهم خالية من الإيمان ، علماؤهم شر خلق الله تعالى على وجه الأرض)

حالا فتوایی که از طرف دونفر از فقيهان متحجر اهل سنت در مورد تکفير پيروان مکتب تشيع فتوایی صادر شده بخوانید و تصدیق کنید که بعضی علماء دینی زمان ما از شرور ترین مخلوقات خداوند روی زمین هستند:

«قال فی جواب من سأله عن السبب فی وجوب مقاتلة الشيعة و جواز قتلهم: اعلم اسعدک‌الله ان هؤلاء الکفرة و البغاة الفجرة جمعوا بين اصناف الکفر والبغی و العناد و انواع الفسق والزندقة و الالحاد و من توقف فی کفرهم و الحادهم و وجوب قتالهم و جواز قتلهم فهو کافر مثلهم. و سبب وجوب قتالهم و جواز قتلهم البغی والکفر معاً، اما البغی فانهم خرجوا عن طاعة الامام خلد‌الله ملکه الی يوم القيامة و قد قال الله تعالی: «فقاتلوا التی تبغی حتی تفیء الی امرالله» و الامر للوجوب فينبغی للمسلمين اذا دعاهم الامام الی قتال هؤلاء الباغين الملعونين علی لسان سيد المرسلين ان لايتأخروا عنه بل يجب عليهم ان يعينوه و يقاتلوهم معه، فيجب قتل هؤلاء الاشرار الکفار تابوا اولم يتوبوا ثم حکم باسترقاق نسائهم و ذراريهم.»
اين متحجرین کوته نظر می‌گويند: اين شيعيان کافر و متمرد فاسق در خود جمع کرده‌اند انواع کفر و تمرد و کينه توزی و فسق و زندقه و الحاد را. کسی که در کفر شيعيان و الحاد شان و وجوب قتال با آنان و جواز قتلشان ترديد نمايد او نيز مانند شيعيان کافر است. علت وجوب قتال با آنان و جواز قتلشان، سرکشی و کفر باهم است. اما سرکشی و بغی به اين جهت که آنان از اطاعت امام خارج شده‌اند. خداوند فرمايد: «با آنان جنگ کنيد تا به امر خدا گردن بگذارند» و صيغه‌ی امر مذکور در آيت شريفه‌ برای وجوب است پس برای مسلمانان سزاوار است که هرگاه امام آنان را به جنگ شيعيان متمرد و لعن شده به زبان رسول خدا دعوت کند تأخير نکنند، بلکه بر آنان واجب است که امام و سلطان را ياری نمايند و به همراه امام با شيعيان بجنگند... پس واجب است قتل اين کفار شرور، فرقی ندارد که توبه بکنند يا نکنند سپس حکم به اسارت زنان وفرزندانشان می‌شود.



دشتی آبادانی  
[ ۸۶/۱۱/۱۶ در ساعت ۲۱:۴۶  ]

شنیدم که جمشید فـــــــــرخ سرشت
به سرچشمه ای بر به سنگی نبشت

بر این چشمه چون ما بسی دم زدند
برفتند چون چشــــــم برهــــــم زدند

گـــــرفتیم عـــــــالم به مردی و زور
ولــــــیکن نبردیم با خود به گـــــــور



امیر  
[ ۸۶/۱۱/۱۶ در ساعت ۱۹:۵۰  ]

سلام

"
علای استعلا " یعنی چی یا کی؟
***********************
در بحث نحو زبان عربی، وقتی "علی" قبل از اسم قرار می گیرد آن اسم را مجرور می کند.
علی را به عنوان علای استعلا می شناسند. استعلا یعنی در موضع برتری مثل جلست علی الکرسی: روی صندلی نشستم.برخی اسامی که صرف نمی شوند. مثل احمد استعلای علی را قبول نمی کند.



مینا  
[ ۸۶/۱۱/۱۶ در ساعت ۱۰:۳۸  ]

یاد اون روزها به خیرومثل برق و باد گذشتند و فقط خاطره هاش برامون باقی موندند.ولی حافظه تاریخی ملت ایران فراموش نمیکند حضور پر اثرانسانهای اینچنینی را...
درگذشت ایشان دوباره خاطرات اون روزها رو که پر از شیرینی و تلخی ,هیجان و اظطراب ,بیم و امیدبود رو برای آزاده گان وآزادی دوستان زنده کرد.
روحش شاد باد.



داود  
[ ۸۶/۱۱/۱۶ در ساعت ۰۹:۰۸  ]

با سلام و تسليت
كماكان منتظر پاسخ شما عزيز هستم يكبار ديروز پيام فرستادم
****************
مدتی بایست تا خون شیر شد...هنوز زمانه را مناسب طرح بسیاری مطالب نمی دانم.



mehran eisazadeh  
[ ۸۶/۱۱/۱۶ در ساعت ۰۶:۰۵  ]

ostade aziz
bandeh be hamrahe baradaram (kian, ke dar boston darhale khandane doktorast) va pedararam az eradmandane shoma hastim, az babate dar gozashte aghaye bourghani jedan motasef shodim tasliate mara bepazirid..
eisazadeh. tehran



بابک  
[ ۸۶/۱۱/۱۶ در ساعت ۰۱:۳۴  ]

گلچین روزگار عجب خوش سلیقه است
می چیند آن گلی که به روزگار نمونه است
روحش شاد و راهش پر رهرو باد



مهدی الف  
[ ۸۶/۱۱/۱۵ در ساعت ۲۱:۱۹  ]

".....وقلم توتم قبیله ماست" قلم بی نظیری داشت به قول خود حضرتعالی انگار زمانه هم نمی پسندد آدمهای بزرگ را درگذشت دوست گرامیتان را خدمت شما تسلیت عرض می کنم



مهدی  
[ ۸۶/۱۱/۱۵ در ساعت ۱۹:۰۱  ]

اقای دکتر
رفتنش غمیست بزرگ بر دلهای نگران بلور ازادی
اینکه سرنوشت این بلور چه خواهد شد؟ و چه انسانهای نیک ضمیری برای به مقصد رساندنش تمام ناملایمات و تهمت ها را بجان خریدن
ایندگان به نیکی در خواهند یافت و قضاوت خواهند کرد
چرا که انچه برجا می ماند حقیقت و صداقت است نه سیاستمدار مصلحت اندیش ملون
روحش شاد و راهش پر رهرو



یک تورک آذربایجانی  
[ ۸۶/۱۱/۱۵ در ساعت ۱۷:۳۸  ]

زیبا بود عطا الله...

نشانی دیگر از آن یادداشت به یاد ماندی شما که اینگونه آغاز می شد:

"نمی دانم چرا از مصباح قلم شما قسمت من ....."
-------------------------------------------------------------
بیتی را الان سراییدم که حال و روز من است:

بیشه ای کو شیر سلطانیش کرد
در نگر چون روبهی فانــیش کرد!!



داود  
[ ۸۶/۱۱/۱۵ در ساعت ۱۵:۳۲  ]

با سلام و عرض تسليت
يكي دو پرسشي دارم كه مدتها است كه ذهنم را به خود سخت مشغول كرده است . (شايد خيلي از افراد) من هميشه مقالات شما را تا آنجا مي توانم به دقت مي خوانم و به آنها مي انديشم. وجود شما براي فهم نو و خلاق از دين نياز بشر امروز است. اما اميدوارم پاسخ دهيد:
از كي متوجه شديد كه سياست پدر و مادر ندارد يا سياست نسبتي با حقيقت ندارد؟ باوركنيد به شما اعتماد دارم ولي به فرموده ابراهيم (ع) مي خواهم قلبم مطمئن گردد. ( شما مانند بقيه نيستيد كه ادعا مي كنند)



کوروش  
[ ۸۶/۱۱/۱۵ در ساعت ۱۴:۴۸  ]

سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز
مرده آنست که نامش به نکویی نبرند
خدایش بیامرزد
سایه تون مستدام



شمس  
[ ۸۶/۱۱/۱۵ در ساعت ۱۴:۳۶  ]

سلام
روحش شاد و راهش پر رهرو
پرسش من اینجاست مگر مرحوم بورقانی از مسئولین این مملکت نبودند که چنین مورد بی مهری مسولان وسران مهرورز مهر پیشه قرار گرفتند.
امیدوارم به کوری چشم دشمنان تفکر واندیشه ایشان ،این ملت روزی روی آزادی بویژه در عرصه مطبوعات را ببینند.



رضا شکوری  
[ ۸۶/۱۱/۱۵ در ساعت ۱۳:۴۶  ]

در پس مرگ صاحبدلانی چون احمد بورقانی یا قیصر امین پور
اگر دوستداران به مروت بایسته تسلیتند
آنان خود به حق شایسته تهنیتند
که بر درد رهروان حقیقت جز هجرت مرهمی نیست

و شما با نگارش این سطور پر مغز حق دوستی و همکاری با آن مرحوم را به درستی به جا آوردید

روحش شاد



ميثم غلامي  
[ ۸۶/۱۱/۱۵ در ساعت ۱۲:۰۷  ]

فقط تسليت . ياد باد يادش



عباس  
[ ۸۶/۱۱/۱۵ در ساعت ۱۱:۵۷  ]

مهاجرانی عزیز سلام این مصیبت را به شما تسلیت میگویم امیدوارم خئاوند سایه ذخایری امثال شما را برای مردم شریف ایران حفظ کند



محمدی  
[ ۸۶/۱۱/۱۵ در ساعت ۱۱:۱۴  ]

چه وحشتناک
نمی آید مرا باور
و من با این شبیخون های بیشرمانه و شومی که دارد مرگ
بدم می آید از این زندگی دیگر



بهزاد برهانی  
[ ۸۶/۱۱/۱۵ در ساعت ۱۱:۰۶  ]

آقای دکتر مهاجرانی
درگذشت اندوهبار احمد بورقانی را به جنابعالی تسلیت عرض نموده ، برای آن عزیز سفرکرده ، خواستار آمرزش هستم .



محمد  
[ ۸۶/۱۱/۱۵ در ساعت ۱۱:۰۱  ]

با گراميداشت ياد او
همانگونه كه به قول شاملو : ....كه حضور انسان آبادي است
حضور احمد نيز آبادي بود
به نظرم واژه " آزادي" نيز از نبود او غمگين است .



روزبه  
[ ۸۶/۱۱/۱۵ در ساعت ۰۹:۴۷  ]

جناب دكتر مهاجراني
امروز نوشته تان بي نظير بود
من تمام نوشته هاتان را مي خوانم اما اينطور به دل نمي نشست .
اما اين يكي از لوني دگر بود .
حقيقتا متبرك باد اين قلم



حیدر پور  
[ ۸۶/۱۱/۱۵ در ساعت ۰۴:۵۰  ]

درگذشت این انسان شریف مرا یاد وفات غم انگیز علامه دهخدا انداخت که او نیز زمانی همانند مرحوم بورقانی در سنگر مطبوعات برای باروری عصر روشنگری در ایران تلاش می نمود. تاریخ هرگز اشتباه نمی کند، هرگز محمد علیشاه، کلنل روسی اش و خشکه مذهبان را با علامه دهخدا، ملک المتکلمین و میرزا جهانگیرخان صور اسرافیل در یک قماش قرار نمی دهد.



امير حسينی  
[ ۸۶/۱۱/۱۵ در ساعت ۰۲:۵۶  ]

يادش به خير آن نازنين مَرد!
بلور آزادی را با ياد او به مقصد برسانیم.



sepasi  
[ ۸۶/۱۱/۱۵ در ساعت ۰۱:۴۷  ]

می خواستم دیگر پیام نگذارم. ولی وقتی که این وقت شب اشکم را در می آوری، خواستن از سکه می افتد
سپاسی
*****************
همیشه مشتاق پیام شما هستم.



سبحان میر فاضلی  
[ ۸۶/۱۱/۱۵ در ساعت ۰۰:۰۹  ]

در سایت یکی از شاعران جوان ایرانی مطلبی خواندم در رابطه با مرگ بورقانی عزیز که جالب بود. نوشته بود از صمیم قلب از وزیر و دیگر کارکنان فعلی وزارت ارشاد سپاسگذارم که با به وحود آوردن فضای خفقان در طول دو سال گذشته باعث شدند اهل قلم همواره نام مهاجرانی و بورقانی را به یاد داشته باشند و برای اموات آنان روز و شب فاتحه بفرستند. به راستی تنها حسن عملکرد این آقایان همین مورد می‌تواند باشد



دشتی آبادانی  
[ ۸۶/۱۱/۱۴ در ساعت ۲۲:۵۶  ]

(يريد الفتى أن لايموت حبيبه)

وكيف هناك العيش من بعد فقدهم
لعمرك شئ ما إليه سبيل

سيعرض عن ذكري وتنسى مودتي
ويظهر بعدي للخليل عديل

وليس خليلي بالملول ولا الذي
إذا غبت يرضاه سواي بديل

ولكن خليلي من يدوم وصاله
ويحفظ سري قلبه ودخيل

إذا انقطعت يوما من العيش مدتي
فان بكاء الباكيات قليل

يريد الفتى أن لايموت حبيبه
وليس إلى ما يبتغيه سبيل

وليس جليلا رزء مال وفقده
ولكن رزء الاكرمين جليل

لذلك جنبي لا يؤاتيه مضجع
وفي القلب من حر الفراق غليل



دشتی آبادانی  
[ ۸۶/۱۱/۱۴ در ساعت ۲۲:۵۱  ]

(إني لمشتاق إلى من احبه)

ألا هل إلى طول الحياة سبيل
وأنى وهذا الموت ليس يحول

وإني وإن أصبحت بالموت موقنا *
فلي أمل من دون ذاك طويل

وللدهر ألوان تروح وتغتدي *
وإن نفوسا بينهن تسيل

ومنزل حق لا معرج دونه *
لكل امرئ منها إليه سبيل

قطعت بأيام التعزز ذكره
وكل عزيز ما هناك ذليل

أرى علل الدنيا علي كثيرة
وصاحبها حتى الممات عليل

وإني لمشتاق إلى من احبه
فهل لي إلى من قد هويت سبيل

وإني وإن شطت بي الدار نازحا
وقد مات قبلي بالفراق جميل



دشتی آبادانی  
[ ۸۶/۱۱/۱۴ در ساعت ۲۲:۴۳  ]

لكل اجتماع من خليلين فرقة ···

لكل اجتماع من خليلين فرقة
وكل الذي دون الفراق قليل

وإن بقائي بعدكم لقليلُ

و ان افتقادى واحدا بعد واحد
دليل على ان لا يدوم خليل
(اينكه من يكى را پس از ديگرى از دست مى‏دهم نشان آن است كه هيچ دوست جاويد نمى‏ماند)

إذا لم تكن دنياك دار إقامة
فما بالك تبنيها بناء مقيم

الذين اذا اصابتهم مصيبة قالوا انا لله و انا اليه راجعون‏



بیم موج  
[ ۸۶/۱۱/۱۴ در ساعت ۲۲:۴۲  ]

سلام آقای دکتر . بنده وقتی خبر در گذشت احمد بورقانی را در مکتوب خواندم مبهوت ماندم و سفیدی صبح در کامم به تیرگی گرایید .برایش از عمق جان دعا کردم .جناب آقای دکتر دنیای سیاسی ما در ایران دنیای کوچکیست ! مگر نه ؟ احمد سبکبالانه پر زد تا مصداقی شود از شعر مولانا در دیوان شمس .
بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید

در این عشق چو مردید همه روح پذیرید

بمیرید بمیرید وزین مرگ نترسید

کزین خاک برآیید سماوات بگیرید

بمیرید بمیرید وزین نفس ببرید

که این نفس چو بند است شما هم چو اسیرید

یکی تیشه بگیرید پی حفره ی زندان

چو زندان بشکستید همه شاه و اسیرید

برانید برانید که تا باز نمانید

بدانید بدانید که در عین عیانید

بتازید بتازید که چالاک و سوارید

بنازید بنازید که خوبان جهانید

=================

در ضمن ایمیل بنده هم تغییر پیدا کرده است





: